۶۱۳۹۷

داستان زیبا کوتاه، درخت آرزو در جنگل حیوانات

داستان زیبا کوتاه، درخت آرزو در جنگل حیوانات

آقا جغده به خانه جدیدش نقل و مکان کرده بود و مشغول باز کردن جعبه های اسبابش بود که یک دفعه ...

کودکان

: یک روز قشنگ آفتابی در جنگل بود. صدایی از بالای درخت می آید . یعنی چه شده است؟


آقا جغده به خانه جدیدش نقل و مکان کرده بود و مشغول باز کردن جعبه های اسبابش بود.

آقا جغده فکر می کرد که کلاهک آباژورش را کجا گذاشته است؟

داستانک/ درخت آرزو

آقا جغده اسبابش را از جعبه بیرون می آورد تا آنها را سر جایشان بچیند.

همان روز خانم جوجه تیغی از زیر درخت می گذشت ، او خیلی گرمش بود. او پیش خودش گفت: ایکاش چیزی داشتم که مرا از این گرما نجات می داد. ناگهان صدای افتادن چیزی را شنید وقتی برگشت، خیلی خوشحال شد و گفت: وای ، یک کلاه آفتابی

او فکر کرد که خیلی خوش شانس است که درخت آرزوها را پیدا کرده است. باید بروم و به روباه این خبر را بدهم.

خانم جوجه تیغی همراه با روباه برگشت.

روباه گفت: به نظر نمی رسد که این درخت آرزوها باشد.

جوجه تیغی گفت: ولی اون درخت آرزو است، زود باش یک چیزی آرزو کن. روباه گفت: اوووم ، اما من چه چیزی آرزو کنم؟

روباه فکر کرد که چه چیزی آرزو کند؟

یک لیوان بزرگ شیر شکلات، یا یک کفش جدید رقص، یا یک ماشین قرمز بزرگ ؟

روباه گفت: فهمیدم یک کفش نوی رقص می خواهم.

چند دقیقه ای گذشت اما هیچ اتفاقی نیافتاد.

روباه گفت: دیدی، این درخت آرزو نیست.

یکدفعه یک جفت کفش بدقواره و زمخت کنارش افتاد.

جوجه تیغی با خوشحالی گفت: دیدی، این درخت آرزو است.

روباه گفت: اما این دیگه چه جور کفش رقصی است؟

جوجه تیغی گفت: شاید برای یک نوع رقص جدید است.

آقا روباه با کفش جدیدش شروع به رقصیدن کرد.

اما بالای درخت آقای جغد از سر و صدای و رقص روباه ناراحت بود.

ناگهان ماهی تابه و قابلمه های جغد از بالای درخت کنار جوجه تیغی افتاد

او با خوشحالی گفت: آخ جان موزیک . و شروع به زدن کرد

اما بالای درخت، آقای جغد از این موسیقی هیج لذتی نمی برد

جغد غرغر کرد و گفت: امیدوارم هرچه زودتر این صداها تمام شود.

در همین موقع آقای جغد از بالا به پایین افتاد.

جوجه تیغی گفت:وای، این درخت، درخت آرزو نیست.

روباه گفت: آقای جغد، شما اینجا هستید؟

جغد گفت: اینجا، خانه ی جدید من است و کلی هم دچار دردسر شده ام.

جوجه تیغی و روباه همه چیز را سر جایشان گذاشتند.

جغد گفت: خیلی محشر است، همه چیز مرتب است . من آرزو کردم که کمک داشته باشم.

روباه گفت: و حالا ما اینجا هستیم

جوجه تیغی گفت: و شاید واقعا این درخت آرزوهاست!

همه خندیدند و خوشحال بودند.

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • مطالب مرتبط

وبگردی

برای ارسال نظر کلیک کنید

▼

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.