دوئل تماشایی مهدی حسینینیا و شادی مختاری در بیست و یک
سریال «بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی، سایکودرامی جنایی است که با تکیه بر بازی موش و گربه میان یک پلیس زخمی و زنی معتاد به بازیِ مرگ، مخاطب را میان معما و جنون میخکوب میکند.
برترینها: سریال «بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی، سایکودرامی جنایی است که با تکیه بر بازی موش و گربه میان یک پلیس زخمی و زنی معتاد به بازیِ مرگ، مخاطب را میان معما و جنون میخکوب میکند.
درامهای روانشناسانه یا همان سایکودرامها که به عنوان ساب ژانر ملودرام طرفداران زیادی دارد، برگ برنده این روزهای پلتفرمهای داخلی است که سریال «بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی و محصول پلتفرم فیلم نت، یکی از شاخصترین آنها به حساب میآید که تاکنون چهار قسمت آن پخش شده است.
« بیست و یک » از همان سکانس نخست، روی وجوه روانشناسانه قصه تاکید کرده است و با رفتن به گذشته و به راه انداختن نمایشی خونین و هولناک، تماشاگران خود را میخکوب میکند؛ قصهای احتمالا مرتبط با گذشته الناز به عنوان شخصیت محوری که کاملا با جهان سایکوتیک سریال همخوانی دارد. رفتن الناز به اداره آگاهی و اعتراف به جنایتهای سریالی، نقطه عطف درخشانی برای مرعوب کردن تماشاگر به حساب میآید که موتور قصه را به حرکت درمیآورد. قاتلهای سریالی، شخصیتهای نمایشی جذابی به ویژه در مدیوم سریال به حساب میآیند که مسعود خباز نیز از این ویژگی به عنوان عنصری کلیدی در فیلمنامه خود بهره گرفته است. با این تفاوت که الناز بیش از آن که قاتل باشد، معتاد به بازی و به خصوص بازی موش و گربه است و یک بکاستوری هم با سرگرد مجد به عنوان قهرمان سریال دارد. گذشتهای که به گم شدن دختر خردسال مجد گره خورده است و یک داستان فرعی جذاب را شکل میدهد.
اعداد؛ کلیدی برای حل معما
یکی از مهمترین نقاط قوت «بیست و یک» که یکی از جدیدترین سریالهای فیلم نت است، فیلمنامهای پرکشش و سرشار از ریزه کاریهایی است که تماشاگران خود را سر شوق میآورد و به گمانه زنیهای گوناگون وادار میکند. یکی از همین ریزهکاریها، بازی با اعداد است که در متن قصه گنجانده شده و به عنصری دراماتیک تبدیل شده است، آن هم بدون تاکید زیاد و گل درشتنمایی که نمونه آن را در ۲۰۳ پرونده مختومه سرگرد مجد و ۲۱ قربانی الناز میبینیم، به ویژه دومی که روی بدن قربانیان خود شمارهای را حک کرده است و هوش و توانایی سرگرد و گروهش را محک میزند.
خباز برای هر یک از قربانیان الناز هم داستانکی را طراحی کرده است که طیفهای مختلفی را دربرمیگیرد؛ از پیرمرد بیمار الکن و پیرزنی که پسرش به الناز علاقه دارد تا سرایدار گوژپشت برج و نوهاش که هر یک یا کشته شده است و یا در حال احتضار هستند. به این ترتیب، گرههای زیادی خلق شده است که باز شدن آن نیاز به گسترش قصه در گذر زمان دارد. چالش میان مجد و الناز نیز موتور حرکت آن به حساب میآید که براساس الگوی بازی کلاسیک موش و گربه پیش میرود.
شخصیت پردازی: برگ برنده «بیست و یک»
در آثاری از این جنس، تیپ-شخصیتهای آشنا نقشی کلیدی در شکلگیری درست قصه و تحت تاثیر قرار دادن تماشاگران دارند، اما وجه تمایز آنها کیفیت تیپسازی و ریزهکاریهای به کار رفته است که از این نظر «بیست و یک» کیفیت مناسبی دارد. سرگرد مجد همان پلیس آشنای سریالهای معمایی است که در سریالهای پلتفرمی نظیر «پوست شیر» نیز نمونههای درخشانی دارد، با زخمهای درونی و بیرونی که این دومی را میتوان در مچبند یکی از دستان مجد مشاهده کرد.
همین طور آشفتگیهای ناشی از گم شدن تنها فرزندش که همسرش هم بابت آن آسیب روحی جدی دیده است. هوش، جدیت و در عین حال بیحوصلگی، دیگر کلیدواژههای قهرمان سریال هستند که خوب پرورش پیدا کرده است و باورپذیر به نظر میرسند. برای مثال تنها کافی است که با شیوه برخورد مجد با سعید به عنوان زیردست خود نگاه کنید. در طرف مقابل با ضدقهرمانی به نام الناز مواجه هستیم که وجوه تیپیک خود را از دل مشهورترین سایکودرامها گرفته است و بیش از آن که قاتل سریالی باشد، عاشق بازی است.
شخصیتی با لایههای درونی بسیار که ذهن تماشاگر را به چالش میکشد و حتی نسبت به کودکیاش نیز فکر وادار میکند. شخصیتهای مکمل هم خصوصیات تیپیک پررنگی دارند و در عین حال خالی از نوآوری نیستند که دستیار مجد یکی از آنها است. همچنین خباز در قسمت چهارم با وارد کردن کاراگاه صدر به داستان، برگ برنده خود را رو کرده است و شخصیتی به شدت جذاب را به قطب مثبت کار اضافه کرده است؛از آن دست شخصیتهایی که یک تنه قصه را پیش میبرند و نگاه تماشاگر را معطوف به خود میکنند.
«بیست و یک» و چالشی به نام بازیگر
با افزایش تولید سریال در پلتفرمهای داخلی، دایره بازیگران مشهور و شناختهشده تنگتر از گذشته شده است و رقابت سختی از این بابت در گرفته است که میتواند روی کیفیت نهایی محصولات تولیدشده اثرگذار باشد. از این منظر، «بیست و یک» تا حدود زیادی موفق نشان داده است و از کستینگ یکدستی برخوردار است. مهدی حسینینیا که نقش مکملهای فوق العادهای هم در کارنامه دارد، انتخاب خوبی برای جان بخشیدن به سرگرد مجد و لایههای درونیاش است که در عین حال باید سمپاتیک هم باشد.
حسینینیا در سکانسهای دونفرهاش با شادی مختاری، درخشان است و به تقابل ازلی گونه خیر و شر رنگ و بوی خاصی بخشیده است. در طرف دیگر، مختاری هم در نقش الناز تلاش کرده است از فرصت طلاییای که در اختیارش قرار گرفته به بهترین شکل استفاده کند، آن هم با تکیه بر درونی کردن جنس بازی خود و پرهیز از اغراقهای آنچنانی. حضور سعید آقاخانی در قسمت چهارم نیز کفه ترازوی گروه بازیگران سریال را سنگینتر کرده است و نقطه قوت دیگری را کلید میزند.
«بیست و یک» و وجوه فنی تاثیرگذار: از کارگردانی تا فیلمبرداری و موسیقی
بهنام بهزادی که به عنوان فیلمسازی گزیدهکار شناخته میشود، در نخستین تجربه سریالسازی خود وارد حیطهای کاملا متفاوت با آثار سینمایی خود شده و با تکیه بر دکوپاژ درخشان خود و به کار گرفتن درست و به اندازه از وجوه فنی اشارهشده در بالا به خوبی گلیم خود را از آب بیرون کشیده است. فرشاد محمدی نیز در بستن قابها و حرکت دوربین کاملا براساس ژانر پیش رفته و با تکیه بر آن نقطه عطفی را رقم زده است. حبیب خزاییفر نیز موسیقی مینیمال و به اندازهای را برای «بیست و یک» تدارک دیده است که یک تم ساده و به شدت تاثیرگذار با خود دارد.
گفتنی است که برای تماشای سریال «بیست و یک» میتوانید به پلتفرم فیلم نت مراجعه کنید.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼