«بیست و یک» شما را با کشف جرم همراه می کند
در شلوغی این روزهای نمایش خانگی که پُر است از سریالهای جنایی با فرمولهای آشنای تعقیب و گریز و معمای قاتل کیست؟
در شلوغی این روزهای نمایش خانگی که پُر است از سریالهای جنایی با فرمولهای آشنای تعقیب و گریز و معمای قاتل کیست؟، سریال «بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی که از فیلم نت پخش می شود از همان قسمت اول مسیر دیگری را انتخاب میکند.

سریال «بیست و یک» به جای تکیه بر هیجانهای آنی و غافلگیریهای ارزان، سراغ زبان تصویر، مکثهای حسابشده و کندوکاوی روانشناختی میرود و تجربهای از جنس سینما را به مخاطب تلویزیون خانگی هدیه میدهد.
حالا که داستان رو به پایان است، وقت آن رسیده است نگاهی به آنچه این اثر را از انبوه تولیدات مشابه جدا میکند، بیندازیم؛ نگاهی که هم برای تماشاگران قدیمی این سریال به نوعی تحلیل و جمعبندی محسوب می شود و هم برای کسانی که هنوز آن را ندیدهاند، تصویری روشن از فضا و لحن کار به دست بدهد.
چرا بیست و یک دیدنی است؟
نکتهای که از دقیقههای نخست «بیست و یک» را متمایز میکند، جسارتش در بههمزدن فرمول کلاسیک ژانر پلیسی است. سریال بلافاصله ورق برندهاش را رو میکند: هویت قاتل از همان ابتدا پنهان نمیماند و او خودش با پای خودش، تسلیم میشود. این تصمیم روایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، در عمل کل ماهیت داستان را دگرگون میکند.
وقتی دیگر معلوم است «که» این کار را کرده است، سوال اصلی داستان میشود «چرا». تعلیق از دل کشف مجرم بیرون کشیده میشود و به دل رابطه پیچیده میان اعتراف، انگیزه و واکنش تیم تحقیق منتقل میشود. نتیجه این میشود که مخاطب دیگر یک تماشاگر ساده نیست، بلکه در کنار کارآگاهان قصه، خودش هم مشغول کنار هم گذاشتن تکههای روانی این پازل میشود.
بخشی از قدرت «بیست و یک» را باید در انتخاب بازیگرانش جستوجو کرد؛ انتخابی که هر کدام از هنرپیشهها را از جایگاه همیشگیشان بیرون کشیده است. سعید آقاخانی در نقشی جدی و مقتدر، اما درگیر با تردیدهای اخلاقی، فاصلهای آشکار با تصویر کمدی که مخاطب از او در ذهن دارد میگیرد؛ پلیسی که هدفش فقط بستن پرونده نیست، بلکه میخواهد به عمق ذهن آدمها راه پیدا کند.
در سوی دیگر ماجرا، مهدی حسینینیا با حضوری که حتی در سکوت هم سنگینی میکند، موتور تنش داستان را روشن نگه میدارد، اما نقطه اوج بازیگری این سریال را باید در کارنامه شادی مختاری دید. او در نقش قاتل، از کلیشه آشنای شخصیت روانپریشِ پرهیاهو دوری میکند و با اجرایی آرام، کنترلشده و پرلایه، فضایی میسازد که هم آزاردهنده است و هم کاملا باورپذیر؛ اجرایی که ریشههای رفتار آسیبزده این شخصیت را به گذشتهای دور و عقدههایی انباشتهشده پیوند میزند.
آنچه این کیفیت بازیگری را کامل میکند، نگاه بصری بهنام بهزادی است. او ثابت میکند که یک درام خوب لزوما نیازی به دیالوگهای طولانی و توضیح واضحات ندارد. زبان تصویری «بیست و یک» روی میزانسنهای دقیق، قابهای خلوت و نورپردازی حسابشده بنا شده است.
استفاده از لوکیشنهای صنعتی و فضاهای بسته، فضایی نزدیک به آثار کلاسیک ژانر نوآر میسازد که حس بیاعتمادی و اضطراب را به شکلی طبیعی به بیننده منتقل میکند. دوربین اینجا صرفا یک ناظر بیطرف نیست؛ بیشتر شبیه شخصیتی است که اطلاعات را قطرهچکانی و با وسواس در اختیار مخاطب میگذارد تا معمای روانی داستان تا آخرین لحظات دستنخورده بماند.
با همه اینها، «بیست و یک» از نقد هم در امان نمانده است و ضعفش را هم باید صادقانه دید. سریال در بخشهایی از میانه راهش دچار افت ریتم میشود. تکرار برخی سکانسهای بازجویی و ماندن طولانی در لوکیشنهای محدود، هرچند با هدف عمق بخشیدن به فضای روانی داستان انجام شده است، گاهی روایت را کشدار میکند و صبر مخاطب را امتحان میگیرد، اما این کندی را نمیتوان صرفا یک ضعف فنی دانست؛ بلکه بیشتر بهایی است که سریال برای پرهیز از سطحینگری و پرداختن به جزئیات پرداخته است. خوشبختانه این افتوخیزهای روایی با اوجگیری تنش در اپیزودهای پایانی جبران میشود، بیآنکه ساختار کلی اثر آسیب ببیند.
بیست و یک درام روانشناختی است
در نهایت، «بیست و یک» بیش از آنکه یک سریال پلیسی معمولی باشد، یک درام روانشناختی با پوستهای جنایی است؛ اثری که خشونت را نه ابزاری برای جلب توجه، بلکه پیامد یک زنجیره از آسیبهای انسانی نشان میدهد.
این سریال مخاطبش را دستکم نمیگیرد، چیزی را در دهانش نمیگذارد و او را وادار به فکر کردن میکند. برای کسانی که دنبال اثری هستند که در آن بازی، کارگردانی و فیلمنامه دست به دست هم میدهند تا چیزی فراتر از سرگرمی صرف بسازند، «بیست و یک» یکی از معدود کارهای شاخص این سالهاست که تماشای آن نه یک پیشنهاد، بلکه یک ضرورت برای علاقهمندان به سینما و سریال است.
این سریال یکبار دیگر ثابت میکند که ژانر جنایی در ایران هنوز ظرفیتهای کشفنشده زیادی دارد، به شرط آنکه سازندگانش شجاعت شکستن فرمولهای تکراری را داشته باشند، نه تکرار آنها.
محمد تقیزاده
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼