253254 بازدید
کد: 51808
09 مرداد 1397 - 12:09
بعضی از بچه ها موقع خواب دنبال هر بهانه ای برای فرار کردن از خواب می گردند. این قصه با آموزش چگونه خوابیدن، به شما کمک میکنه تا بچه رو بهتر برای خواب آماده کنید.
خواب و کمبود خواب یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های مراقبت از کودک است. معمولا والدین جوان، اهمیت حیاتی این موضوع را در هفته‌ها و ماه‌های اول تولد فرزندشان کشف می‌کنند. کمیت و کیفیت خواب نوزاد روی شادی و رضایت همه اعضای خانواده تاثیر می‌گذارد.
خواب کودکان در سنین مختلف متفاوت است، اما در واقع این تفاوت‌ها تنها ناشیاز تغییر شکل مشکلات خواب است. مثلا به جای گریه، بیخوابی و به جای غذا دادن به نوزاد در طول شب، کابوس‌های شبانه یا تشنگی به سراغ کودک می‌آید.
 
قصه فیل کوچولو برای خواباندن کودک 

شما چگونه کودکتان را که در حال گریه است می‌خوابانید؟ چگونه باید با فرزندتان که در نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شود رفتار کنید؟ و چقدر خواب برای فرزندتان کافی است؟ مقدار خواب کاملا به سن فرزندتان بستگی دارد. جداولی که به این منظور وجود دارد در واقع متوسط خواب کودکان را در سنین خاص، گزارش می‌کنند.
هیچ عدد دقیقی برای ساعات خواب مورد نیاز برای همه بچه‌ها در یک سن خاص وجود ندارد. یک کودک دو ساله ممکن است از ساعت ۸ شب تا ۸ صبح بخوابد، اما کودک دیگر با سنی مشابه ممکن است با خوابیدن از ۱۰ شب تا ۵ صبح، کاملا سرحال شود. به هر حال خواب در سلامت کودک نقش مهمی را ایفا می‌کند؛ اما همیشه ارتباط بین کمبود خواب یک کودک و رفتارش، روشن و واضح نیست. وقتی بزرگ‌ترها خسته می‌شوند بدخلق شده و انرژی‌شان کاهش می‌یابد، اما کودکان احتمال دارد که فعال‌تر شده، مرتبا با همه چیز مخالفت کرده و رفتارهای افراطی از خود نشان دهند.
اگرچه محدوده مقدار خواب کودکان در هر سنی مشخص است، اما هر کودکی شخصیت منحصر به فردی دارد که میزان خواب مورد نیاز او را تعیین می‌کند. در اینجا تخمینی براساس میزان سن و سال کودک آمده است. 
بعضی از بچه ها موقع خواب دنبال هر بهانه ای برای فرار کردن از خواب می گردن و اصلا دل به خواب نمیدن! این قصه با آموزش چگونه خوابیدن، به شما کمک میکنه تا بچه رو بهتر برای خواب آماده کنید. پس با قصه درمانی ما همراه باشید.
 
قصه فیل کوچولو برای خواباندن کودک 
 
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای خوب و مهربون، هیشکی نبود.
زیر گنبود کبود، یه شیر کوچولو بود. شیر کوچولو خیلی خسته شده بود ولی هر کاری می کرد نمی تونست بخوابه.
به خاطر همین رفت پیش دوستش فیل کوچولو و گفت:
-          سلام فیل کوچولو.
-           سلام شیر کوچولو.
-          من خیلی خوابم میاد ، الان هم وقت خوابه، ولی هر کاری می کنم نمی تونم بخوابم، می تونی بهم یاد بدی چه جوری باید بخوابم؟
-          خب برا اینکه خوابت ببره، باید بری خونتون و سرت رو بذاری روی بالشِت تا خوابت ببره.
شیر کوچولو از دوستش تشکر کرد و بعد خداحافظی کرد و رفت خونشون تا سرش رو بذاره روی بالش و بخوابه.
رفت توی اتاقش و سرش رو گذاشت روی بالشتش، از این ور شد، از اون ور شد، ولی هر کاری کرد خوابش نبرد.
به خاطر همین از جاش بلند شد و رفت پیش دوستش زرافه کوچولو و بهش گفت:
-          سلام زرافه کوچولو.
-          سلام شیر کوچولو.
-          من خیلی خوابم میاد ، الان هم وقت خوابه، ولی هر کاری می کنم نمی تونم بخوابم، می تونی بهم یاد بدی چه جوری باید بخوابم؟
-          وقتی می خوای بخوابی، سرت رو میذاری روی بالش تا خوابت ببره؟
-          بله زرافه کوچولو، این کار رو کردم ولی خوابم نبرد.
-          خب ببینم، وقتی سرت رو گذاشتی روی بالش، چشاتو بسته بودی؟
-          نه.
-          خب اگه میخوای خوابت ببره باید چشاتو ببندی تا خوابت ببره.
شیر کوچولو از دوستش تشکر کرد و بعد هم ازش خداحافظی کرد و رفت خونشون تا سرش رو بذاره روی بالش و چشاش رو ببنده تا خوابش ببره.
 
قصه فیل کوچولو برای خواباندن کودک 
 
این کار رو کرد ، ولی هر چی این ور شد و اون ور شد، خوابش نبرد.
از جاش بلند شد و رفت پیش دوستش خرسی کوچولو و گفت:
-          سلام خرسی کوچولو.
-          سلام شیر کوچولو.
-          من خیلی خوابم میاد ، الان هم وقت خوابه، ولی هر کاری می کنم نمی تونم بخوابم، می تونی بهم یاد بدی چه جوری باید بخوابم؟
-          بله دوست خوبم، ببینم برا اینکه خوابت ببره، سرت رو گذاشتی روی بالش؟
-          بله گذاشتم.
-          خب چشات رو هم بستی؟
-          بله بستم. ولی هر کاری کردم خوابم نبرد.
-          خب بگو ببینم، وقتی چشات رو بستی به خواب فکر کردی؟
-          نه، چه جوری باید به خواب فکر کنم؟
-          این کار خیلی راحته، کافیه که به این فکر کنی که الان داره خوابت می بره و همه ی دوستات هم الان خوابیدند. اینطوری خیلی زودتر خوابت می بره.
شیر کوچولو از دوستش تشکر کرد و بعد هم خداحافظی کرد و رفت خونشون تا سرش رو بذاره روی بالش و چشاش رو ببنده و به خواب فکر کنه تا خوابش ببره.
این کار رو کرد ، هی این ور شد و اون ور شد، ولی خوابش نبرد.
به خاطر همین از جاش پا شد و رفت پیش دوستش ببر کوچولو و بهش گفت:
-          سلام ببر کوچولو.
-          سلام شیر کوچولو. اع! چی شده، چرا اینقدر چشات قرمز شده؟
-          آخه من خیلی خوابم میاد ، الان هم وقت خوابه، ولی هر کاری می کنم نمی تونم بخوابم، می تونی بهم یاد بدی چه جوری باید بخوابم؟
-          بله، خب این کار، خیلی راحته. باید سرت رو بذاری روی بالش.
-          من این کار رو کردم ولی خوابم نبرد.
-          خب چشات رو بسته بودی؟
-          بله بسته بودم.
-          به خواب فکر کردی؟
-          بله، فقط به خواب فکر کردم و هی این ور شدم و اون ور شدم، ولی خوابم نبرد.
-          آهان! حالا فهمیدم چرا خوابت نمی بره، آخه وقتی می خوای بخوابی ، باید سرت رو بذاری روی بالش و چشات رو ببندی و به خواب فکر کنی و از جات تکون نخوری، اینطوری خیلی زود خوابت می بره. اگر هم از مامانت خواهش کنی که برات یه قصه و یه لالایی خوشگل بخونه، خیلی زودتر خوابت می بره.
شیر کوچولو خیلی خوشحال شده بود، آخه فهمید مشکل کارش از کجا بود و چرا خوابش نمی برد، آخه اون هی تکون می خورد و از جاش بلند میشد، به خاطر همین بود که خوابش نمی برد. از دوستش خیلی تشکر کرد و بعد هم خداحافظی کرد و رفت خونشون و برا مامانش همه ی ماجرا رو تعریف کرد. بعد هم به مامانش گفت:
-          مامان جونم!  من دارم میرم توی اتاقم تا سرم رو بذارم روی بالشم و چشام رو ببندم و به خواب فکر کنم و تکون نخورم تا خوابم ببرم. میشه ازتون خواهش کنم که برام یه قصه و لالایی بخونی تا زودتر خوابم ببره؟
-          بله! شیر کوچولوی ناز من! حتما این کار رو می کنم.
بعد هم شیر کوچولو رفت توی اتاقش، سرش رو گذاشت روی بالشش و چشاش رو بست و به خواب فکر کرد، به اینکه الان خوابش می بره، به اینکه الان دوستاش همه خوابن و سرشون رو گذاشتن روی بالششون و چشاشون رو هم بستند . شیر کوچولو تکون نخورد و از جاش بلند نشد و مامانش هم براش قصه ی شیرکوچولو رو تعریف کرد و بعد گفت:
لالا لالا گل.....
ادامه ی ماجرا میشه همون لالایی و یا زمزمه هایی که بچه ها بهشون عادت دارند تا باهاشون زودتر خوابشون ببره.
نکته: این تکرارهایی که توی داستان آورده شده بیهوده نیست ! این تکرارها توی خواب رفتن زودترشون موثره، پس با صبوری همه اش رو تکرار کنید.
 

نظر کاربران
انتشار یافته: 7 نظر
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
00:16 - 1395/12/09
1
مرسی عالی بود. دخترم خیلی راحت با این قصه خوابش برد
Iran, Islamic Republic of
02:59 - 1396/04/06
1
خیلی عالی و ساده بود.مرسی
Iran, Islamic Republic of
23:49 - 1396/09/29
1
ممنون. قصه قشنگی بود.سایتی سراغ دارین که قصه داشته باشه برا خواب بچه ها.
Afghanistan
10:23 - 1397/01/22
0
ممنون از قصه قشنگی بودسایتی سراغ دارین که قصه داشته باشد برا خواب بچه ها.
Iran, Islamic Republic of
23:19 - 1397/04/05
0
ممنون ازقصه قشنگتون عالی بودپسرم آخرقصه واقعاخوابید.
Iran, Islamic Republic of
01:26 - 1397/04/16
0
عالی بود چون کلمه خواب رو چندین بار تو قصه تکرار کرده بود پسر ودختر من راحت خوابشون برد
United Arab Emirates
23:42 - 1397/07/17
0
با سلام ممنونم داستان خیلی قشنگی بود و بدادم رسیدید عالی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: