۴۱۲۵۹

داستان خواب برای کودکان، پنگوئن کوچولوهای شیطون

در سرزمین برفی، می‌می، دی‌دی و لی‌لی سه پنگوئن کوچولوی شیطون با خانواده پنگوئن​ها زندگی می‌کردند.

شهرزاد:در سرزمین برفی، می‌می، دی‌دی و لی‌لی سه پنگوئن کوچولوی شیطون با خانواده پنگوئن​ها زندگی می‌کردند.

آن سه یک روز مثل همیشه رفتند کنار دریاچه همیشه یخ زده و مشغول بازی شدند، سه​تایی به دنبال هم می‌دویدند و با هم برف بازی می‌کردند و می​خندیدند.

بعد از کلی بازی خسته شدند و سه​تایی کنار هم دراز کشیدند و شروع کردند به تماشای ابر‌ها، اما ناگهان صدایی شنیدند، یک صدا شبیه صدای گریه. کمی به این طرف و آن طرف نگاه کردند صدا از پشت درخت کاج بزرگ کنار دریاچه بود، پس سه​تایی آرام آرام رفتند کنار درخت و دیدند یک آدم برفی آنجاست و دارد گریه می‌کند!

می‌می ‌از او پرسید: چی شده آدم برفی چرا داری گریه می‌کنی؟

آدم برفی گفت: من سردمه.

دی‌دی با تعجب گفت: سردته؟ مگه تو آدم برفی نیستی؟

آدم برفی با دلخوری جواب داد: چه ربطی داره؟ منم بدون لباس تو این همه سرما سردم می‌شه دیگه. ببینین شما چقدر لباس‌های قشنگ دارین.

لی‌لی به می‌می و دی‌دی گفت: بچه‌ها بدویین بریم.

سه پنگوئن به هم نگاه کردند و چشمکی زدند. بعد هم به آدم برفی گفتند که منتظرشان باشد تا برگردند.

آن‌ها دویدند به سمت خانه و یکی از شال​های کهنه مادرشان را برداشتند. کلاه قدیمی بابا بزرگ را هم قرض گرفتند و رفتند پیش آدم برفی.

وقتی شال را به گردن آدم برفی بستند و کلاه را سرش گذاشتند او خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن. آدم برفی دیگر سردش نبود و تازه یک عالمه لباس‌های قشنگ هم داشت.

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین

وبگردی

برای ارسال نظر کلیک کنید

▼

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.