علی نعیمی
گل یا پوچ از آن بازیهایی است که برای سرگرم کردن آدمها به امکانات چندانی احتیاج ندارد؛ یک گل کوچک، چند دست مشتشده و چشمهایی که باید از میان حرکت انگشتان، مکثها و نگاههای بازیکنان حقیقت را پیدا کنند. بازیای که سالها در جمعهای خانوادگی، دورهمیها و محفلهای دوستانه جریان داشته و جذابیتش نه به پیچیدگی قواعد، بلکه به سادگی و امکان فریب خوردن و فریب دادن وابسته بوده است. تبدیل چنین بازی آشنایی به یک مسابقه تصویری، در نگاه نخست ایدهای ساده به نظر میرسد؛ اما مساله اصلی این است که چگونه میتوان از دل یک بازی محدود، هیجان و تعلیقی ساخت که در طول چند قسمت تماشاگر را همراه نگه دارد. «شاهگل» که از فیلم نت پخش می شود در قسمت جدیدش نشان داد که دستکم در لحظاتی، پاسخ این پرسش را پیدا کرده است.
«شاهگل» در ادامه تجربهای ساخته شده که پیشتر با عنوان «گل یا پوچ» با ایده و اجرای نیک یوسفی و با اجرای مهران مدیری در شبکه نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفته بود. این بار مسابقه به فیلمنت آمده و با حفظ هسته اصلی بازی، تلاش کرده است تغییراتی در ساختار و شیوه برگزاری آن ایجاد کند. طراحی برنامه با مشارکت مهران مدیری و نیک یوسفی شکل گرفته و حضور بهار کاتوزی در بخش انتخابی و روایت مسابقه نیز به آن وجهی داستانیتر بخشیده است. سازندگان میدانند که صرفاً قرار دادن چند بازیکن مقابل دوربین و تکرار قواعد یک بازی قدیمی، برای ساخت یک برنامه سرگرمکننده کافی نیست؛ بنابراین کوشیدهاند به بازی، شخصیت و جهان نمایشی مستقلی بدهند.
یکی از این تلاشها، قصهای است که در ابتدای مسیر درباره انگشتری متعلق به دوره قاجار و جایزه اصلی مسابقه روایت میشود. این تمهید، در کنار حضور بهار کاتوزی، قرار است به رقابتها زمینهای فراتر از یک بازی معمولی بدهد. شاید این قصه بهتنهایی نقش تعیینکنندهای در کیفیت مسابقه نداشته باشد، اما در ساختن فضای روایی و ایجاد کنجکاوی اولیه مؤثر است. بهار کاتوزی در این بخش، وظیفهای متفاوت از اجرای اصلی مهران مدیری دارد؛ او دروازه ورود به جهان مسابقه را میسازد و مدیری در ادامه، با شناختی که از ریتم برنامههای سرگرمی و ارتباط با مخاطب دارد، مسئولیت هدایت لحظههای رقابت را بر عهده میگیرد.
تغییر مهمتر را باید در خود قواعد بازی جستوجو کرد. در شکل آشنای گل یا پوچ، پیدا کردن گل در میان تعداد محدودی دست انجام میشود؛ اما «شاهگل» با گسترش دامنه انتخاب و پخش شدن گل میان بیش از پانزده نفر در مرحله شاهگل، کار تشخیص را دشوارتر میکند. این تغییر فقط افزایش تعداد شرکتکنندگان نیست؛ در واقع، نسبت میان احتمال، حافظه، تمرکز و قدرت خواندن رفتار دیگران را دگرگون میکند. بازیکن دیگر با چند حرکت محدود روبهرو نیست و باید در فضایی شلوغتر، نشانههای بیشتری را دنبال کند. همین افزایش پیچیدگی، ظرفیت تعلیق را بالا میبرد و امکان میدهد که یک تصمیم اشتباه، مسیر رقابت را بهکلی تغییر دهد.
با این همه، هیچ قانونی بهتنهایی نمیتواند هیجان تولید کند. آنچه قسمت پایانی گروه چهارم را به یکی از موفقترین بخشهای مسابقه تبدیل میکند، همنشینی قواعد، کیفیت بازی شرکتکنندگان و مدیریت لحظههاست. رقابت میان سه تیم در دوئل پایانی، زمانی به اوج میرسد که دیگر صرفاً با یک بازی برای پیدا کردن گل مواجه نیستیم؛ هر حرکت، هر مکث و هر تصمیم میتواند سرنوشت تیمها را عوض کند. جر و بحثهای پس از رقابت نیز نشان میدهد که بازی از سطح سرگرمی بیخطر و دوستانه فاصله گرفته و به رقابتی جدی با حساسیتهای واقعی تبدیل شده است. البته این تنش زمانی ارزش نمایشی دارد که از دل خود بازی بیرون بیاید و به حاشیهسازی تصنعی بدل نشود.
یکی از اتفاقهای مهم «شاهگل»، حضور زنان در رقابتی است که در نسخه قبلی خود عمدتاً با شرکتکنندگان مرد شناخته میشد. این حضور را نباید صرفاً یک تغییر در ترکیب بازیکنان دانست. گل یا پوچ، برخلاف ظاهر و پیشینه جمعیاش، بازیای با مهارتهای جنسیتی نیست. تمرکز، حافظه، شناخت رفتار حریف، کنترل هیجان و توانایی بلوف زدن، مهارتهایی انسانیاند و به جنسیت ارتباطی ندارند. حضور زنان در این مسابقه، کلیشهای را به چالش میکشد که گاهی حتی در سرگرمیهای روزمره نیز خود را بازتولید میکند: اینکه بعضی بازیها قلمرو طبیعی مرداناند. شرکتکنندگان زن «شاهگل» نشان میدهند که این مرزبندی بیش از آنکه ریشه در قواعد بازی داشته باشد، محصول عادتهای اجتماعی است.
البته موفقیت یک مسابقه را نباید فقط با تغییرات ظاهری یا حضور گروههای تازه سنجید. مسئله مهمتر، حفظ ریتم و ایجاد تعادل میان توضیح قواعد، نمایش مهارت بازیکنان و نقش مجری است. مهران مدیری در قسمت پایانی گروه چهارم، در لحظاتی که رقابت به نقطه حساس میرسد، بهخوبی از ظرفیت اجرایی خود استفاده میکند. او میتواند به بازی فرصت نفس کشیدن بدهد، تنش را تشدید کند و در عین حال اجازه ندهد جریان مسابقه از کنترل خارج شود. این همان جایی است که تفاوت میان گردانندگی یک مسابقه و صرفاً اعلام نتیجهها آشکار میشود.
با وجود این، نمیتوان از انتقادهایی که به ساختار و قوانین این فصل وارد شده چشم پوشید. برخی تغییرات ممکن است در نگاه نخست به پیچیدهتر شدن بازی منجر شوند، اما پیچیدگی همیشه معادل جذابیت نیست. هر قاعده تازه باید به افزایش تعلیق، عدالت رقابت یا تنوع موقعیتها کمک کند؛ وگرنه ممکن است به جای تقویت بازی، تمرکز تماشاگر را از آن بگیرد. به همین دلیل، قسمت پایانی گروه چهارم را باید نمونهای از ظرفیتهای موفق «شاهگل» دانست، نه لزوماً پاسخی قطعی به همه انتقادها.
نکته مثبت این است که «شاهگل» برای ساختن یک مسابقه تازه، سراغ بازیای رفته که از حافظه جمعی ایرانیان میآید؛ بازیای که نیازی به آموزش طولانی ندارد و مخاطب با دیدن نخستین مشتهای بسته، قواعدش را به یاد میآورد. هنر برنامه در این است که همین خاطره آشنا را به تجربهای تازه تبدیل کند. قسمت پایانی گروه چهارم، با دوئل سهتیمی و تنشهای پس از آن، لحظاتی را رقم زد که نشان میدهد هنوز میتوان از یک بازی ساده، نمایشی پرتعلیق ساخت. «شاهگل» هر جا به جای شلوغ کردن قواعد، بر مهارت بازیکنان و مدیریت درست لحظهها تکیه میکند، به بهترین شکل خود نزدیک میشود؛ جایی که تماشاگر هم گل را نمیبیند، اما ضربان قلبش را با دستهایی تنظیم میکند که یکی از آنها راز بازی را پنهان کرده است.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼