۳۹۲۲۴

داستان قبل از خواب کودکان، آنت و غول قارچ

داستان قبل از خواب کودکان، آنت و غول قارچ

آنت، دختر کوچولوی مهربانی بود که همیشه، در کارها به مادرش کمک می‌کرد. یک روز، به جنگل رفت تا برای سوپ، قارچ جمع کند.

شهرزاد: آنت، دختر کوچولوی مهربانی بود که همیشه، در کارها به مادرش کمک می‌کرد. یک روز، به جنگل رفت تا برای سوپ، قارچ جمع کند. مشغول آواز خواندن و چیدن قارچ‌ها بود که صدای خش‌خشی از پشت بوته‌ها شنید.

سبدش را گوشه‌ای گذاشت و به‌آرامی برگ‌ها را کنار زد. وای! یک قارچ خیلی بزرگ، پشت بوته‌ها دید که تا به حال، آن را ندیده بود. با خودش فکر کرد اگر این قارچ را بچیند و به خانه ببرد، مادرش خوش‌حال می‌شود و می‌تواند سوپ قارچ بیش‌تری بپزد.

به قارچ نزدیک شد. همین که خواست آن را بچیند، دود سبزی از آن بلند شد و یک غول سبز عجیب، روی آن ظاهر شد. غول نشست روی قارچ و با صدای کلفت، اما مهربان گفت: «سلام دخترجون، می‌دونم تعجب کردی. من غول قارچ جادویی هستم.»

آنت با تعجب پرسید: «من تا حالا، تو رو این‌جا ندیده‌ام. تو تنها هستی؟»

غول قارچ گفت: «بله، خانواده‌ام در سرزمین غول‌های سبز هستند.»

آنت گفت: «پس چرا این‌جایی؟»

غول گفت: «اگر تا شروع وزش باد، کسی با من حرف بزند و بیرون قارچ بمانم، می‌توانم با باد پرواز کنم و به سرزمینم برسم، اما تا به حال نتوانسته‌ام.»

آنت خندید و گفت: «من با توحرف می‌زنم تا باد بوزد و تو برگردی؛ به شرطی که تو هم کمک کنی تا من برای سوپ، قارچ جمع کنم.»

غول خیلی خوش‌حال شد و سریع، یک ورد خواند و یک‌عالمه قارچ در سبد آنت ظاهر شد. همین موقع، باد، شروع به وزیدن کرد و غول به سمت سرزمین‌اش پرواز کرد.

اگر جای آنت بودی، چی کار می‌کردی؟

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • مطالب مرتبط

وبگردی

برای ارسال نظر کلیک کنید

▼

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.