132
کد: 204660
02 مرداد 1398 - 18:50
آیا فرزندپذیری، الهی، متعالی و نوعی از خود گذشتگی و ایثار است یا نوعی خودخواهی است؟

محمدعلی محمدی‎قره‎قانی در توضیح مفهوم شبه خانواده با رویکردی پدیدارشناسانه گفت: «منظور از پدیدارشناسی، نشان دادن پشت پرده مسائل است. من نیز وظیفه دارم که به جنبه پدیدارشناسانه موضوع و فهم دردها و رنج‎هایی که ممکن است پشت پرده احساسات کودکانی که در چارچوب شبه خانواده زندگی می‎کنند و شاد و خندان و در حال فوتبال بازی هستند و رختخواب‎های تمیز داشتند، بپردازم. بحث پدیدارشناسی به اندوه پنهان شده پشت شادی‌ها و پشت پرده‎ها می‎پردازد. به همین دلیل قصد پدیدارشناسی این موضوع را داریم تا بتوانیم تجربه زیسته کودکان، خانواده‎ها و افرادی که در این رابطه قرار گرفتند را مشخص کنیم. به صورت عیان به نمایش داده نمی‎شود که کودکی که شب در تختش دراز کشیده، با چه غم ها و دل پر از درد و گاهی کینه، دست و پنجه نرم می‎کند و در رویکرد این کودک به زندگی، چه نظام معنایی ارزشی وجود دارد. آیا ما به این مسائل توجه کرده‎ایم یا می‎کنیم؟ سؤال من این است که به نظر شما آیا فرزند خوانده شدن و در شبه خانواده زندگی کردن ـ که بیشتر منظور فرزندپذیری است ـ نوعی فاجعه، زندگی فاجعه‎بار و یک درد عمیق روحی و روانی و ذهنی است؟ اتفاقاً جستجو کردم و دیدم در ایران یکی از جاهایی که در این مفهوم و در این واژه خیلی تقلید نکرده ایم، موسسه خیریه مشیز بوده و واژه برابر آن، تقریباً فرزندخواندگی بود. من بیشتر رویکردم آن فرزندخواندگی است. من بحث‎های فرزندخواندگی را پی می‎گیرم. آیا به نظر شما فرزندخواندگی یک زندگی فاجعه بار نیست؟ یک درد و اندوه عمیق روحی، روانی و ذهنی نیست؟ آیا این دردها برای ما قابل درک است؟ تا چه اندازه می‎توانیم این دردها را درک کنیم؟ آیا انگیزه کسانی که فرزندی قبول می‎کنند، دگرخواهانه است و هدف نجات انسان دیگری است؟ آیا انگیزه آنها متعالی، الهی، متافیزیکی و خیر محض است یا این که در آن انگیزه‎های مادی و عینی منفعت طلبانه وجود دارد؟ یا خودخواهی از جنبه‏ های غریزی و عشق است؟»

اهداف فرزندآوری
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: «عشق یک موضوع خودخواهانه و به عبارتی خودخواهی محض است. ما نام عشق را به دگرخواهی تغییر دادیم، در حالی که در عشق، عقلانیت و محاسبه وجود دارد. شما هیچ گاه عاشق یک فرد درمانده و از نظر جسمی و فیزیکی معلول و ناتوان نخواهید شد. به طور معمول در عشق ابتدا منافع شخصی و تناسب‎ها را می‎سنجیم، سپس عاشق می‎شویم. در امر عشق ممکن است محاسبات خیلی مغناطیسی و سریع اتفاق افتد و گمان کنیم که امری محاسبه نشده است، در حالی که امری کاملاً سنجیده شده است. هیچ کدام از شما عاشق یک رفتگر خیابان نخواهید شد، چرا که محاسباتی در کار است، در عشق عقلانیت است. در عشق به کودک، نیز عقلانیت وجود دارد. همانطور که دکتر رحیم محمدی فرمود یکی از خودخواهی‎هایی که وجود داشت این بود که فرزند عصای دست است و اگر کودکی این چنین نبود عاق می‎شد. بنابراین ممکن است به طریق اولی فرزند پذیری در دوره‎های تاریخی جنبه‏ های خودخواهانه داشته باشد. مثلاً در دوران باستان به اسم فرزندخواندگی، فرزندانی که پذیرفته می‎شدند، به عنوان نیروی نظامی تربیت می‎کردند و در جنگ‏ها آن ها را جلو می‎فرستاند و کشته می‎شدند. در چین و هند برخی افراد بی‎فرزند، فرزند می‎پذیرفتند. هندی‎ها اعتقاد داشتند اگر پس از مرگ، مراسم آتش زدن و تدفین به خوبی صورت نگیرد، وارد بهشت نمی‎شوند. بنابراین فرزند پسری به عنوان فرزند خوانده می‎پذیرفتند تا این عمل به خوبی صورت گیرد و بتوانند پس از مرگ وارد بهشت شوند، این در حالی بود که معتقد بودند اگر فرزند دختر این کار را انجام دهد وارد بهشت نمی‎شوند. بنابراین یکی از دلایل دوره‎های تاریخی فرزندپذیری، جنبه‎های انسان دوستانه نبود، بلکه بیشتر جنبه خودخواهانه داشت و به منظور ادامه حیات اخروی فرد بود. در دوره‎های میانه، بحث استثمار و سرمایه‎داری پیش آمد. چارلز دیکنز در کتاب آرزوهای بزرگ به بحث فرزندپذیری برای استفاده از کودکان به منظور بهره‎کشی از آنها و جیب‎زنی، کیف قاپی و زندگی مشقت بار این کودکان پرداخته است. تا همین اواخر، در فیلم مغزهای کوچک زنگ زده که پخش شد کودکان را نیز به منظور بهره‎کشی از آنان می‎پذیرفتند و پرورش می‎دادند که این نوعی فرزند‎پذیری است».
این جامعه‎شناس در خصوص اهداف فرزندآوری مدرن گفت: «همانطور که دکتر رحیم محمدی اشاره کردند شیوه دیگری که در دوره مدرن گسترش یافته است این است که خیلی افراد تمایلی به فرزند‎آوری ندارند، لذا در زندگی خود وارد یک دوره بی‎معنایی و از خود بیگانگی شده اند. بحران‎های انسانی، دامن این افراد را گرفته و برای رفع این وضعیت، اقدام به فرزندپذیری می‎کنند. فرزندپذیری شخصی مانند آنجلینا جولی با ما متفاوت است. مثلاً در ایران شخصی با وجود چند فرزند که متعلق به خود فرد باشد، اقدام به فرزندپذیری از اقلیت‎ها یا سیاهپوستان نمی‎کند. انگیزه‎های فرزندپذیری منجر به ایجاد چاه‌هایی برای کودکان می‎شود چرا که انگیزه‎های فرزندپذیری ما خیلی انسانی و دگرخواهانه و الهی نیست، بلکه بسیار خودخواهانه است. در راز بقا می‎بینید که حیوانات برای بقای ژن‎های خود می‏ جنگند و برای دستیابی به این هدف حاضر به کشتن رقیب خود هستند تا بتوانند در فرآیند فرزندآوری، ژن خود را توسعه دهند. این غریزه طبیعی ما در جامعه است به این معنا که بخشی از انسان با حیوان مشترک است. انسان نیز تمایل به توسعه ژن خود دارد و برای دست‌یابی به این هدف و ادامه خود حاضر به کشتن دیگری است. انسان در این بخش با حیوانات اشتراک دارد. گورخرها و شیرها برای بقا و توسعه ژن خود، فرزند جنس ماده را می کُشند تا بتوانند ژن خود را توسعه دهند. در میان ما نیز این غریزه و جنبه حیوانی و نسبت با طبیعت وجود دارد که منجر به پایداری ژن و نسل می‎شود. تمایل به بقا و ادامه نسل و توسعه ژن از طریق فرزند، فامیل و نسل، یک رویکرد هستی‎شناسانه است، به این معنا که به لحاظ هستی‎شناسانه می‎خواهیم ادامه پیدا کنیم. یک بحث روانشناسی هم تحت عنوان والد و عاشق وجود دارد، بدین معنا که فرد به والد بودن و عشق ورزیدن تمایل دارد که این امر کاملاً خودخواهانه است. اگر فرزندی جنبه‎های خودخواهی والدین را ارضاء نکند، رانده می‎شود. در بحث عشق و ایثار هم این گونه است. بسیاری از جنبه‎های انسانی که مدعی آن هستیم، خیلی خودخواهانه است».

فرزندپذیری خودخواهی است؟
قره‎قانی بیان کرد: «آیا فرزندپذیری، الهی، متعالی و نوعی از خود گذشتگی و ایثار است یا نوعی خودخواهی است؟ اگر به جنبه های خودخواهی این موضوع بیشتر فکر کردیم، باید خیلی مراقب باشیم و این موضوع را آسیب شناسی نماییم که یک انسان خودخواه ممکن است با یک کودک پذیرفته شده چه کند و چه اتفاقی رخ دهد؟! مسائل و مفاهیم اساسی در این بحث وجود دارد. ما تمایل به توسعه و پایداری ژن و خویشاوندی با افراد دیگر داریم. این مسئله، خودخواهی و در عین حال مشروع، طبیعی و تاریخی و قابل قبول است. زمانی که شما به خانواده بیولوژیکی نیاز دارید، والدین و اقوام مربوط به خود را می‎خواهید. درخت زندگی خود را می‏ خواهید که سبز کنید. درخت زندگی برای کودکان پذیرفته شده، خشکیده است و آنها دارای یک درخت واقعی نیستند، بلکه یک درخت مصنوعی جایگزین آن شده است چرا که پیوند بیولوژیک آنها گسسته شده است. بحرانی که این کودکان با آن روبه‎رو هستند، گم شدن هویت آنها است. هر فردی دارای یک تاریخچه بیمارستانی و زایمان است. آن کودکان به تاریخچه بیمارستانی خود علاقه دارند. علاوه بر آن از جنبه بهداشت و سلامت نیز مهم است و به نوعی دفترچه سلامت فرد به شمار می‎رود که نشان دهنده مشکلات و مسائل فرد از بدو تولد است. همچنین نشان می دهد فرد چه توانایی‎ها و مشکلاتی دارد. والدین کودکان پذیرفته شده، این کودکان را با جملاتی مثل «تو از آسمان آمدی»، «تو را به ما دادند» و یا «بچه خود ما بودی» می‎فریبند. این امر بعدها مشکلاتی ایجاد می‎کند و گاهی منجربه خودکشی می‎شود، گاهی اوقات افراد به طور حریصانه‎ای به دنبال شباهت‎های ظاهری مثل رنگ چشم و غیره بین فرزندان و والدین می‎گردند. اگر این شباهت را نیابند دچار پریشانی و استرس می‎شوند، چرا که می‎خواهد شخصی وجود داشته باشد که شبیه آن باشند و از ژنی که آمده شباهت‌ها و همانندی‎ها و پیوندها را درآورند. این ضرورت هستی‌شناسانه یک انسان است که در این فرایند گم می‎شود. هنگامی که هویت گم شود، انسان دچار استیصال خواهد شد. در جامعه شناسی بحران‌هایی سر راه فردی که دچار استیصال شده قرار می‎گیرد که به این بحران‎ها چند واکنش نشان داده می‌‎شود؛ یا منزوی و معتاد می‎شود؛ یا افسرده و ناراحت و به دنبال کار خلاف می‏ رود. به عبارت دیگر، فرد تسلیم نمی‎شود، اما خلاف‎‌های فعالانه و انتقام‎جویانه و نفرت‎انگیزانه انجام می‎دهد و یا سر به شورش می‎زند. این وضعیت برای انسانی که دچار از خودبیگانگی، بی‎هویتی و بی‎ریشگی می‎شود، این عواقب را در پی دارد. همان فرد این رفتارها را به جامعه باز می‎گرداند. سالهای پیش بیجه به شیوه بی رحمانه بیش از بیست کودک را کشت. هنگامی که از وی پرسیده شد تا چه زمانی قصد چنین کاری را داشتی؟ پاسخ داد تا زمانی که حتی صد کودک را نیز می‎کشتم این کار را ادامه می‎دادم. بعدها گفته شد که بیجه، فرد بسیار باهوشی بود».

آیا فرزندخواندگی فاجعه‎بار است؟
بحرانی که این کودکان با آن روبه‎رو هستند، گم شدن هویت آنها است. هر فردی دارای یک تاریخچه بیمارستانی و زایمان است. آن کودکان به تاریخچه بیمارستانی خود علاقه دارند. علاوه بر آن از جنبه بهداشت و سلامت نیز مهم است و به نوعی دفترچه سلامت فرد به شمار می‎رود که نشان دهنده مشکلات و مسائل فرد از بدو تولد است. همچنین نشان می دهد فرد چه توانایی‎ها و مشکلاتی دارد. والدین کودکان پذیرفته شده، این کودکان را با جملاتی مثل «تو از آسمان آمدی»، «تو را به ما دادند» و یا «بچه خود ما بودی» می‎فریبند. این امر بعدها مشکلاتی ایجاد می‎کند و گاهی منجربه خودکشی می‎شود،
وی در ادامه گفت: «کودکانی که اخیراً به داعش پیوستند کودکانی بی‎هویت و پذیرفته شده جهان شرق و جهان اسلام در اروپا بودند. یعنی نگهداری و حمایت شدند اما بی‎هویت شدند و دچار بحران هویت بودند. لذا از جامعه ای که در آن زندگی می‎کردند و جامعه که آن ها را پذیرفته بود، نفرت داشتند. دلیلش هم این بود که اروپا پدیدار شناسی این موضوع را انجام نداد. اگر ما در مورد فرزندخواندگی این کودکان پدیدارشناسی انجام ندهیم، کسانی را پرورش خواهیم داد که شب‎های تاریک، تنها سر به بالین و دارای محرومیت‎ها و ریشه خشکیده و درخت بر باد رفته و هویت فراموش شده، خواهند بود. این امر می‎تواند به انواع آسیب‎ها تبدیل شود و در نهایت منجر به اعتیاد، خودکشی، جرم و جنایت، بزه و قتل و غیره شود. در اروپا کودکانی که جذب داعش می‎شدند، شادمانانه حاضر بودند بمیرند. زیرا در اروپا دچار بی‌هویتی شده بودند و داعش به آن ها هویت داده بود. داعش به این کودکان اسلحه و چاقو می داد و آن ها را به کنش‎گری تشویق می‎کرد و به آن ها لقب قهرمان می‎داد. آنها نیز با شادمانی این کار را انجام می‎داند. این تحلیل بحران هویت آن جوانان و همچنین زن‎هایی است که خود را به دردسر انداختند. باید چاله‎های بحث خیریه و چاله‎هایی که ممکن است بر سر راه مؤسسه عالی و باشکوهی مثل مشیز و انواع خیریه‌ها و کارهای خیر دیگری وجود دارد، را بشناسیم. ما نمی‎توانیم اجازه دهیم که این کودکان فقط فوتبال بازی کنند و تنها جای تمیز و غذای خوب به آنها دهیم و از آنها فیلم بگیریم. بلکه این کودکان نیاز به پدیدارشناسی دارند. باید آن روی هویت و زندگی و بحران‎های این کودکان کشف شود. باید به موازات پرورش تن و حفظ تن و ایجاد سرپناه، مسئله حفظ روان آن را حل کنیم. این کودکان در جامعه دچار انگ شده‎اند و به نوعی داغ‎دار هستند. در قدیم برای شناسایی کسانی که اقلیت بودند و یا قرار بود زیر دست باشند و یا به بردگی گرفته می‌شدند، به آنها داغ می‎زدند تا بدانند صاحب آنها کیست و به عبارتی با آن افراد مانند حیوان رفتار می‎کردند. امروزه «تاتو» یک امر مصطلح است، اما در قدیم حکم علامت‎گذاری برای شناخته شدن بود. در قدیم گوش می‎بریدند و اقدامات وحشیانه دیگر. اما انسان را داغ‎دار می‎کردند تا فرد نتواند هویت خود را تغییر دهد و این انگ را داشت که متعلق به یک فرد دیگری است. انگ خوردن این روزها به صورت انگ روانی، انگ ریشه، انگ هویت، انگ ژن و ژنتیک و ناپیدایی و نامعلومی ژن، نوعی داغ‏داری و عزای بزرگی است».

عزاداری کودکان بی‎سرپرست
این جامعه شناس بیان کرد: « کودک بدون پیوند ژنتیک و ابهام ژنتیکی و بدون پدر و مادر، اقوام و بدون روابط خونی، یک کودک داغ دار و عزادار است. این مطالب، حاکی از مطالعات مختلف است که رفرنس همه آنها موجود است. در دوره جدید از این داغ‎داری استفاده می‎شود. هنگامی که می‎خواهند فرد را از لحاظ سیاسی و قدرت منفعل کنند، به او انگ می‎زنند. این انگ می‎تواند در هر نوعی وجود داشته باشد. انگ این کودکان نداشتن پدر و مادر و مجهول بودن هویت و ژن و اصالت حیاتی و وجودی آنها است. این افرد به شدت در معرض خطر انواع آسیب‎ها و خودکشی قرار دارند. شاید حتی تصور این موضوع دشوار باشد که اگر خود ما را لحظه‎ای جای این کودکان قرار دهند چه اتفاقی رخ می‎دهد. آن کودک سال‎های متوالی عمرش و با تمام وجود و سلول‎های بدن رنج کشیده است. بر ماست که برای کشف احساسات این کودکان رنج کشیده تلاش کنیم. بنابراین در بحث‎های انگ خوردگی، پیوندهای ژنتیکی و خونی از بین می‌‎رود. در مدرسه او را نشان می‌دهند که این کودک پدر و مادر ندارد و خیلی ضعیف می‎شود. این کودکان از مدرسه گریزان می‎شوند. این افراد به حاشیه جامعه، مدرسه و اقوام رانده می‎شوند. یک کودک پذیرفته شده، هنگام شرکت در مهمانی قطعاً نمی‎تواند هم بازی کودکان دیگر باشد و به گوشه‎ای پناه می‎برد. این امر نیاز به پدیدارشناسی دارد. این کودکان دائماً به دنبال پیشینه خود می‎گردند. تحقیقات حاکی از این است که این کودکان دائماً به دنبال پدر و مادر و بیمارستانی که در آن به دنیا آمده‎اند و اثری از گذشته خود هستند و هیچ دغدغه‎ای بزرگ‎تر از این برای آن ها وجود ندارد. همه جا این موضوع انسانی است، اما زمانی که فرهنگی می‎شود و در شرایط ایران قرار می‎گیرد بدتر می‎شود. فاجعه بشری در آینده، شبیه‎سازی و کلونینگ (فراهم کردن نسخه‌های متعدد از یک ژن منفرد) و مشابه‎ سازی و تربیت کودکان میلیونی تک ژنی و تقویت شده و مثلاً سرباز است. بحث‎های کلونینگ، سی سال است که به نتیجه رسیده و اخلاق مداران از این امر جلوگیری کردند. کلیسا به شدت جلوی آن ایستاده و بشریت می‎خواهد از آن جلوگیری کند چون کاملاً غیراخلاقی و بحرانی است. همچنین مطالعات حاکی از این امر است که کودکان، دارای مقدار زیادی انگ هستند. در برخی مطالعات گفته شده ۴۰ تا ۴۵ درصد کودکانی که حمایت و نگهداری شده‎اند، مشکل رفتاری دارند و این خود یک انگ است. این افراد در مدرسه، خانواده و جامعه دارای مسئله هستند. کودکان پذیرفته شده پشت سر هم انگ می‎خورند. تحقیقات دیگر حاکی از این امر است که ۹۰ درصد والدینی که این کودکان را پذیرفته‎اند، به عنوان خوش‎بخت و خوش‎شانس و غیرخود خواه تلقی شده‎اند. به عبارتی کودکان انگ خوردند و در کنار آن از پدر و مادر‌ها تعریف و تجلیل شده و گفته شده که افراد خیرخواه و خوش شانسی هستند، اما نگاه به این کودکان، مسئله دار است».

بحران مادر و پدری که فرزندی از خود ندارند!
محمدی قره قانی در خصوص اهداف و مشکلات خانواده‎هایی که فرزندپذیری دارند، گفت: « اگر نسبت به پشت پرده احساسات والدینی که فرزندی را می‎پذیرند، پدیدارشناسی انجام دهیم متوجه می‎شویم که این پدر و مادرها نیز دچار بحران هستند. در ایران چنین فرهنگ و افرادی مثل آنجلینا جولی ـ که با وجود چند فرزند که متعلق به خود اوست و در عین حال چند فرزند دیگر را پذیرفته است ـ وجود ندارد. معمولاً کسانی فرزندخوانده قبول می‎کنند که خودشان نتوانسته‎اند صاحب فرزند شوند. این افراد دچار بحران‎های پدیدارشناسانه بسیار احساسی و روانی هستند. فرد، ننگ این امر را که نتوانسته پدر یا مادر شود، با خود حمل می‎کند. شاید این گونه باشد و چون فرزندی را پذیرفته دیگران او را خوش‎بخت توصیف کنند، اما این داغ همیشه با او حمل می‎شود که نتوانسته ژن خود را توسعه دهد و در واقع ژنی را به عاریت گرفته است. این پدر و مادر دچار بحران هستند. مادری که فرزند پذیرفته، رابطه مادر و فرزندی از لحظه شکل‎گیری جنین و دوران باشکوه حاملگی و زایمان و تجربه بیولوژیک و بزرگ شدن را احساس و تجربه نمی‎کند. برای یک کودک تا قبل از دوازده سالگی مقدار زیادی فرآیندهای مادرانه و احساسی وجود دارد. این ها افرادی هستند که باید به دردها و رنج‎های آنها با نگاه پدیدارشناسانه بررسی شود. دوران بزرگ کردن کودک و همه تجربه‎ها و شب نخوابی‎ها را مادران دوست دارند و تجربه‎های آن بی‎نظیر بوده و باز هم می‌خواهند تجربه کنند. اما در فرزند خواندگی، پدر و مادرها نیز دچار بحران هستند. آن ها نیز باید پدیدارشناسی شوند و انکشاف وضعیتشان در پشت پرده خانواده و درهای بسته باید انجام گیرد. آن افراد نیز استرس دارند و به این موضوع فکر می‎کنند که اگر کودکی را بپذیرند آیا او را دوست خواهند داشت ؟! این مسئله خود یک بحران است. یکی دیگر از ترس‎هایی که همراه این والدین است این بوده که کودک دارای ژن بزهکارانه باشد که هست. امیدوارم انگ به کسی نزنم».
معمولاً کسانی فرزندخوانده قبول می‎کنند که خودشان نتوانسته‎اند صاحب فرزند شوند. این افراد دچار بحران‎های پدیدارشناسانه بسیار احساسی و روانی هستند. فرد ننگ این امر را که نتوانسته پدر یا مادر شود، با خود حمل می‎کند. شاید این گونه باشد و چون فرزندی را پذیرفته دیگران او را خوش‎بخت توصیف کنند، اما این داغ همیشه با او حمل می‎شود که نتوانسته ژن خود را توسعه دهد و در واقع ژنی را به عاریت گرفته است. این پدر و مادر دچار بحران هستند.
وی در پایان بیان کرد: «صحبت‎های من حاصل تحقیقات اجتماعی است. دوستان روانشناس و روانپزشک معتقدند کسانی که در بهزیستی و سر راه گذاشته شده اند دارای ژن های خطرناک هستند. چون پدر و مادر بزهکار بوده و کودک را به هر دلیلی سر راه گذاشتند، دارای ژن‎های خیلی خوبی نیستند. پدر و مادر، این بحران‎ها را هم دارد که آیا من این فرزند را دوست خواهم داشت؟ آیا این بچه از پدر و مادر بزهکاری نبوده است؟ مسئله مهم دیگر، آینده این کودکان و مدرسه رفتن آنها است. اگر این کودکان در مدرسه بحران بسازند والدین این افراد باید توضیح دهند که این یک کودک پذیرفته شده است. در خانواده‎ها برخی این که کودک پذیرفته شده است را می‎دانند و برخی نمی‎دانند. کسانی که متوجه این موضوع می‎شوند، نگاه‎هایشان چگونه باید هضم شود و همه این موارد بحران است. در مجموع توصیه شده که هویت بیمارستانی کودکانی را که می‎پذیرید، پاک نکنید و از بین نبرید. اجازه دهید آن ها به دنبال هویت خود بگردند و هویت ژنی خود را پیدا کنند. باید با این موضوع آداپته شویم که بگذاریم بچه ها پدر و مادر واقعی خود را بشناسند و بگذاریم خودشان انتخاب کنند. اگر این گونه باشد می‌توانیم بگوییم این یک شبه خانواده پویا است. این عالی‎ترین وجه ممکن است که کودکان، شما را انتخاب کنند، اما در عین حال پیوندهای خود را بشناسند. نباید سابقه ژنتیکی بیولوژیکی کودکان را منهدم کنیم. ما باید جهت مقابله با استرس‎های فراوانی که در این راه وجود دارد و فشارهای اجتماعی منبعث از فرزندپذیری، برای پدر و مادر پذیرنده این کودکان توانمندسازی و آموزش مهارت را راه اندازی کنیم. مشاوره‎های روانشناختی و مهارت مواجهه با مشکلات را به پدر و مادرها و شبه خانواده‎ها آموزش دهیم و بدانیم که پدر و مادرانی که این کودکان را می‌پذیرند انگ و استرس را تحمل می‎کنند. نگران آینده هستند و به شدت نیازمند کمک هستند. اگر سازمان بهزیستی و سازمان های دیگر و خیریه هایی مثل مشیز، توجه به پدیدارشناسی وضعیت کودکان و والدین را این گونه انجام دهند بعد از این که فرزندان را به این والدین سپردید آن ها را رها نمی‎کنند و همچنان آن ها را حفظ می‎کنند، تا امکان رشد برای انسان های پویاتری وجود داشته باشد».

مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: