برفای مثل پولک از آسمون میباره درختِ خونهی ما یه تاجِ زیبا داره عروس، عروس، عروسی درختِما عروسه گنجشکِ کوچک من بازم…
چه دوستای زیادی تو مهد کودک دارم اسم شونو همیشه زودی به یاد میارم میچرخن و میخونن الاکلنگ و شیشه دوست داریم همیشه…
برای سرگرم شدن و تقویت هوش کودک تان می توانید چیستان های شعری برایش بخوانید، یادتان باشد زود جوابش را نگویید حتما به…
مادربزرگ یک کلید توی کیفش دارد. من یک بار از او پرسیدم: «مادربزرگ، این کلید مالِ کجاست؟» مادربزرگ آهی کشید و گفت: «یک…
یک روز زیبای بهاری رزی سرخ در جنگل کنار انواع مختلف درختان و گیاهان شکوفه کرد. درختای که در نزدیکی او بود با دیدناش…
یک روز گرم تابستان ، آلیس و بچه گربه ی ملوسش ، دینا روی شاخه ی درختی نشسته بودند . زیر درخت ، خواهر آلیس در حال خواندن…
یک روز، زهرا تصمیم گرفت، توی حیاط برای جوجهاش یک سنگر چوبی بسازد. جعبهای را، توی حیاط، کنار دیوار گذاشت.
آهو توی علفزار میدوید که به فیل کوچکیه رسید، دوروبرش چرخی زد و گفت: «فیلچه! فیل کوچیکه! تو دیگر از کجا پیدایت شده!…