والدینی که به فرزند اولشان افتخار می کنند از او انتظارات بالایی دارند. آنها فرزند خود را غرق توجه و تشویق می کنند، اما چون والدینی تازه کارند، خودشان مضطرب و نگرانند. در نیجه آثار موفقیت های بیش از حد فرزند اول به خوبی دیده می شود؛ فرزند اول سخت تلاش می کند تا رضایت والدینش را جلب کند و نتیجۀ این تلاش در زندگی تحصیلی و شغلی این فرزندان دیده می شود.اما فرزندان اول از خواهر و برادر کوچکتر خود مضطرب ترند. فرزندان بعدی خوش شانس هستند، چون والدین آنها از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند.فرزند اول که زمان بیشتری را با بزرگالان گذرانده است، نسبت به فرزندان بعدی با اقتدار، بیشتر سازش می کند و برای آن بیشتر احترام قائل است.فرزندان نخست چون نفر اول بوده اند، معمولاً حالت رئیس مآبانه ای پیدا می کنند. دخترانی که فرزند اول هستند، معمولاً حالتی مادرانه دارند و از بچه های کوچکتر خانواده حمایت می کنند.
وقتی فرزند دوم یا سوم به دنیا می آید، مادر و پدر در نقش خود به عنوان والدین، آرام تر و خون سرد ترند. بچه ها نیز در نتیجه احتمالاً آرامش بیشتری دارند. فرزند دوم می بیند که نقش کمک کننده و مسئولیت پذیر را کسی قبل از او گرفته است.فرزند بزرگتر هم از نظر سنی و هم از نظر تجربه از او جلوتر است، پس بهتر بودن در تحصیل نیز برای فرزند دوم مشکل است. به همین دلیل است که بسیاری از فرزندان دوم در زمینۀ برخورد اجتماعی و معاشرت می درخشند، منعطف و سهل گیرند، اهل همکاری می شوند و کلاً از محبوبیت بیشتری برخوردارند.وقتی فرزند اول یکی از نقش ها را در خانواده به تنهایی به عهده می گیرد و برای فرزندان دیگر در آن نقش جای خالی باقی نمی گذارد و وقتی فرزند اول این الگوی ذهنی را پیدا می کند که همیشه جلب نظر والدینش برایش مهم باشد، فرزندان بعدی معمولاً تلاش بیشتری می کنند با هم شیرهای خود متفاوت باشند و جایگاه خود را بدین ترتیب به دست بیاورند.بچه های کوچکتر به طور خاص نسبت به اینکه با هم شیرهای بزرگترشان مقایسه شوند، حساس هستند، و برای رویارویی با این مسئله کاری می کنند که با فرزند شماره یک، کاملاً متفاوت باشند.
بچۀ وسطی ممکن است احساس کند که بین هم شیرهایش له شده است، و ممکن است این تصور در ذهن او شکل بگیرد که در زندگی مورد بی عدالتی قرار گرفته، چون نه فرزند ارشد محسوب می شود و نه ته تغاری.فرزندان وسطی معمولاً سیاستمداران خوبی هستند و گاهی نیز تا حدی رو راست نیستند، چون نه فرزند بزرگ بوده اند و نه فرزند کوچک و همیشه برای کسب موقعیت تلاش کرده اند. فرزندان وسطی در بسیاری از اوقات نقش میانجی و آشتی دهنده را به عهده می گیرند.
ته تغاری خانواده معمولاً لوس و وابسته به والدین است، اما معمولاً قانون شکن نیز می باشد. یکی از روشن ترین نتایج تحقیقات این بود که در خانواده هایی که سه فرزند دارند، کوچکترین فرزند اغلب محبوب مادر است.ممکن است فرزند آخر تصمیم بگیرد که لوس و با نمک وابسته باقی بماند و به همین دلیل مهارت های لازم را برای به دست آوردن دل آدم ها و استفاده از آدم ها در جهت رسیدن به اهداف خود کسب کند.
نکته: فرزند آخر خود را جدی بگیرید و به او فرصت بدهید که بزرگ و مسئولیت پذیر شود.
به خانوادۀ خود بنگرید و ببینید که آیا فرزندان شما نیز در این نقش های منطبق بر ترتیب تولد می گنجند یا خیر. اما به خاطر داشته باشید این مطالب فقط برای راهنمایی شماست و همیشه در هر قانونی استثناهایی نیز وجود دارد.
برای ارسال نظر کلیک کنید
▼