۲۲۳۹۴

شعر بچه گانه کوتاه، کودک فقیر

دی، کودکی بدامن مادر گریست زار کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راند آن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت.

تبیان:

کودک فقیر

دی، کودکی بدامن مادر گریست زار کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت

طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راند آن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت

اطفال را بصحبت من، از چه میل نیست کودک مگر نبود، کسی کو پدر نداشت

امروز، اوستاد بدرسم نگه نکرد مانا که رنج و سعی فقیران، ثمر نداشت

دیروز، در میانه‌ی بازی، ز کودکان آن شاه شد که جامه‌ی خلقان ببر نداشت

من در خیال موزه، بسی اشک ریختم این اشک و آرزو، ز چه هرگز اثر نداشت

جز من، میان این گل و باران کسی نبود کو موزه‌ای بپا و کلاهی بسر نداشت

آخر، تفاوت من و طفلان شهر چیست آئین کودکی، ره و رسم دگر نداشت

هرگز درون مطبخ ما هیزمی نسوخت وین شمع، روشنائی ازین بیشتر نداشت

همسایگان ما بره و مرغ میخورند کس جز من و تو، قوت ز خون جگر نداشت

بر وصله‌های پیرهنم خنده می‌کنند دینار و درهمی، پدر من مگر نداشت

خندید و گفت، آنکه بفقر تو طعنه زد از دانه‌های گوهر اشکت، خبر نداشت

از زندگانی پدر خود مپرس، از آنک چیزی بغیر تیشه و گهی آستر نداشت

این بوریای کهنه، بصد خون دل خرید رختش، گه آستین و گهی آستر نداشت

بس رنج برد و کس نشمردش به هیچ کس گمنام زیست، آنکه ده و سیم و زر نداشت

طفل فقیر را، هوس و آرزو خطاست شاخی که از تگرگ نگون گشت، بر نداشت

نساج روزگار، درین پهن بارگاه از بهر ما، قماشی ازین خوبتر نداشت


لینک هدیه

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

  • اخبار داغ
  • جدیدترین
  • پربیننده ترین
  • گوناگون
  • مطالب مرتبط

برای ارسال نظر کلیک کنید

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «نی نی بان» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

هم اکنون دیگران می خوانند