پرسش: در سوره نسا آیه ی ۳۴ چرا خدا زنان رو مطیع مردان میدونه که در صورت مطیع نشدن مردان رو به این امر میکنه که زنان خودشون رو با زدن تنبیه کنن؟؟چرا خدا به مردان بر زنان برتری داده؟؟؟ تو قرن ۲۱ دیگه هیچ مردی از زن برتری نداره. همه ی کارایی که یه مرد انجام میده زن هم از عهدشون بر میاد. مگه دین اسلام برای حفظ بنیان خانواده تلاش نکرده؟! پس چرا به مرد اجازه داده که چندتا زن بگیره؟! وقتی یه مرد چند تا زن میگیره دیگه بنیانی واسه خانواده نمیمونه اگه یه مرد با اون قدرتش تونست یه هوو رو تحمل کنه بعد اینو برای یه زن با عاطفه های حساسش بخواد...خیلی سوالات بی جوابی دارم که در مورد این تبیض ها هست که حتما ازتون میپرسم چون اگه نتونم به جواب درستشون پی ببرم نمیتونم ایمانمو کامل نگه دارم.
پاسخ: در مسأله تعدد زوجات فلسفه هاى متعددى وجود دارد که در ذیل به برخى از آنها اشاره مىشود و تحقیق بیشتر را با معرفى منابعى به خودتان مىگذاریم. فلسفه تعدد زوجات مسأله تعدد زوجات یکى از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پیشین مستشرقین و اسلامشناسان غربى این مسأله را براسلام خرده مىگرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد به طورى که اندیشمندانى چون برناردشاو جان دیون پورت گوستاو لوبون و در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهى دادند. زیرا: ۱- آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مىدهد میزان تولد دختر غالبا بیش از پسر مىباشد. بنابراین تکیه بر «تک زنى» باعث مىشود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و در تجرد و عزوبت به سربرند واین ظلمىفاحش درحق آنان است. ۲- در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوران هاى اجتماعى- مانند جنگها- تعداد بیشمارى از مردان تلف مىشوند و همسران آنان بىسرپرست مىگردند. طبیعى است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانى براى اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم برآنان است و تنها راهحل آن جواز چندزنى باقیود و شرایط خاص است. جالب است بدانید که پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسرى را مجاز گرداند. ولى کلیسا در برابر این خواست سرسختى نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکارى در آلمان به شدت رواج یابد. ۳- بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولا چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشرى باعث مىشود که در جامعه تک همسرگرا همواره انبوه کثیرى از زنان که آمادگى و علایق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درک جنسى قرارداشته و تمایلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. ۴- از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بین ساختار روانى و گرایشها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روانشناسان معتقدند که زنان به طور طبیعى «تک شوهرگرا» مىباشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفى و عملى یک مرد مىباشند و تنوع گرایى در زنان نوعى بیمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زنگرا» مىباشند و چنان که مىدانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهاى واقعى و ویژگىها و خصلتهاى ذاتى انسانها وضع گردیده است. افزون برآن زنان در ایام معینى قابلیت تأمین جنسى مردان را ندارند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در این جا سه راه وجود دارد: الف) همیشه تعدادى از زنان درمحرومیت کامل جنسى به سربرند. ب) راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسى گشوده شود. ج) به طور مشروع و قانونمند باقیود و شرایطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. کدام یک؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانهترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مىدهد که توانایى کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اکیدى در این زمینه براى آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست بلکه درواقع بیشتر براى تأمین مصالح و منافع آنان است. در این جا ممکن است سؤالى دیگر پدید آید و آن اینکه چرا چند شوهرى مجازنیست؟ جواب آن است که: ) ۱ (چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن مىباشد. ) ۲ (بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر مىافتد. ) ۳ (شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت. در غیر این صورت عواطف خانوادگى از بین خواهد رفت و در نتیجه تمایل به تکثیر نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و براى او سرمایه گذارى مى کند، اما در قبال کسى که انتسابش به وى مشکوک است بلکه اصلا معلوم نیست از کیست؟ بیگانه بوده و تعهدى نسبت به او ندارد و از درون نیز چنین انگیزش و تمایلى وجود ندارد. راز کاستى عاطفه و احساسات در جوامع غربى و پناه بردن آنان به حیوانات به ابراز محبت به آنان همین است و نه حس قوى عاطفه بشرى آنها. آنان که بشریت را چنان از دم تیغ گذرانده و با وحشیانه ترین راه ها انسان هاى مظلوم را مى کشتند تا ثروت و سرمایه هاى آنان را به یغما ببرند، چه بویى از عاطفه برده اند براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر. ک: ۱- نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهرى. ۲- زن در آیینه جلال و جمال، آیهالله جوادى آملى. ۳- تفسیر المیزان، ج ۴ علامه طباطبایى. و اما درباره بخش دوم پرسش شما باید دانست که در فرهنگ اسلام تعدد زوجات مشروط به رعایت عدالت مى باشد و حتى گاهى جلب رضایت همسر شرط مى شود. علاوه بر این که بر حل معضلات اجتماعى، گاهى باید میان بد و بدتر، بدتر را رها کرد. البته رفتار ناخوشایند برخى مردان بوالهوس را نباید به حساب نقص قانون گذاشت بلکه کسانى که از جهت اخلاقى و فرهنگى ناهنجار باشند اگر قانون تعدد زوجات هم نباشد از راه هاى دیگر چه بسا خطرناک تر موجب اذیت و آزار مى شوند. در پاسخ به این که چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنى شوند نکاتى را متذکر مىشویم: ۱- نخست این که بحث در آیه ۳۴ سوره نساء درباره زوجه ستم دیده و مظلوم نیست زیرا معلوم است زنى که شوهرش حق او را مراعات نمىکند حق تمرد از اوامرشوهر را دارد. بلکه بحث درباره زنى است که شوهرش تمام حقوق او را مراعات مىکند ولى او از اطاعت شوهر سر پیچى مىکند.۲- دیگر این که اگر به مفهوم آیه درست دقت کنیم مىبینیم که تنبیه بدنى در رتبه سوم از مراتب سه گانه ذکر شده در آیه واقع است بنابراین در درجه اول اندرز و نصیحت است و در درجه دوم به اصطلاح قهر کردن است و در درجه سوم همین تنبیه بدنى است حال اگر این مراتب به خوبى مراعات شود ممکن است نوبت به مرحله آخرى نرسد و اگر هم بدان دسیدمواردش خیلى کم خواهد بود.۳- همان طور که در کتب فقهى نیز آمده مطلق تنبیه منظور نیست. بلکه طبق مفاد روایات تنبیه باید ملایم و خفیف باشد به طورى که موجب شکستگى و جراحت نگردد و باعث کبودى بدننشودو لذا فقها گفتهاند اگر در اثر ضرب ضررى و زیانى حاصل شود مرد غرامت باید بپردازد. افزون بر آن تنبیه باید براى اصلاح باشد و اگر براى خاطر تشفى و انتقام صورت بگیرد طبق بیان فقها حرمت و گناه دارد(۳) پیامبر (ص) در حدیثى مىفرماید: من تعجب مىکنم از کسى که زنش را مىزند وحال آن که مرد به زدن اولى از زن است زنانتان را با چوب نزنید که در آن قصاص است و همین طور در حدیث دیگرى هم مىفرماید: هر مردى آسیبى به زنش برساند خداوند به نگهبان آتش جهنم خود دستور مىدهد که هفتادبار گونه او را با گرماى جهنم لطمه وارد آورند۴- برخى گفتهاند که معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلکه آن به معناى اباحه زدن است یعنى این که زدن حرمتى ندارد و اما این که زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یک امر واجب محسوب شود نه اینگونه نیست. این مطلب را مىتوان از دو حدیث ذیل استفاده کرد: پیامبر (ص) فرمود: من از مردى که کنیز خود را در موقع غضب مىزند خوش ندارم و همچنین فرمود: زنانتان را بزنید ولى بهترین شما هرگز زنش را نمىزند۵- تنبیه خلاف عقل یا فطرت محسوب نمىشود بلکه هرگاه زن از امور زناشویى سرباز زد مرد بایستى در درجه اول صبر کند و بعد نصیحت کند و سپس قهر بکند و آنگاه اگر مراقبقبلى جواب نداد به تنبیه با ملاحظه شرایط آن روى بیاورد. اما اگر تنبیه رتبه نخست را داشت براى نقد عقل جا داشت ولى عقل هم در جایى که مراتب سهگانه پیشین پاسخگو نباشد حکم به تنبیه مىکند(۶) علاوه بر آنچه گفته شد باید دانست که حل اختلافات خانوادگى در درون خانه اولویت دارد و از گسترش مشکلات به بیرون خانه جلوگیرى مى کند. اگرچه برخى فراز نشیبها در اوایل زندگى و برخى رفتارهاى نامناسب با همسر ظلمى در حق او باشداما به تجربه ثابت شده است بسیارى از چنین خانوادهها پس از مدتى سازگارى پیدا مىکنند و زندگى مشترک را سامان مىدهند اما فرهنگى که حق شکایت و مراجعه به دادگاه را براى زن برجسته مىکند به تجربه ثابت شده که آمار طلاق را بالا برده است و این ظلمى بزرگتر براى زن به وجود آورده است. پىنوشت ۱)) ر. ک سبحانى جعفر رسائل و مقالات، ص ۵۲۲، نشر مؤسسه امام صادق۲)) علامه طباطبایى، المیزان، ج ۴، ص ۳۶۷، نشر دارالکتب الاسلامیه ۳)) نجفى، جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۷، نشر مکتبه اسلامیه- حسینى جرجانى آیات الاحکام، ج ۲، ص ۳۴۳، انتشارات نوید ۴)) نورى مستدرکالوسائل ج ۱۴ ص ۲۵۰ ح ۳ و ۴) ۵)) ابن عربى، احکام القرآن، ج ۱، ص ۴۰۰، نشر بیروت، درالمعرف.۶)) تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۴ و صابونى محمدعلى، روائعالبیان، ج ۱، ص ۴۷۵، نشربیروت، مؤسسه مناهل العرفان
پاسخ: در مسأله تعدد زوجات فلسفه هاى متعددى وجود دارد که در ذیل به برخى از آنها اشاره مىشود و تحقیق بیشتر را با معرفى منابعى به خودتان مىگذاریم. فلسفه تعدد زوجات مسأله تعدد زوجات یکى از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پیشین مستشرقین و اسلامشناسان غربى این مسأله را براسلام خرده مىگرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد به طورى که اندیشمندانى چون برناردشاو جان دیون پورت گوستاو لوبون و در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهى دادند. زیرا: ۱- آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مىدهد میزان تولد دختر غالبا بیش از پسر مىباشد. بنابراین تکیه بر «تک زنى» باعث مىشود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و در تجرد و عزوبت به سربرند واین ظلمىفاحش درحق آنان است. ۲- در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوران هاى اجتماعى- مانند جنگها- تعداد بیشمارى از مردان تلف مىشوند و همسران آنان بىسرپرست مىگردند. طبیعى است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانى براى اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم برآنان است و تنها راهحل آن جواز چندزنى باقیود و شرایط خاص است. جالب است بدانید که پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسرى را مجاز گرداند. ولى کلیسا در برابر این خواست سرسختى نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکارى در آلمان به شدت رواج یابد. ۳- بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولا چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشرى باعث مىشود که در جامعه تک همسرگرا همواره انبوه کثیرى از زنان که آمادگى و علایق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درک جنسى قرارداشته و تمایلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. ۴- از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بین ساختار روانى و گرایشها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روانشناسان معتقدند که زنان به طور طبیعى «تک شوهرگرا» مىباشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفى و عملى یک مرد مىباشند و تنوع گرایى در زنان نوعى بیمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زنگرا» مىباشند و چنان که مىدانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهاى واقعى و ویژگىها و خصلتهاى ذاتى انسانها وضع گردیده است. افزون برآن زنان در ایام معینى قابلیت تأمین جنسى مردان را ندارند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در این جا سه راه وجود دارد: الف) همیشه تعدادى از زنان درمحرومیت کامل جنسى به سربرند. ب) راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسى گشوده شود. ج) به طور مشروع و قانونمند باقیود و شرایطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. کدام یک؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانهترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مىدهد که توانایى کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اکیدى در این زمینه براى آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست بلکه درواقع بیشتر براى تأمین مصالح و منافع آنان است. در این جا ممکن است سؤالى دیگر پدید آید و آن اینکه چرا چند شوهرى مجازنیست؟ جواب آن است که: ) ۱ (چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن مىباشد. ) ۲ (بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر مىافتد. ) ۳ (شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت. در غیر این صورت عواطف خانوادگى از بین خواهد رفت و در نتیجه تمایل به تکثیر نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و براى او سرمایه گذارى مى کند، اما در قبال کسى که انتسابش به وى مشکوک است بلکه اصلا معلوم نیست از کیست؟ بیگانه بوده و تعهدى نسبت به او ندارد و از درون نیز چنین انگیزش و تمایلى وجود ندارد. راز کاستى عاطفه و احساسات در جوامع غربى و پناه بردن آنان به حیوانات به ابراز محبت به آنان همین است و نه حس قوى عاطفه بشرى آنها. آنان که بشریت را چنان از دم تیغ گذرانده و با وحشیانه ترین راه ها انسان هاى مظلوم را مى کشتند تا ثروت و سرمایه هاى آنان را به یغما ببرند، چه بویى از عاطفه برده اند براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر. ک: ۱- نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهرى. ۲- زن در آیینه جلال و جمال، آیهالله جوادى آملى. ۳- تفسیر المیزان، ج ۴ علامه طباطبایى. و اما درباره بخش دوم پرسش شما باید دانست که در فرهنگ اسلام تعدد زوجات مشروط به رعایت عدالت مى باشد و حتى گاهى جلب رضایت همسر شرط مى شود. علاوه بر این که بر حل معضلات اجتماعى، گاهى باید میان بد و بدتر، بدتر را رها کرد. البته رفتار ناخوشایند برخى مردان بوالهوس را نباید به حساب نقص قانون گذاشت بلکه کسانى که از جهت اخلاقى و فرهنگى ناهنجار باشند اگر قانون تعدد زوجات هم نباشد از راه هاى دیگر چه بسا خطرناک تر موجب اذیت و آزار مى شوند. در پاسخ به این که چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنى شوند نکاتى را متذکر مىشویم: ۱- نخست این که بحث در آیه ۳۴ سوره نساء درباره زوجه ستم دیده و مظلوم نیست زیرا معلوم است زنى که شوهرش حق او را مراعات نمىکند حق تمرد از اوامرشوهر را دارد. بلکه بحث درباره زنى است که شوهرش تمام حقوق او را مراعات مىکند ولى او از اطاعت شوهر سر پیچى مىکند.۲- دیگر این که اگر به مفهوم آیه درست دقت کنیم مىبینیم که تنبیه بدنى در رتبه سوم از مراتب سه گانه ذکر شده در آیه واقع است بنابراین در درجه اول اندرز و نصیحت است و در درجه دوم به اصطلاح قهر کردن است و در درجه سوم همین تنبیه بدنى است حال اگر این مراتب به خوبى مراعات شود ممکن است نوبت به مرحله آخرى نرسد و اگر هم بدان دسیدمواردش خیلى کم خواهد بود.۳- همان طور که در کتب فقهى نیز آمده مطلق تنبیه منظور نیست. بلکه طبق مفاد روایات تنبیه باید ملایم و خفیف باشد به طورى که موجب شکستگى و جراحت نگردد و باعث کبودى بدننشودو لذا فقها گفتهاند اگر در اثر ضرب ضررى و زیانى حاصل شود مرد غرامت باید بپردازد. افزون بر آن تنبیه باید براى اصلاح باشد و اگر براى خاطر تشفى و انتقام صورت بگیرد طبق بیان فقها حرمت و گناه دارد(۳) پیامبر (ص) در حدیثى مىفرماید: من تعجب مىکنم از کسى که زنش را مىزند وحال آن که مرد به زدن اولى از زن است زنانتان را با چوب نزنید که در آن قصاص است و همین طور در حدیث دیگرى هم مىفرماید: هر مردى آسیبى به زنش برساند خداوند به نگهبان آتش جهنم خود دستور مىدهد که هفتادبار گونه او را با گرماى جهنم لطمه وارد آورند۴- برخى گفتهاند که معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلکه آن به معناى اباحه زدن است یعنى این که زدن حرمتى ندارد و اما این که زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یک امر واجب محسوب شود نه اینگونه نیست. این مطلب را مىتوان از دو حدیث ذیل استفاده کرد: پیامبر (ص) فرمود: من از مردى که کنیز خود را در موقع غضب مىزند خوش ندارم و همچنین فرمود: زنانتان را بزنید ولى بهترین شما هرگز زنش را نمىزند۵- تنبیه خلاف عقل یا فطرت محسوب نمىشود بلکه هرگاه زن از امور زناشویى سرباز زد مرد بایستى در درجه اول صبر کند و بعد نصیحت کند و سپس قهر بکند و آنگاه اگر مراقبقبلى جواب نداد به تنبیه با ملاحظه شرایط آن روى بیاورد. اما اگر تنبیه رتبه نخست را داشت براى نقد عقل جا داشت ولى عقل هم در جایى که مراتب سهگانه پیشین پاسخگو نباشد حکم به تنبیه مىکند(۶) علاوه بر آنچه گفته شد باید دانست که حل اختلافات خانوادگى در درون خانه اولویت دارد و از گسترش مشکلات به بیرون خانه جلوگیرى مى کند. اگرچه برخى فراز نشیبها در اوایل زندگى و برخى رفتارهاى نامناسب با همسر ظلمى در حق او باشداما به تجربه ثابت شده است بسیارى از چنین خانوادهها پس از مدتى سازگارى پیدا مىکنند و زندگى مشترک را سامان مىدهند اما فرهنگى که حق شکایت و مراجعه به دادگاه را براى زن برجسته مىکند به تجربه ثابت شده که آمار طلاق را بالا برده است و این ظلمى بزرگتر براى زن به وجود آورده است. پىنوشت ۱)) ر. ک سبحانى جعفر رسائل و مقالات، ص ۵۲۲، نشر مؤسسه امام صادق۲)) علامه طباطبایى، المیزان، ج ۴، ص ۳۶۷، نشر دارالکتب الاسلامیه ۳)) نجفى، جواهرالکلام، ج ۳۱، ص ۲۰۷، نشر مکتبه اسلامیه- حسینى جرجانى آیات الاحکام، ج ۲، ص ۳۴۳، انتشارات نوید ۴)) نورى مستدرکالوسائل ج ۱۴ ص ۲۵۰ ح ۳ و ۴) ۵)) ابن عربى، احکام القرآن، ج ۱، ص ۴۰۰، نشر بیروت، درالمعرف.۶)) تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۴ و صابونى محمدعلى، روائعالبیان، ج ۱، ص ۴۷۵، نشربیروت، مؤسسه مناهل العرفان
منبع:
تبیان
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼