285
کد: 197480
31 فروردين 1398 - 13:24
کاملا طبیعی است زمانی که یک فرد تازه مادر شده است به دلیل بی تجربگی دچار تردید و تزلزل شود.

احتمالا مواجهه با فرزند اول مشکلات خاص خود را دارد و نگرش ما نسبت به این موضوع نیز به دامن زدن به آن منجر می شود. دو ویژگی بارز این نگرش نادرست به این ترتیب است:
1 . احساس ضعف و تزلزل در برابر مراقبت از کودک
2 . احساس تردید نسبت به پذیرش مسئولیت های جدید و ایجاد تغییر در زندگی
کاملا طبیعی است زمانی که یک فرد تازه مادر شده است به دلیل بی تجربگی دچار تردید و تزلزل شود. البته همه  افراد به دلیل فقدان دانش کافی برای مراقبت از فرزندانشان این واکنش را از خود نشان نمی دهند اما برخی مادران از آنجا که حس می کنند در حال اشتباه کردن هستند در این شرایط دچار ترس و واهمه میشوند و فرزند خود را مسبب و نماد بی کفایتی خود می دانند.
برخی دیگر نیز احساس می کنند که میتوانند طی زمان با این مسئله کنار بیایند و با عشق و صمیمیت بیشتر سعی می کنند شرایط را آن گونه که انتظار دارند پیش ببرند. فرزند چنین مادری بخت بیشتری دارد که نگرش آرام ، متین و مطمئن مادر را بعدها وارد زندگی آینده ی خود کند.
در حقیقت زندگی برای این کودک بسیار آسان تر می شود زیرا مادر خواسته های کمتری از خود و فرزندش دارد. واضح است که این نگرش سودمندتر و مفید تر است.
حقیقت این است که اگر فردی از این نگرش تبعیت کند کمتر به اشتباهات وحشتناک دچار میشود؛ زیرا این نگرش در بلند مدت تاثیر گذارتر و موثر تر از رفتارهای خاص یک فرد است.
تردیدی که بسیاری از زنان در پذیرش نقش مادر با آن رو به رو هستند ، ارتباطی با بی صلاحیتی آنها ندارد. مادران همواره در فرهنگ های مختلف در مرکز توجه بوده اند و به سمتی هدایت شده اند که در رقابت با مردان قرار گیرند.
کودک میتواند میان مرد و زن علاقه ایجاد کند به آنها مسئولیت های جدید بدهد و حتی روابط زناشویی آنها را دستخوش تغییر کند. پس جای تعجب ندارد که گاهی مادران تحت تاثیر شرایط و مسئولیت های جدید قرار گیرند و نسبت به کودک تند خویی و کج خلقی نشان دهند.
متاسفانه نمی توان به راحتی موانع موجود در این نگرش را از میان برداشت . در حقیقت نمی توان حس اطمینان را به کسی القا کرد یا فردی را واداشت با آغوش باز نقش مادرانه ی خود را ایفا کند. نمیتوان نگرش را با کمک قانون تغییر داد. حتی با علم به اینکه می دانیم این نگرش به نفع ما نیست باز هم قادر به تغییر آن نیستیم.
مثلا اگر مادر ، مادر شوهر یا پرستار کودک از رفتار مادر مقابل کودک تعریف و تمجید کنند او احساس می کند که مادر خوبی است و در نتیجه برای ادامه ی مسیر تشویق می شود. از سوی دیگر اگر همین افراد مدام از او انتقاد کنند نه تنها احساسات نادرست مادر در رابطه با فرزندش دارد شکل جدیدی به خود خواهد گرفت.
او به جای اینکه از رابطه ی صمیمی موجود احساسات مثبتی دریافت کند ، آشفته و عصبانی میشود و در ادامه اگر همسر او نیز به مسائل روزمره ی مراقبت از کودک علاقه ی چندانی نشان ندهد همچنین در زمانی که رابطه ی میان آن دو شکرآب است ، زن نخواهد توانست کمکی در این باره ارائه دهد و احساس می کند که نتوانسته کودک ، همسر و حتی خودش را راضی نگه دارد.
اما از سوی دیگر وقتی رضایت مادر از شرایط ادامه داشته باشد حتی عمل کردن به وظایف کوچک نیز شادی مضاعفی را برای او در پی خواهد داشت. اگر او بتواند با دوستان خود رفت و آمد داشته باشد و از بودن کنار آنها نیز لذت ببرد ، بخشی از بار سنگین وظایف مادرانه از روی دوشش برداشته خواهد شد.
پس به یاد داشته باشید که نباید همه ی وقت خود را صرف مراقبت از کودک کنید. باید هرچه سریع تر دوباره تبدیل به یک زن ، همسر ، دوست و عضوی از جامعه شوید این امر در نهایت به نفع فرزندتان نیز خواهد بود.

فرزند آخر
در خانواده هایی که بیش از دو یا سه فرزند دارند به کودک آخر (( ته تغاری)) گفته میشود. اطرافیان حتی با وجود بزرگ شدن این کودکان باز هم مانند یک کودک واقعی با آنها رفتار می کنند. این رفتارها زمانی بیشتر به چشم می آید که اختلاف سنی فرزند آخر با برادر یا خواهر بزرگ تر خود خیلی زیاد باشد.
والدین نیز در این شرایط او را نازپرورده تربیت می کنند زیرا این اختلاف سنی به آنها القا کرده است که او به این زودی ها بزرگ نخواهد شد.
گرچه چنین کودکی توجه و محبت بیشتر والدین را تجربه می کنند ولی در عوض نیاز و وابستگی اش به پدر و مادر همچنان باقی می ماند. او از این شرایط لذت می برد ولی انگیزه های کمی برای بزرگ شدن خواهد داشت و در رویارویی آتی با دنیای اطراف خود با نوعی اضطراب و استرس مواجه خواهد شد.
شاید این ضعف تا رسیدن او به سن مدرسه پنهان بماند اما در ادامه میتوان وابستگی او را به اطرافیانش مشاهده کرد حتی در دوران بزرگسالی نیز چنین صفت هایی را میتوان دید. این گونه افراد زمانی احساس راحتی بیشتری می کنند که اشخاص دیگری برایشان تصمیم بگیرند یا در حمایت اطرافیان خود باشند.
این مسئله نمیتواند بسیار جدی باشد ولی باید کوشید این گرایش ها در روند رشد کودک به کمترین حد خود برسد . برای این کار باید به کودک قوت قلب داد مثلا در روزهای اول رفتن به مدرسه میتوان به او گفت که برادر و خواهرش نیز در این زمان چنین احساسی داشته اند.
فرزند آخر مدام با عواقب احتمالی اختلال در رشد عاطفی رو به رو می شود. شاید برادر و خواهرش خمانند یک زیردست با او رفتار کنند و این امر میتواند دوران کودکی او را بیش از حد طولانی کند. او نمیتواند زورگویی آنها را تحمل کند پس پرخاشگری و درماندگی در وجودش شکل می گیرد.
اگر اختلاف سنی کم باشد در شرایط رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر قرار می گیرد. گاهی که حتی استعدادهای او به برادر و خواهرش می چربد ممکن است به سرخوردگی دچار شود زیرا والدین به دلیل کوچک تر و کم تجربه تر بودن او بسیاری از فرصت های مناسب و متنوع را از او سلب می کنند.
این گونه رفتارها نیز میتواند تداوم کودکی و طفولیت را به او القا و فرصت ها و انگیزه های رشد را در او خفه کند.
البته والدین میتوانند با انعطاف پذیری رفتار خود ، مشکلات موجود در روند رشد کودکان کوچک و بزرگ را کاهش دهند. گرچه همیشه توصیه می کنیم رفتارهای عادلانه ای نسبت به فرزندانتان داشته باشید ولی غیر ممکن است بتوان به یک شکل با همه ی آنها رفتار کرد.
وقتی فرزند کوچک تر به دلیل ضعفی که دارد قادر به پس گرفتن اسباب بازی از برادر بزرگترش نیست بهتر است او را در آغوش بگیریم و عشقمان را به صورت فیزیکی به او ابراز کنیم. این کار میتواند سرخوردگی موقت او را از بین ببرد. همچنین دختری دوازده ساله در شرایط مشابه به واکنش های دیگری از سوی ما نیاز دارد. در آغوش گرفتن و بوسیدن و توضیح دادن شرایط دو راه مختلف برای اثبات یک چیز است.

مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: