یادداشتی برای کودکان ایران که از صدای بمب زخمیاند
«نادیدهگرفتن رنجِ کودکان، نهتنها به آنها، بلکه به کلِ جامعه آسیب میزند. زخمهایِ کودکی، تا ابد با ما میمانند.» – آلیس میلر
محمد محمدی در پیام ما نوشت: این یادداشت را در دلِ جنگ مینویسم؛ جنگی که جامعه ما را دربرگرفته و زخمهایش بر جان و روان مردمان، بهویژه کودکان و سالمندان قرار گرفته است. همین جنگ اخیر، بازگشت مرا پس از سالها دوری از دیار مادری، با گردهمایی خانوادگی همزمان کرد. در میانِ هیاهویِ دورهمیِ اقوام که خود تلنگری بر خاطراتِ گذشته بود، ناگهان صدایِ مهیبِ انفجاری، ما را به خود آورد. ترس، واقعی بود. اما در آن لحظات، بیش از هر چیز، نگاهِ کودکان بود که مرا به خود خیره کرد؛ کودکانی که ترسشان فراتر از آن صدای مهیب، از اضطرابِ پنهان در چشمانِ والدینشان، ناامنیِ و آیندهای مبهم سرچشمه میگرفت. در کنارِ آنها، سالمندانی را دیدم که شکنندگیشان در برابرِ این امواجِ جنگ، دوچندان شده بود. این تجربه، مرا به تأمل واداشت تا به تاریخ بنگرم؛ ببینم در گذرگاههایِ سختِ تاریخ، در جوامعِ مختلف و دورههایِ گوناگون، چگونه کودکان، بیش از هر گروهِ دیگری، بارِ این جنگها را بر دوش کشیدهاند.
بشر، همواره در معرضِ امواجِ جنگهایِ گوناگون بوده است؛ از جنگهایِ تمامعیار و انقلابهایِ خونین گرفته تا قحطیهایِ فراگیر و بلایایِ طبیعی. در هر یک از این رویدادها، کودکان، نقشی در ایجادِ جنگ نداشتهاند، اما بیشترین آسیب را دیدهاند. آنها ناظرانِ خاموشِ گسلهایِ تاریخیاند؛ صدایشان شنیده نمیشود، اما سنگینترین بارِ رنج را بر دوش میکشند. کودکان، گلهایِ نازکِیاند که در طوفانِ جنگها، اولین و بیشترین ضربه را میخورند. دنیایِ رنگارنگِ خیالی آنها، با صدایِ انفجار و بویِ باروت، به سیاهیِ وحشت و اضطراب آلوده میشود.

تجربه کودکانِ فلسطینی، گواهیِ زندهای است بر این مدعا. سالهاست که صدایِ بمبها و آژیرهایِ خطر، کابوس شبانه آنها شده است. زیرساختهایِ ابتدایی زندگیشان، از مدارس و بیمارستانها گرفته تا خانهها، بارهاوبارها هدف قرار گرفته است. کودکی فلسطینی در این سالها شاهدِ ویرانیِ خانهاش و البته تماشاگر ویرانی کودکی خویش بوده است.
اضطرابِ مزمن، کابوسهایِ شبانه، شبادراری، و ترسِ فلجکنندهای که کودکان را فرامیگیرد، تنها بخشی از زخمهایِ روانیِ این جنگِ نابرابر است. زندگی آنها پر از وحشت صداهایِ بلند، نورهایِ ناگهانی برخاسته از انفجارها و آتشسوزی و ویرانی است. بسیاری از آنها، نشانگانِ اختلالِ استرسِ پس از سانحه (PTSD) را از خود بروز میدهند.
از سوی دیگر کمبودِ شدیدِ موادِ غذایی و دارو، و شرایطِ بهداشتیِ نامناسب، کودکانِ فلسطینی را در معرضِ انواعِ بیماریها و سوءتغذیه قرار داده است. دسترسیِ محدود به خدماتِ درمانی، بسیاری از جراحاتِ ساده را به زخمی عمیق و گاهی مرگبار بدل میکند. رشدِ جسمیِ بسیاری از آنها به دلیلِ سوءتغذیه و اضطراب مداوم، مختل میشود. آنها درحالیکه باید همچون دیگر کودکان جهان در جستوجویِ رؤیاهای بزرگ باشند، درگیرِ مبارزه برایِ بقا و تأمینِ ابتداییترین نیازهایِ زندگیِ خود هستند.
جنگِ داخلیِ سوریه، فصل تلخ دیگری در تاریخ معاصر را رقم زد؛ فصلی که کودکان، بیشترین قربانیانِ آن بودند. میلیونها کودک، همراه با والدین مجبور به ترکِ خانهها و کاشانههایِ خود شدند، تحصیل را رها کردند و طعمِ تلخِ آوارگی و گرسنگی را چشیدند. در سوریه، کودکان شاهدِ خشونتهایِ عریان، مرگِ عزیزان، و ویرانیِ شهرها بودند. بسیاری از آنها، از سنینِ پایین، مجبور به حملِ سلاح یا انجامِ کارهایِ دشوار شدند. آموزش، در بسیاری از مناطق، بهکلی متوقف شد و آینده تحصیلیِ این نسل، در هالهای از ابهام فرورفت. تصاویرِ منتشرشده از کودکانِ سوری که در میانِ خرابهها بازی میکنند یا با چشمانیِ خالی از شوق، به دوربینها خیره شدهاند، گویایِ عمقِ فاجعه است. آنها نسلی هستند که کودکیِ خود را در میانِ دود و خاکسترِ جنگ گذراندند و ترس، اولین و آخرین درسِ زندگیشان بود.
در قرن نوزدهم، قحطیِ ویرانگرِ ایرلند فاجعهای انسانی را رقم زد. در این میان، کودکانِ ایرلندی، بیشترین بهایِ این غفلت را پرداختند. گرسنگیِ شدید، سوءتغذیه، و بیماریهایِ واگیردار، جانِ هزاران کودکِ را گرفت. آنها شاهدِ مرگِ تدریجیِ خانوادههایِ خود بودند و بسیاری، از گرسنگیِ مفرط، توانِ ایستادن نداشتند. مهاجرتهایِ اجباری، کودکانِ بسیاری را از سرزمینِ مادریشان دور کرد و آنها را در مواجهه با دنیایی ناآشنا و بیگانه قرار داد. آنها داغِ ازدستدادن خانواده، خانه، و هرآنچه را که کودکی را معنا میبخشد، بر دل داشتند و میراثِ آنها، قصه اندوهِ بزرگِ قحطی بود.
این تجربهها نشان میدهد بحرانهای برآمده از جنگ فعلی در ایران میتواند ترکیبی از فشارهایِ اقتصادی، اجتماعی و روانی بر جامعه بهویژه کودکان بگذارد. تورمِ بالا، کاهشِ قدرتِ خرید، و نبود اطمینان به آینده، فشارِ روانیِ شدیدی بر خانوادهها وارد میکند. این فشار، مستقیماً بر سلامتِ روانِ کودکان اثر میگذارد؛ آنها ناخودآگاه اضطرابِ والدین را حس میکنند و ممکن است شاهدِ کاهشِ کیفیتِ زندگی، محدودشدن تفریحات، و حتی مشکلات در تأمینِ نیازهایِ اولیه خود باشند. آینده مبهم، ترسِ ازدستدادن آنچه دارند، و حسِ ناامنی، کابوسِ کودکانِ امروزِ ماست.
کودکان که نیازمندِ توجه، بازی، و تعاملِ سالم با همسالان و بزرگترها هستند، در شرایطِ جنگ، ممکن است دچارِ انزوا شوند. کاهشِ دسترسی به فضاهایِ بازیِ امن، محدودیتِ فعالیتهایِ فوقبرنامه، و اضطرابِ حاکم بر محیطِ خانه، رشدِ اجتماعی و عاطفیِ آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. جنگها، چه نظامی و چه اقتصادی – اجتماعی، اثراتِ ماندگاری بر ساختارِ روانی و اجتماعیِ جامعه میگذارند. کودکانی که در چنین شرایطی رشد میکنند، ممکن است با مشکلاتی چون اضطرابِ مزمن، نداشتن اعتمادبهنفس، و دشواری در برقراریِ روابطِ سالم در آینده مواجه شوند. آنها نسلی خواهند بود که زخمهایِ عمیقی از دورانِ کودکی با خود به همراه دارند.
بنابراین، پس از گذر از فازِ حادِ جنگ، نیاز به یک «بازسازیِ روانی» جامعه، بهویژه برایِ کودکان، احساس میشود. این بازسازی نیازمندِ توجهِ ویژه به نیازهایِ عاطفی، روانی و اجتماعیِ آنهاست. ایجادِ فضاهایِ امن برایِ بازی و ابرازِ وجود، فراهمکردن خدماتِ مشاوره روانشناختیِ در دسترس، و بازگرداندنِ امید به آینده، گامهایِ اساسی در این مسیر خواهند بود.
تاریخ، پر است از روایتهایی که نشان میدهد چگونه کودکان، ناخواسته در صفِ اولِ تحملِ رنجِ گسلهایِ تاریخی قرار گرفتهاند. از کودکانِ فلسطینی که هر روز با کابوسِ مرگ و ویرانی دستوپنجه نرم میکنند، تا کودکانِ سوری که کودکیِ خود را در میانِ دودِ جنگ گم کردند؛ درسِ مشترک این است که هر جامعهای، در هر دوره و مکانی، اگر نتواند از آسیبپذیرترین اعضایِ خود، یعنی کودکان، محافظت کند، بنیانهایِ اخلاقی و انسانیاش فرو خواهد ریخت.
در این جنگ در ایران، وظیفه ما سنگینتر از همیشه است. باید چراغِ امید را در دلِ این تاریکی روشن نگه داریم. این چراغ، با توجهِ ویژه به نیازهایِ روانی و جسمیِ کودکان، با تلاش برایِ ایجادِ محیطی امن و پرامید برایِ رشدِ آنها، و با تأکید بر حفظِ کرامتِ انسانیِ همگان، روشن میماند.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼