کالبدشکافی یک جنایت در سریال جدید فیلمنت
سریال «بیست و یک» با گذر از الگوهای تکراری ژانر جنایی، روایتی معمایی و سرشار از هیجان را به تصویر میکشد.
نی نی بان: : سریال «بیست و یک» با گذر از الگوهای تکراری ژانر جنایی، روایتی معمایی و سرشار از هیجان را به تصویر میکشد.
سریال « بیست و یک » به کارگردانی بهنام بهزادی و نویسندگی مسعود خاکباز، تازهترین اثر در ژانر جنایی-پلیسی است که دوشنبه ها از پلتفرم فیلم نت پخش میشود. این مجموعه از همان ابتدا با طرح موقعیتی غیرمنتظره توجه مخاطب را جلب میکند: دختری جوان به صورت داوطلبانه وارد اداره آگاهی میشود و به قتل اعتراف میکند. همین نقطه آغاز، ساختار کلاسیک روایتهای پلیسی را دگرگون میکند؛ زیرا برخلاف اغلب داستانهای جنایی که مسیر روایت از کشف جرم به شناسایی قاتل حرکت میکند، در «بیست و یک» هویت قاتل از همان ابتدا آشکار است و تمرکز روایت به جای کشف قاتل، بر کشف انگیزه، پیشینه روانی و شبکه پنهان جنایتها قرار میگیرد.
داستان بیست و یک درباره چیست؟
سریال با یک فلشبک آغاز میشود؛ گذشتهای تاریک که بیارتباط با سرنوشت شخصیتهای حال نیست. در این بخش، خانوادهای را میبینیم که در گذشته کودکانی را گروگان میگرفتند و از آزار آنها لذت میبردند. این تصاویر نه تنها زمینهای روایی برای اتفاقهای بعدی فراهم میکند، بلکه به عنوان بذرهای اولیه یک آسیب روانی عمیق عمل میکند که در زمان حال به شکل خشونت و جنایت سر برمیآورد.
روایت سریال میان ۲ زمان در رفتوآمد است و اطلاعات را به صورت قطرهچکانی در اختیار مخاطب قرار میدهد؛ روشی که در روایتهای معمایی و جنایی بسیار کارآمد است؛ زیرا تماشاگر را به مشارکت فعال در کشف حقیقت دعوت میکند. در واقع مخاطب نه صرفا تماشاگر، بلکه همپای کارآگاهان داستان در حال کنار هم گذاشتن تکههای پازل است.
در زمان حال، دختری به نام الناز آقایی به پلیس آگاهی مراجعه و به ارتکاب یک قتل اعتراف میکند. نکته عجیب این است که او در برابر سرگرد مجد نه تنها نشانهای از ترس یا اضطراب ندارد، بلکه رفتارش نوعی آرامش و حتی کنجکاوی را نشان میدهد. این واکنش غیرمنتظره، نخستین نشانه از پیچیدگی روانی شخصیت اوست.
ماجرا زمانی پیچیدهتر میشود که الناز از قتلهای دیگری نیز پرده برمیدارد؛ قتلهایی که یکی از آنها به شکلی مستقیم با سرگرد مجد ارتباط پیدا میکند. در نتیجه، پلیس با پروندهای مواجه میشود که برخلاف پروندههای متعارف جنایی، مسیر تحقیق در آن از مقتول به قاتل نیست، بلکه از اعتراف قاتل به سوی کشف حقیقت حرکت میکند. همین مساله معمایی چندلایه ایجاد میکند: اگر قاتل مشخص است، پس راز اصلی داستان در کجا پنهان شده است؟
ضدساختار، اما معمایی
در اغلب فیلمها و سریالهای جنایی، الگوی روایی نسبتا ثابتی وجود دارد؛ پلیس با یک جرم مواجه میشود، تحقیقات آغاز میشود، سرنخها یکی یکی کشف میشوند و در نهایت قاتل در نقطه اوج داستان شناسایی یا دستگیر میشود. این ساختار کلاسیک سالهاست در روایتهای پلیسی تکرار شده است و برای مخاطب کاملا آشناست.
فیلمنامه سریال «بیست و یک» که جدیدترین سریال پلتفرم فیلم نت است، آگاهانه این الگو را وارونه میکند. قاتل از همان قسمت نخست معرفی میشود و در نتیجه تعلیق داستان نه در چه کسی قاتل است، بلکه در چرا این قتلها رخ داده است و آیا همه حقیقت گفته شده است شکل میگیرد. این جابهجایی نقطه تمرکز، روایت را از یک معمای کارآگاهی ساده به یک درام روانشناختی پیچیدهتر تبدیل میکند. در چنین ساختاری، هر اعتراف تازه میتواند حقیقتی پنهان را آشکار کند یا حتی روایت پیشین را زیر سوال ببرد بنابراین مخاطب همواره در وضعیت تعلیق باقی میماند: آیا اعترافهای الناز واقعی است یا بخشی از یک بازی پیچیدهتر؟
ترکیب ژانرها
یکی از ویژگیهای قابل توجه «بیست و یک» تلاش آن برای ترکیب چند ژانر مختلف است. ژانر در سینما مجموعهای از قراردادها و الگوهای روایی است که به مخاطب کمک میکند تا جهان داستان را سریعتر درک کند. با این حال، بسیاری از آثار معاصر به جای پایبندی کامل به یک ژانر، به سمت ترکیب چند ژانر حرکت کردهاند تا دامنه تجربه روایی خود را گسترش دهند.
در «بیست و یک» عناصر جنایی، پلیسی، معمایی و حتی تا حدی روانشناختی در کنار هم قرار گرفتهاند. فلشبک ابتدایی که در آن کودک ربودهشدهای در کمد پنهان شده است، فضایی نزدیک به تریلرهای جنایی ایجاد میکند. صحنه خفه شدن یک دختر توسط زنی ناشناس نیز بر لایه تاریک و خشونتآمیز روایت میافزاید.
در زمان حال، حضور پلیس و روند تحقیقات پرونده، سریال را در چارچوب ژانر پلیسی قرار میدهد، اما همزمان، تمرکز بر گذشته شخصیتها و ریشههای روانی خشونت، اثر را به قلمرو درام روانشناختی نزدیک میکند. به همین دلیل «بیست و یک» صرفا یک داستان کارآگاهی نیست، بلکه تلاشی برای بررسی چرخه خشونت و تاثیر تجربههای تلخ گذشته بر شکلگیری شخصیت انسانها نیز به شمار میآید.
دکوپاژ و فضاسازی
از منظر بصری نیز سریال تلاش کرده است تا فضای روایی خود را با زبان تصویر تقویت کند. دکوپاژ فیلم به گونهای طراحی شده که حس تعلیق و ناامنی موجود در داستان را تشدید کند. تنوع زاویههای دوربین و اندازه نماها باعث میشود مخاطب مدام میان فاصله گرفتن از شخصیتها و نزدیک شدن به آنها در نوسان باشد، گویی دوربین نیز مانند کارآگاهان داستان در حال جستوجوی حقیقت است.
در برخی صحنهها کارگردان از کاتهای سریع پرهیز میکند و با استفاده از برداشتهای بلند، دوربین را به دنبال سوژه حرکت میدهد. این نوع فیلمبرداری حالتی مستندگونه به تصویر میدهد و حس واقعگرایی را تقویت میکند. چنین رویکردی یادآور استفاده از لانگتیک در سینمای فیلمسازانی مانند آندری تارکوفسکی، بلا تار و لارس فونتریه است؛ جایی که زمان واقعی و جریان پیوسته حرکت، به تجربهای عمیقتر از واقعیت منجر میشود.
از نظر رنگبندی نیز سریال از یک الگوی مشخص پیروی میکند. صحنههای مربوط به گذشته با رنگ سیاهوسفید نمایش داده میشوند؛ انتخابی که علاوه بر تمایز زمانی، نوعی حس فرسودگی و قدیمی بودن به گذشته میبخشد. در مقابل، در زمان حال بیشتر از طیفهای خاکستری و رنگهای سرد، به ویژه آبی، استفاده شده است. این پالت رنگی فضای سرد، رازآلود و تا حدی بیروح داستان را تقویت میکند و با حالوهوای تیره روایت هماهنگ است.
در مجموع، «بیست و یک» با انتخاب ساختاری متفاوت برای روایت جنایی، تلاش میکند مخاطب را نه با پرسش قاتل کیست؟ بلکه با پرسش پیچیدهتر چرا چنین جنایتی رخ داده است؟ درگیر کند؛ پرسشی که پاسخ آن احتمالا در لایههای پنهان گذشته شخصیتها و روابط میان آنها نهفته است.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼