وقتی غر می زنید چه اتفاقی برای ذهن تان می افتد؟
پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند تفکر منفی تکرارشونده با فعالیت و ارتباط میان برخی شبکههای مغزی در ارتباط است؛ هرچند چند بار غر زدن مغز را «خراب» نمیکند و آنچه اهمیت دارد، تکرار و مداوم شدن یک الگوی فکری و رفتاری است.
نینیسایت: غر زدن و گلایه کردن بخشی طبیعی از زندگی روزمره است؛ از شلوغی خیابان و گرانی گرفته تا کارهای خانه، رفتار همسر، درس بچهها و خستگیهای روز. گاهی شکایت گفتن راهی برای بیان ناراحتی و سبک شدن است و اتفاق نگرانکنندهای نیست. اما وقتی شکایت از اتفاقات و شرایط مختلف به رفتاری همیشگی تبدیل شود، پیامدهایی پیدا میکند که کمتر به آن توجه کردهایم. مسئله از جایی آغاز میشود که فرد در هر اتفاقی فقط مشکل، کمبود و جنبه منفی ماجرا را ببیند.

جملههایی مانند «همیشه همینطور است»، «هیچکس من را درک نمیکند» یا «از این زندگی خسته شدهام» اگر مرتب تکرار شوند، نهتنها فضای گفتوگوی خانواده را تغییر میدهند، بلکه تکرار الگوهای فکری میتواند به شکلگیری عادتهای ذهنی نیز کمک کند. پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند تفکر منفی تکرارشونده با فعالیت و ارتباط میان برخی شبکههای مغزی در ارتباط است؛ هرچند چند بار غر زدن مغز را «خراب» نمیکند و آنچه اهمیت دارد، تکرار و مداوم شدن یک الگوی فکری و رفتاری است.
مغز به آنچه تکرار میکنیم عادت میکند
مغز انسان بسیاری از رفتارهای تکراری را به مرور خودکارتر میکند. پژوهشهای مربوط به شکلگیری عادت نشان میدهند تکرار یک رفتار باعث میشود انجام آن به تلاش شناختی کمتری نیاز داشته باشد و در شرایط مشابه، راحتتر دوباره رخ دهد. این موضوع را میتوان در زندگی خانوادگی بهخوبی دید: فرض کنید یکی از اعضای خانواده هر روز بعد از ورود به خانه از مشکلات روزش میگوید؛ یک روز از رئیس ناراضی است، روز دیگر از همکار، روز بعد از ترافیک و روز دیگر از هزینهها. اگر این الگو دائماً تکرار شود، گفتن یک جمله منفی به واکنشی تقریباً خودکار تبدیل میشود؛ حتی ممکن است فرد پیش از آنکه به این فکر کند که «امروز چه اتفاق خوبی افتاد؟»، ذهنش به دنبال اتفاق آزاردهنده بگردد. یعنی مغز غرغرو فقط نیمه خالی لیوان را نمیبیند، اما تکرار تفکر منفی توجه فرد را بیشتر درگیر محتوای منفی میکند و رها کردن آن را دشوارتر میسازد. مثال سادهاش در خانواده این است که اگر مادر یا پدر بعد از یک اشتباه کودک مرتب با خود بگوید «این بچه هیچوقت درست نمیشود»، همان اشتباه بیشتر از رفتارهای درست کودک در ذهنش میماند؛ در حالی که اگر اشتباه را به یک اتفاق مشخص محدود کند، امکان دیدن رفتارهای مثبت کودک هم بیشتر میشود.
سه پیامد غر زدن مداوم
بر اساس گزارش ایرنا زندگی، غر زدن مداوم معمولاً با سه اتفاق همراه میشود:
۱. توجه بیشتر به مشکلات: وقتی بیشتر گفتوگوهای درونی و بیرونی فرد حول مشکلات میچرخد، مشکلات سهم بیشتری از توجه او را به خود اختصاص میدهند. این به معنای ناتوانی مغز در دیدن اتفاقات خوب نیست، بلکه یعنی فرد بیشتر به دنبال چیزهایی میگردد که با انتظار منفیاش هماهنگ است. کسی که با این تصور وارد مهمانی خانوادگی میشود که «باز هم همه چیز خراب میشود»، بیشتر متوجه یک جمله ناخوشایند میشود و دهها رفتار محبتآمیز دیگران را نادیده میگیرد.
۲. گرفتار شدن در تکرار یک فکر: غر زدن با نشخوار فکری یکی نیست، اما میتوانند به هم نزدیک شوند. نشخوار فکری زمانی رخ میدهد که فرد بارها درباره یک موضوع منفی فکر میکند، بدون رسیدن به نتیجه یا راهحل مشخص؛ ذهن بارها به همان موضوع برمیگردد، حتی وقتی دیگر نیازی به فکر کردن درباره آن نیست.
۳. تبدیل شکایت به عادت: اگر شکایت کردن همیشه اولین واکنش فرد به مشکلات باشد، به مرور بخشی از الگوی رفتاری او میشود. در چنین شرایطی فرد لزوماً تصمیم نمیگیرد منفینگر باشد؛ فقط به همان شیوهای واکنش نشان میدهد که بارها در گذشته تمرین کرده است.
غر زدن در خانه؛ اثر بر همسر و کودک
غر زدن فقط روی خود فرد اثر نمیگذارد. خانواده محیطی است که اعضای آن دائماً با یکدیگر در ارتباطاند و شیوه صحبت کردن یک نفر روی حال و هوای دیگران نیز اثر میگذارد. اگر یکی از والدین دائماً از وضعیت زندگی، مدرسه، همسر، اقوام یا شرایط اقتصادی شکایت کند، کودک ممکن است خانه را محیطی پر از نگرانی و نارضایتی تجربه کند. از سوی دیگر، همسر فرد غرغرو به مرور از شنیدن شکایتهای تکراری خسته میشود و به جای همدلی، حالت دفاعی پیدا میکند.
اما این به معنای مقصر دانستن فردی که زیاد گلایه میکند نیست. گاهی پشت شکایتهای مکرر، خستگی، فشار کاری، مشکلات اقتصادی، احساس دیدهنشدن یا نیاز به حمایت قرار دارد. بنابراین بهتر است پیش از برچسب زدن به یک عضو خانواده، علت ناراحتی او را نیز جدی بگیریم و به جای گفتن «تو خیلی غرغرو هستی»، از او بپرسیم: «واقعاً چه چیزی این روزها بیشتر از همه اذیتت میکند؟»
هر گلایهای غر زدن نیست
یکی از مهمترین نکات این است که نباید گلایه سالم را با غر زدن بینتیجه یکی دانست. اگر همسر از تقسیم نشدن کارهای خانه ناراحت است و درباره آن صحبت میکند، این الزاماً غر زدن نیست. اگر کودک از رفتار نامناسب یکی از همکلاسیهایش حرف میزند، صرفاً در حال شکایت کردن نیست. اگر پدر یا مادر از یک مشکل مالی میگویند، ممکن است در حال تلاش برای پیدا کردن راهحل باشند.
تفاوت اصلی در این است که گفتوگوی سالم معمولاً به سمت شناخت مسئله، بیان احساس، درخواست کمک یا پیدا کردن راهحل حرکت میکند؛ اما غر زدن بینتیجه در یک چرخه تکراری «مشکل، شکایت، تکرار شکایت و دوباره همان مشکل» باقی میماند.
مثلاً فرض کنید یکی از اعضای خانواده از شلوغی خانه ناراحت است. در حالت اول میگوید: «هیچکس در این خانه به فکر من نیست؛ همیشه همه چیز را باید خودم انجام بدهم.» این جمله احساس را بیان میکند اما راهی برای حل مسئله نشان نمیدهد. در حالت دوم میگوید: «امروز خیلی خستهام و از اینکه بیشتر کارهای خانه روی دوش من افتاده ناراحتم. میشود امشب شما ظرفها را بشویید تا من کمی استراحت کنم؟» در هر دو حالت فرد ناراحت است، اما گفتوگوی دوم احساس را به یک درخواست مشخص تبدیل میکند. این همان تفاوت مهم میان بیان احساس و گیر افتادن در احساس است.
از غر زدن به حل مسئله: تمرینهای عملی
گاهی یک سؤال ساده میتواند مسیر گفتوگو را عوض کند: «من الان میخواهم فقط ناراحتیام را بیان کنم یا میخواهم این مسئله را حل کنم؟» اگر هدف فقط تخلیه احساس است، میتوان چند دقیقه درباره ناراحتی صحبت کرد و از طرف مقابل شنیدن و همدلی انتظار داشت؛ اما اگر مسئله قابل حل است، بهتر است بعد از بیان احساس به سراغ یک اقدام مشخص رفت. مثلاً به جای «بچههای من اصلاً مسئولیتپذیر نیستند» میتوان گفت: «میخواهم از این هفته هرکدام از بچهها یک مسئولیت مشخص در خانه داشته باشند.»
همچنین نیازی نیست خانواده برای جلوگیری از غر زدن، همه اعضا را مجبور کند همیشه مثبت باشند؛ مثبتنگری اجباری نیز احساسات واقعی افراد را نادیده میگیرد. اعضای خانواده باید اجازه داشته باشند ناراحت باشند و درباره مشکلات حرف بزنند، اما میتوان یک قانون ساده داشت: هر شکایت مهم، در صورت امکان یک قدم برای حل مسئله هم داشته باشد. اگر کسی از شلوغی خانه ناراضی است، درباره تقسیم کار صحبت شود؛ اگر نوجوان از حجم درسها شکایت دارد، برنامهریزی شود؛ اگر زوجین از کمبود وقت مشترک ناراحتاند، زمانی مشخص برای با هم بودن تعیین شود.
دو کلمه «همیشه» و «هیچوقت» نیز در گفتوگوهای خانوادگی مشکلسازند؛ وقتی میگوییم «تو همیشه من را تنها میگذاری»، تمام رفتارهای گذشته را در یک جمله جمع کردهایم. بهتر است جمله را دقیقتر کنیم: «این هفته چند بار احساس کردم تنها ماندهام» یا «امروز وقتی از تو خواستم کمکم کنی، ناراحت شدم.» این شیوه هم احساس را بهتر منتقل میکند و هم احتمال دفاعی شدن طرف مقابل را کمتر میکند. اگر کسی سالها عادت کرده بیشتر شکایت کند، این به معنای ناتوانی از انتخاب شیوه دیگر نیست؛ میتوان از تغییرهای کوچک شروع کرد، مثلاً هر بار که جمله «همه چیز خراب است» به ذهن آمد، از خود پرسید: «دقیقاً چه چیزی خراب است؟» و «الان چه کاری از دست من برمیآید؟»
جمعبندی
خانواده سالم جایی نیست که در آن هیچ گلایهای وجود ندارد؛ بلکه جایی است که اعضا بتوانند ناراحتی خود را بیان کنند، شنیده شوند و در صورت امکان برای تغییر شرایط قدمی بردارند. مغز انسان با چند جمله منفی خراب نمیشود، اما تکرار الگوهای فکری به شکلگیری عادتها و سبکهای مشخص توجه و فکر کردن کمک میکند؛ بنابراین به جای پرسیدن «چرا اینقدر غر میزنی؟»، شاید سؤال دقیقتر این باشد که «این شکایت قرار است ما را به کجا برساند؟» اگر پاسخ، شناخت احساس و پیدا کردن راهحل باشد، گفتوگو مفید است؛ اما اگر قرار باشد فقط همان ناراحتی بارها تکرار شود، وقت آن رسیده است که مسیر گفتوگو را تغییر دهیم: مشکل را دقیق بگوییم، احساسمان را بیان کنیم و اگر امکانش هست، یک قدم برای حل آن برداریم.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼