طریقه صحبت با کودک، مشکلاتمون رو بهشون بگیم؟
برای والدین ممکن است مشکلاتی پیش بیاید. این مشکلات ممکن است جزئی باشد و به زندگی روزانه ارتباط داشته باشد.
برای والدین ممکن است مشکلاتی پیش بیاید. این مشکلات ممکن است جزئی باشد و به زندگی روزانه ارتباط داشته باشد که شامل برنامههای پرتنش زندگی، کارهای جزئی و رفتوآمدهای استرسزا است. بعضی از مشکلات دیگر، واقعاً سخت است. مثلاً: راضی نبودن از شغل، کمبود مالی، اختلاف بلندمدت بین اعضای خانواده و بعضی مواقع بحرانهایی به وجود میآید مانند طلاق و جدایی، از دست دادن شغل، بیکار شدن، بیماری خطرناک، و خشونتهای یکی از افراد خانواده و ... .
یکی از مشکلات والدین تصمیم گرفتن دربارۀ این است که تا چه اندازه میتوانند دربارۀ مشکل خود با فرزندانِ خود صحبت کنند. اگر والدین دوست دارند فرزندشان چیزی دربارۀ مشکلات نفهمند به این دلیل است که عقیده دارند او بهاندازۀ کافی فشارهای مربوط به سنش در مدرسه، بهوسیلۀ همسالان، رقابتهای ورزشی، معلمان و مربیان و ... دارد و دوست ندارند که فرزندشان بیش از این در برابر مشکلات قرار بگیرد؛ چون فکر میکنند فرزندشان درک نمیکند یا نمیتواند آن را حل کند.
بهخصوص والدین نگران این موضوع هستند که فرزندشان ممکن است اطلاعات شخصی و خصوصی آنها را در محیط بیرون از منزل، برای دیگران بگوید. درعینحال امکان دارد یکی از والدین احساسات دوران کودکی خود را دربارۀ مشکلات و دیدن دعواهای والدینش، نگرانی، ناراحتی و احساس مسئولیت خود را به یاد بیاورد: پدر و مادرم بر سر هم فریاد میکشیدند و من میترسیدم و سرم را زیر بالش پنهان میکردم و امیدوار بودم که دعوای آنها به پایان برسد.
والدین دیگری بودند که به خاطر میآوردند بهطور ناگهانی و ناخواسته، حرفهایی را میشنیدند و آرزو میکردند که پدر و مادرشان به آنها دلگرمی بدهند. مثلاً: وقتی فهمیدم پدرم مریض شده، بسیار ترسیدم و فکر میکردم من مقصر هستم.
معمولاً سخت است که مسائل مهم را از بچهها پنهان کنیم. وقتی مشکلی پیش میآید، بچهها نگرانی پدر و مادر را حس میکنند. آنها ممکن است صحبتهای تلفنی و جروبحثهای خانوادگی را بشنوند.
یک پسر دهساله به دوست خانوادگیشان که تلفن زده بود، پچپچکنان گفت: مادرم الآن نمیتواند با شما صحبت کند، او سخت مریض است اما نمیداند که من دربارۀ بیماریاش همهچیز میدانم.
کودکان تغییر رفتار والدین خود را حس میکنند؛ چون امکان دارد مادر یا پدری در این مورد ناراحت باشد و کمتر صبوری کند و عکسالعمل بدی از خود بروز دهد؛ مثلاً: برو به اتاقت و آنجا مشقهایت را بنویس یا صدای تلویزیون را کم کن.
بعضی از پدر و مادرها وقتی با مشکلی روبهرو میشوند، بهسختی میتوانند احساسات و رفتار خود را کنترل کنند. مادری، شوهرش بیکار شده بود و عصبانیت خود را بر سر بچههای نه و یازدهسالۀ خود خالی میکرد. او مرتب از بچهها ایراد میگرفت و بعضیاوقات آنها را کتک میزد، ولی فوراً از اینکه خود را کنترل نکرده و عکسالعمل نشان داده، پشیمان میشد و احساس گناه میکرد.
بیشترین و ناراحتکنندهترین مسائلی که کودکان با آنها مواجه هستند، دربارۀ اختلاف بین پدر و مادرها در مسائل زناشویی است. وقتی بچهها ناخودآگاه دعوای والدین خود را میشنوند، نگران میشوند و احساس ناتوانی و ترس میکنند؛ چون قبلاً دربارۀ این موضوع چیزی گفته نشده است. او نمیتواند سؤال کند یا در مورد احساسات خودش صحبت کند، چون او از موضوع اطلاعی ندارد و این مسائل ازنظر او بسیار بدتر ازآنچه که هست میآید و ممکن است به نتیجۀ بدی برسد، خودش را سرزنش کند و در مورد راهحلهای احتمالی خیالبافی کند. در این هنگام او به دلگرمی نیاز دارد.
وقتی میخواهید تصمیم بگیرید که دربارۀ مشکل پیشآمده با فرزندتان صحبت کنید یا نه، باید چند نکته را در نظر بگیرید، مثلاً: حفظ اسرار شخصی، راضی شدن شما بعد از صحبت کردن، احساسات او و مشتاق بودن برای شنیدن، بیحوصله بودن او و اینکه چقدر در مورد مشکل میداند.
اگر فرد برونگرایی هستید، حتماً نمیخواهید مشکل خود را پنهان کنید و اگر میخواهید حریم شخصی شما محفوظ بماند، قطعاً از فاش کردن راز خود بسیار ناراحت میشوید. اگر فرزندتان رشد فکری خوبی دارد و با شما عمیقاً احساس همدردی میکند، میتوانید دربارۀ بعضی از مشکلات خودتان با او حرف بزنید.
با همۀ این تفاصیل، اگر فرزندتان نمیخواهد با مشکلات خانوادگی خود را هماهنگ کند، او را درک کنید و به خواستۀ او احترام بگذارید.
در این میان بچهها میخواهند باور کنند که خانوادهشان خوشحال و بدون عیب و نقص هستند ولی با فهمیدن مشکلات، احساس میکنند زیر فشار اختلافهای آنها خرد میشوند.
اگر نخواهید بچهها را از مشکلات شخصی خود دورنگه دارید، باید نیروی زیادی صرف این کارکنید. شما بهطور عمد افکارتان را پنهان میکنید و احساسات خود را بروز نمیدهید، با همۀ این حرفها ممکن است این کوشش شما برای پنهانکاری، به شما کمک کند که مشکل خود را بهصورت دیگری ببینید: وقتی به پسرم و کارهایم فکر کردم، توانستم ناراحتی خود را در مورد کمبود مالی برطرف کنم.
بعضی مواقع موضوعاتی پیش میآید که بهاجبار باید آن را با بچهها در میان بگذارید: امکان دارد من کارم را از دست بدهم، من نگران بیماری مادربزرگ هستم.
برای بچهها مشکلاتی را که دوست دارند بدانند تا حدی بگویید اما نه اینکه همۀ جزئیات را برای آنها توضیح دهید، فقط آن اندازه که فرزندتان بتواند با شما صحبت کند و سؤالهایی که به ذهنش میرسد را از شما بپرسد. اگر دربارۀ موضوعی با دیگران اختلاف پیداکردهاید، قبل از همه، مشکل را برای او توضیح دهید؛ ولی وقتی دعوا و جروبحث میکنید، بهطور خصوصی و دور از چشم فرزندتان باشد.
هنگامیکه دربارۀ مشکل خود با فرزندتان صحبت میکنید، فراموش نکنید که از وقت مناسب، برای عصبانی شدن یا نبودن در کنار فرزندتان، از او معذرتخواهی کنید. ممکن است او بتواند مشکل شما را درک کند، اما نباید از او توقع داشته باشید که نسبت به نگرانی شما کاملاً احساس شما را داشته باشد یا برای مشکل راهحل ارائه کند. اگر با او صادقانه صحبت کنید، بدون اینکه او را بیشازحد معمول زیر فشار حرفهای خود بگذارید، فکر میکند به او اهمیت دادهاید.
فهمیدن این موضوع که او هم میتواند دربارۀ مشکل حرف بزند، از نگرانی او کم میکند و دیگر خودش را علت مشکل شما نمیداند و با آرامش بیشتری میتواند تکالیف مدرسه و دیگر فعالیتهای خود را انجام دهد. در این مدت به شما سخت میگذرد و فرزندتان متوجه میشود که شما چطور با مشکلات مبارزه میکنید.
او درک میکند که نباید مشکلات را پنهان کرد و یاد میگیرد که برای حل مشکلات از بقیه کمک بگیرد. بهاینترتیب او میآموزد که حرف زدن دربارۀ سختیهای زندگی میتواند مفید و مرهم زخمهای زندگی باشد.
حتی اگر سؤالهایش را با جملاتی کوتاه پاسخ دهند، در آینده وقتیکه او به نصیحت شما دربارۀ مشکلاتش احتیاج پیدا میکند، آن را در خودش نگه نخواهد داشت یا از این موضوع مضطرب نمیشود که شاید شما نتوانید ازنظر عاطفی آن را تحملکنید. او به این صورت از شما سرمشق میگیرد که مشکلات نباید بهصورت اسرار در درون نهفته بماند.
منبع:
کودک آنلاین