6269
کد: 52789
11 مرداد 1396 - 12:25
پژوهش ها ثابت می کنند که هزینه پیشگیری از آسیب و آزار کودکان بسیار کمتر از هزینه هایی است که قربانی در بزرگسالی به عنوان عامل خشونت در جامعه اختلال می کند.
ایرنا: جامعه ایران دارای ویژگی های تربیتی، فرهنگی و اجتماعی خاص خود می باشد. خانواده، محیط آموزشی، اقلیم و تفاوت زیستی، باورهای مذهبی، تنوع قومی و فرهنگی و فضای شغل و معیشت، مؤلفه های اصلی نقش و بستر شکل گیری شخصیت فرد می باشند.

کودک آزاری، 5گروه اصلی دارد

خانواده بستری است که کودک در آن متولد می شود، چارچوب نظام شخصیت او در آن شکل می پذیرد و یکی از مؤثرترین نهادهای تعیین کننده در تأمین سلامت جسمی و روحی کودکان می باشد، از این رو سلامت خانواده ارتباط مستقیمی با نظام خلقی و هنجارسازی رفتار اعضای آن دارد.

کودکی یکی از آسیب پذیرترین دوره های زندگی انسان می باشد و همه روزه کودکان بسیاری در جهان بر اثر بیماری های قابل پیشگیری جان خود را از دست می دهند و بسیاری از آنها بدلیل خشونت بزرگسالان از بین می روند و متأسفانه بعضی از آنان قربانی خشونت خانواده و مراقبین می شوند. 

تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که افراد خشن در کودکی خود قربانی خشونت بوده اند و همین پژوهش ها ثابت می کنند که هزینه پیشگیری از آسیب و آزار کودکان بسیار کمتر از هزینه هایی است که قربانی در بزرگسالی بعنوان عامل خشونت در جامعه اختلال می کند از همین رو پیشگیری در این عرصه یک راهبرد تربیتی و اجتماعی، فراتر از یک قرارداد اجتماعی و یک رویکرد نوع دوستانه وبشر دوستانه می باشد، بلکه توجه و پرداختن به یک اعتقاد و باور دینی و 'آینده نگری اجتماعی' می است. 

مسئولیت شناسی جامعه ملی تنها راه دست یابی به حداقل های ممکن در این حوزه است، پیامدهای کودک کودک آزاری تنها متوجه خانواده نیست بلکه به مخاطره انداختن جامعه می باشد زیرا 'قربانی امروز آزارگر' فرداست.

سالهاست کودک آزاری نهادینه شده و فریاد کارشناسان و فعالان اجتماعی راه به جایی نمی برد، آزار کودکان در هر جامعه ای رخ می دهد از این رو تمهیدات رفع آن باید در جامعه از یک ساختار قوی برخوردار شود.

مبانی مفهومی: 
تعاریفی که از کودک آزاری ارائه می شود، بعضا ترجمه است که برخی از آنها غیر از تطبیق کلی با آنچه در جامعه ما اتفاق می افتد، متفاوت است و آن ناشی از نظام ارزشی و تربیتی جامعه می باشد.

بر این اساس نزدیکترین و جامع ترین تعریف که قابل قبول حوزه های تربیتی، جامعه شناسی و روانشناسی قرار گرفته است، این تعریف می باشد: 'فعل یا ترک فعل از سوی پدر، مادر یا بزرگسالان یا مراقبین که موجب به خطر افتادن سلامت جسمی و روحی و عاطفی کودک شود را کودک آزاری می نامند.'

'خشونت علیه کودکان' یا 'کودک آزاری' که در ادبیات بیگانه child Abuse خوانده می شود، یک بیماری اجتماعی است که قدمتی تاریخی دارد و از زمان های دور، دوران باستان تاکنون برخی از جوامع بخصوص غربی، برای داشتن «جمعیت سالم» کودکان ناقص الخلقه دارای نقص عضو، عقب افتاده ذهنی نابینا و معلول را به روش های مختلف از بین می بردند.

«کوه تاکتوس» به عنوان محلی که کودکان ناقص الخلقه به پایین انداخته می شدند، شهرت تاریخی دارد. یکی از مواد قانون دوازده فرمان رم باستان، مباح دانستن کودک کشی معلول ذهنی و جسمی است، فرعون و قتل عام کودکان برای جلوگیری از تولد و ظهور موسی (ع) نمونه ای از این رویه تاریخی است.

( سوره قصص آیه 4 – سوره ابراهیم آیه 6 ) از جمله زوایای آشکاری از تاریخ خشونت رسمی علیه کودکان است.

« کودک آزاری» جنبه های مختلفی دارد
در خصوص آزار کودکان تقسیم بندی های متفاوتی ارائه شده است، جمعبندی و دسته بندی آنها را می توان در پنج طبقه تعریف و خلاصه کرد، هرچند در غرب چهار مولفه را در ادبیات اجتماعی وحقوقی خود وارد کرده اند.

«مولفه پنجم نتیجه تحقیقات و بررسی های نویسنده این سطور در طول سالیان متمادی می باشد.»

(مراتب دردانشگاه اسکس لندن ارائه و مورد توجه حاضران گروه مددکاری و امور اجتماعی قرارگرفت.)

1-آزار جسمی کودکان ( کودک آزاری جسمی ) 

2- آزار جنسی کودکان ( کودک آزاری جنسی ) 

3- آزار عاطفی کودکان ( کودک آزاری عاطفی ) 

4- آزار نادیده گرفتن کودکان ( کودک آزاری نادیده گرفتن ) 

5- آزار با دیده گرفتن کودکان ( کودک آزاری با دیده گرفتن ) 

کودک آزاری جسمی: 
همه اعمال فیزیکی که موجب صدمات عمدی بر بدن ( ضرب و شتم، سوزاندن، هل دادن، پرت کردن، اصابت و یا پرتاب کردن اشیاء و جسم سخت ) کودک می شود و یا اقدام عمدی برای مسموم کردن کودک (توسط پدر، مادر یا مراقب ) صورت می پذیرد کودک آزاری جسمی شناخته می شود. 

« آزار جسمی کودکان » امری متداول در تاریخ اجتماعی بشر و جوامع مختلف بشری از نخستین مشکلات ' جامعه پذیری ' انسان بوده و در روم قدیم برای تبدیل فرزندان خود به گدایان قابل ترحم، آنها را مثله می کردند و این عمل در قرون وسطی بدلیل ' مالکیت پدر بر فرزند ' یا قطع عضو و تبدیل چهره کودک به موجودی قابل ترحم، اتفاق می افتاد.

این امر تا قرن 19 ادامه داشت. شکنجه و تنبیه کودکان توسط خانواده و آشنایان، کارفرما و بهره کشی، امری معمول و پذیرفته شده بود. بهره کشی از کودکان در کارخانه، واحدهای کوچک کار و واحدهای صنعتی بزرگ با 16 ساعت کار متداول بوده و با کتک زدن و زنجیر کردن آنها به ماشین ها و حفاظ های محیط استراحتگاه جمعی، از فرار آنها جلوگیری می شد. 

این کودکان اکثرا غیر بومی بوده و به صورت برده با کتک خوردن در محیط آلوده و کثیف و فقط برای غذای روزانه کار می کردند. 

'کودکان خیابانی' قربانی آزار محیط خانواده، اجبار و فقر می باشند. تنبیه و آزار آنها از سوی ارباب که مسئولیت نگهداری و جمع آوری درآمد آنها را دارد، هنوز ادامه دارد و کودک به دلیل اجبارهای محیطی و یافتن محیط دلخواه و مناسبتری برای زندگی به شهرهای بزرگ پناه می برند.

این کودکان با خیابان خوابی و پارک خوابی مورد انواع سوء استفاده قرار می گیرند و یا جذب باندهای خلافکار می شوند. کودک خیابانی و کودکان فرار محصول آزار جنسی – جسمی و احساسی و نادیده گرفتن هستند.

آنها برای رهایی از بهره گیری جنسی و جسمی و لگدمال شدن عوامل و ' احساسات کودکی شان و نادیده گرفته شدن ' بدلیل فقر، اعتیاد، اختلالات روانی و ضد اجتماعی والدین، آشنایان و افراد بیگانه دست به فرار می زنند به خیابان و پارک پناه می برند. 

کودک آزاری جنسی: 
هر اقدام مستقیم یا غیرمستقیم درگیر کردن کودک (نابالغ ) در فعالیت های جنسی و فحشا از سوی مراقب (معلم)، پدر ، مادر و یا بزرگسالان داخل خانواده یا خارج از خانواده را آزار جنسی کودکان تعریف کرده اند. 

' کودک آزاری جنسی ' که امروزه مورد توجه جدی مراکز دولتی خدمات اجتماعی، پلیس، سازمانهای بهداشت و مهارت آموزی در کشورهای مختلف قرار گرفته از دیر زمان در فرهنگ های بسیاری مرسوم بوده است. 

مثله کردن آلت تناسلی کودکان، سرکوب تمایلات جنسی در آمریکای دوران ویکتوریا، استفاده از روش های دردناک و سوزاندن با اسید یا روش ترموالکتریکی، روسپیگری کودکان در قرون 18 و 19 در کشورهایی نظیر انگلستان و در قرن 20 و21 در کشورهای تایلند، هند، سنگاپور، ربودن کودکان نپالی و بهره کشی جنسی از آنان همه بیانگر واقعیتی است که آزار و بهره کشی جنسی از کودک چیزی نیست که در جوامع امروزی متدوال شده باشد بلکه یک پیشینه و یک پیشانی دارد که امروزه جوامع 'سنتی – مدرن و پست مدرن ' با آن مواجه هستند و 

از این جهت 'درد مشترک جامعه انسانی' محسوب می شود و لزوم همکاری در سطح جوامع محلی و جامعه بین المللی امری اجتناب ناپذیر است. 

سایت های اینترنتی که پر از تصاویر وقیح بهره کشی جنسی و تجارت و پورنوگرافی کودکان است، یکی از تأسف انگیزترین صحنه های جامعه امروزی و مدرن در عدم توفیق در آموزش مهارت های تربیتی و اندرزهای اخلاقی است.

در این خصوص جز 'خشونت رسمی' علیه دایرکنندگان این سایت ها و تولید کنندگان این صحنه ها و عکس ها، هیچ راه دومی متصور نیست. 

متأسفانه در حال حاضر آزار جنسی از دو طریق متوجه کودکان می شود ابتدا از طریق خانواده، آشنایان، معلمان و مراقبان و راه دوم افراد ناآشنا با کودک است. 

آزار جنسی به کودکان از طریق پدر و برادران، عموها و دایی ها و با کمال تأسف ارسال این تصاویر بر روی سایت های اینترنتی تحت همین عناوین نوعی اقدام ضداجتماعی و ضدانسانی علیه جامعه انسانی است .

آزار کودکان از سوی افراد نا آشنا که اکثرا ناشی از اختلالات رفتاری و جنسی است، در جوامع غربی شایع و در جوامع در حال توسعه و در حال گذار نیز در حال تبدیل به یک مسئله اجتماعی است. 

کودک آزاری عاطفی: 
کودک آزاری عاطفی یا کودک آزاری هیجانی، نوعی سوء رفتار با کودکان می باشد که طیف وسیعی را شامل می شود.

عدم توجه به نیازهای عاطفی کودک از جمله توجه، گردش و تفریح، ممانعت از گذران اوقات با کودکان دیگر، بی اعتنایی، طرد کردن و .... شناخته شده است.

مراقب یا والدینی که معتاد بوده یا دارای انحراف اخلاقی و الکلی هستند، بیشترین سوء رفتار عاطفی را با کودکان دارند. 

کودک آزاری نادیده گرفتن: 
عبارت از نوعی رفتار است که بیانگر وجود یا عدم وجود کودک در خانواده یکسان می باشد، در این نوع رفتار، اعتماد به نفس کودک از بین رفته و عملا دچار اختلال رفتاری می شود و نگاه او به فرد دیگری بیرون از خانواده ( که او را هم ببیند) متوجه می شود.

در این اختلال که معمولا در خانواده های پرجمعیت، فقیر و درگیر بزه های اخلاقی و اعتیاد دیده می شود، کودک قربانی درگیر انواع دیگر آزارها هم قرار می گیرد. 

کودک آزاری با دیده گرفتن: 
در این نوع کودک آزاری، کودک در کانون توجهات و محبت بی قاعده می باشد، به نوعی که از هر نوع رفتار عرفی معمول و کودکانه منع می شود، همه چیز تحت اختیار او بوده و با اشاره ای آب، غذا، پوشاک و .... در اختیار او قرار می گیرد. 

در چنین حالتی کودک مورد 'توجه افراطی' می باشد، احساس این کودک تملک بر پدر و مادر و اطرافیان فرض می شود و به موجودی تبدیل می شود که هیچ کاری را به تنهایی نمی تواند انجام دهد.

اعتماد به نفس و عزت نفس خود را از دست می دهد، انتظار دارد جامعه و خانواده پدر و مادر همیشه در خدمت او بوده و به او سرویس دهند، به یک موجود بی خاصیت تبدیل شده و همیشه بهترین را بدون زحمت طلب می کند. در این نوع سوء رفتار، کودک بی اراده، بی هدف و گلخانه ای بار می آید و برای جامعه بسیار پر هزینه می باشد.

رفاه و توجه غیر معمول، بستر انواع انحرافات را برای چنین افرادی فراهم می کند. تعارض و انتظار غیرمعمول و غیرموجه اولین خروجی این سوء رفتار با کودکان است.

در چنین شرایطی کودک در جامعه مورد شماتت قرار می گیرد و با القاب ' بچه نه نه (مامانی) ' یا 'سوسول' ، 'بی دست و پا' و برچسب زنی می شود و چون جامعه دارای انضباط و کارکرد بی رحمانه است ( فرصتها و تهدیدها ) انتظار تبعیض و رانت و توجه خاص از سوی جامعه، کودک قربانی را دچار سرخوردگی و انواع انحرافات می کند. 

جامعه جهانی تحت تأثیر قتل ویکتوریا کودک 6 ساله سیاه پوست آفریقایی که نزد عمه خود در انگلستان زندگی می کرد و زیر آزار جسمی وی با آتش سیگار سوزانده شد و جان سپرد، دستخوش تغییرات جدی در قوانین و سازمان های عمل کننده، نحوه نظارت، پاسخگویی خانواده و سازمان های مرجع و نحوه رسیدگی دادگاه ها به پرونده ' کودکان در معرض آسیب ' و ' آزار دیده ' شد، به طوری که در غرب در طول 10 سال که از این فاجعه می گذرد، دقیق ترین مطالعات رفتاری و جامعه شناختی در درون خانواده و سازمان های مسئول در خارج از خانواده صورت گرفته است. 

در انگلستان اشکالات و نواقص مقررات، قوانین، ساختار دستگاه های اجرایی و سازمان های غیردولتی در کتابی تحت عنوان ' کتاب سبز ' جمع آوری و قوانین با کاربرد صحیح مبتنی بر حمایت از کودکان در سطوح مختلف تبیین و مرحله چالش علمی و کاربردی را در بین مراکز علمی و مراجع کاربردی کردن مطالعات و قوانین و سازمان های اجرایی طی می کند.

در حالیکه در ایران در سال 80 ( 2001 میلادی) آرین زیر شکنجه پدر و در مقابل چشمهای نامادری خود با آتش سیگار سوزانده می شود و بدلیل آزار بدنی و جسمی برادر ناتنی بزرگتر در بیمارستان می میرد، خبری از مراجع حمایتی کودکان که اقدام مؤثری انجام دهند و سازمان های مرتبط خود را مسئول دانسته و پاسخی به افکار عمومی بدهند، نیست.

جز چند تأسف و اظهارنظر کارشناسی اتفاق دیگری نمی افتد، علت چیست؟ آرین 8 ساله، هانیه 7 ساله و ویکتوریا 6 ساله ( دختر هم سن آفریقایی او و مقیم انگلستان) چه فرقی با هم دارند؟ چرا یکی منشـاء تحول در مقررات و قوانین یک کشور می شود و دیگری تنها چند روز جامعه را دچار اندوه می کند و تمام می شود؟ 

چرا پدری طفل 15 ساله اش را پس از استعمال مواد مخدر با شکنجه می کشد تنها به تحمل 10 ماه حبس محکوم شود ؟ و پدریدیگری سر دختر 7 ساله اش را می برد و در گونی می گذارد و در شهر می چرخاند تا بگوید آبرویش حفظ شده است؟ چرا پدری دو فرزند 11 و 12 ساله خود را با زنجیر مورد ضرب و جرح قرار می دهد و یکی از فرزندان از شدت شکنجه در بیمارستان جان می دهد؟ یا فردی فرزند 57 روزه خود را طوری شکنجه می کند که علاوه بر شکستگی دو پا، آثار سوختگی و کبودی فراوانی بر تن نحیف او مشاهد می شود، یا نوزاد روستایی 9 ماهه ای بر اثر ضرب و شتم والدین خود بینایی خود را بطور کامل از دست می دهد و هانیه در بیمارستان حضرت رسول بستری و ممنوع الملاقات می شود، مراقب کودک در یک مهدکودک تاحد قتل کودک پیش می رود فعالان اجتماعی هم نتوانستند از او عیادت کنند.

متخصصین و پزشکان بازسازی روحی او را غیرممکن و بازسازی فیزیکی و جسمی او را تا 30 درصد تضمین می کنند.

نباید گذاشت این اتفاقات روال شود
هدف از طرح این موضوع، بازگشت به 10 تا 12 سال پیش که نهاد ملی حمایت از کودکان مورد بحث کارشناسان ارشد و فعالان اجتماعی و حقوق بشر و مسئولین اجتماعی دولتی و ذیربط قرار گرفت و مورد حمایت نهادهای بین المللی همچون یونیسف و .... قرار داشت می باشد.

در این بررسی ها که صرفا مطالعات پایه و زیربنایی محسوب می شد تأکید دلسوزان کشور ( کارشناسان – فعالان اجتماعی و حقوق بشر و N.G.OS ) بر تشکیل سازمانی فرا قوه ای بود تا بتواند با برخورداری از ظرفیت های قدرت قوای مقننه، اجراییه و قضاییه عمل نماید.

با عنایت به مراتب، جلسات فشرده ای برای بحث پیرامون مرجع ملی حمایت از کودکان با همکاری یونیسف انجام شد، خلاء حمایت حقوقی و اجرایی (مداخله قبل، حین و بعد از بحران ) به همین دلیل با نظر کارشناسان مقرر شد، مطالعات واقدامات پیشین بصورت یک بسته مورد رصد و تحقیق قرار گرفته وبعد از آن مرجع ملی باز تعریف و محل قرار گرفتن آن تصمیم سازی و به نظام اداری کشور ارائه شود تا با همکاری سازمان های غیردولتی و مردم نهاد، بخش های مختلف قوای سه گانه مرکزی که بتواند بین قوا مکنونات علمی و عاطفی و ضرورت های اجتماعی و اقدامات پیشگیرانه و تمهیدات آینده را عملی کند و قدرت تقنینی و قضایی و اجرایی را هم زمان از سه قوه در اختیار داشته باشد و همه حوزه های حقوقی و اجرایی حکومت را موظف به تمکین و هماهنگی نماید تا خشونت در ابعاد مختلف علیه کودکان در همه سطوح مهار و این مسئله و آسیب اجتماعی را تحت کنترل و مدیریت قرار دهد.

الف: براساس تعاریف حقوقی، افراد زیر 18 سال کودک محسوب می شوند و تراضی بین کودک و بالغ مفهومی ندارد و باطل است.

ب: بر اساس قانون مجازات اسلامی، همجنسگرایی در ایران جرم تلقی شده مواد قانونی ناظر بر این مهم مواد 108و109و110 و111و112و...( ماده 108 لواط ، وطی انسان مذکر است چه به صورت دخول باشد یا تفخیذ. ماده 109فاعل و مفعول لواط هر دو محکوم به حد خواهند شد. ماده 110 حد لواط در صورت دخول قتل است و کیفیت نوع آن در اختیار حاکم شرع است ،ماده 111 لواط در صورتی موجب قتل می شود که فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند. ماده 112 هر گاه مرد بالغ و عاقل با نابالغی لواط کند، فاعل کشته می شود و مفعول اگر مکره نباشد تا 74 ضربه شلاق تعزیر می شود.) 

انجام عمل شنیع آزارجنسی کودک حتی با رضایت قربانی یعنی چه ؟ البته شکل گیری ساختار مرکزی تحت عنوان مرجع ملی حقوق کودک گامی محکم و مثبت به جلو می باشد.

اظهار نظر مسول این حوزه ممکن است کارآمدی آن را به چالش بکشد اما ارزش این جایگاه قانونی را نقض نمی کند آنچنانکه ریاست محترم شورای عالی این مرجع ملی مراتب را تکذیب واصلاح کردند.

مرجع ملی حمایت از کودکان بخشی حقوقی بقیه اجرایی و مداخله دربحران است که در مصوبه دولت قبل مغفول ماند و حداقل درخواست فعالان اجتماعی وحقوق بشر بود.

مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: