فرزند سالاری در خانواده، نظر اسلام

پدران و مادران در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمیشود فرزندان خود را در آزادی مطلق و بیعنان رها کنند.
جام نیوز: بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدی که بتوانند با فرزندان خود در مسائل درگیر، با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافتهها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد.
از منظر تربیتی فرزندسالاری یک نوع شیوه فرزندپروری و رابطه فرزند - والد است؛ شیوه ای که در آن فرزند خانواده برای دستیابی به اهداف و خواستههای خویش نسبت به سایر اعضا حتی پدر و مادر خویش تسلط کافی دارد و با توجه به آزادی مطلقی که بر فضای چنین خانوادهای حکمفرماست، او میتواند به راحتی با بهره گرفتن از امکانات و شرایط فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، اجتماعی و... بر دیگران حکمرانی کند و چیزی یا کسی نمیتواند مانع او شود و نظرات و دیدگاههای خویش را بر اعضاء خانواده، حتی والدین خود تحمیل کرده و به اجرا در آورد.
عواقب فرزندسالاری از نظر اسلام
در شیوه فرزند سالاری ویژگیهای زیر مشاهده میشود:
۱) والدین سعی میکنند به تمام خواستهها و اهداف فرزند خویش بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.
۲) فرزند برای به اجرا درآوردن آرزوها آزادی عمل کافی دارد.
۳) والدین در امر تربیت فرزند یا دچار ضعف شناخت هستند یا در به کارگیری راهکارهای عملی لازم در این زمینه تدبیر و قدرت کافی ندارند.
۴) فرزند با استفاده از اهرمهایشناختی، عاطفی و رفتاری توانسته بر تسلط روانی خویش بر والدین بیافزاید و نقطه نظراتش را بر آنها تحمیل کند.
۵) در اداره منزل و تصمیمگیریها، بیش از حدی که شایسته است به نظرات فرزند توجه میشود.
۶) هنگام تعارض بین نظرات افراد خانواده، نظرات فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته میشود.
آموزههای اسلامی و متون دینی ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضا خانواده و از جمله رابطه والد فرزند توصیه میکند زیرا در فرهنگ اسلام آنچه در اختیار انسان است، از جمله فرزندان، امانت الهیاند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنهاست.
همانطور که امام سجاد (ع) در رساله حقوق خود میفرماید: «تو مسئول آنچه در اختیارت قرار دادهاند، هستی.» بنابراین همانطور که فرزندان وظایف و مسئولیتهای زیادی در برابر والدین خود دارند و چند بار در قرآن به اطاعت از والدین و نیکی به آنها دستور داده شده است، پدران و مادران نیز در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمیشود فرزندان خود را در آزادی مطلق و بیعنان رها کنند و آنچنان سهلگیر شوند که فرزندان بتوانند به هر کاری که مایلند دست زنند و بدون هرگونه مراقبت و نظارتی به هر کجا که میخواهند سرکشی کنند و به هر اقدامی که دلشان بخواهد، مبادرت ورزند.
نکته قابل توجه اینکه قرآن به این نکته اشاره دارد که اگر خانواده خود را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند، این شما هستید که باید آنها را از سقوط و انحراف از خط مستقیم الهی حفظ کنید و موظف به نظارت و مراقبت از فرزندان و اهل خانواده خود هستید و نباید به بهانه تامین و توجه به نیازهای مختلف، آنها را رها کرد.
دستور امر به معروف و نهی از منکر یک دستور عام است که همه مسلمانان نسبت به یکدیگر دارند، ولی از روایاتی که درباره حقوق فرزندان و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده به خوبی استناد میشود که انسان در مقابل همسر و فرزندان خویش مسئولیت سنگینتری دارد و موظف است تا آنجا که میتواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد و آنها را از گناه بازدارد و به نیکیها دعوت کند و تنها به تغذیه جسم آنها قناعت نکند و در مواردی که ضرورت دارد دخالت کند و نظارت و مراقبت عملی و همیشگی داشته باشد و اجازه ندهد فرزند آنچه به صلاح او نیست، به اجرا در آورد و با روشهای صحیح تربیتی زمینههای رشد، کمال و هدایت فرزندان خود را فراهم کند و از آزادی مطلق و بیبندوباری فرزندان جلوگیری کند.
همانطور که آیه شریفه قرآن فرمود: «نه تنها آتشهای قیامت، بلکه آتشهای دنیا نیز از درون وجود انسانها سرچشمه میگیرد. بنابراین هرکس موظف است خود و خانوادهاش را از این آتشها حفظ کند و هر کس مسئول حفظ خود و خانواده خود از هرگونه انحرافی است.»
در حدیثی میخوانیم: «یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) سؤال کرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنیم؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: آنها را امر به معروف و نهی از منکر میکنی، اگر از تو پذیرفتند، آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام دادهای.»
بنابراین اگر فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند، باید پدران و مادران در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هرگونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنان را مطلق العنان به حال خود رها نکنند.
در حدیث جامع دیگری از رسول اکرم (ص) نیز آمده است: «بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید، مسئولید. امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم بوده و در برابر آنها مسئول هستند. مرد، نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسئول است. زن نیز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان و در برابر آنها مسئول است. بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید، مسئولید.»
نگهبان موظف به پاسداری از چیزی است که به او سپرده شده است، چنانچه بخواهد آن امانت را رها کند و مانع ضررهای احتمالی نشود، او را متخلف تلقی خواهند کرد و باید تاوان و جریمه آن را بپردازد.
اگر چه ممکن است کودکانی بخواهند در خانه نقش حاکم و فرمانده را ایفا کنند و زمام امور را در اختیار بگیرند و والدین آنها نیز به این امور بیتفاوت باشند و گمان کنند تخلفی که او انجام میدهد ناچیز است، پس میتوانند دست او را در عمل باز بگذارند، غافل از اینکه کودک موجود سیریناپذیر است و چنان نیست که اگر در امری آزاد گذارده شد، به همان مقدار قناعت کند، بلکه هر قدمی که والدین به عقب بردارند، او جلوتر میآید و فرجام چنین آزادی آن خواهد بود که سلطه کودک همه را تحت قبضه خود قرار میدهد.
این نکته مهم و اساسی در روایت شریفی از امام علی (ع) اشاره شده است: «وقتی فرزند در کودکی جرأت (جسارت کردن به پدر خود را) پیدا کند، در بزرگسالی (و به تدریج) باعث عاق پدرش خواهد شد.
بنابراین رابطه والد فرزند از همان ابتدا باید طبق یک برنامهریزی صحیح تربیتی و در یک فضای عاطفی و دوستانه و در عین حال آزادانه و با احترام به گونهای شکل گیرد که هم فرزند احترام پدر خود را حفظ کند و هم پدر بتواند با روشی صحیح از بروز لغزشها و انحرافات فرزند خود جلوگیری کند و او را به سوی رشد و کمال سوق دهد و از هرگونه سختگیری پرهیز کند.»
در اینجا ضرورت دارد به روایتی اشاره کنیم که دوران تربیت را به سه دوره تقسیم کرده است و میفرماید: «دوران هفت سال اولِ کودک، «دوران سیادت و آقایی» اوست، دوران هفت سالِ دوم او، «دوران اطاعت» است و هفت سالِ سوم او «دوران وزارت» است.»
اگر در این روایت هفت سال اول را «دوران سیادت» نامیدهاند، بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هرکاری که خواست انجام دهد و در برابر او هیچ محدودیتی ایجاد نشود و والدین وظیفهای نسبت به اعمال و رفتار او نداشته باشند. بلکه به این معناست که در این دوران، کودک وظیفه و تکلیف مسئولیتآوری ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مواخذه و سوال قرار گیرد.
به همین دلیل اسلام آموزشهای رسمی را در هفت سال دوم برای او طرح کرده است و در مرحله اطاعت از او میخواهد به بعضی دستورات توجه کند.
در غیر این صورت والدین باید از او بازخواست کنند و اگر دوران هفت سال دوم را دوران اطاعت نامیده است، بدین معنا نیست که والدین میتوانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند یا فرزند مجبور است آنچه والدین میگویند با اجبار و اکراه به اجرا درآورد و دستورات آنها را جامه عمل بپوشاند و در یک فضای سخت و خشن و دور از هرگونه عاطفه و صمیمیت، فرامین آنها را اطاعت کند، بلکه چون در این دوران کودک وارد مرحله برهانپذیری میشود، استدلالهای منطقی والدین و مربیان خود را درک کرده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا کرده و با قوانین و مقررات و اصول اخلاقی و رفتاری آشنا شده است.
در واقع فرزندان در دوران اطاعت به تدریج به پذیرش قانون و رعایت مقررات آگاه میشوند و استقلال طلبی آنها در دوران اول جای خود را به اجتماع طلبی در دوران دوم میدهد. گذر از مرحله اول به مرحله دوم تحت تاثیر رفتار والدین و در فضای عاطفی مثبت خانواده ایجاد میشود.
کودک میتواند قانونپذیری و اجتماعی شدن را یاد گیرد و با استدلالهای منطقی و قانع کنندهای که والدین برای او ارائه میکنند، زمینه بروز افراط و تفریطها را در آینده از بین ببرد.
بررسیها نشان میدهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، آزادیهای زیاد و بیحساب دارند، در آینده دچار تندروی و افراط کاریهای زیاد شدهاند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کردهاند. و به همین دلیل است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت و عبد بودن فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است و اگر محدودیتهایی برای او ایجاد میشود، اولا موجب پاکی و تهذیب نفس اوست و از خطرات احتمالی آینده جلوگیری میکند، ثانیا وقتی به همراه استدلال و منطق صحیحی باشد، برای فرزند کاملا قابل قبول و پذیرش است و احساس سلب آزادی نخواهد کرد.
دوران هفت سال سوم که «دوران وزارت» نامیده شده است، باید بر اساس تفاهم هر چه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و صمیمیت و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند، زیرا شرایط این دوره به گونهای نیست که بتوان بر او سختگیری کرد یا به گونهای رفتار کرد که فرزند احساس محدودیت و استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد، بلکه باید بیشتر از گذشته با او هم سخن و هم شور و همراز شد و او را همچون یک وزیر و معاون و همکار به رسمیت شناخت و به او بها و ارزش مناسب داد و با این روش از او مراقبت کرده و بر اعمال و رفتارش نظارت کرد و در نهایت به طور معقول و صحیح او را کنترل کرد تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم او را کاملا آزاد و رها نگذاشت.
راههای مختلفی برای پیشگیری و اصلاح رابطه فرزندسالاری وجود دارد که در اینجا به طور خلاصه به چند عامل اشاره میشود:
بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدی که بتوانند با فرزندان خود در مسائل درگیر، با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافتهها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.
این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیتها و دانش خود را از والدین خود بیشتر میدانند. در مقابل، پدر و مادر به دلیل سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبها، پیروزی و شکستها و پشت سر گذاشتن بسیاری از ناملایمات زندگی، بار سنگینی از تجارب مفید و آموختنی را همراه خود دارند که استفاده و به کارگیری آن میتواند برای فرزندان کارگشا و دستگیر باشد.
گذشته از اینکه هر موفقیت، پیشرفت و کامیابی که نصیب فرزندان میشود، عمدتا در نتیجه فداکاری، تلاش، زحمت و سرمایهگذاری والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود، دستیابی به هر یک از آنها کاری بس دشوار و گاهی ناممکن بود.
ارزش دادن و گرامی داشتن شخصیت فرزندان گرچه فراوان مورد تاکید واقع شده است و حتی در حدیثی که قبلا ذکر کردیم ابتدا دستور اکرام و بزرگداشت شخصیت اولاد داده شده و آنگاه تربیت نیکو سفارش شده است، که خود حاوی نکته لطیفی در باب تربیت است و آن اینکه تنها راه توفیق کامل در تادیب فرزندان و یگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشیدن به دادهها و مسائل تربیتی در جان و روان آنان، مهرورزی، احترام به شخصیت و اکرام آنهاست و خشونت و اجبار و تحمیل، حاصلی جز سرخوردگی و پس زدن اینگونه آموزشها و تعلیمات نخواهد داشت، ولی در عین حال زیادهروی و افراط در این خصوص نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد که نتیجه نهایی آن پیدایش فرزندسالاری در خانواده است.
برخی محبت و کسب رضایت اولاد خود را محوریترین اصل زندگی خود قرار دادهاند و حتی حاضرند دست به اقداماتی منافی شرع و قانون بزنند، تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانی او را پاسخ دهند، در حالی که تجربه نشان میدهد بسیاری از این گونه فرزندان که والدین برای به دست آوردن خشنودی و هوای دل آنها از دین و باورهای خود نیز مایه گذاشتند، سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بیمهری و بیاعتنایی و حتی جفاکاری و ستمگری با آنان مقابله و رفتار کردند.
و در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامهریزی جامع، صحیح و جاذب برای تربیت مذهبی و تقویت باورها و اعتقادات دینی فرزندان، راه را برای وصول به روابط و مناسباتی بر پایه حق و آموزههای عقلی و شرعی در درون خانواده همواره خواهد ساخت.
از منظر تربیتی فرزندسالاری یک نوع شیوه فرزندپروری و رابطه فرزند - والد است؛ شیوه ای که در آن فرزند خانواده برای دستیابی به اهداف و خواستههای خویش نسبت به سایر اعضا حتی پدر و مادر خویش تسلط کافی دارد و با توجه به آزادی مطلقی که بر فضای چنین خانوادهای حکمفرماست، او میتواند به راحتی با بهره گرفتن از امکانات و شرایط فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، اجتماعی و... بر دیگران حکمرانی کند و چیزی یا کسی نمیتواند مانع او شود و نظرات و دیدگاههای خویش را بر اعضاء خانواده، حتی والدین خود تحمیل کرده و به اجرا در آورد.
عواقب فرزندسالاری از نظر اسلام
در شیوه فرزند سالاری ویژگیهای زیر مشاهده میشود:
۱) والدین سعی میکنند به تمام خواستهها و اهداف فرزند خویش بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.
۲) فرزند برای به اجرا درآوردن آرزوها آزادی عمل کافی دارد.
۳) والدین در امر تربیت فرزند یا دچار ضعف شناخت هستند یا در به کارگیری راهکارهای عملی لازم در این زمینه تدبیر و قدرت کافی ندارند.
۴) فرزند با استفاده از اهرمهایشناختی، عاطفی و رفتاری توانسته بر تسلط روانی خویش بر والدین بیافزاید و نقطه نظراتش را بر آنها تحمیل کند.
۵) در اداره منزل و تصمیمگیریها، بیش از حدی که شایسته است به نظرات فرزند توجه میشود.
۶) هنگام تعارض بین نظرات افراد خانواده، نظرات فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته میشود.
آموزههای اسلامی و متون دینی ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضا خانواده و از جمله رابطه والد فرزند توصیه میکند زیرا در فرهنگ اسلام آنچه در اختیار انسان است، از جمله فرزندان، امانت الهیاند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنهاست.
همانطور که امام سجاد (ع) در رساله حقوق خود میفرماید: «تو مسئول آنچه در اختیارت قرار دادهاند، هستی.» بنابراین همانطور که فرزندان وظایف و مسئولیتهای زیادی در برابر والدین خود دارند و چند بار در قرآن به اطاعت از والدین و نیکی به آنها دستور داده شده است، پدران و مادران نیز در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمیشود فرزندان خود را در آزادی مطلق و بیعنان رها کنند و آنچنان سهلگیر شوند که فرزندان بتوانند به هر کاری که مایلند دست زنند و بدون هرگونه مراقبت و نظارتی به هر کجا که میخواهند سرکشی کنند و به هر اقدامی که دلشان بخواهد، مبادرت ورزند.
نکته قابل توجه اینکه قرآن به این نکته اشاره دارد که اگر خانواده خود را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند، این شما هستید که باید آنها را از سقوط و انحراف از خط مستقیم الهی حفظ کنید و موظف به نظارت و مراقبت از فرزندان و اهل خانواده خود هستید و نباید به بهانه تامین و توجه به نیازهای مختلف، آنها را رها کرد.
دستور امر به معروف و نهی از منکر یک دستور عام است که همه مسلمانان نسبت به یکدیگر دارند، ولی از روایاتی که درباره حقوق فرزندان و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده به خوبی استناد میشود که انسان در مقابل همسر و فرزندان خویش مسئولیت سنگینتری دارد و موظف است تا آنجا که میتواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد و آنها را از گناه بازدارد و به نیکیها دعوت کند و تنها به تغذیه جسم آنها قناعت نکند و در مواردی که ضرورت دارد دخالت کند و نظارت و مراقبت عملی و همیشگی داشته باشد و اجازه ندهد فرزند آنچه به صلاح او نیست، به اجرا در آورد و با روشهای صحیح تربیتی زمینههای رشد، کمال و هدایت فرزندان خود را فراهم کند و از آزادی مطلق و بیبندوباری فرزندان جلوگیری کند.
همانطور که آیه شریفه قرآن فرمود: «نه تنها آتشهای قیامت، بلکه آتشهای دنیا نیز از درون وجود انسانها سرچشمه میگیرد. بنابراین هرکس موظف است خود و خانوادهاش را از این آتشها حفظ کند و هر کس مسئول حفظ خود و خانواده خود از هرگونه انحرافی است.»
در حدیثی میخوانیم: «یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) سؤال کرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنیم؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: آنها را امر به معروف و نهی از منکر میکنی، اگر از تو پذیرفتند، آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام دادهای.»
بنابراین اگر فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند، باید پدران و مادران در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هرگونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنان را مطلق العنان به حال خود رها نکنند.
در حدیث جامع دیگری از رسول اکرم (ص) نیز آمده است: «بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید، مسئولید. امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم بوده و در برابر آنها مسئول هستند. مرد، نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسئول است. زن نیز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان و در برابر آنها مسئول است. بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید، مسئولید.»
نگهبان موظف به پاسداری از چیزی است که به او سپرده شده است، چنانچه بخواهد آن امانت را رها کند و مانع ضررهای احتمالی نشود، او را متخلف تلقی خواهند کرد و باید تاوان و جریمه آن را بپردازد.
اگر چه ممکن است کودکانی بخواهند در خانه نقش حاکم و فرمانده را ایفا کنند و زمام امور را در اختیار بگیرند و والدین آنها نیز به این امور بیتفاوت باشند و گمان کنند تخلفی که او انجام میدهد ناچیز است، پس میتوانند دست او را در عمل باز بگذارند، غافل از اینکه کودک موجود سیریناپذیر است و چنان نیست که اگر در امری آزاد گذارده شد، به همان مقدار قناعت کند، بلکه هر قدمی که والدین به عقب بردارند، او جلوتر میآید و فرجام چنین آزادی آن خواهد بود که سلطه کودک همه را تحت قبضه خود قرار میدهد.
این نکته مهم و اساسی در روایت شریفی از امام علی (ع) اشاره شده است: «وقتی فرزند در کودکی جرأت (جسارت کردن به پدر خود را) پیدا کند، در بزرگسالی (و به تدریج) باعث عاق پدرش خواهد شد.
بنابراین رابطه والد فرزند از همان ابتدا باید طبق یک برنامهریزی صحیح تربیتی و در یک فضای عاطفی و دوستانه و در عین حال آزادانه و با احترام به گونهای شکل گیرد که هم فرزند احترام پدر خود را حفظ کند و هم پدر بتواند با روشی صحیح از بروز لغزشها و انحرافات فرزند خود جلوگیری کند و او را به سوی رشد و کمال سوق دهد و از هرگونه سختگیری پرهیز کند.»
در اینجا ضرورت دارد به روایتی اشاره کنیم که دوران تربیت را به سه دوره تقسیم کرده است و میفرماید: «دوران هفت سال اولِ کودک، «دوران سیادت و آقایی» اوست، دوران هفت سالِ دوم او، «دوران اطاعت» است و هفت سالِ سوم او «دوران وزارت» است.»
اگر در این روایت هفت سال اول را «دوران سیادت» نامیدهاند، بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هرکاری که خواست انجام دهد و در برابر او هیچ محدودیتی ایجاد نشود و والدین وظیفهای نسبت به اعمال و رفتار او نداشته باشند. بلکه به این معناست که در این دوران، کودک وظیفه و تکلیف مسئولیتآوری ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مواخذه و سوال قرار گیرد.
به همین دلیل اسلام آموزشهای رسمی را در هفت سال دوم برای او طرح کرده است و در مرحله اطاعت از او میخواهد به بعضی دستورات توجه کند.
در غیر این صورت والدین باید از او بازخواست کنند و اگر دوران هفت سال دوم را دوران اطاعت نامیده است، بدین معنا نیست که والدین میتوانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند یا فرزند مجبور است آنچه والدین میگویند با اجبار و اکراه به اجرا درآورد و دستورات آنها را جامه عمل بپوشاند و در یک فضای سخت و خشن و دور از هرگونه عاطفه و صمیمیت، فرامین آنها را اطاعت کند، بلکه چون در این دوران کودک وارد مرحله برهانپذیری میشود، استدلالهای منطقی والدین و مربیان خود را درک کرده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا کرده و با قوانین و مقررات و اصول اخلاقی و رفتاری آشنا شده است.
در واقع فرزندان در دوران اطاعت به تدریج به پذیرش قانون و رعایت مقررات آگاه میشوند و استقلال طلبی آنها در دوران اول جای خود را به اجتماع طلبی در دوران دوم میدهد. گذر از مرحله اول به مرحله دوم تحت تاثیر رفتار والدین و در فضای عاطفی مثبت خانواده ایجاد میشود.
کودک میتواند قانونپذیری و اجتماعی شدن را یاد گیرد و با استدلالهای منطقی و قانع کنندهای که والدین برای او ارائه میکنند، زمینه بروز افراط و تفریطها را در آینده از بین ببرد.
بررسیها نشان میدهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، آزادیهای زیاد و بیحساب دارند، در آینده دچار تندروی و افراط کاریهای زیاد شدهاند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کردهاند. و به همین دلیل است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت و عبد بودن فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است و اگر محدودیتهایی برای او ایجاد میشود، اولا موجب پاکی و تهذیب نفس اوست و از خطرات احتمالی آینده جلوگیری میکند، ثانیا وقتی به همراه استدلال و منطق صحیحی باشد، برای فرزند کاملا قابل قبول و پذیرش است و احساس سلب آزادی نخواهد کرد.
دوران هفت سال سوم که «دوران وزارت» نامیده شده است، باید بر اساس تفاهم هر چه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و صمیمیت و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند، زیرا شرایط این دوره به گونهای نیست که بتوان بر او سختگیری کرد یا به گونهای رفتار کرد که فرزند احساس محدودیت و استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد، بلکه باید بیشتر از گذشته با او هم سخن و هم شور و همراز شد و او را همچون یک وزیر و معاون و همکار به رسمیت شناخت و به او بها و ارزش مناسب داد و با این روش از او مراقبت کرده و بر اعمال و رفتارش نظارت کرد و در نهایت به طور معقول و صحیح او را کنترل کرد تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم او را کاملا آزاد و رها نگذاشت.
راههای مختلفی برای پیشگیری و اصلاح رابطه فرزندسالاری وجود دارد که در اینجا به طور خلاصه به چند عامل اشاره میشود:
بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدی که بتوانند با فرزندان خود در مسائل درگیر، با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافتهها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.
این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیتها و دانش خود را از والدین خود بیشتر میدانند. در مقابل، پدر و مادر به دلیل سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبها، پیروزی و شکستها و پشت سر گذاشتن بسیاری از ناملایمات زندگی، بار سنگینی از تجارب مفید و آموختنی را همراه خود دارند که استفاده و به کارگیری آن میتواند برای فرزندان کارگشا و دستگیر باشد.
گذشته از اینکه هر موفقیت، پیشرفت و کامیابی که نصیب فرزندان میشود، عمدتا در نتیجه فداکاری، تلاش، زحمت و سرمایهگذاری والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود، دستیابی به هر یک از آنها کاری بس دشوار و گاهی ناممکن بود.
ارزش دادن و گرامی داشتن شخصیت فرزندان گرچه فراوان مورد تاکید واقع شده است و حتی در حدیثی که قبلا ذکر کردیم ابتدا دستور اکرام و بزرگداشت شخصیت اولاد داده شده و آنگاه تربیت نیکو سفارش شده است، که خود حاوی نکته لطیفی در باب تربیت است و آن اینکه تنها راه توفیق کامل در تادیب فرزندان و یگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشیدن به دادهها و مسائل تربیتی در جان و روان آنان، مهرورزی، احترام به شخصیت و اکرام آنهاست و خشونت و اجبار و تحمیل، حاصلی جز سرخوردگی و پس زدن اینگونه آموزشها و تعلیمات نخواهد داشت، ولی در عین حال زیادهروی و افراط در این خصوص نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد که نتیجه نهایی آن پیدایش فرزندسالاری در خانواده است.
برخی محبت و کسب رضایت اولاد خود را محوریترین اصل زندگی خود قرار دادهاند و حتی حاضرند دست به اقداماتی منافی شرع و قانون بزنند، تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانی او را پاسخ دهند، در حالی که تجربه نشان میدهد بسیاری از این گونه فرزندان که والدین برای به دست آوردن خشنودی و هوای دل آنها از دین و باورهای خود نیز مایه گذاشتند، سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بیمهری و بیاعتنایی و حتی جفاکاری و ستمگری با آنان مقابله و رفتار کردند.
و در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامهریزی جامع، صحیح و جاذب برای تربیت مذهبی و تقویت باورها و اعتقادات دینی فرزندان، راه را برای وصول به روابط و مناسباتی بر پایه حق و آموزههای عقلی و شرعی در درون خانواده همواره خواهد ساخت.