مجموعه ای از اینگونه تسهیلات و قوانین ، نشان دهنده انجام وظیفه دولت و جامعه نسبت به مادران شاغل است . «کار نیمه وقت» و «دورکاری»، یکی از اقدامات مثبتی است که در ایران صورت گرفته ، اما مشکلاتی دارد که باید رفع شود.
حال به سراغ نقش پدر در خانواده می رویم
تاکید جامعه بر نقش مادری و فراموش کردن نقش پدری به قدری است که در جامعه شناسی مبحث « جامعه بی پدر » به وجود آمده است . در حالیکه باید دانست کودک در کنار خود به فردی محبوب و صمیمی نیاز دارد که این فرد الزاما و همیشه مادر نیست. پدر نیز وظایفی را به عهده دارد. در جوامعی که آشکار یا پنهان نقش نان آوری مرد به عنوان مهمترین نقش او مطرح می شود، نقش پدری فراموش می شود. نقش پدر، تنها در سالهای نوجوانی و جوانی فرزندان ، به صورت عامل هدایتگر پذیرفته شده است . در حالیکه کودک از همان نوزادی به الگوی پدر، رابطه با او در نظافت و تغذیه، حمام کردن، درآغوش گرفتن، صحبت کردن نیازمند است. تاکید بر نقش پدر به معنای آزادی زن از وظایفش نیست بلکه برای ایجاد رابطه ای میان پدر و کودک است که اگر در همان کودکی ایجاد نشود، در دوره نوجوانی و جوانی چندان موفق نیست. رهایی پدر از مسئوولیت کار خانه و رسیدگی به فرزندان، نگرشی است که در تمام کشورها وجود دارد. مردها به عنوان پدر نه تنها نقش و مسئوولیت برجسته ای نسبت به نوزاد و کودک ندارد، بلکه در انجام فعالیتهای خانه نیز به همسر خود کمکی نمی کند. به طور معمول کمک آنها به دنبال درخواست مستقیم یا هنگام مشغله ی زیاد همسر است.
پدر و کودک
اگر در جامعه نگرش مرد نان آور ، زن کدبانو رواج داشته باشد ، و مردها حیطه وظایف خود را در خارج از خانه و مسئوولیت خانواده را تنها بر دوش همسران خود بگذارند، نمی توان از وجود یک خانواده هسته ای با ویژگی صمیمیت، محبت، همکاری و مشارکت، در آن نام برد. زیرا این نگرش، خود مانعی در جهت رشد نقش پدر و همچنین مسئوول دانستن مرد در برابر وظایف خانگی است. نتیجه این پدیده برقرار ماندن اقتدار مرد در خانه است . روان شناسان در بررسی های خود راجع به خانواده، بدین نتیجه رسیدند که مردها، به سبب عدم شرکت در امور خانه ،چه زن خانه دار باشد چه شاغل، قادرند موقعیت اقتداری خود را در خانواده حفظ کنند. به همین سبب، زمان کار مصرف شده برای انجام کار منزل را به خوبی می توان به عنوان مقیاس روابط قدرتی در خانواده در نظر گرفت. بنابراین اگر هدف، رسیدن به خانواده مشارکتی است ، این نگرش عمومی را باید.
تقویت کرد که پدری نیز مانند مادری در زندگی کودک اهمیت دارد. علاوه براین باید مردها به مشارکت در امور خانواده، برعهده گرفتن وظایف و مسئوولیت های خانگی ترغیب شوند.
تغییر نقش مردان در خانواده
هر چند که در دوران گذشته مردها در خانواده صاحب اقتدار بودند ، اما اقتدار آنها همواره در طول تاریخ دگرگون شده است. قوانین خانواده، ازدواج و طلاق و همچنین قوانین مدنی بسیاری از کشورها نیز با دادن حقوقی بیشتر به زنان و کودکان و و همچنین محدودیت حقوق مردان از قدرت مرد کاستند .حتی در قوانین خانواده بعضی از کشورها الزام نان آوری و مسئوولیت خانواده تنها برای مرد نیست؛ زن و شوهر هر دو موظف به انجام این وظیفه هستند. بتدریج و به آهستگی نگرشهای جدید در مورد نقش مرد و نقش پدر در جامعه بوجود می آید. پدر دیگر تنها از لحاظ عقلی و منطقی با فرزندان ارتباط ندارد، بلکه ارتباط او مانند مادر، ابعاد احساسی و عاطفی شدید دارد. در چنین رابطه ای طبیعتاَ اقتدار معنا و مفهوم خود را از دست می دهد.

برای ارسال نظر کلیک کنید
▼