مادربزرگ من یک جعبه چوبی دارد که یک چیزهایی توی آن میگذارد. یک روز من و مبینا توی اتاق مادربزرگ بودیم که جعبه را کنار…
یک بود، یکی نبود. در یک جنگل سر سبز و قشنگ، دو تا جوجه کلاغ به نامهای زاغی و قارقاری با پدر و مادرشان زندگی میکردند.
سالها پیش، کشاورزی، یک کیسهبزرگ بذر را برای فروش به شهر میبرد. ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد و یکی از…
زرافهی بزرگی برای نوشیدن آب به رودخانه نزدیک شد. او با دقت به اطراف نگاه کرد تا مبادا شیری در آن نزدیکی باشد. او…
گوزن کوچکی بود که فکر میکرد با بقیه حیوانها فرق دارد. او همیشه اخم میکرد و غر میزد و به حرفهای دیگران گوش…
مصطفی رحماندوست، شاعر، قصه نویس و مترجم کتاب کودکان گفت: قصه نویسی و تصویرگری کتاب کودک یک تخصص است اما هم اکنون…
پدرانی که در خانه بیشترین فرصت خود را با ابزارهای الکترونیکی و حضور در فضای مجازی میگذرانند کودکانی تربیت میکنند که…
نخستین جشن رونمایی از کتاب کودکان در تهران، روز چهارشنبه با همت انتشارات سیمای شرق در شهر کتاب مرکزی برگزار شد که با…
در اینجا نمی توانیم مفصل به کتابهای برگزیده شورای کتاب بپردازیم، اما دانستن اسم کتابها بهدردمان میخورد.
باید ذوق شعری بچهها را با توجه به گروه سنیشان، مورد توجه قرار دهیم. برای گروه سنی الف یا همان دوران قبل از مدرسه،…
همانطور که شعر کودک در دسته بندی هایی مثل شعر آموزشی، شعر تربیتی، مجموعه شعرهای داستانی شخصیت محور و تک شعرهای موضوعی…
یکی بود ، یکی نبود ، زیر گنبد کبود در جنگلی، خوکی با سه پسرش زندگی می کرد . اسم بچه ها به ترتیب مومو ، توتو ، بوبو بود.