2135
کد: 53187
04 دی 1396 - 10:54
وقتی به چادر محل سکونت بچه مالاریایی مورد نظر نزدیک شدیم با فحش و ناسزای مادر بچه ها که به مامور مالاریا می گفت بچه های مرا سوزن زدید، مردند مواجه شدم.
سلامت: بعد از خدمت نظام در سال 1339، همراه یک گروه مطالعاتی از طرف انستیتو برای بررسی وضع مالاریا به بیرجند و جیرفت رفتم و در سال 1340 مدت 6 ماه به عنوان مسئول موقت آزمایشگاه و اپیدمیولوژیست مالاریا به مازندران اعزام شدم. با وجود شرایط سخت آن زمان در مورد راه های ارتباطی و دوستانه وضع سکونت و تغذیه در چنین ماموریت های مطالعاتی و اجرایی، چون هدف خدمت به مردم در مناطق مالاریا خیز در روستاهای دور افتاده و محروم بود و اغلب موارد مردم روستا به گرمی و خلوص نیت از اعضای گروه های بهداشتی استقبال می کردند احساس خستگی نمی کردم.

سفر به جیرفت برای کنترل مالاریا

در یکی از ماموریت ها در دهات جیرفت یا یکی از ماموران ریشه کنی مالاریا برای پیدا کردن و درمان چند بیمار مالاریایی راه افتادیم. پس از ساعت ها پیاده روی در هوای گرم موجود در مورد محل سکونت بیماران به یک مرد روستایی برخوردیم که اظهار داشت من این بیماران را می شناسم ولی اول باید زن من را که بیمار است ببینید.
زن ایشان در یک کلبه با تب و سرفه شدیدی بستری بود. ظاهرا به نظر می رسید که مبتلا به ذات الریه شده باشد. خوشبختانه در ساک خود آمپول پنی سیلین و وسایل تزریق همراه داشتم پس از جوشاندن و استریل کردن سرنگ یک پنی سیلین تزریق کردم و چند قرص تب بر و مسکن هم به او دادم. پس از اتمام کار شوهر ایشان اظهار داشت بیمارانی را که شما به دنبال آنان هستید، نمی شناسم برای اینکه همسر را ببینید گفتم آنان را می شناسم. از کلبه این روستایی که خارج شدیم به مرد دیگری برخورد کردیم که از ما قرص مالاریا می خواست.
به ایشان گفتیم اگر بیمار مالاریایی دارید ما را پیش او ببرید، گفت شما قرص را به من بدهید خودم بیماران را درمان می کنم چون با درخواست او موافقت نشد گفت شما پول گرفتید و به آن زن آمپول زدید. به خانه کدخدای ده رفتیم تا تعدادی از افراد خانواده پر جمعیت او را که مبتلا به مالاریا بودند درمان کنیم. خوراک اول داروهای ضد مالاریا را به بیماران خوراندیم و بقیه داروها را برای هر یک از بیماران در یک بسته کاغذی پیچیده و با گذاشتن علامت و توضیح، بسته های دارو را به کدخدا تحویل دادیم که در روزهای بعد به بیماران بدهند.
کدخدا بسته های دارو را بلافاصله باز کرد و همه را در یک صندوق کوچک تخته ای ریخت و گفت خودم آنها را به بچه ها می دهم. بالاخره آدرس سایر بیماران مالاریایی را که از کدخدا گرفتم. وقتی به چادر محل سکونت بچه مالاریایی مورد نظر نزدیک شدیم با فحش و ناسزای مادر بچه ها که به مامور مالاریا می گفت بچه های مرا سوزن زدید، مردند مواجه شدم.
در همین موقع بچه ها بیرون دویدند و فرار کردند. 20 سال پس از این ماموریت در یک سفر مطالعاتی دیگر گذرم به جیرفت و بعضی از روستاهای آن منطقه افتاد. وضع اجتماعی ـ اقتصادی مردم عوض شده بود. باغ های مرکبات و مزارع کشاورزی فعال جلب توجه می کرد. وضع ظاهری مردم و محل سکونت آنها گزارش می شد.
مشاهده ها و تجربه هایی که در مطالعات اولیه کسب کردم، انگیزه خوبی برای ادامه فعالیت های آموزشی و پژوهشی در زمینه مالاریا و سایر عفونت های انگلی تک باخته ای شایع در ایران بود.


مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: