در دو سالگی، کودکان، دنیا را بیشتر از دریچه نگاه خود، به خصوص از نقطه نظر نیازها و انتظاراتشان، نگاه میکنند. از آنجا که هنوز نمیتوانند بفهمند که دیگران در همان شرایط چه احساسی دارند، تصور میکنند همهکس دقیقاً احساس و افکاری چون خود آنان دارد و در موقعیتهایی هم که متوجه میشوند رفتارشان نادرست است، باز قادر به کنترل اعمال خود نیستند. به این علت سعی در تغییر رفتار کودکتان با گفتن جملاتی مانند: (( آیا خوشت میآید اگر دیگران با تو این رفتار را داشته باشند ؟)) غالباً بینتیجه خواهد ماند. این نصایح را بگذارید برای زمانی که کودکتان بزرگتر شده باشد و آن وقتی است که او واقعاً قادر شده است درک کند که سایر مردم فکر و احساسی جدای از او دارند، در این حالت است که میتواند به چنین استدلالی پاسخ گوید.
چون به نظر میرسد که رفتار کودک دو ساله شما فقط جنبه خودرأیی دارد، این موضوع باعث نگرانی شما از بیادبی و عنان گسیختگی او میشود. با تمام احتمالاتی که وجود دارد، ترس شما بیاساس است و با گذشت زمان این مرحله را پشت سر خواهد گذارد. بچههای پرجنب و جوش و مهاجم که همه را هول میدهند، به همه تنه میزنند، درست مثل بچههای آرام و خجالتی که معمولاً افکار و احساساتشان را نشان نمیدهند، « طبیعی » محسوب میشوند. برخلاف اینکه کودکتان بسیار خودشیفته است، اما بیشتر اوقات بازیهایش را از روش و نوع فعالیت سایر بچهها تقلید میکند.
بهترین راه آموزش کودکتان به نحوه رفتار خوب با دیگران، استفاده فراوان از تمرین بازیهای دسته جمعی است. اجازه ندهید با رفتارهای نسبتاً ضداجتماعی خود، شما را از تشویق او به شرکت در بازیهای گروهی ناامید کند. در ابتدا عاقلانهتر آن است که این گروهها محدود به گروههای دو یا سه نفره باشند و اگر چه نیاز به آن است که فعالیت آنها را از نزدیک تحت نظارت داشته باشید تا مطمئن شوید که هیچ کدام باعث اذیت یا ناراحتی دیگری نمیشوند، در عین حال باید برای بچهها این آزادی را قائل شوید تا آنجا که ممکن است راهنمای یکدیگر باشند. آنها نیاز به یادگیری بازی با یکدیگر دارند و نه بازی با والدین یکدیگر.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼