نی نی بان

برچسب ها
برچسب: قصه
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود، تو یه دشت بزرگ زیر آسمون آبی...
کد: ۱۴۶۸۴۹   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


یکی بود یکی نبود، کنار یه باغ بزرگ یه دیوار کهنه و قدیمی بود تو این دیوار یه آجر کوچولو و قرمز رنگ بود...
کد: ۱۴۶۸۴۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


خانم بهار به در باغ قصه ما رفت، در زد و در زد بعد گفت وایی چقدر اینجا قشنگه...
کد: ۱۴۶۸۴۷   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکس نبود، مثله همیشه تو یه جنگل سبز حیوونای مختلف با خوبی و خوشی با هم زندگی میکردن...
کد: ۱۴۶۸۴۶   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


تو یه سبزه زار چندتا گل رنگارنگ و قشنگ پیش هم زندگی میکردن که خیلی با هم مهربون بودن...
کد: ۱۴۶۸۴۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


روزی از روزا فرید کوچولو نشست کنار پنجره و شکل حیاط خونه مادربزرگش و کشید اون چندتا جوجه قشنگ و...
کد: ۱۴۶۸۴۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


شیما کوچولوی قصه ما هر روز توی ایون خونشون با چشمای سیاه و قشنگش به آسمون نگاه میکرد...
کد: ۱۴۶۸۴۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


جنگل قصه ما جنگل خوبی ها و دوستی ها بود، نه اینکه هیچوقت مشکلی برای هیچکدوم از گلا و درختا نباشه اما...
کد: ۱۴۶۸۴۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


علی کوچولو یه شب بعد از اینکه شامشو خورد، به مامان و باباش شب بخیر گفت و رفت به اتاقش اما...
کد: ۱۴۶۸۴۱   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


یه روز خوب خدا، گلابتون و گل آقا که با هم خواهر و برادر بودن نشستن توی حیاط کنار حوض آب...
کد: ۱۴۶۸۴۰   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


نازی کوچولو قصه ما دختر خیلی خوبیه، آخه همیشه به بزرگترا سلام میکنه...
کد: ۱۴۶۸۳۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


امیرحسین قصه ما 6 سالشه و دوست داره همیشه با توپ بازی کنه و وقتی حوصله اش سر میره...
کد: ۱۴۶۸۳۷   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱


زیر گنبد کبود شهری بود به اسم شهر تنبلی، آخه چون همه مردم این شهر مسواک و خمیر دندان داشتن اما...
کد: ۱۴۶۸۲۷   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۰


بین حیوونای جنگل دو دوست صمیمی و کوچیک بودن که تازه با هم دوست شده بودن...
کد: ۱۴۶۷۶۹   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۹


عمو کفش دوزک سال های سال بود که برای حیوونای جنگل کفش های قشنگ و راحت می دوخت...
کد: ۱۴۶۷۴۱   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۷


هوا صاف و آفتابی بود، زیر نور آفتاب مزرعه کوچیک قصه ما از همیشه سرسبزتر و زیباتر شده بود...
کد: ۱۴۶۷۳۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۶


در جنگل قصه ما همه جور حیوونی بود. حیوونای جنگل هر وقت کار مهمی داشتن کنار رودخونه جمع میشدن...
کد: ۱۴۶۶۵۶   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۴


چند روزی بود که مامان علی خیلی مریض بود، مامان علی مثله همه مامانا خوب و مهربون بود...
کد: ۱۴۶۶۰۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۳


جنگل قصه ما تو یه صبح قشنگ هنوز تو خواب بود که یه دفعه با یه سر و صدای زیاد هیاهویی به پا شد بسه دیگه چقدر خواب...
کد: ۱۴۶۶۰۰   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۳


زیر گنبد کبود آسمون یه دختر قشنگ بود که صداش میزدن ستاره، ستاره دختره خیلی قشنگی بود عینه ستاره های آسمون...
کد: ۱۴۶۵۹۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۳