۲۲۴۷۳

داستانک برای کودکان، سر زمین گیج می‌‌رود

داستانک برای کودکان، سر زمین گیج می‌‌رود

دور زمین می‌دوم. آن‌قدر می‌دوم که سرش گیج می‌رود و چشم‌های درشتش سیاهی می‌رود و هی این ور و آن‌ور کج می‌شود. می‌ایستم. نفس‌نفس می‌زنم.

شهرزاد: دور زمین می‌دوم. آن‌قدر می‌دوم که سرش گیج می‌رود و چشم‌های درشتش سیاهی می‌رود و هی این ور و آن‌ور کج می‌شود .

می‌ایستم. نفس‌نفس می‌زنم. از قیافه زمین خنده‌ام می‌گیرد. هنوز سرش گیج می‌رود. یکدفعه می‌افتد و ما سقوط می‌کنیم. زمین جیغ می‌زند و من بلند می‌خندم

.

از کنار ستاره‌ها به سرعت می‌گذریم و از منظومه شمسی خارج می‌شویم . زمین ترسیده است. من فقط می‌خندم و برای سیاه‌چاله‌ها زبان درازی می‌کنم . زمین بغض کرده است و دنبال مامان خورشیدش می‌گردد .

ما همین‌طور داریم سقوط می‌کنیم و هیچ سیاه‌چاله ‌یا شهاب‌سنگی جلودارمان نیست. من به ستاره‌های دنباله‌داری که از کنارمان می‌گذرند نگاه می‌کنم. زمین بلند گریه می‌کند .

زمین خیلی لوس است. همین مامانی بودنش من را خسته می‌کند. او همیشه آرام یک جا می‌نشیند و به یک نقطه خیره نگاه می‌کند. حتی یک بار هم آرزو نمی‌کند تا ابرهای خاکستری کنار بروند و برای ستاره‌ها بوسه‌ای بفرستد یا یواشکی با ماه صحبت کند. او به آسمانی که آبی بودن را فراموش کرده بود، دل‌بسته بود .

ما داریم می‌افتیم. حالا من می‌توانم دم ستاره‌های دنباله‌دار را بگیرم و با آن‌ها همه جای این آسمان‌ها را بگردم. روی شهاب‌سنگ‌ها بنشینم و با سرعت حرکت کنم یا در یکی از همین سیاه‌چاله‌ها شیرجه بزنم و سر از دنیای دیگری در بیاورم .

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • مطالب مرتبط

وبگردی

برای ارسال نظر کلیک کنید

▼

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.