۲۲۴۸۲

شعر کودکانه شاد، شوق شکفتن

«تو» کیست؟ شکوفه گفت: «بهار که بیاید، من آن اتفاق کوچک سفیدم که روی شاخه می‌افتم.» ماهی گفت: « بهار که بیاید، من آن اتفاق کوچک قرمزم که در تنگ می‌ا‌فتم.»

امروز دلم هوای بهار را کرده و می‌خواهم شما را به خواندن دو داستانک بهاری از آقای حسین تولایی دعوت کنم .

«تو» کیست؟

شکوفه گفت:

« بهار که بیاید، من آن اتفاق کوچک سفیدم که روی شاخه می‌افتم.»

ماهی گفت: « بهار که بیاید، من آن اتفاق کوچک قرمزم که در تنگ می‌ا‌فتم.»

سفره گفت: « من آن اتفاق کچک پر سین‌ ام.»

سیب گفت« من آن اتفاق کوچک شیرینم.»

سبزه گفت...

آیینه گفت...

اسکناس نو گفت...

و باد چیزی نگفت. تنها در کوچه‌های آخر اسفند راه رفت... راه رفت... راه رفت و زیر لب تکرار کرد... تکرار کرد... تکرار کرد: « بهار که بیاید تو آن اتفاق بزرگ دلم باش که در جهان می‌افتی!»

و کسی نمی‌دانست« تو » کیست؟

و آن اتفاق بزرگ چه رنگی است؟!

آینه

سین‌ ها بلند بلند می‌خندیدند

از عید‌های سال قبل می‌گفتند

سین‌ ها چه‌قدر حرف داشتند؛ چه‌قدر خاطره!

آینه، ساکت و تنها، کنار سفره نشسته بود و به آن‌ها نگاه می‌کرد. آینه، سین نداشت!


محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • مطالب مرتبط

وبگردی

برای ارسال نظر کلیک کنید

▼

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.