۱۴۴۸۴۹

قصه کوتاه کودک، خروس عروسکی

من یک خروس عروسکی دارم. صبح خروسم را ناز کردم و گفتم: «چه شده؟ چرا امروز آواز نخواندی؟!»

من یک خروس عروسکی دارم. صبح خروسم را ناز کردم و گفتم: «چه شده؟ چرا امروز آواز نخواندی؟!»
خروس گفت: «امروز حوصله ندارم» گفتم: «می‌خواهی برایت شعر بخوانم؟»
خروس گفت: «امروز حوصله ندارم.» گفتم: «می‌خواهی برایت نقاشی بکشم؟»
خروس گفت: «امروز حوصله ندارم.»
من کمی فکر کردم و گفتم: «خوب حالا مثل تو آواز می‌خوانم.»
بعد گفتم: «قاقالی قوقو، قاقالی قوقو.»
خروس مرا نگاه کرد و زودی گفت: «چرا اشتباه می‌خوانی. بگو قوقولی قوقو، قوقولی قوقو.»
من خندیدم و گفتم: «آفرین به خروس خودم. امروز هم آواز خواندی.»
خروس هم خندید و به من گفت: «ای قاقالی قوقوی بازیگوش.»
لینک هدیه

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • گوناگون

برای ارسال نظر کلیک کنید

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

هم اکنون دیگران می خوانند