- قسمت میانی مغز یا مغز احساسی و هیجانی
این قسمت از مغز انسان از نظر ساختمان و واسطههای شیمیایی، شبیه حیوانات پستاندار مانند شامپانزه میباشد. تحریک این قسمت موجب هیجان شدید میگردد که باید توسط قسمت فوقانی مغز کنترل شود. احساسات زیر در نتیجۀ تحریک این قسمت مغز ایجاد میشود: وحشت؛ ترس؛ احساس جدایی از مادر؛ وابستگی اجتماعی؛ انگیزه؛ شهوت در بزرگسالی.
- قسمت تحتانی مغز
احساس خشم، ترس و ناراحتی از جدا شدن و دور شدن از مادر، از بدو تولد در کودک وجود دارد. همین احساسات موجب حفظ بقای کودک میگردد. این احساسات در حیوانات پستاندار نیز وجود دارد. این احساسها ممکناست هر روز بهدفعات در کودک بوجود آید.
بهطور مثال احساس ترس موقعی بهوجود میآید که ناگهان در اتاق بهم میخورد و صدایی ایجاد میشود و کودک میترسد. خشم و غضب موقعی در کودک بهوجود میآید که پدر یا مادر میخواهند لباسی بهتن کودک کنند و او اجازه نمیدهد و یا ناراحتی از جدا شدن از مادر موقعی ایجاد میشود که مادر از اتاق بیرون میرود و کودک را رها میکند.
اسکن مغز کودکانی که دچار ترس و وحشت شده یا غم و اندوه دارند، نشان میدهد که در قسمت تحتانی مغز آنها محلهایی از تحریک وجود دارد.
والدین باید بدانند موقعی که کودکشان ناراحت شده و جیغ میزند، در مغز او چه اتفاقی میافتد. در چنین شرایطی، کودک احتیاج بهبغل کردن و نوازش دارد تا آرام بگیرد.
والدین باید تا زمانی که قسمت فوقانی مغز کودک بر قسمت تحتانی مغز او کنترل ندارد، سعی نمایند از ایجاد این حالات در کودک جلوگیری نمایند. موقعی که چنین کنترلی بهوجود آید، کودک، خود دچار ترس و وحشت و نگرانی از جداشدن مادر نخواهد شد.
مواد شیمیایی که در اثر رفتار پدر و مادر در مغز کودک ترشح میگردد
سلولهای مغز و شبکههای ارتباطی بین آنها بهوسیلۀ مواد شیمایی مغز فعال میگردد. زمانی که مغز کودک تحت تاثیر رفتار خوب مادر قرار میگیرد، مواد شیمیایی در آن ایجاد میشود. این مواد شیمیایی عبارتند از: اکسی توسین و اوپیوئیدها.
اکسی توسین در هنگام تولد ترشح میشود و موجب وابستگی بین مادر و کودک میگردد. اوپیوئید هورمونی است که موجب احساس شادی و امنیت کودک میشود. موقعی که کودک در آغوش مادر قرار میگیرد، رابطۀ عاطفی بین مادر و کودک برقرار میشود، درنتیجه مواد شیمیایی ترشح میگردد و کودک احساس شادی و امنیت میکند.
اگر مادری نوزاد یا کودکش را که نیاز به در آغوش گرفتن دارد، در بغل نگیرد و برعکس در برابر تمایل کودک، با او بدخلقی کند و پرخاشگری نماید، کودک از لذت بردن محروم و دچار استرس میگردد و مواد شیمیایی در مغز او ترشح نمیشود و تعادل شیمیایی در مغز او انجام نمیگیرد.
اگر این استرسها تداوم یابد، در زندگی بزرگسالی کودک اثر خواهد کرد و او در بزرگسالی انسانی شاد نخواهد بود و زندگی خوبی نخواهد داشت.
هنگامی که کودک دچار احساس شدید میشود به او توجه و کمک کنید
موقعی که کودک دچار احساس شدید و فشار روانی میشود و شما او را در بغل میگیرید، سلولهای مغز فوقانی کودک با قسمت تحتانی ارتباط برقرار میکند و شبکهای که میتواند آن احساس را تعادل ببخشد و کنترل کند، رشد میکند.
اگر کودک از انجام نگرفتن خواستۀ خود دچار فشار روانی گردید، مادر باید با زبانی قابل فهم برای کودک، در مورد خواستۀ او که انجام نگرفته است، صحبت کند. به طور مثال بهاو بگوید: من میدانم شما از من بسیار عصبانی هستید، زیرا من اجازه ندادم ماشین قرمزی را که در فروشگاه بود، برداری.
اگر کودکی از طرف والدین خود هنگام خشم، ترس و جدایی از آنها، هیچ احساس عاطفی نبیند، مغز او از نظر ساختمان و عملکرد رشد نخواهد کرد و بیشتر، مغز تحتانی او فعال میشود. چنین افرادی در بزرگسالی نمیتوانند در برابر ناراحتیها و مشکلات، بهطور مثبت و مؤثر عمل کنند و کیفیت زندگی آنها خوب و توام با شادی نخواهد بود.
اسکن مغز بعضی از افراد بزرگسال پرخاشگر و تجاوزکار مانند اسکن کودکان تازه راه افتاده میباشد. اسکن مغز آنها نشان میدهد که مغز فوقانی، کنترل بسیار کمی بر مغز تحتانی دارد. چنین افرادی ممکناست هیچگاه نتوانند اعمال تجاوزکارانۀ خود را بهطور مؤثر کنترل کنند و نمیتوانند در برخورد با دیگران آرامشی داشته باشند.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼