قصه برای کودکان، تاثیر آن بر شخصیتشان

قصه گویی علاوه بر ایجاد حس عاطفی میان فرزند و والدین، در شکل گیری شخصیت کودکان نیز تاثیر فراوانی دارد.

قصه گویی برای کودکان، چه فوایدی دارد؟

فواید قصه گویی برای کودکان چیست که از قدیم این رسم خوشایند را انجام می‌داده‌اند؟

قصه گویی برای کودکان، آن ها را تربیت می کند؟

ممکن است این سوال را شما هم بپرسید که قصه گویی چه تاثیری در زندگی کودک دارد؟

قصه کوتاه کودکانه، بهار که از راه رسید

بهار خانم که از راه رسید، همه‌جا گل بود و سبزه. گنجشکه روی درخت جیک‌جیکی کرد و گفت: «بهار خانم خوش‌ آمدی. عیدی من را می‌دهی؟

قصه فیل کوچولو برای خواباندن کودک

بعضی از بچه ها موقع خواب دنبال هر بهانه ای برای فرار کردن از خواب می گردند. این قصه با آموزش چگونه خوابیدن، به شما کمک میکنه تا بچه رو بهتر برای خواب آماده کنید.

داستان: شنگول و منگول و حبه انگور

یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز 3 تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند.

آموزش شعر به کودکان، بهترین روش

بهترین روش یاد دادن شعر به کودکان تکرار مداوم و همخوانی شعر با کودک است. کودکان شعرهای آهنگین و ریتمیک را سریع تر یاد می‌گیرند.

لالای برای کودکان، گنجشک لالا سنجاب لالا

گنجشک لالا ... سنجاب لالا / آمد دوباره ... مهتاب لالا

شعر شاد برای کودکان، نیکوکاری

با مامان و با، بابا با مردم های دنیا مهربون و خوب باشید از بدی ها دور باشید...

داستان خیلی کوتاه کودکانه، دخترک و دهکده زیبا

روزی روزگاری دخترکی در یک دهکده زیبا در یک کلبه چوبی زندگی می کرد در این دهکده زیبا، کوه های بسیار زیادی وجود داشت.

داستان برای خواب کودک، زن و شوهر لجباز!

یکی بود؛ یکی نبود. سال ها پیش از این زن و شوهری بودند که خلق و خویشان با هم جور نبود. زن کاربر و زیر و زرنگ بود و مرد تتنبل و دست و پا چلفتی و همیشه خدا با هم بگو مگو داشتند.

قصه صوتی کودکانه، خاله سوسکه

حالا که مشکلات زندگی کمتر به پدر و مادرها اجازه می‌دهد برای فرزندانشان قصه بخوانند، نی‌نی‌بان قصه‌های صوتی را از منابع معتبر جمع‌آوری می‌کند و در اختیار والدین قرار می‌دهد.

داستان کوتاه خواب کودکان، مورچه بالدار کوچولو

مورچه کوچولو چشمانش را باز کرد. صبح شده بود. صدای پرنده‏ها به گوش می‏رسید. آنها روی درخت‏ها جست و خیز می‏کردند. نسیم صبح‏گاهی آهسته می‏وزید. مورچه کوچولو به طرف نامعلومی به راه افتاد. دیدن دریا برایش یک رویا بود. نتوانست جلوتر برود چون آب‏های زیادی کنار خیابان جمع شده بود.

شعر کوتاه کودکانه، اولین قدم‌های کودک

یه روز خوب خدا/نی نی بلند شد از جا/جیغ می زدو می خندید/او شروع کرد به تاتا

قصه قبل خواب، هیچ​کس تولد کرمولک رو یادش نیست!

کرمولک آهی کشید و گفت: «اصلا حوصله ندارم.» مادربزرگ سنجاقک خندید و گفت: «چرا آخه؟ راستش رو بگو ببینم. با کسی دعوا کردی؟»