179603
کد: 35093
30 ارديبهشت 1399 - 12:27
همان‌ طوری که نیکی و احسان و رعایت ادب و احترام به والدین بر اولاد واجب است، هم‌چنین حقوقی برای اولاد بر عهده پدر و مادر واجب است که اگر رعایت نکنند قطع رحم کرده‌اند.
مهمترین راز ارتباط با فرزند
 
در اسلام حقوق متقابلی برای پدر و مادر و فرزند نسبت به یکدیگر وجود دارد که باید آنها را به جا آورد.
همان‌ طوری که نیکی و احسان و رعایت ادب و احترام به والدین بر اولاد واجب است، هم‌چنین حقوقی برای اولاد بر عهده پدر و مادر واجب است که اگر رعایت نکنند قطع رحم کرده‌اند. زیرا پس از والدین، نزدیک‌ترین ارحام به شخص، اولاد اوست و قطع رحم از بزرگترین گناهان کبیره است که چنانچه اولاد بر اثر ترک اداء حقوق والدین به آثار وخیمه عاق والدین مبتلا می‌شوند، هم‌چنین والدین هم بر اثر ترک حقوق اولاد، به آثار وخیمه آن مبتلا خواهند گردید. از جمله امور مهمّی که رعایت آنها برای والدین فوق‌العاده ضرورت دارد آن است که کاری نکنند تا فرزندشان مبتلا به عقوق آنها گردد.
 
- مثل اینکه کارهای سخت به او رجوع کنند که وی بر اثر سختی آن از زیر بار اطاعت‌شان شانه خالی کند و در نتیجه عاقّ والدین شود؛ یا مثلاً ایراد زیاد گرفتن در گفتار و کردار فرزند که غالباً به ترک ادب نسبت به والدین منتهی می‌گردد .
 
- ترک محبّت به او که در نتیجه فرزند هم عکس‌العمل نشان می‌دهد. بلکه وظیفه والدین است که فرزندشان را به انجام این واجب مهمّ الهیّه یعنی نیکی و ادب نسبت به والدین کمک و همراهی نمایند و از روی مهر و شفقت او را از عاق شدن باز دارند، مثل اینکه لغزش‌هایش را ندیده بگیرند و احسان و اطاعتش را هر چند ناچیز باشد، بپذیرند و سپاسگزاری نمایند و درباره‌اش حضوراً و غیاباً دعا کنند.

حقوق فرزندان بر والدین چیست؟
 
بدرفتاری والدین با فرزندان
پدران و مادرانی که فرزندان جوان خود را بد بار می‌آورند و با تحقیر و اهانت و فحّاشی و هتّاکی و اعمال زشت و غیرمشروع خود آنان را به انتقامجویی و گناه و تجاوزکاری وادار می‌سازند، مشمول عذاب الهی خواهند شد.
 
رسول خدا صلّی‌الله علیه وآله فرمود:
یا علیّ لعن‌الله والدین حملاً ولد هما علی عقوقهما.
یا علی، از رحمت و فیض الهی بی‌نصیب باد آن پدر و مادری که بر اثر سوء رفتار و گفتار خود، باعث انحراف فرزند خویش شوند و او را وادار به گناه کنند که عاق گردد. 
 
قابل توجّه
طبق قاعده هر موجودی که به گردن موجود دیگر حقّی دارد، در مقابل همان موجود هم وظیفه‌ای دارد و فقط خداست که به گردن تمام موجودات حق دارد و هیچ موجودی بر او حقّی ندارد. از این جهت اگر کسی انتظار دارد که دیگری حقّ او را نیکو اداء کند، باید خود این شخص وظایفش را در مقابل او نیکو انجام دهد. مطابق این قاعده پدر و مادر اگر بخواهند فرزند عاقّ آنها نشود، باید وظایف پدر و مادری را درست انجام دهند و فرزند خوب به وجود آورند و او خوب تربیت کنند و بدانند یکی از عوامل مهمّ خوبی و بدی فرزندان، وجود و عمل خود آنهاست.
منبع: تبیان
مشاوره ویدیویی
نظر کاربران
انتشار یافته: 213 نظر
در انتظار بررسی:2
Iran, Islamic Republic of
21:28 - 1395/01/23
357
واقعاً عالی بود فهمیدیم که فرزندان هم حقی دارند که ...
Iran, Islamic Republic of
21:02 - 1396/02/26
533
خوبه ک والدین هم از حقوق فرزندانشون اطلاع حاصل کنند
Iran, Islamic Republic of
09:27 - 1396/04/31
467
من كه هرگز تا قيامت هم مثلا پدرمو نميبخشمو نميگذرم ازش خدا هم نگذره ايشالا هم تو اين دنيا هم تو دنياي بعدي جواب اذيتاشو ببينه به حق اميرالمومنين
پاسخ ها
ساحل
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۵۵ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۳
سلام عزیزم این حرف نزن اون هرچی باشه پدرته گلم
Iran, Islamic Republic of
11:36 - 1396/05/25
359
دارم اشک میریزم و اون زنی که به اصطلاح مادرمه رو لعنت میکنم... خیلی عذابم داد خیلی...
دلم برای خودم میسوزه... کاش فک یک روز زنده باشم و تو اون یه روز داشتن یه مادر مهربونو تجربه کنم و بعد بمیرم... خیلی خیلی بهم ظلم کرده... نمیبخشمش... هزار بار خواستم ببخشمش ولی نمیتونم..
دختر تهرونی
Iran, Islamic Republic of
13:35 - 1396/07/21
50
من پدر و مادر پیری دارم که توقع بالا دارند و منم تو سن جوونی . هرچند اذیت میشم ی مدت ناراحتی اعصاب داشتم , اونا هم بی ملاحظه هی رفتن رو اعصابم , عصبی شدم و جوابشون رو دادم .....نمیدونی چقدر ناراحتم و اشک میریزم . حتی رفتم سوره کوثر رو 100 مرتبه خوندم که خواب رسول خدا ببینم بلکه اون بهم بگه هنوز عاق نشدم و ی راهی برای برگشت دارم . اما ندیدم . فهمیدم که لیاقتش رو ندارم . هر روز از خدا میخوام ی شرایطی درست کنه که دوباره دل پدر و مادر رو بدست بیارم . درسته که به منم ظلم شده ولی راضی نیستم کسی اون دنیا عذاب بکشه . میبخشم و از خدا میخوام کاری کنه اونا هم منو ببخشن
Iran, Islamic Republic of
18:22 - 1396/07/23
416
تنها تصويري كه از پدر و مادرم دارم دعوا و كل كل و كتك كاريه و هركسيم ب فكر خودشه، ما كه محبت پدر مادر نداشتيم اگه شما دارين قدرشو بدونيد
کامیار
Iran, Islamic Republic of
18:43 - 1396/07/27
398
خدا از پدر و مادرم نگذره و در دنیا و اخرت بیشترین عذاب ه رو بهشون بده ازشون نمیگذرم
Iran, Islamic Republic of
17:34 - 1396/08/13
272
بد رفتاری پدرم عذابم میده تو بچگی کتک انداختن بیرون از خونه الان که ۲۴سالمه باز همون رفتار دیگه به تنگ امدم لعنت به پدرم مادرم که همش به فکر خودشونن هیچ وقت نمیبخشم اگه خدای باشه به این عمل پاسخ بده چون واقعا دیگه به هیجی ایمان ندارم
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام و ممنون از توجهتون



برای طرح سوال و گرفتن پاسخ فقط از لینک
زیر استفاده کنید



https://ninisoal.com/

Iran, Islamic Republic of
02:19 - 1397/03/05
136
سلام
دختری 20 ساله هستم
مادرم با کوچکترین اتفاق بی زبط شروع به فحاشی کردن به من میکند و از حرفهای زشتی مثل کثافت آشغال لعنتی و حرفهای دیگری که توان بیان ندارم استفاده میکند،از من مانند کلفت کار میکشد و اگر در کارم اشتباهی رخ دهد بی دلیل به من توهین میکند،واقعا نمیدانم در مقابل چنین رفتاری چگونه برخورد کنم،ممنون میشوم در این زمینه مرا راهنمایی کنید.
با تشکر
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
11:32 - 1397/03/27
243
سلام دوستان گل
ما به والدین خود بدهکاریم.نباید حتی اف حتی اف بهشون بگیم.این ایه قران, کلام خداوند(سوره اسرا23).تحمل 9ماه بارداری و شیر دادن و تلاش پدر برای روزی پاک.منصفانه نیست نفرین کنیم.زیرا خود پیامبر ص گفتند لعن و نفرین گناه زبان است.بهتره بازبان خوب باوالدین حرف بزنیم.نارضایتی والدین زندگی ادم رو تنگ و بی برکت میکنه.علق14:ایا(انسان) ندانسته قطعا خدا (تمام کارهایش رو )میبیند?
پس هر چی خدا گفته باید بگیم چشم.البته انها هم دارن با فرزند امتحان میشن.سوره انفال28
یاعلی التماس دعا
الهم عحل لولیک الفرج
#ظهور نزدیک
Iran, Islamic Republic of
17:31 - 1397/04/12
51
خدابه داد اولادی برسه که با فداکاری مادر به جایی برسه ومادرش رو از خونه بیرون کنه ای پسر اگر فداکاری رشادت مادرت نبود الان سرنوشت پدرتو داشتی روزی تاوان اشک مادرت خون خواهد شد در چشمانت یقین داشته باش
احسان
Iran, Islamic Republic of
20:37 - 1397/04/24
106
سلام
شماهایی که با مامان باباتون قهر کردید بنویسید که چه کار کرده اند که اینقدر عصبانی هستید
اگر اونا واقعا ادمای بدی هستند شما پدر مادر خوبی برای فرزندتون بشید
ریحانه
Iran, Islamic Republic of
01:48 - 1397/05/04
171
گاهی آنقدر قلبم تیر می کشد که دوست دارم با تمام وجود در آغوش مادر مهربانی که ندارم اشک بریزم . بارها و بارها بخشیدمش ولی باز هم دلیل گریه های مخفی من شد . هیچ کدوم شما نمی تونید حدس بزنید مادرم با من چه رفتاری می کنه چون تو نوشته هاتونم ناراحتیتون چیزایی بود مث کتک زدن ، فحش دادن ، اذیت کردن ، کلفت گیر آوردن ولی ایتا برای من فقط گوشه ای از آزارایی که مادرم بهم داده و می ده اما هیچ حتی به رومم نیاوردم و باهاش بهترین رفتارو کردم طوری که تنها مونسش من بودم و تنها قاتلم اون .....
بدون نام
France
13:58 - 1397/05/13
249
هیچی از دست ما بچه های بدبخت برنمیاد،مگر صبر و تحمل و اینکه واسه بچه هامون جوری نباشیم که اوناهم مثل ما بیان اینجا و از دست ماها آه و ناله کنن
Iran, Islamic Republic of
00:07 - 1397/05/16
166
مادر من خيلي بد اخلاقه أصلا به حرف من گوش نميده هرچي ميگم بي توجه از كنارش رد ميشه هميشه هر حرفي كه ميخواد بزنه با داد و فرياد ميزنه هر چي بش ميگم مهربون باش بد تر ميگه مگه من چيزي گفتم كه تو اين طوري ميگي تو تو دهني نخوردي ببيني دعوا كردن چطور يه و بهم ميگه خفه شو ديگه دارم از دستش ديوونه ميشم اين رفتار ها روي روحيه من تأثير گذاشته و وقتي به مادر هاي دوستان نگاه ميكنم واقعا حسرت ميخورم...
Iran, Islamic Republic of
12:27 - 1397/05/28
46
من مادر دختر ۱۸ ساله هستم تا به حال از گل نازکتر بهش نگفتم همیشه کارش بخور بخواب و من عملا کلفت اون شدم از همه چی خودم زدم که اون همه چیش به جا باشه جاش چی گرفتم نامهربانی فحاشی دیشب دیگر به مادرم فحش داد طاقتم تمام شد ونفربنش کردم خدا یه فرزند مث خودش بهش بده که چشش مث من یکی اشک باشه یکی خون
Iran, Islamic Republic of
10:31 - 1397/05/31
103
از وقتی یادم میاد حدودا۹ سالگی مامانم فقط میخاد منو شوهربده! اونم فقط کلامی ینی هرکسی که میاد از در خونه نمیذاره بیاد تو. ده سال تموم فقط آرزو میکنه منو شوهربده! درصورتی که الان ۱۹ سالمه، زندگی خوبی نداریم، خسته شدم، آیا یه دختر به دنیا اومده که ازدواج کنه؟ هیچ موفقیتی نباید داشته باشه، مشکل یکی دوتا نیس... یه جورایی عقده ای شدم، بهم میگه چرا از داداشت مراقبت نکردی؟ دوسال ازم کوچکتره! اختلافش با بابامو سرمن خالی میکنه، احساس میکنم مشکل روانی داره، بابامم انسان متعادلی نیس درواقع معتاده! شاید روزی یه کلمه باهاش حرف میزنم، احساس پوچی میکنم داداشمم متاسفانه اخلاق و رفتار پدرمو برداشته که غیر قابل تحمله
چه زندگی مزخرفی دارم...
Iran, Islamic Republic of
00:37 - 1397/06/03
128
متاسفانه منم پدری دارم که همش منو کتک میزنه و فحشم میده نمی دونم فقط ایران اینطوریه یا من بد شانسم!!
زرنگار
Iran, Islamic Republic of
17:03 - 1397/06/11
532
از وقتی یادم میاد پدر و مادرم با هم دعوا داشتن .ما حتی عید هم نداریم احساس خاصی نسبت به سال تحویل ندارم چون هر سال حتی موقع تحویل سال هم با هم دعوا میکنن
خانم جوان
Iran, Islamic Republic of
23:53 - 1397/06/14
423
من فکرمیکردم فقط خودمم که پدر خوبی ندارم،من از زمانی که یادم میاد پدرم مادرمو اذیت میکردکلا زندگی آرومی نداشتیم ،بخاطر اینه که پدرو مادر،پدره من از هم جداشدن اونم زمانی که پدره ا م۱۲سالش بوده وبعدازجدایی پدرم جایی رو برای خوابیدن و موندن نداشته و پشت ماشینا و گوشه ها میخوابیده وبه سختی بزرگ شده و باعث شده که مشکل روانی پیدا کنه ،من همیشه پدرو مادر پدرمو لعنت میکنم و آرزوی بدترین هارو براشون دارم که باعث شدن پدر من مشکلات روحی روانی پیدا کنه و زمانی که ازدواج کنه همسر و فرزندانشو اذیت کنه من میدونم که این رفتار پدرم دست خودش نیست ولی بازم نمیتونم ببخشمش چون زمانی که من ازدواج کردم زندگی منو خراب کرد شب عروسیم با حرفی که زد باعث شد همسره من جلوی همه خرد بشه ،واقعا کاش پدرو مادرها اگر نمیتونن باهم زندگی کنن بچه ای به دنیا نیارن که بمونه وسط و عذاب بکشه ،امیدوارم خدا پدرمو ببخشه بخاطر کارهایی که کرده
معصومه
Iran, Islamic Republic of
21:27 - 1397/06/17
152
الان ک دارم این متنومینویسم صفحه گوشیم خیسه وگریه میکنم مادرم ازبچگی منو نخواست فکرکنم اخرین باری ک بغلم کرده ۴-۵سالگیم بوددرحالی ک الان ۲۵سالمه وخواهرم ک ۱۵سالشه الانم بغلش میکنه بوسش میکنه وبهش محبت میکنه ولی ب من اصلا صبح ک ازخواب بیدارمیشم حرف زشت ومتلک وتحقیر ک توسیاهی لاغری زشتی اصلا ادم نیستی میمون هرچه زشت تراداش بیشترکاش فقط همینابود اگه یه درقوری بشکونم یا بگم غذایکم شوره شروع میکنه بامشت سینشو بکوبه و نفرین ازبچگی من بانفرین مادرم بزرگ شدم الانم زندگیم جهنم شده هیچ خوشی ندیدم ونخواهم دید همش بخاطرنفرین اونه خیلی بین منو خواهربرادرم فرق میزاره همیشه هم توفامیل میگه دوتای دیگه بچه منم و من ازدرون میشکنم و لبخندمیزنم ابرومو برده درحالی ک من تاحالاباهاش قهرنکردم اگه یه درصد حقی داشته باشم نمیبخشمش خدانبخشتش حتی بعضی وقتا خواهرم ک ازمن بچه تره دلش میسوزه و به مامانم تذکرمیده ارزودارم قبل مرگم یه مادرداشتم ک بغلم میکرد من هیچوقت مادر نداشتم هیچوقت روزی صدبارمیخوام خودکشی کنم ولی میترسم ازخدا من بدبخت ترین دخترم کاش میمردم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
13:08 - 1397/06/18
159
سلام،امروزوقتی دیدم همچین جایی هست که من مدتهادنبالش بودم تاسوالم روبپرسم دعاتون کردم.توروخداجوابموبدید،من یک ادم ساکتیم،ینی تامادرم باهام حرف نزنه من نه اهل دعوام نه چیزی که بخوام باهاش بحث کنم،امابخداحرف زدنش خیلی بده هراتفاقی که میوفته حتی کوچیک یکجوری به من وصلش میکنه یابرای یک کارکوچیک،نفرینای بدمنومیکنه فوشای خیلی زشت میده انقدرکه نمیتونم تحمل کنم جوابشوبدمیدم،خودمم ناراحتم اماوقتی نفرین بدمیکنه فوش میده منم ناراحت میشم منم دل ددارم،حتی برادرکوچیکمم همینطورداره بارمیادجوابشومیده،ازبس اونم عصبانی میکنه،بخداگاهی ارزومرگش رومیکنم امابازم پشبمون میشم توروخداجواب بدین خدانفرین همچین ادمی رومی پذیره؟
بديخت ترين
Iran, Islamic Republic of
00:42 - 1397/06/26
712
من هفده سالمه بابام هر روز مياد بي دليل به من گير ميده همش ميگه تو هيچي نميشي مادرمم كه همه اطرافيانش از من مهم تره انگار نه انگار من هم هستم نميزارن از خونه بيرون برم نميزارن با گوشي كار كنم حتي بعضي اوقات براي كار كردن با گوشي مجبور ميشم نيم ساعت تو دسشويي بمونم چاره اي ندارم از صب تا شب كارم شده تو اين خونه اعصاب خوردي و خفت كشي هميشه بابام تحقيرم ميكنه هر نوع فوشي رو بهم ميدم حتي بعضي اوقات با كمربند يا زنجير ميفته جونم و مث سگ كتكم ميزنه ترو خدا كسي نميدونه بايد چيكار كنم بخدا ديگه نميتونم تحمل كنم اين زندگيو تنها ارزوم شده مرگ اخه چرا من به عنوان يه نوجوون حق ندارم پامو از در بيرون بزارم اما اگه از نظر دين مزخرف اسلام باشه كه پدر مادر اگه بزنن بچه رو بكشن هم باز بايد بچه احترام بزاره
Iran, Islamic Republic of
10:32 - 1397/06/29
164
مامانم از بچگی رفتار بدی با ما بچه هاش داشت.انگار ما هووش بودیم.خیلی عذابم داد.پدرمم از اون بدتر.من و خواهر بزرگمو به اجبار با کتک و تهدید مجبور به ازدواج با کسایی کرد که هیچ علاقه ای بهشون نداشتیم.مثلا مامانم هرروز فقط دنبال یه بهانه بود که پدرمو بندازه به جونمون بعدم خیلی خوشحال میشد که موفق شده.جرئت نمیکردیم یدون میوه هم از یخچال برداریم..و هزارتا کار اینجور
الان خودم شاغلم مادر دو تا بچه..هنوزم با دیدن مادر و پدر بقیه خیلی حسرت میخورم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
01:13 - 1397/07/05
60
من فکر میکردم فقط من هستم که بدبختم تا اینکه نظرات رو خوندم.
پدر و مادر من خیلی در حق من خیانت کردن که کلا خونه نشین و عزلت گزیده شده م.. حتی زبان نمیتونه بیانش کنه.. چه حسی داره که مامان بابات با نگاه جنسی بهت نگاه کنن و بهت نظر داشته باشن و...؟
چه حسی داره که برای همیشه بدبختت کنن تا اینکه به فکر خودکشی باشی و هیچوقت نتونی از این افسردگی و پیری زودرش خلاص شی...
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
00:10 - 1397/07/12
162
مادر و پدر من فقط به فکر سواستفاده از من هستن. خودشون پول دارن ولی فقط همه چیزو پول میبینن و از منم فقط سو استفاده مالی میکنن.
خستهه
Iran, Islamic Republic of
21:38 - 1397/07/14
107
من نوجوانی هستم.پدر و مادرم یک ذره محبت ندارن.مادرم که همش نفرینم میکنه و درد و بلای بچه های دیگر و تو سرم میزنه و همش بهم میگه تو هیچی نمیشی.تا حالا نشده دعام کنه.بابامم که معتاده روز به روز بد دهن تر و بی حیا تر میشه.به خدا اگه میتونستم روزگارشون سیاه میکردم.هرکی پدرو مادر خوب داره قدرشوبدونه.
دانیال
Iran, Islamic Republic of
13:20 - 1397/07/20
25
من که از بچگی پدرم همیشه با من بد اخلاق بود و توهین و لعن و نفرین می کرد هیچی محبت ندیدم ازش
الانم به خاطر رفتارهای اون خواهرم شوهرش ولش کرده و منم ناراحتی اعصاب گرفتم و تنها همدمم سیگار توی جیبم
که با کل دنیا عوضش نمی کنم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
08:53 - 1397/07/26
100
باید پدر یا مادر بداخلاق داشته باشی تا بدونی اینکه پیامبر چی گفته هیچ تاثیری بر اونها نداره، مثلا پدر من پنج ساله که منو خوته نشین کرده در حالیکه صاحب سه فرزند هستم و وابستگی مالی به پدر ندارم نمیتونم از خونه بیرون برم اون تعقیبم میکنه و بپشت سر من پیش هر کسی که ارتباط دارم بدگویی میکنه، کار به جایی رسیده که شغلم رو تعطیل کردم در حالیکه بسیار سودآور بوده. بارها از طریق مادر بهش پیغام دادم که بگو چی میخای ولی اون هیچ جوابی نمی ده، خواهرم از دستش فرار کرده به خارجه در حالیکه عضو هیئت علمی یکی از دانشگاه های صنعتی بوده و یک خواهر دیگه هم رفته مناطق محروم طبابت می کنه و تا مجبور نشه نمیاد خونه البته بد اخلاقی هاش مربوط به انروز و دیروز نمیشه بلکه از وقتی که بخاطر دارم در خانه امنیت نداشتیم حتی یک بار مادرم از شدت کتک خوردن طحالش پاره شد و نزدیک بود به خاطر خونریزی داخلی بمیره، حالا تو بگو با این آدم میشه از پیامبر و سخاننش حرف زد!!!!؟
تنهای تنهای تنهای تنها
United Kingdom
13:53 - 1397/07/27
123
نفرین و زخم زبون از مادر 26 سال با من بوده
روحم پیر شده
البته به خودم میگم اینم سرنوشت منه دیگه
Iran, Islamic Republic of
22:42 - 1397/08/06
46
من از دست رفتار پدرم ۱۵ سال افسردگی ماژور گرفتم جوری که بعد از ترک تحصیل دچار فراموشی کامل شدم حتی یک ساعت پیش خودمم یادم نمیومد ، حالا که بهتر شدم تقریبا دوباره همون رفتارارو داره ، من از پونزده سال پیش به تخت چسبیدم و توانایی بلند شدن ندارم ، نه کار میتونم بکنم ، نه زندگی ، دانشگاه هم انصراف دادم چون دیگه حافظه نداشتم ‌، پونزده سال نمیدونستم کی هستم، یه باز نشد بیاد بگه حالت در چه وضعیه ، اصلا چته ، تو سن شیش سالگی تو دلم بهش میگفتم سادیسمی ، شما اگر جای من بودین چیکار میکردین ؟
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
23:10 - 1397/08/13
71
سلام.40سالمه وعین 40سال رو ازدست مادرم وتبعیضاش اشک ریختمو گریه کردمو غصه خوردم.یک عمر گرفتار دعواهای پدرو مادر بودیم.بعدم ازدستشون ازدواج کردم وبا ی بچه طلاق گرفتم وبازم زجر.پسرم پیشم نیست ولی مادرم یکبارم نمیپرسه از بچت چ خبر.چندسال پیش پدرم فوت کرد ومن بیکس ترازهمیشه شدم.زجرم دادسر مول وگفتم یک سوم حقوقمومیخوام.ازاونسال دیگه زندگیم شد جهنم.منو ازخونه پدریم بیرون کرد وگفت سراین سفره نشستن برات حرامه.چندساله اجاره نشینم وزندگیم سخخخخخت میگذره.تنهام.وتوتنهاییم اشک میریزم.دوتاخووهرو برادرکوچکتر ودوتا بزرگتر.اونا رو میپرسته.جلوشون حتی خم میشه.چون زندگی دارن.خونه ماشین پول ولی من....
بازم گاهی میام بهش سرمیزنم.اما بازم تبعیض.برای درد فامیل ویا خوب شدنشون اشک میریزه وشیرینی میده.ولی منکه 20ساله بخاطرروماتیسمو دردای دیگه دارم درد میکشم وناله میکنم همیشه فکرمیکنه دروغ میگمواصلا وابدا محلم نمیده.یکبارنمیگه حالت چطوره.نمیتونم ببخشمش.ازدستش پیرشدم.تمام روزایی ک باید میبود،نبود.نمیبخشمش
پژمان
Iran, Islamic Republic of
23:20 - 1397/08/15
42
سلام.من هم نظرات همه رو خوندم.من واقعا همه حرف ها رو درک میکنم چون کسی که درد بی مهری و بی عاطفگی خانواده شو بکشه همه چیز رو حس می کنه.منم درد بی مهری و بی عاطفگی پدرم رو کشیدم.پدری دارم که جز کتک دادنم جز تحقیر کردنم هیچ حس دیگری بهم نداره.کوچیک بودم ارزوی محبت پدری داشتم انتظار داشتم پدرم منو ببره بیرون پارک تفریح ولی همیشه پدرم یا نبود یا اگرم بود پای پیکنیک در حال تریاک کشیدن بود.الان هم با اینکه نزدیک 30 سالمه از تحقیر کردنم لذت میبره چه پیش دوست چه اشنا چه فامیل و چه برادر ابروی منو میبره.با اینکه خداوند بهش سرطان داده اما بازم دست از کارهاش بر نمیداره.من نفرین نمیکنم اما به خدا اعتقاد دارم و همه چی رو میسپارم به خدا.همین
Iran, Islamic Republic of
11:21 - 1397/08/21
565
خدا لعنت کنه پدرو مادری که بچه هاشو اذیت میکنه خدا از روی زمین ورشون داره اینجور پدرو مادر رو نبودنشوت خیلی بهتر بودنشون با دردو غصه اس من از مامانم متنفرممممممممم
مهریماه
Iran, Islamic Republic of
16:26 - 1397/08/21
240
سلام فقط میخواهم بگم از مادرم ب شدت متنفرم و تنها کسی هست ک من براش آرزوی مرگ میکنم بار ها و بار ها از خدا خواستم یا من بمیرم یا اون .واسم از بچگی مث زن بابا بوده تا مادر ،اصلا نمیدونم حس مادر داشتن چه جوریه خداشاهده خیلی حسرت اینایی ک مادر خوب و مهربون دارن رو میخورم الهی همیشه تو آغوش گرم مادرشون آروم بگیرن.لطفا برای منم دعا کنین.
درمند
Iran, Islamic Republic of
11:44 - 1397/08/28
93
سلام همه نظرها را خوندن اما هنوز به مشکل من نرسیدید
پدر من از روزی که مادرم جوان و زیبا بود با پولهایی که نتیجه کلاه برداری بوده فرار میکنه و سه فرزند که من آخری هستم رو تنها در غربت رها میکنه جالبه که به همه هم آدرس خانه را میدهد که مزاحم شوند البته در خانه مستاجری و با هیچ درامد و پولی و تنها و عاجز شدیم
خلاصا بعد از 18 سال که متوجه شدیم سه زن گرفته و صالحب فرزند شده آنها هم با اخلاق وحشتناک او کنار نیامده و در آخر با وجودی که دیگر بی پول و بدبخت شده بود پیش مادرم برگشت و مادرم مهربان و انسانم او را پناه داد البته مشکل طلب کارها ها منجر شد که دو سه سال زندان برود ولی با کمال حرمت و احترام پذیرای او شدیم و حتی به رویش نیاوردیم سرتان رادر نیاورم تمام بچه ها د رنبود او شاغل شدند و ازدواج کردند با همت مادرم و راهنمایی ها و زحمات سختیهای او
بعد از اینکه این پست فطرت با حالت پشیمان آمد و ما فکر کردیم که دیگر آدم شده بعد دو سه ماه که خوب جا بازکرد چیز دیگری شد یک دیوانه روانی وحشی که خدامی داند اینقدر آبروی ما را نزد همسایه و همسران و فامیل برد که همه شرمنده شدیم از همه بد تر با مادر عین یک مجرم محکوم به اعدام رفتار میکند اینقدر اذیت میکند که شرحش در اینجا نمیگندم مادر بدبختم عین یک زندانی دارد شکنجه میکشد هر روز فحش و ناسزا به عالم و ادم و فامیل ونفرین به بچه ها و ... هیچ کس جز ما بهشان نمیتواند سر بزند با همه دعوا میکند و دیگر غیر قابل کنترل ...
از طرفی مادر عروسکم عین یک کاغذ مچاله شده هر روز دکتر هر روز قرص و آمپول فشار خون 20 دیگه از توان افتاده . این حیوان کثیف با این وضع مادرم صبح سالع 5 صبح بیدارش میکنه با این حال بدش که برام آب بیار اونم آب تو لیوان در پیش دستر و روی زمین ودر اخر با فحش و ناسزا و نفرین که بیا از روی زمین لیوان خالی را بردار .و با لگد و فحش و نفرین ا زخواب بیدارش میکنه هر کدام از بچه ها دخالت میکنیم اوضاع را بدتر و تهدیدها و اذیت ها را بیشتر میکنه هز روز مادرم بیچاره هام را تا ساعت 2 نصب شب اورژانس و دکتر و ...
عزیزان صحبتم اینجاست آخه این حیوان آیا حق پدری هم دارد آیا از همه این جانوارانی که میگید بد تر نیست
با اینکه من 40 سال دارم و همسر فرزند اما بخدا از ناراحتی مادرم خواب و خوراک ندارم اونقدر ناراحتم که دیگه گفتنی نیست چون اون هو مادرم هست و هم پدرم
تورا به خدا دعا کنید براش تو را بخدا از خدا خیر برا همه و مخصوصا برا مادرم بخواهید تورا بخدا دعا کنید از دست این هیولا راحت بشه
دست همتون رو میبوسم
آفتابگردان
Iran, Islamic Republic of
12:19 - 1397/08/29
27
سلام متاسفانه در خانواده اي كه مادر سالاري حاكم باشه اصلا خوب نيست متاسفانه در خانواده من اين طور حاكمه مادرم بسيار زن مغروريه و بابت غرورش حاضر نيست با كسي در ارتباط باشه در مورد كوچكترين حركت يا حرفي كه اصلا بهش مربوط نبوده به خودش منظور ميگيره خودش و برتر از بقيه ميبينه و من عذاب ميكشم همسرم بسيار انسان خوب و مهربانيه وخانواده همسرم بسيار منو به عنوان عروسشون دوست دارند ن هيچ بدي ازشون نديدم اما مادرم با كارهاش از وقتي عقد كرديم فقط دلم و خون كرده همش ميگه اونا مالي ضعيفن ما قوي اونا بدن من خوبم اصلا هيچ كس و خوب نميبينه براي من حاضر نيست جهاز بده يا سر عروسي به دامادش كادو بده بعد وقتي پيشش يكي هست مي گه من هركاري واسه دل بچه هام ميكنم ولي دروغ ميگه پول و به هرچيزي ترجيح ميده و پدرمم خيلي دوستش داره با اين حال پدرم بي طرفه مي ترسم همسرم بفهمه كه خانوادم براش حلقه نگرفتن همين طور جشن عقد همه رو خودم دادم و خرج كردم مادرم كوچكترين چيزي ببينه سركوفت ميزنه در صورتي كه فقط از همسرم و خانوادش خوبي ديدم خيلي عذاب وقتي مادراي ديگرو ميبينم و مادر خودم واقعا به حال اونا قبطه مي خورم هرگز سعي نكردم به خانوادم فشار بيارم حتي هزينه دانشگاهيمم با كار كردن خودم دادم سعي نكردم سربار باشم واسه همين به خودم افتخار ميكنم در خانواده اگر مرد خوب حاكم باشد بسيار شايد منطقگرا باشد دلم خيلي گرفته خيلي تنهام با اينكه همسرم بسيار منو دوست داره نمي تونم درباره مشكلم با مادرم حرف بزنم گرچه بارها به من ميگه تواصلا شبيه مادرت نيستي و نبايد باشي من همه رو خوب ميبينم و با همه اهل سازشم اگر روزي مادر شدم همه جوره پشت فرزندم خواهم بود بهش ياد ميدم كه همه رو دوست داشته باشه ئو خودش رو برتر از ديگران نبينه همراهش هستم مثل دوست در تفريح و گردش تو ذوقش نميزنم بهش ياد ميدم كه با اطرافيانش ارتباط داشته باشه بايد در جامعه زندگي كنه هرگز نمي تونه خودش و حبس كنه تو خونه چون فكرش گنديده ميشه و زيبا ديدن و بهش ياد ميدم
رزقرمز
Iran, Islamic Republic of
15:50 - 1397/09/05
241
الهی به حق علی خدا از پدرایی که زیربار مسولیت بچه هاشون نمیرن وفقط باعث اذیت کردن و شرشون میرسه خدا نگذره...پدر که نمیشه گفت لعنت خدا بهت بیاد که زندگیمو جهنم کردی الهی خیر نبینی...کسایی که از پدر خیر ندیدن فقط شر دیدن فقط بسپارن به خدا....
بدون نام
Germany
03:07 - 1397/09/15
45
خدا لعنت کنه پدر منو از روزی که چشمو به این دنیا وا کردم همش در حال زورگویی به مادرمه و بی دلیل همش کتکش میزنه با اینکه مادرم به پدر پدرم زمانیکه زنده بود با تمام وجودش محبت کرده و همه کاراشو تو دوران مریضیش انجام میداد برخلاف بچه هاش که اونو ول کرده بودن و حتی خود پدرمم حاضر نبود کارای پدر خودشو انجام بده هر وخ با مادرم دعواش میشه میگ تو پدرمو کشتی و شروع میکنه به کتک زدنش منم که میرم از مادرم دفاع کنم چنان منو کتک میزنه که تمام دستو پاهام کبود میشه الان من هجده ساله تو این سن که تازه اول زندگیمه مشکل اعصاب و ناراحتی قلبی پیدا کردم اونوخ جالبه این کثیف خودشو خیلی انسان معتقدی میدونه و هر روز نمازو قرآنش بجاست این حیوون حتی درک نمیکنه کسی ک نماز میخونه اول از همه باید انسانیت داشته باشه خدا ازش نگذره و یقین دارم هیچکدوم از عبادتاش مورد قبول خدا نیست
Iran, Islamic Republic of
10:50 - 1397/09/20
63
سلام مامان من از بچگی منو دوست نداشت وهمیشه بین من وداداشم فرق میذاشت ۱۵ سالم شد پدرم رو از دست دادم ویه خواهر بزرگ دارم که ازدواج کرده بود برای اینکه ما تنها نباشیم اومد پیش ما زندگی کنه از لحظه ورود کارش رو شروع کرد زیر پای مامانم مینشست مامانم هم هرروز یا منو کتک میزد یا دعوا میکرد یا قهر میکرد زندگی به کامم تلخه از فحش وناسزا که دیگه رد شد برای اینکه از دستش راحت بشم ازدواج کردم حالا هم باز به خاطر یه شرایط بد مجبور شدم همسایه دو تاشون شدم خواهره که از روی حسادت دلش نمیخواد من زندگی هم کنم تو بار داری هم مامانم همش باهام دعوا میکرد وحرفایی بهم میزد که واقعا روم نمیشه بگم در تمام دوران بارداریم تنها بودم وگریه میکردم که همش توطئه های خواهرم بود میخواست یه کاری کنه که مامانم سیسمونی برام نخره که موفق هم شد حالا هم دخترم ۵ سالشه وای هنوزم خواهرم این دعواهارو راه میندازه مامانم که تو عمرش اثلا فکر نکرده هنوزم با من قهره دیروز تو کوچه دیدمش رفتم سلام کنم روشو کرد اونور رفت اینقدر بی پناهی کشیدم بعد از بابام که خسته خسته هستم زندگی خودم بد نیست ولی از دست این دوتا خسته شدم ارامش ندارم .تا تو خونه مامانم بودم همش حمالی میکردم اگه یه روز کار نمیکردم چه فحشایی بهم میداد چقدر کتکم میزد اون دنیا جلوش میگیرم.هیچ کار خلافی هم نکردم خودش یه روز گفت تو اصلا دختر بدی نبودی قدره تو رو ندونستم ولی هنوزم اذیتم میکنه.هنوز که یه خانم باردار میبینم یادم به خودم می افته گریم میگیره .دیگه از دسته قهراش خسته شدم منتش هم نمیکشم هر روز هر جوری باهاش حرف بزنی قهر میکنه لا اقل میدونم دیگه ایندفعه کاری نکردم که قهر کرده بازم خواهرم زیر پاش نشسته
Iran, Islamic Republic of
15:30 - 1397/09/20
133
سلام.فک نمی کنم کسی مادری مثل مادر من داشته باشه.دعوا سخن چینی فضولی بددهنی بسیار شدید دوبه هم زنی طماع شکاک حرام خور .البته بسیاری چیزها رو نمیشه نوشت.تا سر پدر رو میبینه شروع مکنه دعوا و مرافه و دوبه هم زنی.از این به اون میگه از اون به این.خلاصه خوش نداره خوشی کسی رو ببینه حتی خوشی بچه هاش رو.یادمه تو بچگیامون و البته حالا هم لقمه ای رو برای ما نگرفته اول پنهانی و در خفا می خورد نه شوهری نه بچه ای فقط به فکر سیر کردن شکم خودشه و خودش.یادمه با مادرش همیشه مشکل داشت و همیشه با هم قهر بودن.اینقدر بداخلاق که با هیچ کدام از برادر خواهراش رابطه نداره با همشون قهر.یعنی تحمل دیدن خوشبختی خواهرزاده برادرزاده رو نداره.همیشه این عروس رو به رخ اون یکی میکشه.مادر من یه آدم بددهنی که کسی تصورش رو نمی تونه بکنه.تو رو خدا دعا کنین با خوشی ازش دور بشم.خیلی بداخلاق.زندگی واقعا غیرممکنه.خیلی خودخواه خیلی بد از مادرمرده متنفرم
Iran, Islamic Republic of
03:40 - 1397/09/25
103
سلام نظرات همه رو خوندم واقعا درک میکنم ٬
خواستم منم حرفام رو بزنم شاید دلم آروم بشه من وقتی هفده سالم بود پدرم رو از دست دادم بر اثر بیماریه سرطان٬پدرم بشدت آدم خوب و مهربانی بود و خصوصیات خیلی خوبی داشت از محبت و دلسوز بودنش هرچی بگم کم گفتم نهایت احترامو بمن و سه خواهر دیگرم میذاشت و همیشه بهترین رفتارو داشت پس از فوتش واقعا داغون شدم و مشکل قلبی و افسردگی گرفتم مادرم هم مهربان و دلسوز بود ام نه به اندازه ی پدرم بعداز یکسال از فوت پدرم مادرم پنهانی باشخصی که ما موافق نبودیم ازدواج کرد ازون موقع به بعد محبتش روز به روز نسبت بما کمتر و کمتر شد و این شد که بین ما و مادر و ناپدریم اختلاف بیشتر شد پس از مدتی گنقل مکان کردیم و کمی به شرایط عادت کردیم اما وقتی نا پدری به خانه مان می آمد قشنگ مشخص بود که به ما چشم داره و چند بار خواست بمن تعرض کنه که من نگذاشتم من در خواب بوذم با این وجود وقتی به مادرم صادقانه گفتم بازهم اورا بما ترجیح داد و از او جدا نشد آن مرد خودش هم زنی مریض داشت ومادرم با این وجود با او ازدواج کرده بود و به خانه ی او میرفت وشبها به خانه نمی آمد خواهر بزرگترم چندسالی هست ازدواج کرده و من دختر بزرگ خانه هستم خواهر کوچکم دانش آموزه دلم بیشتر از خودم بحال اون میسوزه مامانم با اینکه میدونه ماتنهاییم وقتی بهش زنگ میزنم میگه شوهرم حالش بده بهش احتیاج داره چند روزی هست که ٬زن اول ناپدریم فوت شده و مادرم خودش رو ملکه ی اون خونه میدونه و دختراش رو بحال خودش رها کرده هر ازچندگاهیی هم که به خونه میاد فقط مارو نفرین میکنه ٬و میگه دلم نمیخواد هیچوقت بیام٬من نه نفرین میکنم نه چیزی فقط به بابام میگن مارو به کی سپردی دلت به کی خوش بود که مارو گذاشتیو رفتی
ابوالفضل
Iran, Islamic Republic of
13:51 - 1397/10/04
23
نظراي همه رو خوندم با همتون همدردم واي ميدونيد چي از همه بدتره اينكه وقتي با پدرمادرم صحبت ميكنم يا اصلا وقتي كه يه كار اشتباه ميكنم سريع شروع ميكنن بر عليه من موضع گيري كه ما اصلا پسر نمي خواستيم ما بچه دختر دوست داريم تو نبايد تو زندگي ما مي اومدي و هزاران جمله ديگه حتي چند سري بابام جلو روم به مادرم گفت چندبار گفتم اين ابوالفضل رو تو بچگي سقطش كن.
هر روز داغون تر ميشم هميشه توي فاميل منو خورد ميكنن اميدوارم همه چي درست بشه.
به اميد روزهاي خوبي كه نمياد
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام
و ممنون از توجهتون



برای
طرح سوال و گرفتن پاسخ فقط از لینک زیر استفاده کنید



https://moshavere.niniban.com/

بدبخت
Iran, Islamic Republic of
01:14 - 1397/10/22
306
به نظر من بابایی که به خاطر ی زن بچه شو کل کنه سر بگذاره زمین بمیر ه چون فرزندم پدرم حق داره هر غلطی کنه منم حرف نزنم
الان افسردگی گرفتم خوش به حال اونها که بابا شون مرد
کمان دار
Iran, Islamic Republic of
01:50 - 1397/10/29
291
سلام من ی دختر 20سالم،از وقتی 4دبستان بودم همیشه همیشه مامانم بهم سرکوب میزد و همیشه و تا همین الان منو تحقیر میکنه همیشه دختر خاله ها و دختر دایی هام رو از من بیشتر ترجیح میده
همیشه تو دعواهاش داد میزنه و میگه ای کاش از حضرت فاطمه دختر نمیخواستم و دختر زورکی خواستن همین میشه، یکی از دختر خاله هام اسمش الهامه و من ازش متنفرم چون همیشه از بچگیی مامانم اونو میکوبه تو سرم


و همش میگه اون عاقل باهوشه ی جو معرفت داره و...
درصورتی که همین الهام موقع عروسیش مامانم رو به عروسیش دعوت نکرد

ولی با این وجود هنوز اونو تو سرم میزنه
همیشه میگه تو سنگدلی تو مایع خجالتی تو خیلی احمقی پستی و....
و میگه تو هیچی نمیشی و همیشه بدبختی و خدا هیچ وقت با تو نیست
همین اینا رو دارم با گریه مینویسم :'(


هیچ وقت مامانم تا حالا بهم نگفته تو مایه افتخارمی
درصورتی که همیشه اون الهام رو مایه افتخارش میدونه

اون همیشه بین من و برادرم تبعیض قائل میشه
و همیشه و جلوی همه میگه پسرم مایه افتخارمه

از 4 دبستان تا همین الان همیشه اینارو ب من میگ
و باعث شده ک توی ضمیر نا خوداگاهم حک شده ک
من ی ادمی هستم ک مایه بدبختیم و باعث تحقیر خانوادمم
و هیچ وقت هیچ کاری رو نمیتونم انجام بدم.
یادمه وقتی راهنمایی بودم سرم رو نوازش میکرد و میگفت اشکال نداره تو هیچ وقت نمیتونی تو مدارس نمونه قبول شی و وقتی هم تو ذخیره ها قبول شدم هیچ وقت بهم افتخار نکرد


همیشه به خودم میگم چرا خدا منو نمیکشه
جهنم اون دنیا بهتر از اینجاست
Iran, Islamic Republic of
15:03 - 1397/11/03
526
مثل من زیادن هه .....
از مادرم بدم میاد
من تنها
Iran, Islamic Republic of
16:09 - 1397/11/06
83
مادر منم خیلی اذیتم می کنه، بی دین و ایمان هست و از اینکه من به لطف خدا مثل خودش نیستم ناراحته و سد راه من می شه، با اینکه ازدواج کردم تو تمام مسائل شخصی من دخالت می کنه اون هم با حرفهای تند، مثلا تو هر انتخاباتی به کی می خوام رای بدم اگه بر خلاف پسندش باشه کللللی حرف بارم می کنه، حق ندارم جلو چشمش چادر سر کنم، در مورد عکس پروفایلم نظر میده و اگه عکس مذهبی گذاشته باشم با هزار توهین مجبورم می کنه پاکش کنم، و.... موارد زیاد دیگه.... من جوابشو نمیدم و واگذارش کردم به خود خدا
بدبخت ترین دختر عالم
Iran, Islamic Republic of
00:46 - 1397/11/15
20
من توی یه خانواده خیلی پرجمعیت به دنیا اومدم بابام کار نمیکرد معتاد بود من و مادر و خواهربرادرام رو خیلی کتک میزد و از خونه بیرون میکرد من از دبستان با مادر وخواهرام قالی بافی میکردیم که فقط از گشنگی نمیریم لباسای کهنه دیگران رو ازشون میگرفتیم می پوشیدیم من حتی یه جفت کفش نداشتم و با دمپایی پلاستیکی توبرف میرفتم مدرسه تویه خونه مخروبه که پدربزرگم داده بود دستمون زندگی میکردیم دیگه الان خراب شده رفتیم یه جا رو اجاره کردیم خواهرم اجاره خونه رو میده چون رفته سرکار.چندتا دیگه از خواهرامم ازدواج کردن مامان بیچاره ام از بس کار کرد چه قالی بافی کار تو خونه خرید کار سر زمین مردم و...الان هم دیسک گردنش مشکل داره هم دیسک کمرش نمیتونه زیاد تکون بخوره منم یه دخترم سنم رفته بالای سی سال مجردم درس خوندم ولی تا حالا نتونستم شغلی پیدا کنم چند جا رفتم کار ولی کارای موقتی که بعد نیرو نخواستن حالا تو این شرایط سخت بابام که عمری به ما ظلم کرده مریض شده و افتاده تو رختخواب و زمینگیر شده من دارم دیوونه میشم زیر اینهمه فشار خواهربراداری متاهلم هم کاری به ما ندارن فقط موندم خدا چه جوری تونست چنین کاری با من بکنه بابام همه دوران کودکی و نوجونی و جونی منو سوزوند و تباه کرد حالا هم خدا به جای دفع ظلم از مظلوم اومده ظالم رو وبال گردن مظلوم کرده؟؟؟من آرزوی مرگش رو ندارم فقط نمیدونم چرا باید تاوان مریضیش رو من بدم که خودم از همه چیز تو این دنیا محرومم
Germany
23:31 - 1397/11/15
230
سلام.توی این دنیای به این بزرگی هر چیزیو ک ازدست دادیدرومیتونید مثلشوبدست بیارید الا پدر ومادر...من آرزومه سایه پدرونادرم تا۱۲۰بالای سرم باشن ونوکریشونو کنم،این یه توفیقه ک خدا به هرکسی نمیده.پدرم مریضه براش دعا کنید.سپاس از دوستان.
Iran, Islamic Republic of
08:57 - 1397/11/17
48
سلام من پدر و مادر خوبی دارم اما خودم مشکل روحی دارم و واقعا افسرده هستم و هیچکسی رو نمیتونم تحمل کنم و اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم و همه چی از دهنم در میاد تا الان چند بار تو خیابون بخواطر این مسئله دعوام شده اصلا هیچ کنترلی روی اعصاب خودم ندارم تا حالا هم پیش روانپزشک نرفتم هر مشکل روحی روانی که فکرشو بکنید دارم حتی بعضی وقتا میرم که خودمو بکشم لطفا کمکم کنید
دخترتنها
Iran, Islamic Republic of
15:33 - 1397/12/01
10
پدر بنده فقط من رو ب این دنیا اورده و مسولیتی قبول نکرده مادرم فقط قصد شوهر دادنم رو با شخصی که کسی حاضر به وصلت باهاش نمیشد داره و ده سال خونمو تو شیشه کرده رسما قصد بدبخت کردنم رو داره اخه دخترا کی حاضره با مرد کچلی که صورتش پر از قارچ و صدای زنانه و مشکل داره که اینجوری هستش وصلت کنن من تحصیل کرده ولی بیکار هر کاری خواستم کنم گفتن حق نداری بری میخوای ابروی مارو ببری ولی خواهر کوچکم که هر کاری رفت باهاش موافقت کردند و از نظر مالی خیلی بهش میرسن من تو دانشگاه با یکی آشنا شدم که اون خرج منو میداد شاید باورتون نشه پولی که پدرم میداد فقط برای رفت و امد بنده بود....و مادرم بخاطر عقده خودش که چرا به شخصی که در نظر داشت و از طرف بنده بله هم داده بود ازدواج نکردم مدام تحقیرم میکرد و نزاشت به پسری که واسم همه کار کرد تا حسرتم کم بشه برسم مدام ما رو مسخره میکرد تحقیر میکرد مادرم یه ادم عقده ای که از سادگی من همیشه سواستفاده کرده و الان خواستگار دارم میگه نه اون ادم نیست بیکار علافه...نمیدونم تقاص اینهمه تهمت رو چطور باید بده شخصی که کار میکنه واقعا ادم زندگی هست و مادرم فقط پی خالی کردن حرصش میگه کسی تورو نمیگیره و نیش میزنه میگه تو خرابی زشتی بیکاری بی عرضه ای خدا میدونه هرروزم عین الانم گریه و اشک و از خدا تقاضای کمکه...مدام بهم انگ روحی میزنه میگه توهم زدی که میخوام شوهرت بدم کی تورو میگیره پدرم هم همیشه خرجم و مسولیتم رو قبول نکرده عوضش بهترین چیزها رو در اختیار خواهرم گذاشته من بی احترامی نمیکنم حتی در مقابل نیاز مالیم سرم رو جلوش بلند نمیکنم اما خواهرم بی حیایی میکنه نمیدونم میرفتم کار کنم چه بدی داشت...میخوان به کسی که خودشون میگن ازدواج کنم و هیچ جهیزیه ای ندن و میگن دختر ما رو کسی نمیگرفت در صورتی که وضع پدر بنده خوبه و همیشه تبعیض قائل شدن
نمیدونم مادر شما چقدر میتونه بد باشه فکر نمیکنم به بدی زنی که مثلا مادر منه باشه منو دچار مشکلات روحی و افسردگی کرده خیلی حسوده خواستگار بنده خیلی من رو میخواد و به این موضوع حسودی میکنه اون اقا هم وقتی ببینه خانوادم اینقدر بد هستن که میزاره عین قبلی ها میره بنده از نظر زیبایی و ظاهر اخلاق بساز بودن و قناعت چیزی کم ندارم حاضرم توخونه کوچیک اجاره ای هم زندگیمو شروع کنم و اصلا توقعات بالا ندارم اما پدرم اینهمه حرص پول میزنه برای خواهرم خیلی زیاد میزاره و من یه بچه یتیمم که تو اتاقم میپوسم اما هرگز پدر مادرم رو حلال نمیکنم هرگز دستشون رو نمیگیرم و از خدا میخوام تاوان بدی هاشون رو ب بدترین شکل ممکن بده
بي نام
United Arab Emirates
14:23 - 1397/12/11
13
من توي يه خانواده پرجمعيت زندگي مي كنم الان ٢٣ سالم مادرم بچه هاش دوست نداشت بعد از خواهروبرادر بزرگم تلاش مي كرد يكي يكي ماهارو سقط كنه با هر كدوممون ام روشاي مختلفي رو امتحان مي كرد اخه مامانم بابام دوست نداشته وبا اجبار با بابام ازدواج كرده سر منم ديگه يه تلاش مضاعف كرده حتي مشكوك به مرده به دنيا اومدن من شدن اما بالاخره من پا به اين دنيا گذاشتم مادرم ازسر خواهرم كه بچه بزرگ خونهاست تابچه قبل من همشونو هرروز كتك ميزده وارهمه بيشتر خواهرمو كهوادارش مي كرده به كار زياد حتي به خواهرم اجازه نمي داده درس بخونه وخواعرمو مجبور به ازدواج ميكنه وخواهرم مجبور به سه بار خود كشي مي شه اما خدانجاتش ميده بعد خواهرم با يه خوانواده به شدت عوضي ومردي كه ١٥سال ازخواهرم بزرگتره وسه بار ازدواج ناموفق داشته ازواج ميكنم ومجبور ميشه توي يه زيرزمين كه فقط٢٠ متر بوده وبا مادر شوهرش كه طبقهي بالاش بوده زنگي كنه چه زنگي كه خودش براي خودش بايد يه كتاب نوشت كه اون جا هم مجبور ميشه ٢ بار خود كشي كنه وااينا همش براي فرار از دست مامان وبابامه بعد بابام با يه زني كه همكارش بوده به خاطر بد رفتارياي مامانم ازدواج موقت مي كنه وهرروز مامانم ازبابام فاطله مي گيره من از بچه گي هام ناظر دعواهاشون بودم مامانم افسردگي شديد مي گيره وروز به روز بدتر مي شه ماهم هزارجور دوا ودكتر مي كنيم اما بي فايده مانم روز به روز لاغر تر خلاصه مامانم چند سالي زمين گيره والان ٣ساليه كه ايزي لايفيه بابامام ٣ساله سكته كرده و يه طرفه بدنش لمسه وفوق العاده بداخلاق وبد دهن وهمش من نفرين مي كنه خسته شدم ازاين همه بد رفتاري من خودم همه مسءوليت ها به عهدم ٢تا برادر مجردام توخونه دارم ٢تا ازبرادرمام ازداج كردن تازه من بايد از اونا كه تو هفته ميان پذيرايي كنم من ٥سال پشت كنكورم ونمي تونم درس بخونم چون انگيزم ازدست دادم وافسرده شدم دلم ميخواد بخوابم وديگه پا نشم
Iran, Islamic Republic of
22:08 - 1397/12/14
69
سلام منم خیلی ناراحتم چون خشگل نیستم مادر همیشه بی احترامی میکنه بهم با اینکه 27سال سن دارم جلو عروس و داماد همش نفرینم میکنه در حدی که اونا خجالت میکشن و حواسشون و پرت میکنن ..همیشه هر وقت واسش کاراشو انجام میدم تو همون لحظه رفتارش خوبه ولی بعد دیگه داغ میکنه ...همش میگه خدا کنه عروس شی راحت بشیم با اینکه من انقد خاستگارام ردم میکنن حتی حوصله حرف زدن ندارم که بخام اذیتش کنم که ارزوش رفتن من باشه ...من حتی وقتی درس میخوندم سه ماه هم بود که ازم بی خبر بود
...داشتن یه مادر خوب نعمت ..دعا کنین منم عروس شم راحت شم
دردکشیده ازهرجورش
Iran, Islamic Republic of
09:45 - 1397/12/15
228
سلام فقط خواستم بگم پدرمادرخواهروبرادرامونمیبخشم واز خدا میخوام که اونا رو به بترین شکل ممکن مجازات کنه.
Iran, Islamic Republic of
13:29 - 1397/12/20
8
سلام
من هم مثل همه شما از مادرم راضی نیستم و نمی تونم حلالش کنم شاید این جند جمله یکم ارومم کنه
من در خانواده ی مقعید به دنیا اومدم و پنج فرزند هستیم من دو مین دختر و فرزند چهارمم مادرم از بچگی بین و منو خواهرم فرق میزاشت با این که فقط دو سال از من کوجکتر بود همیشه بهترینا برای او بود حتی خرید مدرسه
عیدی های اون همیشه از من بیشتر بود
اون میتونه با دوستاش بره بیرون اما من نه ، اون هر سال تولد داره من نه دریغ از یه جعبه شیرینی حالا سور سات بخوره تو سرشون
الانم که بزرگتر شدم به سختی تونستم ببرم دانشگاه و مهندسیمو بگیریم همیشه از نداشتن و کمبودهام جلوی همکلاسیهام خجالت کشیدم، جلوی فامیل تحقیرم کرد
و مجبور بود با پوشش نا مناسب در بعضی مهمونیا ظاهر شم چون اصلا چی بپوشم براش مهم نبود
همیشه شخصیتم رو برد زیر سوال
مهمون خونه بیاد من باید پذیرابیی کنم و خواهرم هیچ کاری نمی کنه، وقتی اعتراضی هم بکنم از ناسزا بگیر تا کتک این مادر و خواهر حوالم میکنن
من به سختی مجبورم با کار دانشجویی پس انداز ناچیز داشته باشم که اونم با هر بهانه ی ازم میگیرن یا پای خورد خوراک میزننن وباز هم ازم طلب کارن ، نمی دونم سهمم هز زندگی چیه
همیشه خواهرمو کوبیدن تو سر من الان 27سال سن دارم مثل پیر زنا شدم
موهام سفید شده افسردگی شدید پیدا کردم، استادم چند سال پیش ازم خواستگاری کرد روی چهره اش ایراد گذاشتن
قبل و بعد از اون هم روی تمامی خواستگارای من ایراد گذاشتن و نزاشتن ازدواج کنم
دو سال پیش با اقایی اشنا شدم این بار رو قدش ایراد گذاشتن
من هیچ ارزشی برای خانوادم ندارم تو هر زمینه ی که فکر کنید برام کم گذاشتن و سر افکندم کردم
حتی بعد از خودشون اجازه دادن برادرم دستش رو من بلند کنه
شدم خر کتک خور ، کمر درد امانم رو بریده دو سالی میشه
ناراحتی قلبی دارم و براشون مهم نیست
من هیچ امیدی به زندگی ندارم واز خدا بابت هر یه نفسی که میکشم ناراحتم وفقط به جرم نکرده مجبورم تحمل کنم
حتی از بچگی خودمو به درد بی عاری زدم ولی دیگه نمی تونم
تنهایی ودرد وفشار روحی منو از بین برده نه کودکی کردم نه جوونی
ایکاش لحظه ای که به دنیا میومدم که دکترا احتمال بچه مرده میدادن زنده به دنیا نمیو مدم تا از دستم راحت باشن

من این همه فرق بین خواهرم و خودممو نفهمیدم که نفهمیدم
بیمار عصبی روحی جسمی
هیچی ندارم ، حتی کسی پشتم نیست من راضی به بدی هیچ کدومشون نیستم ولی خدا جواب شونو بده
شما که منو نمی خواستید چرا به دنیا اوردیدم چرا
Iran, Islamic Republic of
15:06 - 1397/12/28
140
خیلی متاسف شدم برای همه کسایی که اینجا مشکلاتشون رونوشته بودن دعا میکنم خدانجاتتون بده ....گریم گرفت مخصوصا برااون دختری که گفت دلم میخاد یه روزبخابم و بلندنشم ....منم دعوای والدین رو همیشه داشتم ویک مادر بااختلالات روانیه مختلف ورفتارهایی مثل خساست بیمارگونه حسادت شدید کینه ورزی و......و اهل جیغ وداد و فحش ولی عادت کردم البته به نظرم مشکل من به شدت شما هانیست......ولی خوب میتونم تاحدودی درکتون کنم ولی شماهم لطفن به خودتون بیاین تااینجا تقصیرشما نبوده ولی ازاین به بعد شماهم مقصرین.. ...مظلوم نباید ساکن بشینه جرات پیداکنین دیگه بچه نیستین اگه مادری شمارو مجبوربه کارزیاد میکنه واگه انجام ندین کتک وفحش میخورین جلوش وایسین سرش داد بزنین وکم کارکنین تاحساب کاربیاد دستش ......اونایی که پدرشون بده اگه کاری پیداکردین مادرتون روهم بردارین برین بزارین اون مرد برای همیشه تنها بمونه .....وقتی کسی قابل اصلاح نیست درصورت امکان نباید خودمون رورنج بدیم وباید بزاریمش وبریم ..... فقط یادتون باشه هرکس باشمابدبود ازذهنتون بندارین بیرون وازهمچین آدمایی انتظارمادری یاپدری نداشته باشین تا کم ترعذاب بکشین.......لطفن اگه میتوتین به خودتون بیاین قوی باشین درمقابل این تیپ آدمها اینا میتونن سوار مظلوما بشن ولی دربرابر قدرت پس میکشن .....خودمن کتک نخوردم ولی جنگ اعصاب ومخصوصا آبروریزی روبه کرات تجربه کردم جوری که بین همسایه ها انگشت نماییم دیگه خیلی چیزها برام بی اهمیت شده خوب به من چه اون بی آبروهست من چراباید خجالتشو بکشم بامادرم هم هیچ جایی نمیرم درمقابلش هم بی تفاوت هستم ....روخودم کارمیکنم تاخودسازی کنم وخودمو اصلاح کنم یه دوره اظطراب داشتم حتی براکوچکترین کارها خیلی آزارم داد ولی روخودم کارکردم الان خیلی بهترم و آرومم درمورد ازدواج هم مگه مرض دارم خودمو پیش یه غریبه به خاطر خانوادم خارکنم ازدواج واجب نیست اگه بعدها یه کسی باشرایط خودم پیداکردم ازدواج میکنم وگرنه بعدها میرم یه بچه به سرپرستی میگیرم تا کسی روداشته باشم به نظرم آدم باید باتوجه به شرایط خودش کاری روانجام بده که آرامش داشته باشه .......فقط یادتون باشه هممون یه روز میمیریم وهمه چی تموم میشه چه خوبه که اگه اطرافیانمون بدن ماسعی کنیم خودمون رواصلاح کنیم ونسبت به اونا بی اهمیت باشیم تاروزی که یااونهابمیرن ویاما.
فاطمه
Iran, Islamic Republic of
09:46 - 1398/01/24
17
پدرمن اجازه نمیده ازدواج کنم وسنم بخاطرمخالفتش بالارفته...شرایط سختی رابرام بوجوداورده ....عقده ایم کرده ....بخشیدنش کارساده ای نیست
مهنار
Iran, Islamic Republic of
00:35 - 1398/02/03
209
خدالعنت کنه پدرومادری که باعث ناراحتی فرزندش میشه منم ازپدرومادرشانس نیاوردم
Iran, Islamic Republic of
22:20 - 1398/02/08
109
سلام دختری هستم23ساله بچگی خوبی نداشتم پدر ومادرم بسیار باهم مشکل داشتند و بحثو دعوا میکردند و دست روی هم بلند میکردند و به هم فحش میدادند محیط خانه مان استرس زا ومتزلزل بود پدر و مادرم را بسیار دوست دارم و حاضر نیستم ناراحتیشان را ببینم از بچگی شدیدا از آنها کتک میخوردم حتی سر یک نمره 13برای ریاضی به حدی از مادرم کتک خوردم در دبستان که لبم پاره شد و خونریزی شدیدی کرد و نیاز به دکتر و بخیه داشت اما مادرم به جای دکتر مرا در زیرزمین خانه حبس کرد و هنوز آثار اون کتک شدید رو لبم باقی مانده پدرم نیز از کودکی مرا کتک میزد و ناسزا میگفتند و مرا در زیرزمین ترسناک خانه مان حبس میکردند و در را از پشت قفل میکردند هنوز هم که در سنین بزرگتر ودارای غرور هستم مرا کتک میزنند و فحش های بدی میدهند مثل سلیطه و هرزه و... که نمیتوانم بگویم این فحش ها مرا به شدت میرنجاند جلوی دروهمسایه و در راهرو این فحش هارا به زبان می آورند من بسیار ناراحت میشوم چون تا به حال نه برخلاف میل آنها عمل کردم نه با پسری دوست شدم ونه کاری خلاف و ناپسند انجام دادم همیشه دختری مودب و منظبت بوده ام پایم را خطا نگذاشتم امشب که پدرم به خاطر دعوای مسخره که مثلا به خواهرکوچکم فحش دادم مرا کتک زدوفحش داد و مادرم نیز مرا جن... و سلیطه خطاب کرده در راهروی ورودی ساختمان هرچه از دهنش درآمد گفت نتوانستم در مقابل پدرم کوتاه بیاورم داشت به صورتم سیلی میزد من نیز سیلی به صورت اوزدم در عصبانیت شدید بسیار بسیار پشیمانم به قدری حرمتها را برده اند که هنگامی که کتک میزنند برای مقابله و دفاع از خودم مجبور به هول دادن آنها و دست بلند کردن روی آنها هستم میدانم به جهنم میروم پشیمانم خداکمکم کنه بار گناهام زیاده ولی من هیچ وقت عاقشون نمیکنم دوست دارم مرا ببخشند ولی هربار بدتر میشود نیاز به کمک شدید دارم روحم آزرده است و تارموهایم سفید شده اند کمکم کنید
Iran, Islamic Republic of
21:25 - 1398/02/13
193
ای کاش پدرو مادرها کمی انصاف داشتند
روانشناس بالینی
Iran, Islamic Republic of
21:41 - 1398/02/13
10
دوست عزیزی که با نام مریم پیام گذاشتی.. در پاسخ بت می خواستم بگم عزیزم پدر و مادر شما دچاز مشکلات روحی و روانی هستند. شما باید همیشه این رو تو ذهنت داشته باشی. و این رفتارهای ناشایستی که با شما دارند رو به دلیل بیماریشون بدونی نه به این خاطر که شمابد هستید. هیچ وقت به خودت نگوکه من بدم، من بی ارزشم، که باهام این رفتارها میشه. بلکه بگو پدر و مادرم به دلیل مشکلات روحیشون بلد نیستند با دختر خوب و مودب و منضبطی مثل من چطور رفتار کنند و اگه مشکلات روانی نداشتند حتما قدر من رو می دونستند.... سعی کنید حساسیت هاشون رو بشناسید و بدونید چه رفتارهایی عصبانیشون میکنه تا با انجام ندادن اون رفتارها بهانه برای پرخاشگری بهشون ندید تااینطور به غرورتون لطمه نخوره. خودتون هم فهرستی از زیبایهای شخصیتی، اخلاق های خوب خودتون رو روی کاغذ بنویسید تا همیشه یادتون بمونه و براتون مرور بشه... در کنارش سعی کنید با ادامه تحضیل یا یادگرفتن هنری، اعتماد به نفس خودتون رو بالا ببرید. همچنین سعی کنید چیزایی که حالتون رو خوب میکنه مثل یه پیاده روی کوچیک، یه خوراکی خوشمزه، یه خرید خیلی کوچیک در حد یه گیره ی مو و ...، یه فیلم خوب و شاد دیدن، رفتن به یه زیارت یا دعا کردن رو ازش یه لیست تهیه کنید و هر از چند گاهی خودتون رو به یکی از این ها مهمون کنید...تا اثر جو بد خونه روتون کمرنگ بشه.. عزیزم ارتباطتون رو با خدا هم صمیمی کنید تا ارامشتون بیشتر بشه... اگه براتون امکان داشت حتما حضوری هم به یه روانشناس حتما مراجعه کنید.
امیدوارم با تایید این پیام توسط ادمین بتونید پیامم رو ببینید.
Iran, Islamic Republic of
23:54 - 1398/02/17
74
گاهی اوقات دلم براش میسوزه ، میگم پدرمه ، ولی از امسال تصمیم گرفتم فقط دعا کنم زودتر بمیره . اصلا گاهی میزنه به سرم که بکشمش ، همش میگم کاش مثل قدیم کتک میزد ، اما الان چندسالی هست که بیکار کرده خودشو ، همش تو خونس ، بدبین و بد دهن شده ، انقد از الفاظ رکیک و خراب استفاده میکنه ، سرکار نمیره ، میرفتم سرکار ، ولی همه حقوقم رو ازم میگرفت و منم کارمو ول کردم ، الان برای ۱۰ هزارتومن باید التماسش کنم تا بهم بده ، انقد به زمین و زمون بدهکارم که ، حسابش از دستم در رفته .
اصلا تو خونشه ، باباش هم همینجوریه ، ولی مادر بزرگم جلوش وایساده ، مامان من که خیلی ساده اس و روزی نیست که اشکش در نیاد .
از خواهر و برادرم متنفرم که وضع منو مادرم رو میبینن و ساکت میمونن
خداکنه امسال یا سال آخر من باشه ، یا این حیوانی که زورم میاد بهش بگم بابا
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
22:19 - 1398/03/17
10
دردای دیگران را که خوندم دردهای خودم یادم رفت‌. فکر کنم ناشکر و ناسپاس بودم.پدر و مادرم همیشه احترامم را نگه داشتن فقط یه کم اختلافات مالی بوده که آن هم بندگان خدا نیت خیر داشتن ولی با توجه به شرایط اقتصادی مملکت نتیجه عکس داد. شاید به اندازه قیمت یه آپارتمان ضرر دیده باشم ولی ان شاا... مال دنیا دوباره بدست میاد
خدا صبر بده و گشایش در امور صورت بگیره برای همه کسانی که گرفتارن و اینجا درد دل کردن
United Arab Emirates
01:46 - 1398/03/26
58
من مامانم وقتی بچه بودم با پدرم مشکل داشت گذاشت رفت دیگه هم برنگشت ،بعدشم سعی داشت ما رو ببره پیش خودش ولی قبول نکردیم اگه دوسمون داشت میموند،خیلی کارا کرد ولی ما ترجیح دادیم با پدرمون زندگی کنیم ،الان چند سالی هست که مرده نمیدونم بخشیدمش یا نه فقط میدونم حسرت خیلی چیزا رو دلم مونده و تا اخر عمرم میمونه،ولی عوضش عاشقه بابامم خیلی زحمت کشید که مارو به اینجا رسوند از خدا میخام منو زودتر از بابام ببره چون نمیتونم دوریشو تحمل کنم
Iran, Islamic Republic of
06:26 - 1398/03/27
233
بی پدر و مادر بودن خیلی بهتر از داشتن همچین پدر و مادراییه...
اونجوری حداقل روانیت نمیکنن و ضربه به روحت نمیزنن...
ازار دیدن از پدر و مادر خیلی سخته واسه ادم...چون نزدیک ترین کساتن...و وقتی اذیتت کنن اونقد که به مرگ خودت راضی شی میفهمی که خیلی بی کسی...هیچ درمانی نداره :))))
مهران
Iran, Islamic Republic of
10:53 - 1398/03/30
16
سلام دوستان خواستم منم یهوچیزی بگم منم هم درد شما پدرم الکی گیر میده میزنه حرف های بد میزنه همش هم الکی مادرم هم تقریبا مثل پدرمه.اینو بگم که دوستان توجه کنید به این خاطر پدر و مادر های این زمونه بد اخلاقند چون در زمان خودشون خیلی بهشون سخت گیری کردند پدرم میگفت معلممون به خاطر یه درس ننوشتن میزدمون.خلاصه همش شده عقده برای اونا و میخوان سر ماها خالی کنن.ولی توجه کنید که همیشه احترام بگذارید دیدید بازهم بدند سعی کنید مستقل بشید من که خیلی سختی دیدم و بهترین راهرو این دیدیم خودم مستق بشم.البته یگی دیگه از دلیل های بداخلاقی پدر و مادر ها میتونه زندگی سخت جامعه خودمون باشه.موفق باشد
Iran, Islamic Republic of
16:42 - 1398/04/12
13
سلام منم نظراتتون رو خوندم و از خودم خجالت کشیدم که به پدر و مادرم میگم بد،،،،من پدرم و مادرم از هم طلاق گرفتن و پدرم ازدواج کرد و الان دو تا پسر داره ومن و برادرم به انتخاب خودمون پیش مادرمون زندگی کردیم اما پدرم تو این چند سال ترکمون نکرد و برامون خونه گرفت تا کنار مادرمون زندگی کنیم هم اثباب خونه و هم پول کلاس های متفرقه از تابستونی گرفته تا کنکور و پول تو جیبی و پول لباس به منو برادرم میده و هر روز تماس میگیره و بامن و برادرم حرف میزنه و اگه مشکلی داشته باشیم حل میکنه و خداییش بین ما و اون تا بچه اش فرق نمیزاره،،مادرم هم به پای من و برادرم موند و منو برادرم رو بزرگ کرد و همیشه همراهمون بودو هیچ وقت الکی دعوامون نمیکنه.الان من ۱۸ سالمه،من امروز از مادرم متنفر شدم چون من رو نفرین کرد اما تقصیر کار خودمم من وقتی از چیزی ناراحت میشم داد میزنم و بد دهنی میکنم و به مادرم فوش میدم و به خانوادش بی احترامی میکنم و اون دیگه طاقت نمیاره و نفرینم میکنه اما به نظرم حق داره چون خیلی برای من و برادرم سنگ تموم گذاشته و نزاشته آرزوی چیزی تو دلمون بمونه من از خودم بدم میاد که اینقدر اذییتش کردم و خیلی پشیمونم،خدایا منو ببخش به خاطر اذییت هام،من اخلاقم خیلی گنده نمیدونم باید چه کارکنم،وقتی اخلاقم خوبه مامانم عین یه شاهزاده باهام رفتار میکنه اما متاسفانه من خیلی بدمممم خیلی گند اخلاقم امیدوارم خدا کمکم کنه آدم خوبی بشم
ناشناس غم انگیز
Iran, Islamic Republic of
12:55 - 1398/04/14
10
منم خیلی دلم شکسته دلم میخواد نفرینشون کنم خیلی خیلی پدرو مادر بی عاطفه ای که چیزی جز حسرت برای ما نزاشتن با بدددهن شون پای هر چی خواستگاره به خونه مون بریدن بعد به ما میگه مشکل از شماست خواستگار ندارید از وقتی یادم میاد خودمون تلاش کردیم رو پای خودمون وایسادیم شاغل شدیم خداروشکر دستمون جلوش دراز نیس حتی برای هزارتونن تمام خرج و مخارج شخصی مونو میدیم فقط پول خوراک مونو میده که اونم در حد میوه و غذا که اونم ما نمیخوریم خودشون بیشتر میخورن سرمون منت میزاره که من خرج زندگی رو میدم روم قشاره پولم داره جوری که توانایی خرید چند تا ماشین رو داره ولی برای بیماری خواهرم پول خرج نمیکنه یا حتی نمیگم برای ما که شاغلیم برای خواهرم که شاغل رسمی نیس با دست رنج خودش یه مغازه اجاره کرده جهیزیه نمیگیره حتی یه سوزن پس حق ما توی زندگیه چیه اگه ما رو نمیخواستن چرا مارو اوردن به این دنیا بخدا دارن با اخلاقشون کاری میکنن خواهرم به خودکشی فکر میکنه هر شب قلبم درد میگیره از درد شما بگید ما چیکار کنیم میتونم نفرینش نکنم؟میتونم ازش بگذرم؟
به حق اقا امام حسین امیدوارم خدا بزنه به کمرش که اینجوری مارو عذابه میدن به سختی جون بده
United States
21:53 - 1398/04/17
13
سلام من پدر و مادر بی مسولیتی دارم که فقط دعوا میکنن با هم و تا ازشون میخاییم که جدا شن میگن ما همو دوست داریم فقط ما رو رنج و شکنجه میدن من عقد کردم پدرم واسم جهیزیه نمیخره و خودم مجبورم چند شیفت کار کنم حتی همسرم رو به خونه راه نمیدن از وقتی اومدن خواستگاریم و عقد کردم مامانم باهام بد شده و مدام قهر میکنه و کل خانواده رو با من بد کرده و مدام پیش خواهر و برادرام به من توهین میکنه و میگه که شماهم بهش محل ندین و قهر کنین در صورتی که خواهر من به مادرم فحش میده و توهین میکنه و حتی برادرم اما بازهم با اونا مهربونه براشون همه کار میکنه اما تا من بهش بگم تو نمیدونین چیکار میکنه نمیزاره ناهار و شام بخورم حتی آب
از بچگی تبعیض بود و عذاب تا الان که ۲۸سالمه هر موقع که با من دعوا میکرد و مقصر بود باز من میرفتم کادو میخریدم و اشتی میکردم و دست و پاشو میبوسیدم اما شده عادتش منم دیگه اشتی نمیکنم
من هیچ وقت مادرم رو نمیبخشم هیچ وقت نمیتونم حلالش کنم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
01:06 - 1398/04/22
205
من که بدنیا اومدم مادرم منو رها کرد منو میخاست بکشه ولی الان من کمکش میکنم ازش گذشتم به خاطر خدا شما هم از پدر و مادراتون بگذرید به خاطر خدا آروم میشید
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
16:20 - 1398/04/22
3
سلام من به تازگی پدر و مادرم از دست دادم دارم دیوونه میشم. تر خدا قدر پدر و مادرتون رو بدونید وقتی از دست بدید تازه میفهمید چیو از دست دادید منم اختلاف نظر زیاد باهاشون داشتم ولی الان حاضرم تمام دنیا رو بدم ولی فقط یک بار دیگه بغلش کنم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
03:15 - 1398/04/23
16
من از موقعه که افتادم تو دام شیشه به پدر و مادرم خیلی بدی کردم دست خودم نبود مواد بود که به من دستور میداد برام دعا کنید که خدا از من بگذره
عاطفه
Canada
11:22 - 1398/04/27
32
من یه دختر 28 سالم که از نظر مالی مستقلم پدر ومادرم بیسواد نیستن وخیلیم ادعای فهمیدگی و فرهنگ دارن ام از کودکی شاهد دعواها و بعضا کتک زدنشون بودم و بابام خیلی بداخلاقیی میکردبااینکه وجه اجتماعی خوبی داره دیگه واقعا دارم از این تضادها و رفتاراشون رنج میکشم مخصوصا مادرم
مادرم همیشه منو بخاطر رفتارام سرزنش میکنه از هر فرصتی استفاده میکنه تا دعوا راه بندازه و بگه چرا خرج میکنی چرا لباس میخری چرا ادکلن میخری، در صورتی که هیچ پول تو جیبی دریافت نمیکنم. اصلا نمیذارن راحت باشم، من دختر معتقد و پایبندیم اما اگه کوچکترین ازادی بخوام بهم انگ میزنن و میگن دیگه چیکار نکردی؟؟!!! حتی خجالت میکشم مثال بزنم همیشه مارو از ابرو ریختن ترسوندن حتی میترسم اینجا ابروم بره،. درحالیکه هیچکار بدی نمیکنم، همیشه گفتن ارایش کنی ابرومون میره، حق نداری با پسری رابطه دا‌شته باشی ابرومون میره،. تو خیابون باگوشی حرف نزنی ابروت میره اصن اونقدر باورای مزحک تو ذهنم حک کردن که گریم میگیره من هیچوقت با دوستام نتونستم بیرون برم اگر بخوام برم میگن دلیلش چیه؟ باید دلیل منطقی برای بیرون رفتن داشته باشم. خرید که اصلا نمیذاره برم سالهاست که هیچکدومشون برای خرید بامن نیومدن، هروقت طبق سلیقه خودم خرید کردم مادرم بهم گیر داد، اعتمادبنفس منو نابود کرده، عصبی میشم، شروع میکنه بلند بلند ایرادای منو گفتن و من میترسم همسایه ها بشنون اونوقت چه فکری میکنن راجبم، نمیگم قفس ساختن ولی هیچ حق اختیاری برام قائل نیستن فقط برای ازدواج میگن سنت دیگه میره بالا ولی برای یه مسافرت تنهایی رفتن اجازه نمیدن یا به سختی... مادرم هیچوقت نه منو بغل میکنه نه حرف محبت امیزی میگه، از 18 سالگیم همیشه رو مخم بودن که ازدواج کن. و مدام بهم تیکه میندازن، زندگیشون پر از انتخابای غلط بوده و مصر هستن که راه خودشون درسته ، بارها ‌‌شدد دعوا کردیم و فحشای بد بهم داده منم دیگه طاقت ندارم و مثل خودش برخورد میکنم اما شبها گریه میکنم و استغفار میکنم کاش مادرم نزدیکترین دوستم بود کاش مهربونتر بود... خیلی سخته والدینت تورو سالها به سبک خودشون تربیت کنن روانت رو اسیب بزنن بعد بگی نباید کوچکترین توهینی بهشون بکنی، واقعا سخته امیدوارم رابطه همه خانواده ها باهم خوب بشه
Iran, Islamic Republic of
00:04 - 1398/04/30
5
منم با بابام مشکل دارم، وقتی بچه بودم عکس ها و فیلم های بابامو پیدا کردم دچار خود ارضایی شدم که تا چندین سال ادامه داشت، چندتا عکسم از رابطه ای که خودش داشت و دیدم، از اونور شاهد روابط پنهانیش با زنان دیگر جز مامانم هستم که وقتی می فهمم دوس دارم بمیرم و ازش متنفرم چون اون باعث شد من انقدر زجر بکشم و نتونم به کسی بگم. جدا از مشکلات دیگه ای که دارم، داداشم بیماری اوتیسم داره و تمام بار مشکلات روی سر مامانمه، پدر من یه مرد سالاره و اجازه ی اینکه بهش کارای منفیشو بگی نداره و آخرش با دعوا از کار خودتم پشیمونت می کنه، کاملا خسیسسسسه و اصن رفتار محبت آمیز بلد نیست، هنوزم که هنوزه کسی نمی دونه دلیل اصلیه تنفرمو از بابام، فشارای روانی که از خود ارضاییم داشتم با مرگ فرقی نداشت؛ ناخاسته دختر خودشو که خیلیم دوسم داره زجر داد و من نمی تونم ازش بگذرم که چه خیانت هایی به من و مامانم کرده.
داوود
Iran, Islamic Republic of
21:53 - 1398/05/02
29
پدر من بدترین پدر دنیاست .خیلی منو مادرمو اذیت میکنه نمیمیرهم راحت شیم اه
Iran, Islamic Republic of
11:36 - 1398/05/06
17
من نامادری دارم خیلی اذیتم میکنخ و کتکم میزنه با شیلنگ بدنمو سیاه و کبود میکنه
Iran, Islamic Republic of
11:41 - 1398/05/06
25
نامادریم به هر بهونه ای کتکم میزنه جرات ندارم رو حرفش حرف بزنم خیلی ازش میترسم خیلی کتکم میزنه بدون اجازش آب نمیخورم با نیشگون تموم بدنمو گبود میکنه وقتی نیشگون میگیره سیلی هم بهم میزنه اگه حرفی بزنم حین نیشگون گرفتن میره شیلنگ میاره با شیلنگ کتکم میزنه .میگه وقتی کتکت میزنم صدات در نمیاد میگه اگه صدات در بیاد خفت میکنم منم هیچی نمیگم فقط تحمل میکنم که کتک زدناش تموم شه
Iran, Islamic Republic of
11:53 - 1398/05/06
40
دیگه به کتک زدناش عادت کردم. خدا نکنه چیزی بخاد و دیر براش بیارمش یا اون چیزو پیدا نکنم میگ اگه بیام و خودم پیداش کنم میکشمت وقتی میاد و پیداش میکنه‌ موهامو میکشه و چن تا نیشگون ازم میگیره ولی نیشگون میگیره جیغم م میره آسمون گوشت بدنمو با بی رحمی کامل میپیچونه طوری که جاش تا یه ماه کبوده
Iran, Islamic Republic of
22:01 - 1398/05/08
130
خدا تو قران فقط گفته در هر شرایطی به مادر پدر احترام بزارید غیر از این نمازتون قبول نیست.عمرتون کوتاه و مرگتون به بدترین شکل.....واقعا چرااا؟؟مادری که کوتاهی میکنه در حق اولادش پس چی؟؟؟من قبل ازدواجم بعد ازدواجم کلی بدی دیدم همین الانش یادش میفتم بغض گلومو پاره میکنه ینی در هر صورت مادرو پدر هرکاری هم در حق بچه ها بکنن بازم بچه نه حق تنفر داره نه اعتراض نمیفهمم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
18:47 - 1398/05/10
12
من ۱۶ سالمه و تو یه خانواده زندگی میکنم که از بچگیم با هم قهر بودن مامانم بهم محبت می کرد اما باهام دعوا هم میکرد بابام ولمون کرده بود وقتی اون اومد آشتی کرد چن ماه یک بار با هم دعوا میکردن عصبی شدم تقریبا روانی الان مامانم هر وقت باهام دعوا میکنه کلی کتکم میزنه و بهم فحش میده سر اینکه به خواهرم یه چیزی گفتم کلی بهم فحش های رکیک داده طوری که هیچی خصوصی تر از اونا نیست بابامم همین طور یه بار طوری منو زد که ردش تا یه هفته رو بدنم کبود بود انقدر محکم تو گوشم زدن که گوشم درد میکنه نمیدونم حق اونا چیه
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
03:40 - 1398/05/17
8
سلام من از بابام خیلی لطمه خوردم داغون شدم بابامخیلی لطمه خوردم هزاران درد دارم به خاطر کم توجهی تبعیضای بی محلیای اونه مجردم بیکسم تنهام تو دانشگا شکست خوردم مادرم مریضه خودم مریض روانیم از جامعه میترسم از مردنم میترسم ازهمه چیز نا امیدم بیماری پانیک گرفتم اینهنه درد دارم ولی اون خیلی بهم بی اهمیته نه نسافرت نه تفریح نه خنده نه سرگرمی دایم دعوا دعوا دعوا من حتی جرئت اینکه بگم چه مرگمه هم ندارم برام دعا کنین یاحق
بدون نام
United Arab Emirates
21:43 - 1398/05/21
154
خدالعنت کنه تمام پدرهاومادرهایی روکه بچه های بی گناه روبه دنیامیارن بدون اینکه درکی ازبچه داشته باشنداونهاروسرگردان وبدون هیچ اینده ای رهامیکنندباوجودثروتی که بعدازمگشون مال بچه هاست میزارن دختراشون فاسدوپسراشون بزه کارباشن نفرین خداوپیامبرواعمه وخانم فاطمه زهرابرچنین پدران ومادرانی که نام مقدس پدرومادرروبه لجن میکشن نفرین دوعالم فرزندانسون همیشه همراهشون باشه ولحظه ای حتی درگوراسایش نداشته باشن اگرپدرومادرخوبی دارین هرروزبرای سلامتیشون صدقه بدین اگرخودتون بچه دارین براشون پدری ومادری کنین
شایلی
Iran, Islamic Republic of
21:01 - 1398/05/23
21
قوی باشین
و سعی کنین واسه بچه هاتون کم نذارین
غریبه
Iran, Islamic Republic of
14:49 - 1398/05/26
3
پدر و مادر من معلم هستن ... توی شهرمون خیلی معروف ان و اعتبا دارن . هر دوشون فوق لیسانس دارن . البته به اصطلاح 'مادرم 'که من هیچ وقت نفهمیدم مفهوم این کلمه رو دوتا فوق داره . و جدش یه آدم معروفه ...اگه بگم ممکنه کسی بشناسه ... . یه عارف بزرگیه . الان که دارم مینویسم واقعا باورم نمیشه من همچین خانواده ای دارم که از اصالت و تحصیل بالاخره بدک نیستن
به نظر شما من که دختر این خانوادم در چه شرایطی باشم خوبه ؟ شاید ببخشمشون ... ولی فقط واسه اینه که خدا هم از سر بدی های خودم بگذره ... والا کارهایی که اونا با ما 5 تا بچشون کردن ... جای بخشیدن نداره ... آرزو میکنم اگه هدایت شدنی هستن که هدایت بشن و برگردن به اسلام و آدم باشن . منم اون موقع میرم خدمتشونو میکنم ولی اگ هدایت شدنی نیستن تو همین دنیا به خفت و خواری بیفتن و همه اون اعتبار پوشالی رو از دست بدن .
هر چند اگه از دستم ندن ... اون دنیا خدا از خجالتشون کامل درمیاد .
تکبرشون از همه چیز برام سنگین تره .
از کارهاشون فقط چند نمونه میگم ... شما حدیث مفصل بخونید ... الکی مثلا مامانم ... همیشه تو چشمامون نگاه میکنه میگه من هنگ کرده بودم 5 تا بچه آوردم ... . وقتی چیزی میشکستیم از روی بچگی ... هر جای خونه که بود بلند داد میزد خدا لعنتتون کنه . وقتی مثلا یکی میگفت :آی پام .میگفت: چیزی شکست ؟ یعنی پای ما به جهنم مهم اون وسیله بود که خراب نشده باشه ... . پدرمم که اونم واسه خودش مورد اوکازیونیه ... من خودم تو سرما میرفتم مدرسه لباس گرم نداشتم . همیشه یخ میزدم ... پاهام یخ میزد ... دستام از سرم خشک میشد میسوخت ... واقعا شبیه دختر کبریت فروش
Iran, Islamic Republic of
22:27 - 1398/05/30
25
اشغال ترین پدر و مادرایی که سراغ دارم پدر و مادرهای بچه های دهه شصت بودن پدرها دقیقا حیوون فحاش گردن کلفت مادرها چاپلوس و بدبخت
13 سالم بود بابام مرد و شرش کم شد از 6 سالگی که داداشم به دنیا اومد تا همون 13 سالگی ازش کتک میخوردم و شبها خودمو از ترس خراب میکردم چه شبهایی که زیر پتو سرمو میبردم و از گرما عرق میکردم و جرات نداشتم سرمو از زیر پتو بیارم بیرون از تاریکی میترسیدم الان 31 سالمه و افسردگی خیلی شدید دارم همه موقعیت های زندگیم رو از دست دادم یک ادم کاملا ناکام هستم و همیشه اون خاطرات تلخ و ترسناک باهامه و از جلوی چشمم رد میشه الان دیگه از هیچی ترس ندارم ولی بچگیم از بین رفت نوجوونیم از بین رفت جوونیمم داره میره اعتماد به نفسم اونقدر پایینه که حد نداره از خودم متنفرم خودمو به چشم یک اشغال اضافی میبینم بابای من مرد و رفت ولی هیچ وقت نمیبخشمش کارهاش رو هم فراموش نمیکنم هیچ وقت
United Arab Emirates
01:20 - 1398/05/31
57
از دست نفرین و حرف های زشت بی مورد شخصی به ایم مادر دیگر بیزارم آی خدا با تمام یعی و تلاش خودم از دست این شخص همه ی آرزوهام پرپر شدن
Iran, Islamic Republic of
10:04 - 1398/05/31
207
منم واقعا از مامانم و بابام نمیگذرم امید وارم خدا جوابشون بده پدر ومادر خوب شانس میخوا که ما نداریم
عاطفه
Iran, Islamic Republic of
12:46 - 1398/06/04
64
وای خدایا چرا اینجوری صحبت می کنید...
من پدرم یک دونست
همه ی پدر ها همینن فقط یکم فشار بوده شاید روشون
من نه تنها خودم و خواهرم و مثل دسته گل بزرگ کردن
بلکه الانم که جدا شدم واسه پسرمم دارن پدر و مادری میکنم تا من درسم و بخونم
مادرم هم فوق العاده است
از همه چیش میژنه واسه ما
پدرمم اصلا نمی‌گم دیگه...
عالیه
عالیه
وسط این همه غر غر و نقل و ناله
یکم این جوری هم تشکر کنیم دیگه :)
هر چند من دختر خیلی بدی بودم براشون
ولی هیچ وقت تنهام نداشتن
خدایا شکرت
واسه همه چی
Iran, Islamic Republic of
13:34 - 1398/06/04
2
سلام من یه نوجون ۱۶ ساله ام که چاق نیستم فقط یکم شکم دارم که اونم ارثی هست وگرنه من هم به طور حرفه ای ورزش میکنم هم خوراکم در حد معموله ولی متاسفانه هرروز از طرف مادر و پدرم تحقیر میشم و اونا به من میگن تو خیلی بزرگی و اینطوری اعتماد به نفس منو پایین میارن وقتایی که از خونه میرم بیرون و افرادی رو میبینم که از چاقی رنج میبرن و من در برار اون ها خیلی هم اندام خوبی دارم یکم امید وار میشم ولی وقتی میرم خونه دوباره با همون تحقیر ها روبه رو میشم بهشون هم که تذکر میدم شاید یه روز یا چند ساعت دست از این کارشون بردارن ولی بازم به کارشون ادامه میدن لطفا بگین چیکار کنم
Iran, Islamic Republic of
16:01 - 1398/06/06
0
مادر من وقتی میام در مورد اینترنت خونه حرف بزنم هی میگه قدر دان نیستی اینترنت گوشی خودش پر سرعته راحت کارشو انجام میده ولی مال من وقتی بخوام یه برنامه ۲۰ مگی رو دانلود کنم ۲ ساعت طول می کشه هرچی هم بهش میگم گوش نمیده چون منم آذر ماهی هستم روم نمیشه به بابام بگم مودم خونه رو عوض کنیم چی کار کنم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
11:31 - 1398/06/08
62
تو رو خدا همش از آیه های قرآن درباره احترام به والدین نگید، باور کنید بعضی مادرا و حتی پدرت در حق فرزندانشون ظلم میکنن، مادر من تو سنی که خواستگارای خوبی داشتم همه رو بدون اینکه بهم بگه رد میکرد میگفت درس بخون، منم به حرفش گوش کردم، فوق لیسانس گرفتم، حالا 29 سال دارم و سنم رفته بالا و خواستگارام کم شدن، حالا بهم میگه تو خونه موندی
نسرین
Iran, Islamic Republic of
15:06 - 1398/06/10
24
منم خیلی از پدرو مادرم دلم شکسته توی بدترین شرایطی ک یه دختر باید امیدش خانوادش باشه خانوادم پشتم نیستن فقط نفرین میکنن و باعث زندگیم میشن تاامروز مادرم نزاشته من با کسی رالطه خوب تجربه کنم ازبس دخالت کرده و بد وبیراه و ازگذشته میگه و باعث میشه قلب من بشکنه ممکنه بی گناه زندانیم کنن ولی پدرومادرم قدمی‌برام برنداشتن چون دخترم چون بچه اولم ازشون نمیگذرم و فقط امام حسین و قسم‌میدم ب همین روز اول محرمش ک تقاص پس بگیره و من و پیروز کنه و بتونم از پیششون برم واقعا ب سنوه اومدم توورووو خدا بین بچه هاتون فرق نزارین نزارین فرزنداول خونه احساس پوچ و بی ارزشی کنه و‌بهش بها داده نشه یوقتایی فک‌میکنم بچه اینا نباشمو گاهی ازته دل میخام ک نباشن
بی نام
Iran, Islamic Republic of
23:17 - 1398/06/11
65
من پدر و مادرم هر اتفاقی که میفته باهام دعوا میکنن مادرم که منو به همه میفروشه و به دیگران بیشتر توجه میکنه اصلا منو تو ی جمع ادم حساب نمیکنه تو خونه همش بهم فهش میده منم کلفت خودش میدونه توقع داره همه کار واسش انجام بدم ولی اون هیچ کاری واسم نکنه پدرم که از سرکار میاد خونه بجای سلام دعوا داره برای خونه چیزی میخواد بخره میاد خونه به من میگه برو بخر زورش میاد خودش از سرکار که میاد از سر راهش بخره بعد به من میگه تنبل وقتی که یک چیزیم بخواد برام بخره ارزونترینشو میخره بعد میگه چرا خرابش میکنی مثلا میگه یک جفت کتونی باید دو سال بپوشی یا گوشی برات میخرم باید تا اخر عمرت نگش داری من پدرم سیگاری هست میدونه من از بوش خیلی بدم میاد ولی همیشه جلو من سیگار میکشه یا وقتی توی ماشین هستیم یک ماشین که بد رانندگی میکنه بدترین فحش هارو بهش میده که روم نمیشه بگم اونم جلوی من و مامانم واقعا دیگه خسته شدم
Iran, Islamic Republic of
00:03 - 1398/06/14
8
من یدونه دختر خونواده‌ام دوتا برادر دارم ک ازم کوچیکن، زمانی ک من ۱۳سالم بود مامانم منو ب اجبار به پسری ۲۶ساله داد جوری ک پسره لات بود حتی سربازی هم نرفته بود کار ب جایی رسید ک خواستم خودکشی کنم چون من هیچ علاقه‌ای ب این پسر نداشتم ک خانوادم مجبور شدن نامزدیو بهم بزنن. بعد از بهم زدن نامزدی سرمو انداختم پایین و درسمو خوندم مادرم تو این مدت هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت و میخواست هرطور شده باز منو شوهر بوده اما من مث یه کوه ایستادم تا با کسی ازدواج کنم ک خوب باشه و انتخاب خودم باشه، دانشجو بودم با همکلاسیم آشنا شدم ۳سال دوست بودیم ک آخراش مادرم فهمید چرا خواستگارهام رو رد میکنم ک خلاصه با هزار تلاش ما ازدواج کردیم و واقعا نامزدم عالیه، یه هفته از نامزدی ما گذشت ک مادرم با ما شده دشمن ب نامزدم حرفای زیرناف میگه برا من انقد گفته ک دیگه عادت کردم، یه داداش هم دارم ک ۴سال ازم کوچیکه ک مادرمو اون همه کار میکنن تا منو نامزدم از هم جدا شیم، بخاطر شرایط مالی موندیم وگرنه عروسی بگیرم برم دیگه نمیام بیچاره پدرم با زن و پسرش هرروز حرفش میشه، پدرم میگه پشتتم عروسی کردی برو و دیگه نیا تا زندگیتو بهم نزنه، خانواده نامزدم از جریان نامزدی گذشته من هیچی ب فامیلاشون نگفتن، اینا هم میخان برن بگن، نامزدم میگه اگه بگن خانواده اون نمیزارن دیگه عروسی کنیم چون با هزار اصرار ب پدرش اومد خواستگاریم، الان محرمه همین مادرم یه ساعت پیش میرفت مسجد گفت میرم نفرینت میکنم، ۲۳سال حمبالی کردم جلوش، مادرم رفته پیش همه منو خراب کرده ک من با نامزدم دوست بودم ازدواج کردم، قیافمو مسخره میکنه، چون دخترم از بچکی ازم متنفره، هرچیزی میشه میاد ماجرا رو ربط میده ب من! اخرش هم منو نفرین میکنه! ترو خدا دعام کنید زودتر عروسی کنم برم از این خونه بخدا دیگه هیچ وقت نمیام. مادرم انقد حرف از خودش درمیاره ب همه میگه ک همه باورشون میشه، دیشب ک ب بابام دروغ میگفت گریه کردم گفتم خدایا کجایی؟ چرا منو نمی‌بینی؟ چرا این همه شکنجه؟ دیشب ب خدا گفتم ک هیچ وقت مادرمو حلال نمیکنم و نمیبخشمش و با گریه خوابم برد، بخداوندی خدا قسم خواب دیدم مادرم مرده‌هارو از قبر بیرون میاره تیکه تیکه میکنه میشورتشون میزاره تو نایلون! انقد این مادرم بده حتی از خونه برادرش دزدی هم کرده ب نامزدم هزاربار میگه دخترم طلاق گرفتست اضافیه چرا گرفتیش؟ با نون و پنیر زندگی میکنم چون برم از غذاش بخورم میکوبه سرم همش با گریه روزامو میگذرونم هرروز بهم نفرین میکنه ک خوشبخت نشم یا بجه دار و یا طلاقم بدن! ای خدا قسمت میدم ب حضرت زینب این مادری ک در حق من همچین میکنه خودت جوابشو بدی چون من از این مادر، داداش و یه داییم ک پشته مادرمه نمیبخشمون هیچ وقت حلالشون نمیکنم باید تاوان این اشکامو بدن، خدایا قسمت میدم ب خون امام حسین تهمت‌هایی ک بهم میزنن رو بی‌جواب نزاری
مرضیه
Iran, Islamic Republic of
01:11 - 1398/06/16
7
پدر من بد اخلاق ترین و سنگ دل ترین ادم دنیاست اصلا مسئولیت پذیر نیست مامانم پنجاه روزه فوت شده خیلی از لحاظ روحی داغون شدم به بابام میگم پول لازم دارم میخام برم دکتر میگه حالا دیگه جانشین خدا بیامرز پیداش شد اصلا محبت ندیدم از پدرم خدا لعنتش کنه امیدوارم از دستش راحت شیم خیلی داریم عذاب میکشیم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
10:19 - 1398/06/19
37
امروز عاشوراس صدای دسته ها میاد از امام حسین میخام بزنه به کمر مادری که حیفه اسمشو بذاری مادر
اعصابمو روح و روانم رو نابود کرد شدم یه پرخاشگر که فقط فحش و نفرینش میکنم روزی چن بار میزنه به سرم بکشمش عمرمو و آرزوهامو بر باد داد از خدا میخام تو جهنمم بهش جا نده این عوضی خوب بلده ناز پسرای کثافتشو بکشه اوقت منی که همه میگفتن چقد ارومی به یه وحشی تبدیل کرد
لعنت خدا و پیغمبرش به همچین آدمی لعنت به اون پدرم که فقط حمالی کردن بلده و تو عمرش جرآت نکرد حرف بزنه یه بی مسئولیت ترسو
صدای عزاداری میاد دو ماهه بیرون نرفتم یعنی خیلی وقته از امام حسین میخام این زن تاوان کاری که با من کرد تو این دنیا به برترین شکل بده و خودش بدونه چرا ایطور شد چقدم خودشو قبول داره از خود راضی بیشعور.....لعنت به اون خواهرم و پسرای جاه طلبش که فقط دنبال اینن جا خودشونو تو دلش باز کنن
محمدرضا
Iran, Islamic Republic of
12:37 - 1398/06/19
15
من پدری دارم که فقط سرم غر میزنه و کتکم میزنه با این که هرکاری میگه انجام میدم ولی بازم باهام مثل یه اشغال رفتار میکنه هر روز انقدر بهم سرکوفت میزنه که اشکم در میاد تا یه اشتباه کوچیک میکنم تمام سرکوفت های زندگیم رو میکوبونه تو سرم من که ازش نمیگذرم
خدایا مگه منم بندت نیستم
Iran, Islamic Republic of
02:12 - 1398/06/21
181
امیدوارم هرچی پدر و مادر ابله تو دنیا هست در به در و نابود شه
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
17:17 - 1398/06/26
2
سلام
باران
Netherlands
22:27 - 1398/06/27
7
۲۲ سالمه ولی یه روز خوش ندیدم.همش مشکل.همش دعوا.هیچ وقت پدرمو نمیبخشم.از خدا میخوام به بدترین شکل اونو مجازات کنه.چون فقط خدا خودش میدونه من و مادرم چه زجری میکشیم.تک فرزندم.تنها امیدم فقط شده مادرم.دوتایی داریم پیر میشیم.پدرم اعتیاد داره.چپ میره راست میره منو نفرین میکنه.انقد میترسم.فقط خدا خودش به منو مادرم کمک کنه.توروخداااا برام دعا کنید
باران
Iran, Islamic Republic of
14:41 - 1398/06/28
3
همیشه یه چشمم خونه یه چشمم اشک.گاهی از دزدکی گریه میکنم مامانم نبینه غصه بخوره.هیچ وقت پدرمو نمیبخشم.هیچ وقت.چون منو مادرم بد نیستیم.حقمون این نبود
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
19:58 - 1398/07/02
0
مشکل اصلی ما پدر و مادر بد نی مشکل اصلی اینه ک خودمونو خوب نمیشناسیم و بی هدفیم و دچار سر درگمی شدیم در نتیجه احساس افسردگی و تنهایی ولمون نمیکنه بهتون پیشنهاد میکنم برای رهایی از این بحث شروع کنین مطالب انسان شناسی رو بخونین یا گوش بدین یا کلاساشو شرکت کنین تا هم دچار سردرگمی و هم افسردگی و تنهایی نباشین
Iran, Islamic Republic of
19:17 - 1398/07/06
41
سلام خوانوادم خیلی با من بر رفتارت هیچ احترامی بهم نمی زارم حق گفتن هیچی ندارم هیچ اهمیتی بهم نمی دم وقتیم می رن بیرون هیچ چی بهم نمی گن فقط اگه کوچیک ترین اسمی از کسی ببرم حتی اگه جلو خودشونن باشه که چی کار کرده بازم تحقیر می کنم فحش می دن و توهین می کننن اگه هم حرفی در هر باره بزنم سریع مسخرم می کنن و بهم می گن تو دیونه ای برو تیمارستان ولی اگه خودشون هر کار کنن عیب نداره و اگه به روشون بیارم سریع هر چیز بی زبطی می گن و هر کاری که الکی از خودشون در میارن می گن ولی جلو دیگران خیلی ظاهر سازن و همه می گن خیلی دوست دارن

به خدا دارم می سوزم از زین همه تحمل کارتون و اینکه هیچ کی باورم نمی کنه نمی فهنه چی می گم اصلا نمی شه باهاشون حرف زد حتی اگه حق با من باشه هیچ حرفی به داداشم نمی زنن و فقط بهم فحش می دن می ذارن هر بلائی می خواد سرم بیاره واقبال بهم ظلم می کنن ...

دوساله فقط دارم سعی می کنم خاطرات توی ذهنم پاک کنم ولی خیلی کم شاید ۳-۴درصد تونستم هر بار فقط چند ساعت ولی گریه می کنم بدون که دست خودم باشه یادم میاد هیچ وقت براشون مهم نبودم بهم اهمیت نمی دادم و متن گذار بودن و حالم بد می شه از خودم که مجبورم تحمل کنم الان متنفرم می شم من همه بچگیمو تو دعوت هاشون بزرگ شدم و خاطرات کودکیم همشون پاک کردم از ذهنم حالا حالم بهتره فقط نمی تونم کنار بیام با این همه دردو بدبختی ...
توروووووووو خدا کمکم کنید
به خدا مشکلی ذارن چون حتی نمی شه باهاشون حرف زد ولی قبول نمی کنم


لطفا اگه نظری
چیزی می دانید بگید
خواهش می کنم دارم دیوونه می شم دیگه ...
Iran, Islamic Republic of
22:48 - 1398/07/06
139
اگه زندگی مارو میداشتی اینو نمیگفتی.چرا خانواده ها نباید برن کلاس خانواده شناسی و احساس مسئولیت.تو برو اون کلاسارو شرکت کن.وقتیکه هر روز بی پولی و جنگ و دعوا و استرس و شبا با چشم خیس خوابیدن تو خونه باشه مگه جایی هم واسه هدف و آرزو میمونه.ما آرزوهامون سوخت.درک داشته باشین
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
22:56 - 1398/07/06
1
من هیچ محبتی از پدرم ندیدم .یه روز بهش گفتم دخترم که شیش ماهش هنوز تموم نشده دیشب نفسش گرفت واسه چند لحظه نتونس نفس بکشه باید ببرمش دکتر .خیلی راحت بهم گفت خب به من چه. در حالی که میتونس خیلی کارا برام انجام بده.ازش ناراحتم تا وقتی که زندم نمیخوام ببینمش.نفرینش نمیکنم فقط سعی میکنم پدر خوبی باشم واسه دخترم این تنها کاریه که میتونم بکنم
مسعود
Iran, Islamic Republic of
21:19 - 1398/07/09
12
تمام نظراتو خوندم، منم ی مادری دارم که اگر واقعا آخرتی باشه و حساب و کتاب ازش نمیگذرم، مادر من ی جنایتکاره، دقیقا مثل خواهر و برادرای دیگش، ریا کار، دروغ گو، دورو، دو بهم زن، حسود، کینه توز، یعنی اگر مثل مادر خودم پیدا کنم یکم اروم میشم، ولی خداوند یک زنی بهم داده که واقعا فرشته ها باید برن جلو، الان تقریبا 13 سال از زندگی مشترک میگزره و دخترم 12 سالشه، از خدا بابت تمام چیزایی که بهم داده ممنونم و هیچ وقت از مادرم نمیگزرم
Iran, Islamic Republic of
13:39 - 1398/07/11
58
20سالمه پدرم نمیزاشت درس بخونم .ولی با بدبختی خودمو یه جایی رسوندم .الان که میخوام برم دانشگاه پول کرایه ماشینمو نمیده چه برسه شهریه .مجبور شدم ترک تحصیل کنم . از خونه میخواد بیرونم کنه .هر روز میگه از خونه برو بیرون .هرجا هم میرم دنبال کار میگن نیست یا اگه باشه یه سرمایه اولیه میخواد که من ندارم .این اون پدریه که قرآن میگه بهش احترام بزارید ؟!خوشبحال اونایی که پدر مادراشون تا اخرش باهاشونن .. هیچ وقت اونو نمیبخشم . تو جوونی پیرشدم.واسم دعا کنید .جز خدا کسی رو ندارم.
Iran, Islamic Republic of
23:47 - 1398/07/11
5
من از خدا میخوام پدرم فلج شه بیفته رو ویلچر.زبونشم لال شه.تا بفهمه اشک و آه من و مادرم دامنشو گرفته.پدری که بویی از پدری نبرده.پدری که بخاطر مواد زن و بچه خودشو کنار میذاره.پدری که ۲۲ ساله هنوزم نفهمیده پدر شدن ینی مسئولیت.پدر شدن ینی نذاری دخترت هرشب با چشم خیس بخوابه.ینی نذاری دخترت به ادمای دیگه حسادت کنه بخاطر پدر خوبشون.من اصن حس پدری رو درک نمیکنم.خوشبحال کسی که پدر داره.ما که نداشتیم ولی میگن خیلی حس خوبیه
لیلای دل سوخته
Iran, Islamic Republic of
03:40 - 1398/07/16
4
هیچکس خانوادشو خودش انتخاب نکرده حکمتی هست ....نمی‌دونم اما منم از وقتی خودم رو شناختم ،فهمیدم پدر مادرم همدیگرو نمیخواستن و مامانم بله گفت اما بابامو دوست نداشته تن به ازدواج داد وبچه دار شد بعدشم که دیگه به گفته خودش به خاطر من و خواهرم که نیفتیم زیر دست زن‌بابا موند وطلاق نگرفت ....اما ما فرزند طلاق عاطفی هستیم ودچار آسیب روحی روانی شدیم حالا مامانم بیمار اعصاب روانه میگن از وقتی که پدرو مادرش توی جوانی فوت کردن دچار شوک عصبی شده و بابام نمیدونسته که باهاش ازدواج می‌کنه بابام اولش مامانمو می‌خواسته اما بعد دیگه زندگی براش جهنم میشه حالا من و خواهرم ازدواج کردیم ....خواهرم البته تازه عقد کرده اما مامانم اگه قرصاشو نخوره بهم میریزه چقدر سخته که آبروت جلوی شوهرت یاخانواده شوهرت بره و جلوش از مادرت فحش وبدگویی وتوهین بشنوی مامانت باعقده هاو حسادت هاش با کینه هاش اذیتت کنه که ....دیگه باخودم میگم خدایا اگه مامانم یه روز خوش نداشته حداقل مرگش برسون که اون دنیا راحت باشه و ماهم ازین عذاب راحت بشیم چقدر سخته نمی‌دونم توی امتحان الهیم نمی‌دونم اما خیلی سخته منم انگار مادر رو به معنای واقعی نفهمیدم ناشکر نیستم حس میکنم مدیونشم هستم ولی نمی‌خوام بهش بی احترامی هم کنم وقتی عصبی میشه ماهم نمی‌تونیم کاری کنیم التماس دعا
Iran, Islamic Republic of
00:51 - 1398/07/17
20
خیلی بده آدم پدر داشته باشه و هیچوقت وجودش رو احساس نکنه
پدر منم زندگی ۴ تا بچشو به باد داد و الان خیلی حق به جانب از کاراش حمایت میکنه شما جای ما باشید چیکار میکنید
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
22:07 - 1398/07/17
10
از سال 85 تا الان مادرم منو از خونه بیرون انداخته وهروقت که خواستم برگردم با پلیس روبرو شدم قبل تر هم ازمن متنفر بود وپدرم بین من ومادرم قرار گرفته و مدت 10 سال است برای من خونه اجاره کردن ومیگن اینم ارثت ودیگه هیچ وتا الان که سال 98 است هیچ گونه حق وحقوقی ندارم لعنت بر مادر بی عاطفه ام.....وسلام
Iran, Islamic Republic of
23:27 - 1398/07/18
127
تورو به خدا قسمتون میدم اگه نمیتونید مسئولیت بچه قبول کنید به دنیا نیاریدش اصن.مث ما بدبختش نکنید‌.کاش من تو شکم مادرم مرده بودم.کاش.
غمگین
Iran, Islamic Republic of
01:20 - 1398/07/20
6
ولی پدر مادر من خیلی خوبن حتی نمیگذارن آب تو دلم تکون بخوره دروغ گفتم منم یکیم مثل شما پراز درد .....
Iran, Islamic Republic of
01:55 - 1398/07/20
115
سلام
مگه یه پدر و مادر بدتر از این هم میشن که یه جوون رو به جایی برسونن که روزی هزار بار از خدا مرگ خودشو بخواد ؟
شما بگین
Iran, Islamic Republic of
20:24 - 1398/07/21
124
هیچوقت مادرمو نمیبخشم هیچوقت
بانـــــــــــو
Iran, Islamic Republic of
02:11 - 1398/07/25
11
من ی دختر ۲۵ساله هستم و تازه نامزد کردم. پدرم از نظر مالی تا یاد دارم ههمچی برامن فراهم کرده ولی خیلی اخلاقش تنده و با من بد حرف میزنه. از ۱۰-۱۱سالگی همش بهم میگفت تو هیچوقت خوشبخت نمیشی و خوشی نمیبینی! . ب نظر شما بچه ای ک لجبازه و شیطونه رو باید نفرین کرد ؟ یا مامانم میگ تو از همون ۳سالگی با من لجبازی میکردی و بچه خوبی نبودی و الهی خیر نبینی ...
آخه چرا ؟؟؟؟؟ من ی بچه لجباز و شیطون آیا راهکاری نبود ک اینا توی زندگی بکار ببرن و فقط باید کتک بزنن و فحاشی و نفرین کنن ؟ نمیدونم ریشه ایین لجبازی چی بوده اما من الان ففوق العاده عصبی شدم و ظلمایی ک در کودکی در حقم شدده رو همشون یادممه . من هیچوقت بچگی نکردم . هیچوقت نتونستم خودمو برای بابام یا مامانم لوس کنم و اونا منو ناز کنن . آخرین باری ک نوازش شدم رو واقعا یادم نیس . شاید من دختر بدی بودم اما میخام اینوو بگم ک ازمن چیزی جز ی خانم عصبی ک بعدا نمیدونه چطوری مادر بشه ساخته نشده !! میخام اینو بگم ک بچه هم ی انسانه و قرراره مطابق سنش هرچیزیو تجربه کنه و پدر و مادر وظیفه دارنن صبر کنن ن اینک توی ۱۰سالگی بخان ی دختر ۲۰ساله از نظر عقل و رفتار تحویل بگیرن . بعدم اگ اشتباهی ازش سر ززد یا کاری کرد اونو ب باد فحش و اهانت بدید و دلش رو بشکنید . من واقعاا نمیدونم ب همسرم چطورری محبت کنم اون خیلی آرومه ولی من عصبیم و نیاز ب درمان دارم . و پدر و ماادرایی ک اینطوری هستن باید جواب خدا رو بدن . همین
Iran, Islamic Republic of
08:02 - 1398/07/26
2
سلام من مادرم یه سری حرفایی بهم می زنه که بعدا یادش نمی یاد
تقریبا زمانی خونه هستیم بهتر از بیرون برخورد می کنه ولی وقتی بهش می گم اصلا توجهی نمی کنه و سریع دعوت می کنه
من خیلی در حَضد دیگران ناراحت می شم بخاطر حرفای و نمی دونم چی کار کنم



شما نظری دارید ؟؟
Iran, Islamic Republic of
10:45 - 1398/07/27
4
هنوزم نمی دونم اینا که این قدر از من متنفرم چرا وقتی فهمیدن من دخترم نکشتنم ؟؟؟!!


وقتی از همون اول فقط دنبال پسر بودن منو گذاشتن برا زجر
خدا جزاشونو بده
Iran, Islamic Republic of
15:37 - 1398/08/01
7
سلام . مادر من هم خیلی بد است. وقتی بچه بودم همیشه بهم میگفت میخواستم تو را سقط کنم. همیشه مادرم به من می گفت تو را نمیخواستیم و این جمله را جلوی همه میگفت . هزار بار بهم گفته بود وقتی به دنیا اومدم خیلی ناراحت شدند . چون من یک دختر بودم. پدرم همیشه میگفت تو بچه من نیستی . و مادر و پدرم بدترین اسم را رویم گذاشتند و شناسنامه گرفتند . کل فامیل و همسایه ها و آشناها منو به خاطر اسمم مسخره میکردند. دوره کودکی خیلی بدی داشتم. مادر و پدرم عاشق پسرشان بودند.
زمانی که مدرسه میرفتم خیلی دوست داشتم روزه بگیرم ولی مادرم نمیگذاشت و حرف های زشت بهم میزد ، بهم میگفت میخواهی روزه بگیری لاغر بشی بغلی بشی ...
.زمانی که دانشگاه قبول شدم خیلی ناراحت شدند چون پسرشان قبول نشده بود. مادرم آنقدر کم بهم پول میداد که توی دوران دانشجویی بسیار لاغر شده بودم و همیشه گرسنه بودم.
مادرم آنقدر عاشق پسرش بود که همه چیز برایش میخرید.
ولی زمانی که خواستم ازدواج کنم مادرم و پدرم با اینکه پولدار بودند ولی به من جهاز دست دوم دادند.
و مادرم نگذاشت من جشن عروسی داشته باشم و لباس عروس بپوشم. مادرم همیشه به من میگفت دختر شوهر کنه میشه دختر مردم. به من میگفت تو دختر مردمی.
اوایل ازدواجم مادرم خیلی توی زندگی من دخالت میکرد. و خیلی منو اذیت کرد . هر روز می آمد خونه ما و کل خونه را میگشت و ایراد میگرفت که چرا مرغ که پختی آب ندارد . چرا توی یخچالت میوه نداری . مادرم خیلی فضول بود و هر روز می آمد توی زندگی من سرک میکشید و دخالت میکرد.
همان مادری که نگذاشت عروسی کنم و جشن داشته باشم . همان مادری که وسایل دست دوم به من داد.
ولی زمانی که برادرم میخواست ازدواج کند. بهترین عروسی را داشت . زنش را بهترین آرایشگاه شهر بردند. و عکاس و فیلم بردار و ماشین عروس و ...همه بهترین بود. خوش به حال زن برادرم . من آرزوی عروس شدن به دلم موند.
زن برادرم را آتلیه بردند و کلی عکسهای قشنگ انداختند.
ولی من هیچ عکسی ندارم.
مادرم واقعا آدم بدی است.
حتی وقتی بچه ام به دنیا آمد من تنهای تنها بودم . مادرم کنار برادرم بود و به من توجه نکرد. .
خیلی سختی کشیدم .از اول توی زندگی تنها بودم و محبت مادری ندیدم.
مادرم خیلی بین من و برادرم تبعیض میگذاشت .
من اول ازدواجم مستاجر بودم . ولی زن برادرم توی یک خونه سه خوابه بزرگ زندگی میکرد و مستاجر نبود.
من برای بچم کهنه بچه شستم . ولی زن برادرم فقط برای بچه اش از پوشک کامل استفاده کرد.
مادرم همیشه برادرم و زنش را شام خانه اش دعوت میکند . خوش به حالشان .
دریغ از یک ذره محبت مادری . عقده محبت مادر را دارم.
انگار هیچ وقت مادر نداشته ام .

دختری بودم که نام بدی رویم گذاشتند . همه منو مسخره میکردند. فکر کنید مثلا اسم زمین یا پنجره یا کلبه یا سنگ یا سنجد یا فرش یا .... رویتان بگذارند و توی شناسنامه هم همین باشد. جهاز دست دوم از سمساری بهت بدهند . و حتی نگذارند لباس عروس بپوشی و جشن داشته باشی . فقط به جرم اینکه دختر به دنیا آمده باشی.

گاهی با خودم فکر میکنم که کاش توی دوران جاهلیت به دنیا می آمدم تا من را زنده به گور میکردند به جرم دختر بودن. تا الان اینگونه زجر نکشم.

مادرم الان هم هیچ تغییری نکرده است و فقط و فقط پسرش را دوست دارد و هر روز که غذا میپزد برای برادرم و زنش میبرد. و یا به برادرم زنگ میزند که بیایید اینجا شام و نهار بخورید. خوش به حال برادرم خوش به حال زنش .


ای روزگار ......

الان مادرم برای کارهایش به من مراجعه میکند . و از من میخواهد کارهایش را انجام دهم . دلش نمی آید به پسرش کار بدهد .

ای روزگار ..........
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
15:41 - 1398/08/01
5
کاش صدا و سیما یک سریالی میساخت . که پدر و مادر بین فرزند پسر و دختر فرق میگذارند.
و دلم میخواست مادرم این سریال را نگاه کند.


کاش.......
بدشانس
Iran, Islamic Republic of
20:19 - 1398/08/01
31
من حاضرم. اصلا محلم ندن ولی تو کارهام دخالت نکنن
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
23:00 - 1398/08/02
4
مادرم اصلا باهام خوب نیست اصلا... اصلا برام مادری نکرد همیشه فقط باعث شده گریه کنم. همیشه با حرفاش عذابم میده. با این که بزرگ شدم ولی مثل دشمنش کتکم میزنه انگار نه انگار بچه شم ‌. بچه که بودم وقتی مینشستم جلوش از دستش گریه میکردم اصلا عین خیالشم نبود که دارم نابود میشم تو بچگی. الانم بزرگتر شدم و هنوز درست نشده. هنوز قول میده که باهام خوب باشه و فقط یکم محلم بزاره ولی هیییچ... خواهش میکنم اگه مادری دارین که باهاتون خوبه و مادری میکنه قدرشو بدونین مثل جواهر میمونه. ارزو به دلم موند فقط یه روز مادرم باهام خوب باشه. انقد کتکم میزنه انقد بهم فحش میده انقد وقتی گریه میکنم محلم نمیزاره که دیگه مجبور میشم جوابشو بدم ولی بعد پشیمون میشم و گریه میکنم...
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
00:20 - 1398/08/05
31
سلام ۲۰سالمه ازبچگی به مامانای مردم حسودیم میشد به لباسایی که برابچه هاشون میگرفتن به محبت هایی که میکردن.بچگیم تو. کوچه پس کوچه های حاشیه ی شهر گذشت.الانرابطم بامادرم زیاد خوب نیست یعنی به ظاهر باهم خوبیم اون فقط پسراشا دوست داره انقدر عقده ای شدم که هروقتم میخواد به من محبت کنه فکر میکنم الکیه
علیرضا
Iran, Islamic Republic of
12:55 - 1398/08/05
24
همه فقط میگن احترام پدر و مادر ، احترام پدر و مادر ، پس حق ما چی میشه این وسط ، خدا لعنت کنه والدینی که با تربیت غلط یک عمر گند میزنن به زندگی بچه هاشون ، وقتی میبینم یک بچه خانواده ی خوب داره ، حسرت میخورم
ابوالفضل
Iran, Islamic Republic of
00:08 - 1398/08/07
24
سلام.من جوان ۳۴ ساله هستم و از دوران کودکی کمی هم دچار بیماری اعصاب هستم و برای درمانم زحمات زیادی کشیده است، در سال۱۳۸۲ پدرم بازنشسته کارخانه بوده است بسیار آبرومند و شرافت مند هم بوده است ،،ولی متأسفانه در کل افراد خانواده به همه حرمت و ارزش و اهمیت شرافت قائل می‌شود .اما با من طوری دیگر رفتار میکند و همیشه به من حرف زور می‌زند ،در سال ۸۶ که بعدخدمت سربازی برای اولین بار رفتم شرکت کارکنم مادرم خوشحال شد ولی پدر مرا مسخره کرد ،ودر سال ۸۸ اقدام به ادامه تحصیل کردم بازهم مرا مسخره کرد، برای گواهینامه رانندگی اقدام کردم و قبول شدم باز هم مرا مسخره کرد ، در سال ۹۰ که تصمیم برای ازدواج داشتم وقبل از اقدام برای یک استخاره گرفتم و جواب استخاره بد بود .ولی پدرم قبول نکرد و مجبور کرد مرا برد تا من بر اثر قیافه خوشم آمد او را گرفتم و در نامزدی خواستم که طلاق اش را بدهم نگذاشت و مجبورم کرد برای عروسی ،وبعداز عروسی طلاق اش را دادم و هنوز هم در عذاب آن هم بخاطره گرانی و هم به خاطره ایجاد تبعیض در خانواده که این پدر برای من به وجود آورده است ،و همیشه می‌گوید تو دیگر موفق نخواهی شد تا سی سال بعد از این ..همیشه بین بد و بدتر بدتر را برایم قرار میدهد با هیچ یک از فرزندانش چنین نیست ،،خواهشا یک مومن الهی باشد به داد من برسد ،،.
ناشناس اسم بهتریه
Iran, Islamic Republic of
10:06 - 1398/08/10
27
لعنت بر پدری که در طلاق بجه های خودشو سپر قرار میده و بجه رو زیر فشار قرار میده تا مادرشون رو بیارن واگرنه شامل تحقیر وتوهین و حتی به بهانه های مختلف کتک زدن میشه مثل پدر من
فاطمه
Iran, Islamic Republic of
17:02 - 1398/08/10
19
سلام
من و مادرم در موضوع حجاب دعوا میکنیم مادرم دوست ندارد من حجاب بگیرم و از این موضوع ناراحتم من مادرم به خدا میسپارم و دعا میکنم یک روزی مثل من بشه
Iran, Islamic Republic of
07:49 - 1398/08/13
99
به خاطر خواهرم که همسرش نخواستش منو که بهترین دانشگاه قبول شدم رو بدبخت کردند پدر و مادرم..از بس که حمایت اون خواهر حسود عقده ایم رو کردند..چقدر عذابم دادند..ازش حمایت می کردند خونه برام جهنم بود..حالا اون ازدواج کرده
.مجدد من با یک اعصاب داغون موندم..ولی وقتی دو سال پیش روانشناسی قبول شدم تونستم خودمو نجات بدم.برای خودم زندگی می کنم دیگه نه پدر و مادر بیمار روحیم ..ازشون بیزارم هنوز...اسمشون رو حتی توی گوشیم ذخیره نکردم..بهشون حتی خوبی کوچیک می کنم پشیمون میشم ولی به روی خودم نمیارم..ولی ازشون نمی گذرم چون بدبختم کردند به خاطر خواهر مطلقه ام..مادرم مشکل داره شدید ..پدرمم هم همینطور..ازشون متنفرم ولی دیگه سکوت کردم..و درسمو می خونم..فکر می کنند سکوتم دلیل بخشیدن و فراموش کردنه بدیهاشونه..ولی نه من مدام دارم تلاش می کنم از این خونه برم..از خدا شب و روز می خوام..برم دیگه برگشتی در کار نیست..حتی شماره تماسم نمیدم بهشون..حتی آدرس
دعا کنید برم ..چون ازشون بیزارم یاد کاراشون می افتم دوست دارم فقط برم..توی دلم بهشون می خندم فکر می کنند همه چیز حل شده..من ساکتم
مگه میشه با زندگیم بازی کردند..خیلی سخته خواهر حسودت که از همسرش جدا شده مدام بهت حسادت کنه آزارت بده بعد پدر و مادرت حمایتش کنند..جالبه الان که مجدد ازدواج کرده چهار سال عقد کرده بود از خانواده شوهرش هم خبری نیست
.همه چیزش مشکوکه..من به خاطرش نابود شدم ناراحتی اعصاب گرفتم توی بهترین سالهای زندگیم قبولی در دانشگاه..هممون یکروزی نجات پیدا می کنیم به شرطی خودمون تلاش کنیم واسه زندگیمون و مستقل باشیم..من هر روز فقط به خودم انرژی مثبت میدم ورزش می کنم..نماز می خونم..میرم کتابخونه.میرم گردش تفریح..خرید..پیاده روی..پارک..کافی شاپ..سینما..دیگه خانواده ام برام مهم نیستند..سواد ندارند که بخوان طرز برخورد با بچه خودشون رو بدونند..فکر میکنند شهریه دانشگاه دادند هنر کردند..پول توی جیبی دادند هنر کردند.بعد معنوی رو در نظر نمی گیرند که محبت اصلآ ندیدم فقط آزار دیدم...بچه ها برای همتون دعا می کنم..موفق باشید..
Iran, Islamic Republic of
10:40 - 1398/08/14
27
نظراتتون رو خوندم و واقعا متاسف شدم و درک میکنم که چی میگین چون خودمم کشیدم
یه دوستی نوشته بود که در عوض این رفتار ها و فلان جلوی پدر مادرتون وایستین، ب نظرم هیچ وقت این کار نکنین توی ذهنتون این بد رفتاری پدر مادرتونو یه امتحان از جانب خدا بدونین و همیشه سر نمازتون از خدا بخواهین ب خاطر این عذابایی که میکشین در اینده خدا یه زندگی خوب بهتون بده
در مقابل بد رفتارب پدر مادر باهاشون سر سنگین بشین یا بی توجهی کنین ولی هیچ وقت رفتار متقابل نشون ندین( با اینکه میدونم خیلی سخته)نشون بدین که شما با اونا فرق دارین

در پناه حق
Iran, Islamic Republic of
13:25 - 1398/08/16
26
همین الان فقط دارم پدرم رو نفرین می کنم اون باعث شد کمبود محبت داشته باشم و به گناه بیفتم البته بعدا توبه کردم اما دست از رفتارهاش بر نمی داره هر روز صبحش با فحش دادن شروع می شه اونم به بچه خواهرم خدا خودش جوابشو بده حالم ازش بهم می خوره ای کاش می تونستم بهش بگم که چقدر ازش متنفرم
Iran, Islamic Republic of
12:11 - 1398/08/17
50
لعنت خدا بر پدر و مادری ک نسبت به آینده، تربیت و شخصیت و..... فرزندان بی تفاوت اند
Iran, Islamic Republic of
17:09 - 1398/08/17
110
چرا مادر بین فرزندان فرق میگذره من که از مادر راضی نمی شم
امير علي
Iran, Islamic Republic of
23:41 - 1398/08/17
1
من شرايطم از نظر روحي اصلا خوب نيست شايد دليلش پدر و مادرم باشه اما ازشون راضيم حتي اگر بد كرده باشن بهم فقط به اين دليل كه خدا آگاهه يه حكمتي داشته كه قسمتم كرده منم بهش اعتمار ميكنم.
مجاهد
Germany
19:19 - 1398/08/19
29
پدر و مادرم اصلا اهل دین و احکام و قرآن از بچگی یادمه نبودن تا الان که پیر شدن بازم نیستن ..

از بس دنبال چرت و پرت های دنیا بودن از این اعمال غافل بودن و بابام که همش دنبال اخبار و شکم پرستی و خوابیدنه

مادرم که همش دنبال دور هم نشستن های فامیلی و دری وری گفتن و شنیدن و چرت و پرته


خودشون که اهل هیچی نیستن و نبودن و من رو هم نذاشتن از بچگی لااقل برم کلاس قرآن و .....


حالا سنم رفته تقریبا بالا تازه فهمیدم چه کلاااااااااااااااهی سرم رفته و این عمر بر باد رفته رو اون دنیا چجوری جواب بدم ،،


از پدر و مادرم اصلا نمیگذرم و همش میگم خدایا من به خودم نمی بینم که بعد از مرگشون برم سر قبرشون فاتحه بخونم یا مجلس ختم بگیرم


یعنی این دنیا که هیچ اون دنیا بدجوری یغه شونو میگیرم
Iran, Islamic Republic of
20:33 - 1398/08/20
53
هر چی باشه پدر و مادر هستند میگم به خاطر رضایت خدا و ثواب همه چیز و فراموش کنید و باهاشون خوب تا کنید..از این لحظه به بعد یک آدم دیگه بشید....واسه خودتون زندگی کنید با تلاش و کار آینده تون رو بسازید..شاید کمتر تلاش کردید به خواسته هاتون نرسیدید اونا رو مقصر می دونید.من هم از پدرم کتک خوردم ولی خوب پدر گاهی بچه اش رو دعوا میکنه دیگه یا مادرم..ولی دیدم توی سختیها پشتم هستند..منم گذشته تلخم رو گذاشتم توی همون گذشته بمونه..و تلاش می کنم دختر خوبی براشون باشم..خودم درس خوندم و می خوام کار کنم..تا کی خرجمون رو بدند؟؟؟بچه ها بیاین قول بدیم بهم همه چیز و فراموش کنیم..من بخشیدن مادرم سخته برام..چون اذیتم کرده ولی دیدم برام گریه میکنه الان دلم به رحم اومده..همتون رو موفق ببینم الهی بچه ها..
..
Iran, Islamic Republic of
01:04 - 1398/08/25
28
سلام من دختر ۱۷ ساله هستم به علت کنکور و درس من برنامه ی اینستا رو پاک کردم که راحت باشم و تمرکز بهتری رو درس داشته باشم نصف شب که من میخواستم بخوابم همون روزی که پاک کردم مادرم اومد تو اتاق گف اینستاتو پاک کردی اره؟ گفتم اره همینجوری پاک کردم برا درسم گف از این به بعد گوشی تعطیل گفتم مادر جان علتش چیه آخه گف ح نزن بید نصبش کنی مگ به زور عه اونه که من نصبش کنم بر عکس عمل میکنه مادر من بجا اینکه بگه خوب کاری کردی پاک کردی به درست فکر کن میاد یه چیز دیگ میگ واقعا من نمیدونم چی بگم از این حرکت و رفتار مامانم بغضم گرف من چیکار کنم؟
Iran, Islamic Republic of
16:44 - 1398/09/04
57
من که داغونم از رفتار بد پدرم...
Iran, Islamic Republic of
11:25 - 1398/09/13
5
سلام ، همیشه فکر میکردم فقط منم که از مادرم شاکیم ، انگار خیلیا مثل من از خانواده زخم خوردن ، دعوا که تو خونواده ما نقل ونبات بود همش مامانم از بابام شاکی بود و بالعکس ، گاهی هم دعوای مغیلی صورت میگرفت که تن هممون میلرزید ، خونه کوچیکی هم داشتیم وضع مالیمون خیلی خوب نبود ، همیشه از اینکه تو اجتماع ظاهر بشیم خجالت میکشیدیم ، پدرم اصلا براش ظاهر زندگی مهم نبود همیشه فقط خورد و خوراک براش مهم بود، همه ی اینا بکنار ، از وقتی یادم میاد مادرم با خشونت رفتار میکرد ، یکبار با محبت سرم رو شونه نزد اونقدر خشن رفتار میکرد که هنوز که صاحب بچه و خونه زندگی هستم از شونه زدن و حموم کردن بدم میاد و احساس خفگی میکنم ، یادم نمیاد یکبار نوازشم کرده باشه حتی موقعی که بیمار میشدم ، هیچوقت منو تو بغلش نگرفت ،هیچوقت تو بدترین شرایط حتی ی دست نوازش به سرم نکشید ، آره لباس میشست غذا درس میکرد ، ولی وقتی از ما کاری میخواست انجام بدیم با خشونت سرزنش و تهدید اینکارو میکرد ، ترس تو وجودم موج میزد هیچ پناهی تو خونه حس نمیکردم هنوزم وقتی یاد گذشته میفتم تنم میلرزه و دلم میخواد از نو متولد شم و ی مادر مهربون منو مدتها تو آغوش بگیره ، ایناهم بکنار نوجوون که شدم منو با القاب ناجور صدا میزد اصلا یادم نمیاد اسمم رو صدا زده باشه ، سیاسوخته ، دماغ گنده ، آفریقایی ، میمون ، کاکا سیا ، و ...چیزایی که از گفتنش شرم دارم ، بخاطر مشکلاتی که بعنوان یک دختر داشتم منو مسخره میکرد ..... وقتی بخاطر موهام که تو طول هفته محکم میبافتشون و فرفری میشد گریه میکردم بهم میخندید، اصلا مسخره کردن براش عادی بود ، برلی همین اصلا نمیتونسم رابطه خوبی باهاش داشته باشم ، بین منو دو خواهرم که بنظرش سفید و خوشکلتر بودن فرق میذاشت ، هنوزم نمیتونم باهاش درست رابطه داشته باشم ، دلم براش میسوزه ولی تنفری که خودش توی وجودم کاشته الان داره منو میسوزونه ، احساس گناه میکنم ، وقتی آیات قرآن یادم میاد از سرنوشتم میترسم ، نمیدونم با این احساس چیکار کنم واقعا گیر کردم ، خدایا خودت کمکم کن تا حالم خوب بشه
Iran, Islamic Republic of
01:38 - 1398/09/15
7
من دلم از خانوادم خون ... اینقدر عذاب کشیدم هم از پدر هم از مادر که ... خوشحالم که تنها نیستم ... چه همه شبیه من اینجان ! دوست داشتم یه درصد میگرفتن چند نفر مثل ما تو کشور هستن ... اینجوری اگه زیاد بودیم قوت قلب میگرفتم .
بعد از 20 سال زندگی دردآور ... حالا ازدواج کردم و خودم بچه دارم. باید اعتراف کنم تو خواب شبم همچین شوهر و دختری نمیدیدم . حتی مادرشوهر و خواهر شوهرم ... ماشالله خیلی خوبن به خدا .
اینو گفتم که من تجریه کردم ... خدا برامون جبران میکنه . خدا شرمنده و مدیون ما نمیمونه ... توکل کنیم بهش . یه چیزایی بهمون میده که باورمون نمیشه . الان که من تو این شرایطم به جان خودم همه بهم حسادت میکنن . همه ... البته اینا جای زخم های پرخون دلم را هیچ وقت نتونست پاک کنه . هنوزم گریه میکنم . هنوزم دارم از دستشون شکنجه میشم . پدر خودم و شوهرمو درآوردن . دارم زجر میکشم هر لحظه ... ولی میگم لااقل من نباید اینقدر ناشکر باشم . لااقل قدر الانم رو بدونم . الانی که محتاج یه لباس گرم نیستم که یخ بزنم تو مدرسه ... یا یه ساندویچ یا میوه ای که یکی بگذاره تو کیفم که دلم ضعف نکنه 7 ساعت تو مدرسه ام ... یا اینکه تنها تو خیابون ها منتظر تاکسی نیستم در حالی که بابام داره خروپف میکنه تو تخت خوابش ... یا اسمم رو سر صف نمیخونن برای ندادن شهریه و پول سرویس ... یا کسی بهم نمیگه خدا لعنتت کنه چون یه لیوان شکستی ... یا جلوی همه کتک نمیخورم ... حرف زشت نمیشنوم ... قلبم واقعا تنگ میشه اینارو مینویسم ... الانم دارم فشار زیادی رو تحمل میکنم . دلم میخواد پدر و مادرم بمیرن ... اینقدر بیزارم ازشون ... ولی چه فایده حتی بمیرن این خاطره ها پاک نمیشه ... پس بیاید به من و به همدیگه راهکار بدیم چیکار کنیم این خاطره های لامصب برای همیشه پاک بشن از این حافظه لعنتی ... .
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
17:48 - 1398/09/16
17
مادر من از وقتی کوچک بودم هیچ وقت دوستم نداشت بهم محبت نمیکرد همیشه کمبود محبت دارم مشکل عاطفی دارم تمام طول زندگیم، الان هم که ۸۵سالشه رفته بابام که آلزایمر داره رو برده ازش اثر انگشت گرفته وخونه ومغازه که مال بابا بوده رو کرده به اسم یکی از خواهرام وما الان بعد چند سال تازه فهمیدیم این کارو کرده ووقتی میگیم چرا میگه دلم میخواد حالا فقط موضوع خونه ومغازه نیست خیلی رنج میکشم از این ضربه عاطفی وروحی که مادرم بهم زده الانم سالهاست که رهام کرده
Iran, Islamic Republic of
15:39 - 1398/09/18
11
واقعا برای مادرم متاسفم الهی تو اون دنیا عذاب بکشه منم نمیبخشم اونو ازش بدم میاد من وقتی کوچک ترین اشتباهی میکنم سرم داد میزنه منو مورد تمسخر قرار میده بابامو از من بیشتر دوست داره به جای این که هممون رو یکسان دوست داشته باشه از جمله هایی مثل تو نمیتونی ازت بدم میاد برات متاسفم و برو گمشو وکثافت و از این جمله ها استفاده میکنه اون دنیا نمیبخش مش اون دل منو شکسته جهنم زیر پای مادر من است
Iran, Islamic Republic of
22:00 - 1398/09/20
113
من خودم خیلی جاها کم اوردم چون دلم خیلی شکست خیلی سوختم تا بزرگ شدم خیلی حقارت کشیدم هیچ کس مادر بدی بالا سرش نباشه چون چیزی که میمونه هیچ وقت پاک نمیشه هیچ کس مزه دردو شکنجه رو از بچگی نکشه انشالله درد همه بچه ها تو بچگی فقط زمین خوردنشون از تاب باشه
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
15:14 - 1398/09/21
7
من وقتی دو سال داشتم مامان بابام طلاق گرفتن از بچگی تا الان که 17 سالمه مامانم و ندیدم گفت یه هفته ولی من 15 ساله که یه هفته دارم میشمرم بابام هم همیشه ترس از این داشتم که از دستش بدم بخاطر همین شب ها بلند میشدم ببینم که بابام هم رفته یا نه تو چشمم خیلی بزرگ اش کردم تا این که یه نامادری برام اورد اون بد خودش هم از اون بدتر بود ولی من نمی خواستم باور کنم الان که از چشمم اوفتاده میبینم چه ادم کثیفی بوده ومادرم حقداشته عاق میکنم همچین پدری که یه روز خوش تو زنگی برام نذاشته عاق میکنم همچین پدری که برام سه سال تمام کاپشن نخریده و نمیخره ولی خودش تا خرخره زیپ کاپشن شو میکشهعاق میکنم که تو این همه سال یه بار بغلم نکرد و نگفت چته عاق میکنم که هر کس و ناکسی را برام نامادری اورد و به اذیت هاش هیچ چی نمیگه تا اخر عمر عاق میکنم یه روز خوش نداشته باشه یه رو خوش نداشته باشه چون من نه از بچگی چیزی فهمیدم نه از نو جوانی ونه از جوانی بعد از اینم امید ندارم که روز خوش ببینم چون میدونم اگه ازدواج هم کنم شوهرم هی سرم میکوبه برام دعا کنین تا بتونم یه روز رو پاهای خودم بایستم و.....
خدا واقعا کجاست
United Kingdom
13:25 - 1398/09/22
13
من چی بگم که بابام با چاقو افتاد دنبالم، سرم را ببره
Iran, Islamic Republic of
13:42 - 1398/09/23
9
هی روزگارخراب..من 20سالمه اگه از مشکلاتم بگم چی میگید..فقط اینو میگم ک تا ابد مادرمو نمیبخشم تاابد..مادری ک فرزندشو عاق کنه مادر نیست که .از حیوونم پست تره..
Iran, Islamic Republic of
02:50 - 1398/09/24
11
اوه اوه، چه وضعشه؟ بچه نیارید وقتی از لحاظ روحی روانی مریضین؟ میخوایین بچه های خشمگین و عصبانی و فحش بده و اهل کتک کاری تحویل جامعه بدین؟ یا بچه های افسرده و غمگین و بدون اعتماد به نفس که توان هر کاری ازشون سلب شده؟ چه پدر مادرهایی! اصلا هم با عاق شدن بچه ها موافق نیستم! یعنی چی؟ بچه رو اذیت میکنن بعد عاق میکنن بعد ما بگیم زمینه عاق فرزند رو فراهم نکنید و این حرفها؟ نفرین باید به جا باشه نفرین بی جا که اثر نداره! دو نفر چون پدر مادر هستن که پلیل نمیشه بشینن بچه رو بی جا عاق کنن و اثر هم کنه!
Iran, Islamic Republic of
00:53 - 1398/09/25
23
مرگ بر مادری که بین فرزند پسر و دختر تبعیض میگذارد.
Iran, Islamic Republic of
18:41 - 1398/09/26
19
وقتی این همه پیام دیدم که همدرد من هستن خیلی ناراحت کنندس که خانواده ای بین فرزندانش فرق بذاره من وقتی ب دنیا اومدم ک پدرم 20 ساله بود و مادرم فقط 14سالش بوده حالا تصور کنید چه درکی از یه فرزند میتونن داشته باشند درصورتی که مشکلات خودشون انقد شدید بود که بخدا قسم تا وقتی 20 سالم شد هفته ای حداقل پنج روزشو دعوای شدید داشتن.ومن فقط گریه کردم جوری ک الان ک سی سالمه وقتی مشکلی دارم نمیتونم جلو اشکامو بگیرم یا اینکه باید ب طرف مقابلم ضربه بزنم .کاش بشه دوباره متولد بشم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
21:48 - 1398/09/26
25
این موضوع عاق فرزندان کاملا صحت داره پدر من همیشه دندوناشو با خشونت به ما نشون میداد و دل مارو میشکوند پدرمو عاق کردم و تصادف خیلی بدی کرد همه دندوناش تو همون تصادف از دست داد خواهربرادراشو به رخ ما میکشید تمام خواهر برادرشو خدا ازش گرفت ظلم پایدار نمیمونه خداوند عادله بازم داره ظلم هاشو ادامه میده ولی من میدونم که بازم تقاص پس میده و این پایان کار نیس خداوند عادل تر از اونیه که تصورشو کنید
Iran, Islamic Republic of
13:17 - 1398/09/27
113
سلام من پدر مادرم از وقتی که خواهر کوچک تر آمده دیگر به من توجهی ندارن و بهروز با حرفهایی که به من میزنن اشکمو در میارن بگین من باید چی کار کنم
علیرضا
Iran, Islamic Republic of
17:59 - 1398/09/29
121
سلام پدرومادرم خواهرامو دوست دارن و هرچی بهشون میگن رو گوش میکنن ولی من هر چی بهشون بگم فقط نفرینم میکنن و بهم فحش میدن
خدا به همه پدرومادر خوب عطا کنه
اونایی که پدرومادرشون خوبه قدرشو بدونن
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
13:50 - 1398/09/30
1
سلام پدری میشناسم که خونوادشوخیلی اذیت کرد باهمه بد بود بااطرافیان خونواده هم محلیا مردم باهمه همه رواذیت میکرد ابرونزاشت براخونوادش زنشو سوزوند بااذیتاش پیرو فرتوتش کردهیچی ندیدزنش پسرشوپیرکرد نزاشت زن بگیره تا۴۰سالگی همه ازش بدشون میادحالاافتاده توخونه دیگه تک وتانداره رحم ومحبت وهمه چیوازخونوادش گرفت زنوپسرشو توسری خورباراورد زنش وقتی زنش شد۱۷سالش بوددخترشوکه مثلابیشترازهمه دوست داشت یه عقده ای باراورد باهمه قطع رابطه بودنزاشت زنوبچش هیچوقت ازخونه برن بیرون معاشرت کنن که یه چیزی یادبگیرن دخترش زندگی بفهمه واسه ایندش اخرم کاری کرددخترش فراری شدازخونه مجبورشدهووی یکی ازفامیلاشون بشه به خاطر پدرش زن دوم شد هزارحرف شنیدازهمه تهمت تحقیر هم به خاطرخونوادش وچیزایی که یادش ندادن هم واسه زن دوم شدن همه اونویه ادم خراب میدونن خونوادش هیچ به فکرش نبودن باباش هیچ کاری براشون نکرد هیچی دختره فقط روزوشبش شدعذاب وجدان واسه زن دوم شدن حسرت زندگی نداشته فکروروح سالموحرفای بقیه دختره خونوادشوبخشید اماحرفای بقیه وعذاب زن دوم بودن ولش نمیکنه
خدابه همه صبربده وهمه روبه راه راست بیاره
ازتون میخوام براش دعاکنیدکه دیگه سرزنشش نکن وزن اول شوهرش ببخشتش
خداهمه روعاقبت بخیرکنه
فاطمه
Iran, Islamic Republic of
15:31 - 1398/10/06
3
پدر و مادر من بد نبودن اما از وقتی مادرم فوت کرد خیلی احساس تنهایی میکنم هر وقت به مزارش میروم خیلی گریه میکنم کاش که مادرمکنارم بود
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
19:59 - 1398/10/08
124
می خوام بمیرم ازدست مامان بابام خسته شدم.
یکنفر
Iran, Islamic Republic of
01:27 - 1398/10/11
27
اومدم یه دردی بگم اینهمه درد دیدم دردم گم شد
Iran, Islamic Republic of
14:24 - 1398/10/12
32
اکثرا پدر و مادرهای بچه های دهه شصت و هفتاد گاو هستن من با ۳۱ سال سن هنوز با مادرم رابطه عاطفی ندارم بابام وقتی ۱۳ سالم بود مرد مادرم شوهر کرد همیشه تو تنهاییام ارزو میکردم یکروز تنها بشه الان همون اتفاق افتاده و شوهرش سکته کرده فلج شده داره صبح تا شب به در و دیوار نگاه میکنه مشکلشون جاییه که فکر میکنن هیچ وقت تقاص پس نمیدن به شماها هم میگم خودتون رو درگیر این جانوران نکنید اینا از درگاه خود خدا ترد شدن چه برسه بقیه یک مشت بی فکر عقب مونده بیشتر نیستن که فقط زر میزنن همین و بس
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
01:39 - 1398/10/13
20
من 14 سال پیش با یه آقایی تو دانشگاه آشنا شدم قصد ازدواج داشتیم، پدر و مادرم مخالفت کردن، بعد با نظر خودشون منو به یه نفر دیگه شوهر دادن و الان دو تا بچه دارم، ازشون راضی نیستم به خاطر این کارشون، قبل ازدواج بارها بهشون گفتم که هر مشکلی تو زندگیم پیش بیاد با شماست و با اینکه میدونستن من دلم راضی نیست اصرار کردن به این کار، اون آقایی که خودم در نظر گرفته بودم تحصیلاتش و سطح خونوادگیش و شغل پدرومادرش و فرهنگشون خیلی به ما نزدیک بود و هم استانی محسوب میشدیم، ولی پدر و مادرم با اصرار منو به کسی شوهر دادن که تفاوت فرهنگی قابل ملاحظه ای بامن داره، پدر من کارمندبوده، پدر اون کشاورز، من متولد تهرانم و اصالتا خراسانی، اوت متولد سکس از زوستاهای اصفهان،ما کلا سه تا خواهریم و اونا هشت تا بچه، مادر و پدرش از مامان و بابای من خیلی پیرترن و خواهرشوهر بزرگم از مامانم هم بزرگتره، خلاصه که این همه تفاوت خیلی اذیتم کرده، از پدر و مادرم بخاطر کاری که باهام کردن نمیگذرم، دو تا خواهر کوچیکترم تو این سالها ناونستن ازدواج کنن و مادرم بعضی وقتها به من میگه نکنه تو مارو نفرین کردی که نمیتونیم این دو تا رو شوهر بدیم، خودش هم قبول داره با من بد کرده، زندگیم رو تباه کردن با این کار، انقد به اون همکلاسیم علاقه داشتم که تا مدتها بعد از ازدواج احساس میکردم کنارم نشسته و داره نگاهم میکنه، خیلی عاشقش بودم، ولی اجازه ندادن در ازدواجم کوچکترین اختیاری داشته باشم و با اینکه میدونستن چقد دوسش دارم منو به شخص دیگه شوهر دادن که اینقدر هم فرهنگش با ما متفاوته
امیرحسین
Iran, Islamic Republic of
20:18 - 1398/10/13
5
سلام پدر من یه خوک کثیفه که ۲۰ ساله ازدواج کرده چون ۵ طبقه خونه دیگه سر کار نمیره ۲۰ ساله مثل پادشاه ها زندگی میکنه مادر بیچارم براش غذا درست میکنه لباساشو میشوره حتا تشکشو براش پهن میکنه بخوابه با این همه بازم هم همش داد میزنه و تحقیرم میکنه و فحش میده مادرم هم از دستش بیماری روانی گرفته اونم منو تحقیر میکنه ولی میبخشمش چون خیلی برام زحمت کشیده و خیلی دوسش دارم مادرم جزوه رتبه های زیر هزار کنکور اون موقع بوده تو منطقه اول شده بوده تو ادبیات اما اومده زنه این خوک پست فترت شده زندگیش نابود شده تبدیل به یه کلفت لال شده که فقط کار میکنه من هر شب براش گریه میکنم من الان ۲۰ سالمه دیگه تحمل ندارم من ۶ سال بوکس حرفه ای کردم اگه بخوام میتونم جوری بزنمش که مثل سگ ناله کنه خودش هم میدونه ولی بازم ادامه میده نمیدونم چی کار کنم افسردگی شدید گرفتم هر شب با چاقو دستمو میبرم که آروم شم
Iran, Islamic Republic of
06:05 - 1398/10/15
12
من بهترین خانواده رو دارم ....مخصوصا مادر وبرادرم که بهترین حامی من هستن ..برادرم بعد ورشکستی بابا همیشه کنارمون بوده تا ما چیزی کم نداشته باشیم ..مادرم که خیلی عالیه ....خانواده خیلی خوبی دارم ....انشالله شما درآینده پدرومادر خوبی برای فرزندانتون باشین ...تورو خدا اگه نمیتونین خوب باشین بچه دار نشین ..به خدا ظلمه ..گناهه..
Iran, Islamic Republic of
10:59 - 1398/10/16
21
از کودکی تا الان که 43 سالم همش شاهد دعوا های پدر ومادرم بودم پدرم معتاد،بد اخلاق،خسیس وچشم چرون هست.
به خاطر زجر هایی که خودم کشیدم حاضر نیستم ازدواج کنم تا من هم مثل پدر ومادر فرزندانم رو بدبخت کنم.
پدرم دختراش به این خاطر ازدواج می داد که از شر خرج ومخارجشون راحت بشه. اصلا کاری نداش که اون خواستگار ادم خوبی هست یا نه
ما به خاطر ازدواج خواهر بزرگم تاوانی دادیم که حتی تا قیامت هم پدر ومادرم باید تاوان اون رو بدن
بدون نام
-
03:38 - 1398/10/20
28
چی بگم والله خیلی ناراحت شدم پیام‌های تک به تکتون خوندم ولی تنها توصیه ای که میتونم بهتون بکنم اینه که کار کنید و درآمد داشته باشید و برای آیندتون هدف بذارید و هیچ وقت از نفرینهای بی جای هیچ احدالناسی حتی پدرتون یا مادرتون نترسید و اینو بدونید قانونی توی دنیا حاکم به اسم قانون جذب در مورد هرچیزی بیشتر فکر کنید و احساس خرج کنید و وقتتون بیشتر از اون نصیبتون میشه
دیدگاه زندگی خودتون تغییر بدید چجوری بهتون میگم
اول از همه افکار>با دیدن شنیدن خواندن بوییدن چشیدن رفتن انجام دادن تمام افکارت ن جایگزین بهت کنید
دوم حرفها>چه با خودتون حرف می‌زنید یا هر شخصی یا حتی می‌نویسید ببینید چی میگید و چه نتیجه ای میگیرید
سوم رفتار و کارها>تا میتونید کتاب بخونید و حرفه‌ای آدم حسابی ها را گوش کنید و کار کنید تا برای خودتون درآمد داشته باشید
و درآخر اینو بدونید هیچ کدوم از ماها پدر و مادرمون انتخاب نکردیم اونا هم ما را انتخاب نکردن ولی چون ما را بدنیا آوردن مسئولیت دارن که اگر انجام ندن توقع تشکر نباید داشته باشن و باور کنید فقط خودتون هستید که میتونید به خودتون کمک کنید جلوی ظلم بایستید و هیچ وقت نذارید حتی والدینتون حرف بد بهتون بزنن یا باهاتون رفتار زشت داشته باشن یا تحقیرتون کنن و بازم میگم درآمد داشته باشید تا گدای پولشون نباشید و اگر مجبور شدید بتونید برای خودتون خونه جدا داشته باشید کار کار کار
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
23:30 - 1398/10/26
0
بچه ها به رفتارای خودتونم نگاه کنید اگر با پدر و مادرتون خوبید کمک حالشون هستید اونا بدرفتاری می کنند حق انتقاد دارید ولی اگر نه مدام بی احترامی و پرتوقع هستید و همه چیز ازشون می خواین بدون تلاش و کار خودتون..حق دارند جلوتون بآیستند ..برای تربیت درستر..توی گرفتاریا ببین کی پشتتونه؟؟؟پدر و مادر..
ناصرالدین شاه قاجار
Iran, Islamic Republic of
20:11 - 1398/10/27
9
در پنجاه سال اخیر اگر طرز تفکر مردم به همان شکل طرز تفکر زمان قاجارها مانده و تغییر زیادی نکرده مقصر دو نهاد صدا و سیما و آموزش و پروش هستند که موارد مهمی مانند مسئولیت پذیری و دانش کافی و رعایت کردن حفظ حقوق دیگران و انسانیت و بالابردن فهم اجتماعی مردم ناموفق نبوده هیچ تازه برعکس هم عمل کرده است.
آدمهای بد با آموزش مفید و لازم آگاه نشدن و فهم اجتماعی انها در حد پایینی مانده و بالا نرفته است.
Iran, Islamic Republic of
23:35 - 1398/11/01
12
سلام.
پدرومادر من منو خیلی اذیت میکنن. خیلی طرفداری خواهر برادرمو میکنن. خیلی اذیت میشم ای کاش بچه ی اینا نبودم تا با این همه عقده بزرگ نشم من که اون دنیا از هیچکدومشون نمیگذرم. واسه هر کاری هم کلی منت میذارن
M.Amin Shkhes
Iran, Islamic Republic of
11:05 - 1398/11/06
32
ما خودمون که نمیخواستیم به دنیا بیاییم اونا مارو به دنیا آوردن پس وظیفه دارن آینده فرزندانشون رو بسازن الان من پسر ۲۳ سالم از ۱۷سالگیم خرج خونه رو میدمو پدرم درحال خوش گذرونیه چهار بار رفتن زیارت حج درحالی که من مجردم یه کارگر سادم تو دین اسلام فقط گفته شده پدرمادرتان هرکاری کنید گردن شما حق دارن پس ماچی ماحق زندگی نداریم؟ دیگه کلا واسه آینده ناامید شدم تازه هنوز از من راضی هم نیستن
ناراحت
Iran, Islamic Republic of
22:54 - 1398/11/11
15
من اصلا‌چند ماهیه خیلی ناراحتم پدرم به مسافرت علاقه نداره و موجب شده بمونیم خونه نمیتونم درس بخونم گیر میدن بهم باز به چیزای الکی فشای رکیک میدن من دیگه از زندگی بیزارم نمیدونم به چیزای چرت چرا هی باید فحش بخورم خیلی افسرده ام.
Iran, Islamic Republic of
16:37 - 1398/11/14
26
سلام بر همه دوستان و عزیزان ممنون از همه دلنوشته هاتون ،دوستانی که عرض میکنید نگید پدر مادر رو نفرین نکنید یا چرا میرنجید ازشون بعضی از شما عزیزان شاید بهترین پدر و مادر رو دارید و ازشون راضی هستید ولی اگر یه جایی خودتون و جای مثل ما ها بگذارید که مورد بی مهری یا بی احترامی پدر یا مادر ماها باشید شاید از ما ها هم بدتر بگید و داد و نفرینتان به عرش برسه...من خودم پدرم عالی بود و به نظر خودم میگم بهتر از اون خدا نیآفریده بود ؛اما بعد فوتش مادرم زمین تا آسمان عوض شد داخل فرزندانش که سه نفر هستیم فقط نسبت به من ،به منی که والله وبالله و تلاالله به جان تک فرزندم هنوز نام من و صدا نزد دست به سینه با گردنی خم جلوش می ایستادم ولی آنچنان جواب خوبی من رو میده و داده که بارها خواستم با دستهای خودم خفه اش کنم ولی حیف و صد حیف که به بعضی چیزها معتقدم !!!مادری که بدتریندفحاشی ها به همسر من میکنه به خودم همچنین و بدترین نفرینها به دختر بچه 7ساله ام و تنها آرزویش اینه که میگه دوست دارم زنده باشم و فاحشه شدن دخترت رو ببینم و بشه مایه ننگت دختربچه ای که حافظ 4جزء قرآن هست و کمتر از مامان جون به مادرم نمیگه و والله هر دفعه میبینتش دست وحتی پشت پاهایش رو میبوسه همین کاری که خودم کردم و دیده بچه ام ولی با وقاهت تمام میگه که شما ریا کار هستید و چاپلوس به منی که الهی شکر از زور و بازوی خودم هیچ احتیاج مالی به هیچ دیارالبشری ندارم ...آه ه ه ه ه
فقط میگم خدا لعنتت کنه مادر مهربان خواهر و برادرم که بخاطر داماد و دخترت هرچیزی که لیاقت دختر و خودت و دامادت هست و به من و خانواده ام نثار میکنی امیدوارم به خدایی که میگن وجود داره و ولی کاری کردی که به وجودش من و خانواده ام شک کرده ایم به همون خدا نه در این دنیا خیر ببینی و نه اون دنیا و عاقبت بخیر نشی انشاالله.
مادرانه
Iran, Islamic Republic of
12:01 - 1398/11/29
17
سلام دوستان من مادری دارم که بسیار سرد وبی عاطفه ست من دانشجوام هفته هم بگذره یه تماس باهام نمیگیره که مرده م یا زنده که تو شهر غریب چی به سرم اومده وقتی بعد بیست روز برای دوروز مرخصی ازخوابگاه برمیگردم خونه میگه به خونه ی من نیا خلاصه قلبم عذابه ازظلمش منو از محبت و خونه پدریم جدا کرده گاهی چنان گریه میکنم و مادرای دیگه رو میبینم قلبم تیرمیکشه کاش اینطور نباشیم
Iran, Islamic Republic of
21:58 - 1398/11/29
4
سلام مادر من تو مواظبت از من چه تو دوران بارداری چه تو بچگی سهل انگاری کرده پامو تو بچگی سوزونده بطوریکه تو طرز قدم برداشتن من تاثیر گذاشته با این حال من خودمو نشکستم درسمو خوندم دبیر هستم ازدواج کردم سرکار خانم مادرم کسر شانش میشه که دخترش عیب دار باشه خودش رو خلاص کرده پیش زن داداشم گفته من فکر میکنم مریمو سقط کردم هیچ وقت بچه ای مثل اون نداشتم و با این کار سرپوش میذاره رو گذشته پر از سوال خودش که هیشکی از تنبلیها وبیفکریای گذشتش ازش دربارش قضاوت نکنه من که تو کارایی که تو اختیار خودم بود از همسالان خودم سرترم بقیش دیگه به پدرومادرم مربوطه دیگه هرچه بیشتر از عمرم میگذره بیشتر از پدر و ماد م نفرت پیدا میکنم
Iran, Islamic Republic of
14:56 - 1398/12/06
16
ما چهار تا خواهر هستیم. من ۲۵ سالمه. پدرم بیکاره الان حدوده ۵ ساله که خونه نشسته. خیلی بددهن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بد اخلاقه. هی به من میگه قیافه نداری ترشیدی همسنای تو دو تا بچه دارن. فوش های خیلی رکیک جنسی میده. صبح تا شب با ما و مادرم دعوا داره گاهی اوقات کتک میزنه. خانوادشون کلا عصبی و بد دهن هستن. فقط تو خونه با اینطوریه یکی رو ببینه یه جوری رفتار میکنه با طرف انگار نوکرشه خیلی احترام میذاره. همش میگه کاش پسر داشتم گور بابای دختر. با این وضعیت هیچ امیدی به ازدواج ندارم. با این وضعیت کی طرف من میاد آخه. خشگل نیستم. پدر پولدار و درست حسابی ندارم. خرجمم تو خونه با ترجمه کردن در میارم. جونم به لبم رسیده از دست این حیوون. از اتاق که میای بیرون میگه بشین همون جا. میخوای یه چیزی بخوری میگه زهر مارت بشه. میخوای بری دستشویی میگه چرا انقد میری دستشویی همش فوش میده. با خودش حرف میزنه همیشه و چرت و پرت میگه. خدا هممون رو نجات بده. خواهش میکنم برام دعا کنید.
محمد حسین پایاب
Iran, Islamic Republic of
01:38 - 1398/12/13
5
نظرات رو خوندم امیدوارم روزی برسه که همه ی مشکلات هممون تموم بشه
پدر و مادر من منو بد بخت کردن من 14 سالمه یه داداش دارم 9 سالشه همش تبعیض قائل میشن مادرم همش منو اذیت میکنه داداشم هر غذایی بخواد براش درست میکنه حالا کافیه من بگم غذا شوره با طناب منو میزنه یه بار شب تا صبح با دست و پای بسته منو تو اتاق حبس کردن بابام هم از مامانم حمایت میکنه
روژان
United Arab Emirates
00:58 - 1398/12/14
3
من یه دخترم که ۲۳ سالمه،پدرم آدم خوبیه اگرم جایی اذیتم کرده باشه میبخشمش چون میدونم ذاتش درسته و ته دلش دوستم داره،ولی اون زن بی وجدانی که اسمشو گذاشتن مادد از بچگی اذیتم گرد یه پسر داشت لنگه خودش جفتشون حسود،کینه توز،بی تربیت و بد ذات با اینکه مدرسه تیزهوشان درس خوندم بهترین رتبه هارو اوردم الانم دارم تو یکی از بهترین دانشگاها فوق میگیرم بازم اذیتم میکنه،دنیا گرده پسره اذیتش میکرد دقشو سره من خالی میکرد به من فحش میداد منو اذیت میکرد کتک میزد کنایه میزد و....از بچگی کارم گریه بوده زبونمم کوتاه،بابامم خودشو با این دهن به دهن نمیکنه،برای پسره هرزش زن گرفت شروع کرد پیشش پشت من حرف زدن و روی اون رو هم باز کردن دوماه فقط تویه اتاق گریه کردم و درس خوندم توی سن ۱۴ سالگی اینقدر اذیتم کردن بیماری لاعلاج گرفتم که منشاش فقط عصبی بود یه بار شب تولدم اینقدر بهم چرت و پرت گفتن رفتم توی پارکینگ درس بخونم ضربه ای زد توی صورتم که هنوز جاش هست و باعملم درست نمیشه،اخرم کاشف به عمل اومد اقا دوتا زن داره اون دختر رو هم بیچاره کردن،دختره اومد ازم حلالیت خواست بخاطراینکه دربارم اشتباه فکر کرده بود،پسره هم گرفت مادرشو کتک زدسره زن دومی الان عقده ای شده هر دقیقه تو خونه به من فحش میده و تا فامیل درباره پسرش میپرسن شروع میکنه بدگویی درباره من که بحث عوض شه،عینه روز برام روشنه که اخر عاقبتش چی میشه،لطفابرای ارامش و سلامتی من هم دعا کنید،امیدوارم هرچه زودتر از شرشون راحت شم
لیندا
Iran, Islamic Republic of
02:40 - 1398/12/15
4
مادرم و خواهر بزرگم به من حسودی میکنن و هر روز در حال نقشه کشیدن برای من هستن.خواهر بزرگم البته خواهر که نمیشه گفت برام نقشه می کشه و مامانم میگه چشم براش مو به مو اجرا میکنه.
Iran, Islamic Republic of
14:23 - 1398/12/21
25
من یه مادر وحشی دارم از بچگی مانع بود برم مدرسه هروقت یه استکانی چیزی می افتاد از دستم مییشکست همه لباسای مدرسمو جلوی چشمم آتیش میزد روی گاز آشپزخونه که من فرداش نرم مدرسه درطول دوره تحصیل ده ها بار تصمیم ترک تحصیل گرفتم.اون صحنه ها هیچ وقت یادم نمیره اون خاطره های بد و هیچ از کودکیم خاطره خوبی ندارم و الانم مادرم بدترشده حتی خیلی بدتر
متاسفانه عقده روانی دارن که هرچی میگذره بدتر میشه و وقتی ناهار که میشه من میرم کولوچه ای چیزی از بیرون میگرفتم میخوردم تا سیر بشم چون راضی نیست دست به غذا و یخچال بزنم و بهممیگفت حرومه اینا که میخوری مفت خور . تا اینکه دوماه از صبح تا شب انقدر توی خیابونا دنبال کار گشتم تا الحمدالله کارپیداکردم و الان هر بارکلی خرید میکنم برای خونه الان ۹ ساله سرکارمیرم و خرج بامنه ولی پشیمونم بخیالم میشه مامانم اخلاقش خوب شه ولی پس انداز نتونستم کنم الانم که حرف جدیدش اینه که برو از خونه من خونم .. و یه خونه نقلی با اجاره بالا گرفتم راست پول رومیدم اجاره ولی خیلی بعضی وقتا ازآروم بودنم بدم میاد کاش روز اول رفته بودم و سکوت و ادبو آرامش جلوی مادر بد هیچ چیزی رو بعد از ۹ سال عوض نکرد سرنقطه همون سال هام.. خیلی سعی کردم دورهم سرسفره بشینیم ولی هرکس توی سینی غذا میگیره دستش میره توی اتاق خودش و ممنوع بود سفره و این بدترین قانونه برای گروهی که اسمش خانواده هست ، توی بچگی میرفتم پیشش شبا بخوابم اینقدر لگت میزد که حق نداری از اتاقت بیای بیرون و فهش هایی میداد که لات های خیابون میگن متاسفم که حتی یبار منو توی بقل نگرفت نه من بلکه هیچ یک از۶تا بچه هاشو، کادوی روز مادر رو تکه تکه کرد یسال و دیگه نگرفتیم براش و حتی هرکدوم ازبچه ها برای اون یکی تولد بگیره تنبیه و پشیمونی ببار میاره که کیک توی در دیوار میخورد .. هیچ کس حق نداره راحت بشینه و باید قرنطینه باشن از دورهمی بدش میاد ازشادی متنفره فقط بددهنی و فحاشی کارشه اگر کسی اومد توسالن یکی تا از بچه ها قبل من رفت جدا زندگی کرد وقتی اون۱۹ سالش بود و الان پزشک هست اگر نرفته بود الان یه عصبی و روانی بود و بیکار و افسرده .. من که کتاب باز میکردم بخونم همه کتابا جاش درعرض ۵ دقیقه توی حوض بود کتابام همیشه له و لورده بود جلو همکلاسی ها .. به زور فوق لیسانس گرفتم اون هیچ وقت نمیدونست من دانشجو هستم صبح میرفتم بیرون شب می اومدم خونه که از محیط سمی خونه دور باشم ولی دوتا از بچه ها قربانی رفتار بدش شدن الان افسردگی شدید و بیماری ناعلاج دارن چون از نظر روحی خیلی بهمشون می ریخت مادرم و اونا توی خودشون میریختن ..من نمیبخشمت مادر ازت یه محبت میخواسیم دریغ دونسی چه به احترام .متاسفم بابت بدرفتاری های مادرم برای همه خانواده سرکوب هست
یه دختر
Romania
09:54 - 1398/12/22
5
نظر همه رو خوندم و خیلی جالب بود که خیلی ها شبیه به منن.مادرم زن صبور و خوبیه ولی پدرم.....هیچوقت نمیبخشمش شب تا صبح هزار بار توی اتاقم‌ میومد و منو چک میکرد لباسام رو میگشت چون بهش گفتم میخوام گوشی داشته باشم بهم همیشه مشکوک بود از لحاظ مالی چیزی برام کم نزاشت و از لحاظ عاطفی همیشه کمبود محبت داشتم و هر پسری میگفت منو دوست داره باور میکردم و چوبش رو میخوردم.پدر و مادرم همیشه باهم اختلاف داشتن و توی فضای پر از مهر و محبت بزرگ‌نشدم..همیشه فحشای جنسی و زشت و کتک تا سرحد مرگ! من که نمیبخشمش و ارزو میکنم بمیره منو و مادرم ازش راحت بشیم
Iran, Islamic Republic of
02:32 - 1398/12/23
4
خوش به حال کسایی که خانواده خوب دارند . ۲۶ سالمه از بچگیم هر چی فکر میکنم تنها خاطرم دعوا های مادر و پدرم و فحش و قهر و ایناست . از یه طرف به مامانم با پیرژامه خونه تو اپارتمان کتکم میزد و جلوی دهنم رو میگرفت تا کبود میشدم و بعد منو مینداخت بیرون و من جلو همسایه ها که ردمیشدند خیلی خجالت میکشیدم . این تحقیر ها با من موند تا الان ‌. الانم مادرم کتکم میزنه فحشم میده و بدتر از همه شکنجه روحی میده ‌. از پدرم بد میگه بهش جلوی من لعنت و فحش میده . خدا منو نجات بده ‌ ‌ . با خودم قرار گذاشتم هیچ وقت نه ازدواج کنم نه بچه دار شم ‌ چون نمیخوام اسیب هایی که دیرم باعث شه زندگی کس دیگه رو خراب کنم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
22:52 - 1398/12/23
4
مادر من خیلی بد دهنه همیشه سر کوچکترین اتفاقی فحش میده و نفرینم میکنه جالب اینجاس من خیلی ب مادرم محبت میکنم اگه بزاره روزی چندبار بغلش میکنمو بوسش میکنم ولی نمیزاره تا نزدیکش میشم میگه برو اونور کم بچسب بهم چرا انقد نزدیکم نشستی برو رو اون یکی مبل ولی هر موقع داداشم ی جایی نشسته میره کنارش میشینه همش باهاش حرف میزنه درصورتیکه اون اصلا اهمیت نمیده ب حرفای مادرم ک چی میگه...جلو مردم فحشم میده کوچیکم میکنه اونم سر هیچی مثلا جلوی عروسمون ب بابام حرف میزنه بعد نگاش میکنم آروم میگم مامان کم داد بزن یهو بدتر صداشو میبره بالا میگه خفه شو توم. خودشم میدونه بهش حق میدما ولی هیچی جلو چشمش نیست همش کنارشم کمکش میکنم
بعد من آدمیم ک هیچوقت کاری ب کار کسی ندارم تا کسی سر ب سرم نزاره همیشه هم اتاقی هم کلاسی دوست فامیل دوسم داشتنو ازم تعریف کردن حتی عروسامون کلی دوسم دارنو همیشه بهم احترام میزارن ولی تا الان ک ۲۳ سالم شده اصلا احترامی از مادرم ندیدم‌. خب منم تا کی تحمل کنم آدمم اون همه دلمو شکسته بالاخره منم جوابشو میدم همیشه سیر فحش و نفرینم میکنه از آخر میگه عقده ای بدبخت خدا مرگت بده انتظار داره با اون همه محبتی ک بهش کردمو جلو مردم زده تو ذوقم ک برو کنار عقده ای نشم.هه. حتی ب عروسمون بیشتر محبت میکنه تا من کلا انگار من وجود ندارم هر وقتم میخاد منو لال کنه بهم میگه عقده ای. ولی عقده ای اونه چون وقتیکه ب دنیا اومده ی ماهش نشده پدرش فوت شده و عمو و زنعموش بزرگش کردن الانم داره عقده هاشو سر من خالی میکنه حتما با خودش میگه سایه پدر و مادر رو سرم نبوده دیگه چرا ب دخترم محبت کنم ولی ب جاش خودمو تیکه تیکه کنم واسه پسرام بخدا اتقد رفتارش باهام بده ک همه دلشون برام میسوزه عروسمونو دوستام میگن چرا این همه پسر ک عاشقتن و ازت خاستگاری کردنو رد میکنی ازدواج کن ارامش داشته باشی...هیییی حرف زیاده تو دلم خدا خودش جوابشو بده
فاطمه
Iran, Islamic Republic of
11:23 - 1398/12/27
6
پس فقط من نیستم...همیشه حسرت یه خونواده خوب یه مادر خوب یه پدر خوب به دلم بوده و هست من از همه ی دنیا فقط یه خانواده ی خوب میخوام چیز زیادیه؟ حتی نمیخوام دوسم داشته باشن فقط اذیتم نکنن جوری شده حاضرم به غریبه ها پناه ببرم از دست خونوادم ،از دستشون که زجه میزنمو گریه میکنم اونامیخندن لامصبا چرا بچه دار میشین وقتی بلدنیستین پدرو مادر خوبی باشین وقتی خودتون هزار تا عقده و مریضی دارین چرا انقدر خودخواهیت حتی اگه فکرمیکنید یه درصد ممکنه بچه تون از زندگیتون و زندگی ای که براش میسازین زجر بکشه بچه دار نشین به جایی میرسن که مرگ براشون از زندگی بهتره و اونوقته که شما درواقع قاتل زندگیشونید بچه اوردن زادو ولد کردن هنره؟افتخاره؟تولیدمثلو که حیووناهم بلدن باید پدرومادرِ خوب بودنو یاد بگیرین یه چهارتاکتاب بخونید تحقیق کنید مگه الکیه تروبه هرکی میپرستین این قضیه رو جدی بگیرین بچه دار نشین اگه روانی وعقده ای هستین اگه بلد نیستین واقعاپدرومادر باشین من به کی دردمو بگم به کی بگم خدا
باران
Iran, Islamic Republic of
19:22 - 1398/12/28
6
من بچه که بودم مامانم بخاطریه اشتباه بچگانه دستای منوسوزونده الانم که هرچی ازدهنش درمیاد بهم میگه پیش همه ضایم میکنه اصلأازش محبت ندیدم حتئ خیلی وقتا بهم میگه حتئ غذایی که میخوری حرومه چون من راضی نیستم سرنمازنفرینم میکنه بچه که بودم خیلی کتکم میزد به نظرتون میتونم ساکت بشینم هیچی نگم توبدترین شرایط پشتمو خالی کردن ازش
Iran, Islamic Republic of
19:30 - 1398/12/28
5
با مادر قهرم برای اینکه بهم نیش وکنایه نزنه/جلو دیگران کوچکم نکنه اینطور برای خودشهم بهتره /احساس میکنم وقتی جلوش نباشم ارامش داره برای همین کار میکنم تا کمتر تو خونه باشم/ چکار کنم که به خاطر نفص عضو نمی تونم ازدواج کنم /پدر مادرا بچه ها تون را هر طور خد خلق کرده وهمانطور که خودتون تربیت کردید بخواهید سرکوفت وتحقیر دلشکستگی میاره /شاید گرفتاری یکی دیکه از بچه ها تون دلشکنوندن یکی دیگه از همون بچه هاوتون باشه.
-
01:17 - 1399/01/04
17
خداوند اون پدری رو لعنت کنه ک نمک نشناسه و به بچش میگه برو بیرون از خونم. و نفرین کنه درد ناک ترین حرفیه ک یه پسر میتونه بشنوه دارم آخه پسر ۱۵ ساله کجا رو غیر از خونه پدرش‌داره. کجاااا؟؟ چ پدریه ک با چوب خشک کن بچشو میزنه چ پدریه ک پسرشو با فحش و کتک تو حیاط پرت میکنه از درد و خارش جای نیش پشه خوابش نبره. اگر خدایی وجود داشته باشه حقه من رو پایمال نکنه
Iran, Islamic Republic of
10:13 - 1399/01/07
27
پدرمن دشمن من هس ،مرگ بر پدرم لعنت برپدرم،کثافت الکی نماز میخونه میره مسجد ولی خوک هس چون نه عاطفه ای داره و نه تاحالا خرج یه لباسم کرده ،فحش مادر خواهر میده وکتک،دستورمیده، پلیده کثیفه لعنت شده هس ،لعنت به نمازش،بمیره مردشم از رو زمین برنمیدارم،خواهشا اونا که تو وضعیت من و امثال من زندگی نکردن نیان اینجا اراجیفی به نام نصیحت بذارن و لعنت به همه اونایی که بیرون از خونه امثال ما رو اذیت میکنن ،لعنت
Iran, Islamic Republic of
02:42 - 1399/01/08
120
سلام
من ۲۸ سالمه تویه خونواده بزرگ شدم که پدرم جز میل جنسی چیز دیگه ای نداشت وبرده مادرم بود بخاطر همین ویژگیش
مادرمم که افسار بابامو داشت دگه ظلم نموند در حق من نکنه به جرم دختر بودنم من بچه اخر بودم چهارتا داداش بزرگتر داشتم
منو نوکر خودش و پسراش کرده بود از ۶ سالگی چهارپایه زیر پام میذاشت ظرف بشورم از کتک وفحاشی و فش ناموسی که دیگه نگم چقد بهم میگفت پسراشم که از خودش بدتر انقد زجر کشیدم که تو ۱۴ سالگی ازدواج کردم که فقط ازاون خونه فرار کنم دگه بماند شوهرم و خانواده اش از مادرم بدتر بودن ....
حتی تو خونه شوهرمم از دست مادرم در امان نبودم چپ میرفت راست میرفت درد زن داداشام و میگفت بخوره به سرم مرض قند داشت مادرم دوسه سال اخر عمرش که زمین گیر شد و محتاج من شد هیچکی جز من دگه بدردش نخورد همه مصیبتاش موند برا من تا مرد حتی دم مرگش به بابام گفت ارث به من نده وصیت کردمن غسلش بدم انجام دادم
ولی هیچ وقت حلالش نمیکنم خدام حلالش نکنه ایشالا
حسرت همه چیز به دلم گذاشت حسرت عشق،عروسی،احترام ،....
من خودمم یک ساله متوجه شدم که دیابت نوع ۱ گرفتم و الان انسولین میزنم روزی ۴ بار تزریق میکنم
نمیدونم تاوان کدوم گناه مو میدم دختر بودنمو یا توسری خوربودنمو یا مظلوم بودنمو خیلی وقتا ارزو میکنم شب بخوابم صبح پا نشم
خدا کمکم کنه
الان بابامم هرروز دنبال زن گرفتنه ابرو برامون نذاشته حتی گاهی مادرمو فش میده بخاطر زنای جدیدش
زن داداشامم یکی از یکی پررو تر
فقط ارزومه از این شهر برم و دیگه نبینمشون
Iran, Islamic Republic of
22:15 - 1399/01/08
8
وای خدا چقدرررر وحشتناک، واقعا موندم چی بگم، من فکر میکنم خانواده ی سالم کمه چون این حجم از نظرات چیز دیگه ای رو میگه، من خودمم قربانی خانواده ی پر دعوا و بدبختی، الانم 1/5بابامو ندیدم، ازمن خوشش نمیاد بی هیچ و پوچ تهمت ناموسی زدو هرچی به دهنش اومد گفت، منم قیدشو زدم، ازدواج کردمو و دوتا بچه سالم و همسر خوب و مهربون دارم، به فدای سرم که منو نمیخواد، حتی رفتم دستشو بوسیدمو گفتم دلم برات تنگ شده گفت هیچ وقت نمیخوام ببینمت. منم گفتم باشه، و به خدا سپردم، خواهشم اینه شمام خیلی به خودتون سخت نگیرینو از هیچ کس تو این دنیا توقع نداشته باشین، حتی از پدر و مادر، شما شخصیت والایی دارید. چه. میسه کرد واقعا، الان آروم گرفتم که مث من زیادن، برا همه گشایش میخوام
Iran, Islamic Republic of
04:13 - 1399/01/11
3
با سلام
من حدود ۶ سال کار کردم پدرم بازنشسته بود بهش گفتم بیا با هم کار کنیم بعد از سه سال برادر وسطو اورد گفت به جای من کارمیکنه البته خیلی خیلی موزی هست و خودشو میرسونه و منو خراب میکرد کم کم همه قبولش کردن که خیلی کار میکنه البته یک چهارم من کار میکرد من خانم جداست ساعت ۹ سر کار بودم و ۴ نهار میخوردم و شب ساعت ۱۱ شام ولی اون ۷ صبح بیدار میشد و تا ده بارها میبرد و تمام تازه ظهر باید خودم بقیه بارها میبردم
حالا اون شد پسر خوب و این که کار میکنه من شدم دزد و دروغگو و تنبل البته مادرم فقط تعریف اون میکرد و میگفت این یعنی من هیچی نیستم
از اول زندگی هر چی کار میکردم نصفش به خانه پدر میدادم وقتی ۲ سال شریکم بود نصف دارایی که داشتم برد یعنی ۴ سال تو شهر دیگه کار کرد فقط تونست یه لبتاب بخره ۲ سال امد پیش من هر چی زندگی کردم نصفش کرد چون هر بار یه جلسه برام میزاشت و هر کدام میگفت این ۱۰۰ تومان به خاطر من ازش نگیر اون میگفت همه گفتن وقتی که همه چیمو برد مردم گفتن اون خوبه و من ادم دروغگو و دزد هستم البته کار برادر و مادرم بودن به همه جا میرفتن و این حرفا میزن من تو کار بودم و خانه هیچ کسی نمیرفتم بعضی وقتها بدون شام خابم میبرد پسرم میگفت به خانمم که دلم برا بابا تنگ شده خیلی وقته ندیدمش صبح میرفتم خاب بود ظهر مهد کودک و شب هم موقع برگشت خواب
یک خسته از خود
Iran, Islamic Republic of
00:33 - 1399/01/16
9
من ۲۸ سالمه از وقتی که خودمو یادم میاد پدرم منو کتک میزد ۱۰ سال برای پدرم کار کردم چون مجبور بودم. بعد ۱۰ سال به من تهمت زد و انداخت بیرون بعد من مجبور شدم با یک پیکان برم مسافرکشی کنم
وقتی مسافر کشی میکردم بعضی وقتا هم کلاسی ها و هم سن و سال های خودمو میدیدم که همشون صاحب کار و زندگی شدند و من باید مسافر کشی کنم من از اونا خجالت می کشیدم . پدرم هم پیش همه منو مسخره میکنه که پسرم با مدرک لیسانس داره مسافرکشی میکنه و من شدم سوژه خنده کل فامیل من که بهترین دوران زندگی ام رو صادقانه برای پدرم کار میکردم این حق من نبود .
من خدا را دارم
Iran, Islamic Republic of
02:24 - 1399/01/16
32
من الان ساعت هاست که نشستم و تمام نظرات رو خوندم
درد همه ما یک چیز بود فقط محبت محبت محبت محبت محبت محبت محبت محبت چیزی که من ۲۶ ساله در حسرت یک جمله محبت آمیز از طرف پدرم هستم . از بچگی فقط سرکوفت تحقیر مسخره شنیدن
هر یک از ما یک توانایی هایی داریم و استعداد هایی رو داریم که باید هر انسانی خودش کشف بکنه و هر کسی مسیر زندگی خودش رو پیدا بکنه پدرم‌ وقتی ۷ سالم بود به خاطر اینکه وقتی خوابیده بود من سروصدا کرده بودم کتکم‌زد و از خونه انداخت بیرون و همسایه ها از کوچه منو جمع کردند من پدرم با رفتارش با حرفاش با تحقیراش به من ضربه ای زد که فقط من میدونم و خدا . من فقط محبت می خواستم
می خواستم وقتی بچه بودم با پدرم بازی بکنم شاید محبت رو با میلیاردها پول نشه خرید یک عمر کتک خوردم تحقیر شنیدم فحش خوردم و الان ۲۶ سالمه یک شخص افسرده ای هستم که فقط روز و شب از خدا درخواست مرگ میکنم شاید باور نکنید چند ساله لحظه تحویل سال از خدا درخواست مرگ می کنم چون خیلی خسته ام .
Iran, Islamic Republic of
12:49 - 1399/01/18
3
من پدری دارم که به پدربزرگم رفته بداخلاق وغرغررو یه کارگرساختمونه من همیشه براش یه پسرفوق العاده بودم حتی موقع کمک کردن بهش هم یه بهونه ای برای تحقیرم پیدامیکنه هیچ وقت باهاش رفتاربدی نداشتم هیچ وقت توقعی ازش نداشتم ولی میدونم که رفتارش اینجوریه من رفتاراشوبادقت تماشاکردم وفهمیدم وقتایی که خستس رفتارش بدمیشه وقتایی که خستس من میرم وخسته نباشیدمیگم و... کارایی که میدونم اگه کمی دیربشه گیرمیده روسریع انجام میدم شمادوستان هم ببینیدایرادکارازکجاست
Iran, Islamic Republic of
14:32 - 1399/01/22
4
مادری دارم که از کودکی تنهام گذاشت و رفت چهارده سالگی آوند دنبالم منو با خودش برد به شهری که ازدواج کرده بود بعد دوماه منو از خونه بیرون کرد و از آن شب به بعد زندگیم خراب شد بلاهایی به سرم آوند که خدا می دونه حالا هم که ازدواج کردم و طلاق گرفتم باز هم منو تحقیر می کنه و با خرفاش آزارم میدهد همیشه بخشبدمش ولی دیگه ازش بریدم اون فقط بمن حسادت می کنه حتی به سنم میگه فکر کردی چند سال از من کوچیکتری همیشه منو تحقیر می کنه نمی دونم خدا مجلس دیگه بریدم کاش بمیرم
ستاره
Iran, Islamic Republic of
11:54 - 1399/01/23
4
مادر من از وقتی که طلاق گرفت نزاشت یه روز خوش ببینم ۱۲ ساله منو تو یه خونه که اندازه انباریه گرفتار کرده و با رفتاراش تحملو سخت تر کرده اگه یه روز خسته باشم یکم بلند یا دیر جوابشو بدم آنچنان دعوایی راه می ندازه که همسایه ها راجعبم چه فکرا نمیکنن حتی اگه چیزی پیدا نکنه مثلا میگه چرا ظرفارو شستی کابینت خیسه و همین میشه بهانه که فحشای بدو بکشه به من به بهانه های مختلف وسایلو پرت میکنه میشکونه آخرشم میگه مادر بهتر از من وجود نداره تو قدر نمیدونی درحالی که موقع همه ی داد زدنا و تحقیر کردناش من سکوت میکنم و تاحالا بی احترامی بهش نکردم ولی بدترین بچه های اینو اونو از من بهتر میدونه و میزنه تو سرم بابامم اصلا براش مهم نیست داره با من چیکار میکنه مادرم همین الان اومد تو اتاق و هرچی از دهنش درومد گفت و رفت فقط دعا کنید بتونم کار کنم و زود تر از خونش برم تا اینقدر منت و تحقیر نکشم
Iran, Islamic Republic of
12:54 - 1399/01/25
6
ناراحت نشید هااا ولی گور بابای هرچی پدر و مادر بیخیالشون یک مشت دستگاه تولید مثل بودن که اندک شعوری نداشتن تو قرن۲۱ هنوزم بیشعورن فراموششون کنید اصلا ارزش درد و دل کردن یا روشون حساب بازکردن رو ندارن از۸ سالگی تا ۱۳ سالگی کتک خوردم و فحش شنیدم بعدش بابام گور به گور شد الانم مادرم خیلی بی تفاوت وقتی میبینه ناراحتم لذت میبره شدم۳۲ ساله و هیچی به هیچی فقط سعی کنید مستقل بشید تنها راه چاره همینه من اگه بابام زنده بود بخاطر کتکهای بی موردش که داداشمو بیشتر دوست داشت و منو میزد دربو داغونش میکردم الانم ۱۷ساله سر قبر نکبتش نرفتم
Iran, Islamic Republic of
13:04 - 1399/01/25
5
اکثر ۹۰ درصد زن و مردها بچه درست میکنن که تا وقتی کوچیکه بهش بگن گوگولی و بخندن همشون برای خودخواهی خودشون بچه میارن بعدم ولش میکنن به حال خودش ای لعنت ابدی بر پدر و مادر من
Iran, Islamic Republic of
15:22 - 1399/01/27
7
ما قربانی اشتباهات و تصمیمات نادرست و خودخواهانه پدر و مادرمان هستیم . خیلی از ما تصمیمات زندگی مان را خودمان نگرفته ایم . از همان بچگی سرکوفت ها و تحقیر ها را شنیده ایم‌ . الان هم که بزرگ شده ایم باز هم پدر و مادرانمان به خاطر تصمیمات غلط خودشان باز ما را سرزنش می کنند . ای کاش از همان کودکی به ما قدرت تصمیم گیری را یاد می دادند و می گذاشتند خودمان راهمان در زندگی را پیدا کنیم
از نسل من که گذشت ولی میخوام بگم اونایی که بچه کوچک دارند هیچ وقت به بچه به خاطر ضعف هاش سرکوفت نزنید بچه رو تحقیر نکنید پدر و مادر ها بدانید هر یک کلمه تحقیر آمیز شما یا کتک های نابجای شما تا آخر عمر در روحیه فرزندتون اثر خواهد داشت به فرزنتون محبت کنید . محبت فقط پول نیست . شاید خریدن یک کتاب و هدیه دادن به فرزندتان در کودکی مسیر زندگی فرزندتان را تغییر دهد
من قربانی بی مهری پدر و مادرم هستم الان ۲۸ سالمه و افسردگی شدید دارم ای کاش پدر و مادرم به من به اندازه یک حیوان خانگی به من اهمیت میدادند ......
شایان
Iran, Islamic Republic of
22:18 - 1399/02/02
4
سلام منم مشکلات شمارو دارم پدرم مثل یک سگ با من برخورد می کنه جلوی جمع منو خرد میکنه من همش15 سالمه پول روزانه بهم نمی ده برام پوشاک نمی خره همش هم میگه برو سر کار ازش راضی نیستم
Iran, Islamic Republic of
19:26 - 1399/02/05
4
من همتون رو درک میکنم و دونه دونه نظر هاتون رو دیدم
من مادر و پدر بدی ندارم اما هر چی میگم که اینو میخوام اونو میخوام اونا قبول نمیکنن مثلا میگن نه این به درد تو نمیخوره
من یه دخترم و خیلی دوست دارم برم کلاس فوتبال و به بیشتر کلاس های مردونه مثل BOX علاقه دارم
من هر چی بهشون میگم قبول نمیکنن میگم میخوام برم کلاس فوتبال اونا میگن به دردت نمیخوره
برو تکواندو
خب منم هر چی میگم اونا قبول نمیکنن خسته شدم از هر خواسته ایم به خاطر اونا گذاشتم اما تا کی تحمل دارم

قدرشون رو بدونیم چون اگه نباشن خیلی غصه میخوریم
من هر شب و هر روز خوابای بد و فکر های بد میکنم
من 14 سالمه و خیلی اتفاق های بد تو زندگیم افتاده
وقتی گریه میکنم میام اینجا و نظر هاتون رو میخونم و اروم میشم
علی رحمانی
Iran, Islamic Republic of
12:05 - 1399/02/08
22
سلام من ۱۷ سالمه واقعا پدرمو نمیبخشم اون همشیه اولویتش فامیلاش بعد مارو میدونست یه قرون بهم پول نمیداد هرچی فوش بارم میکنه مانع پیشرفت من میشه منم حداقل یه معیار هایی ارزوهایی که بچه گی داشتم همه رو نابود کرد همیشه میدونه چه این دنیا چه اون دنیا یه عاقی همیشه پشت سرش هست وقتی اومدم تو سایت دیدم که خیلی ها هستن مثل منن تنها کسی که یارم بوده حمایتم میکردم مادرم بوده انشالله که هرکس پدر مادر خوبی داره خدا باسش نگه داره
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
01:36 - 1399/02/14
1
خدایا 12 ساله منو از خونه بیرون انداختن بس نیست و هر وقت که برگشتم با فحش مادرم و پدر و پلیس 110روبرو شدم اگه فقط یک بار محبت واقعی میدیم شاید زندگی من یه طور دیگه میشد فقط یه نصیحت برادرانه به همه عزيزان با تمام مشکلاتی که دارید بسازید حتی یه شبم از خونه بیرون نزنید این حرف رو از تجربه 12 ساله میگم...همه پدر ومادرا بد نیستن ولی سهم من شد یه مادر زبون نفهم نمیخوام فهش بدم ولی تو رو خدا گول مستقل شدن واز خونه بیرون ماندن رو نخورید با تمام مشکلاتی که داریدبه امید روزی که همه بیایم داخل سایت پیام بزاریم که پدر ومادرامون چقدر خوبن ؟
Iran, Islamic Republic of
11:18 - 1399/02/15
2
کاش ما هم پدر و مادری داشتیم ک فقط اذیتمون میکردن..پدر و مادرم زندگی ما ۵ تا بچه رو از بین بردن..خراب کردن..نابودش کردن..دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم..وقتی فک میکنم پدر و مادرم باعث بیماری بدارم شدن ک الان تو بخش بیمارای روانی بستری شه دیوانه میشم..وقتی به جوونی از دست رفته ش فک میکنم روانی میشم..وقتی به زندگی برادر بزرگترم نگاه میکنم ک باعث شدن یه زن ۲۰ سال از خودش بزرگتر رو بگیره و بچه دار نشه نابود میشم..وقتی زندگی خودم و خواهرامو میبینم..میبینم مگه ما چه گناهی کردیم ک باید تاوان زندگی اون دوتارو بدیم..تاوان نفهمی هاشونو..مگه خدا میبینه اینارو
بی نام
Iran, Islamic Republic of
13:25 - 1399/02/15
0
سلام. ببینید زمین خدا وسیع است.این ینی چه؟ یعنی اینکه ما بیخود یکسری مسائل رو واسه خودمان بزرگ جلوه میدیم درحالی که از دید دیگر اصلا اون مسئله مهم نیست. شاید بهترین حرفی که توی این دنیا بهتون میشه گفت این هست که خود شما مهم تر از هرکسی هستید.به دیگران وابسته نباشید و روی پای خودتان بایستید. اگر به حرف و توجه به دیگران باشه که همین بیرون رفتن از خونه هم حرام هست . این دغدغه ها همیشه وجود دارند.البته تا زمانی که خودتان بهش توجه کنید اگر بی توجه از کنارش عبور کنید حتی بهش هم فکر هم نکنید بهترین زندگی رو خواهید داشت. متاسفانه توی این دنیا ادم هایی هستند که خیلی بد هستند و حسود . هر جور هم که باشه پدر و مادر یه ذره با بقیه و غریب ها فرق میکند. شما باید یاد بگیرید اولا قوه صبر خودتان رو در هر شرایطی حفظ کنید . توی جامعه هم از آدم های بیشعور کم نیستن.اگر قرار باشه همش به این بحث ها فکر کنید فقط این وسط خودتون رو نابود کردید و بس.پس بفکر خودت باش..
Iran, Islamic Republic of
18:21 - 1399/02/18
5
پدرم به من ظلم کرد . ظلمی که تا پایان عمرم از یادم نمیره .
Iran, Islamic Republic of
14:49 - 1399/02/19
3
احترام ب نظرم واسه پدر ومادری واجبه ک احترامتودارن یکی مثل مادرمو ک تا عمردارم نمیبخشم امیدوارم ب حق دل سوخته حضرت زینب درد ناعلاج بگیره بمیره خیلی درحقم بدی میکنه
Iran, Islamic Republic of
02:16 - 1399/02/20
0
ادما وقتی نا امید میشن به خیلی کمتر از انچه لیاقتش رو دارند راضی میشوند واین دلیلی ست برای وجود انسانهای نا لایق در زندگی مان
Canada
03:26 - 1399/02/25
0
پدرم بعد از ٣٠ سال زندگى با مادرم فهميديم ١٠ ساله زن ديگه اى داره مامانم نميتونست تحمل كنه و ما هم به پاش افتاديم كه اونو ول كن و طلاق بده ، پدرم هم ميگف من اگه بخام با شما زندگى كنم فقط شب واس خاب ميام خونه كه نگن پدر نداريد و به هيچ وجه اون زن رو طلاق نميدم ما حتى به پاى اون زن هم افتادبم كه از زندگيمون بره بيرون... ولى پدرم مارو نميخاست و چند روزى هست براى هميشه من و مادرمو بى پناه ول كرده و رفته و توى پيام اخرش به من زد من نميتونستم با مادرت زندگى كنم اميدوارم خوشبخت بشى خداحافظ، خيلى راحت مارو ول كرد و رفت...
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
04:42 - 1399/02/25
1
سلام من ۱۵سال دارم و نمی دونم چرا از پدر و مادرم ناراضی هستم من اغلب این مشکلاتی که نام بردید رو ندارم اما کلا دیگه مامان و بابا مو دوست ندارم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
02:16 - 1399/02/29
3
من هم مادرمو تو بچگی از دست دادم.الانم ۴۰ سالمه خودم زن و فرزند دارم.ولی پدرم هیچوقت ندونست که فرزند ارزو داره پدر بره خونش.حمایتش کنه.اون فقط سو استفاده کرد.و باعث شد زندگی من و سایر بچه هاش پیشرفت نکنه.اون واقعا فرزنداشو زیاد دوست نداره .و خونه من هم نمیاد.خلاصه محبت پدری رو نمیدونه.بالاخره شانس پدر خوب رو نداشتیم.و خیلی دلم از دستش شکسته.چون واقعا براش زحمت کشیدیم.ولی اون فقط میخاد خودش باشه.و یکطرفه از مهربانی ما سو استفاده کرد.الانم من و برادرم ازش دلسرد شدیم.زیاد نمیریم دیدنش.
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
04:35 - 1399/02/29
3
اره شمایی که درد و رنج از من خیلی بیشتر دارید.بدوید که سو استفاده از احترام گذاشتن یکطرفه مون رو خیلی از ادمها میکنند.اولی هم از پدر و مادر ی که بیشرف هستند شروع میشه.دلم میخاست به خیلیا بتونم کمک کنم.ولی نمیشه.کاش بجای اینهمه کلاس اخلاق که با کی خوب باشید.قانونی محکم بود تا از حق مظلوم دفاع کنه.به امید ان روز.
دختر تنها
Italy
17:24 - 1399/02/31
1
من ۳۱ سالمه. از مادرم متنفرم. یه آدم از نظر دیگران متشخص و فهمیده ولی برای خانواده یه دیکتاتور محض. حرف فقط حرف خودشه و کسی نمینوته بر خلاف عقاید مضخرفش حرف بزنه (به خصوص من و بابام. برای داداش ها قضیه کاملا برعکسه). حسرت اینکه یه بار بیاد بغلم کنه و یا منو ببوسه روی دلم مونده. در حالیکه این ساده ترین کاریه که برای دخترای فامیل میکنه. الان ازدواج کردم ولی این رفتارش را با همسرم هم داره. و همیشه اونو تحقیر میکنه. برای هر کار شخصی زندگی مون توقع داره ازش کسب اجازه کنیم. و اگر اینکارو نکنیم با نگاه های حقارت آمیزش من و همسرم را له میکنه. اینقدر حس مادر داشتن را حس نکردم، که اصلا نمیدونم میتونم خودمم مادر بشم یا نه. اصلا نمی دونم محبت به فرزندم چطور باید باشه. هر بار میبینم که داره به بچه ای محبت میکنه، احساس میکنم که چقدر دوست داشتم اون محبت را تو بچگی تجربه میکردم. هر بار یه کاری میکنه و من یا همسرم را تحقیر میکنه میبخشمش و میگم اشکال نداره تو خوب باش. ولی باز کارش را تکرار میکنه.
دلم میخواد فقط یه جوری بشه که خونه مون را تا حد ممکن ازش دور کنیم. جوری که فقط سالی یه بار بیایم ببینیمش.
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
01:16 - 1399/03/02
1
سلام روزگار من از همتون بدتره.
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
16:24 - 1399/03/02
100
والا من بابام یه موقع خوبع یه موقع بد بیشتر وقتا بد کم باش خاطره خوب دارم. همش غر میزنه تحقیر م میکنه همش کتتک میزنه درحدی که من یه بار می خواستم خودکشی کنم از دستش خواهرام می خواست به زور شوهر بده ابجیامم راضی بودن ولی خواهرم می گه من فکر می کردم با ازدواج راحت میشم ولی از چاه دراومدم افتادم تو چاله خواهرم لیسانس داره به من میگه اخلاق گنده بابا تحمل کن درس بخون وشوهر نکن ولی واقعا بابام بد اخلاق بد دهن بدترین فشو به من میده فکر نکنم کسی به دخترش بگه... واقعا از این حرفش بدم میاد اینکه میگه اضافی و نباید بدنیا میومدی از این طرف مادرم خوبه بچه بودیم کتک میزد الانم همش میگه حق بابابات یا میگه بابات همین چی کارش کنم بابام رومخم چجوری بگم بیشتر بجای کتک غر میزنه این از همه بهتر بین منو برادرم فرق می ارع واقعا رومخم دلم می خواد شربت خواب آور بریزم تو غذاش بخور بخاب راحت بشینم درس بخونم والا انقد ر غر می زنن من شبا درس می خونم تازه همون موقع بلند میشه غر میزنه کتک وای خدایا به غیر از تحمل چی کار میشه کرد من که آرزو میکنم زودتر درسم تموم بشه برم دانشگاه راحت بشم. والا من الان بابام آنقدر غر میزنه که نگو یه بار برگشت بم گفت زشتی و صدات مزخرف واقعا شما یه دختر اینو از زبون بابات بشنوی چه حالی میشی
بی نام
Iran, Islamic Republic of
23:07 - 1399/03/10
0
سلام دوستان همه کسانی که اینجا هستند یک تنه به قاضی آمده اند باید دید اخلاق ورفتار خودشان چگونه است آیاآنها وظایف خود را به عنوان فرزند درست انجام داده اند از پدر ومادر خود به خاطر فحش وناسزاگویی وتحقیر وتوهین وآزار جسمی وروحی شکایت کرده اند اماکارهای خود را که باعث چنین رفتارهای ناخوشایندی شده است را بازگویی نکرده اندقبول دارم که این رفتارها در خور هیچ انسانی نیست چه برسد به پدر ومادر اما فرزندی که آرزوی مرگ پدر ومادر خود را کنداوهم ناسپاس است بسیاری از این مشکلات ناشی از حس استقلال طلبی وهویت یابی دوران نوجوانی است که متاسفانه والدین آموزش کافی در موردآن ندیده اندبرخی از مشکلات نیز به علت اختلالات روانی وبخصوص اختلالات شخصیت است که ایجاد می شودوظیفه کارشناسان تربیتی وروانشناسان ومتخصصان فرهنگی ومذهبی است که به خانواده ها آموزش دهند وفضای خانواده را به محیط امنی برای تربیت انسانها تبدیل نمایند
United States
01:37 - 1399/04/04
0
نظرات زیادی را بالا خوندم که پدر و مادرشون را مقصر ناکامیهای روحی و اجتماعی و... میدونستن. سخن من بعنوان یک مادر که دختری 21 ساله دارم و مشکلات زیادی با هم داریم و او هم مثل شما مرا مقصر شکستهای خودش معرفی میکنه را هم بشنوید.
خودم در خانواده ای پرجمعیت بدنیا اومدم و با پدر و مادری که محبت زیادی ازشون ندیدم. در سنین دبستان اونها از هم جدا شدند و بعد مدتی پدرم با زنی که از دختر دومش کوچکتر بود ازدواج کرد وچند تا هم بچه ازاون خانم آورد. و سالهای کودکی و جوانی ما علاوه بر مشکلات داخلی, با انقلاب و جنگ و گروههای سیاسی ومسائل مالی همراه بود. از همون نوجوانی همه اش بدنبال فرار از خونه بودم و حتی گاهی فکر خودکشی....
اما خوشبختانه دوستان خوبی پیدا کردم و دیدم تنها راه رهایی من از آن خانه; خودم هستم. شروع کردم به شدت درس خواندن و بالاخره یکسال بعد از گرفتن دیپلم به دانشگاهی در شهر دیگر رفتم. در طول 6 سال تحصیل, در کنار درس خواندن , کار هم میکردم تا خرج تحصیلم را در بیاورم.
بعد از تحصیل هم طرح رفتم و سپس استخدام... و در همان سالها پدرم فوت کرد .
داستان را نمیخواهم طولانی کنم. پس از ازدواج, تصمیم داشتم بهر نحو که شده دخترم کودکی ای مثل مرا تجربه نکند. قدم به قدم با او پیش آمدم و حقیقتا دختر باهوش و سرزنده ای بود. به امید آینده ای بهتر کار و زندگی خوبی که در ایران داشتم را رها کردم و اونو آکردم که در خارج دبیرستان و دانشگاه بره, اما متاسفانه جذب ظواهر ظاهری اینجا شد و همه چیز را ول کرد. بطوری که بعد 6 سال و با کلی کلنجار رفتن و در یک مدرسه خصوصی تونست دیپلمشو بگیره.
اما الان که میبینه از دوستانش عقب افتاده و از طرفی من را مخالف خوشگذرونیها و بی برنامگیهاش میدونه, شروع کرده به مقصر دانستن من و آه و ناله و حتی توی شبکه های اجتماعی, با ژستهای روشنفکرانه به دیگر پدر و مادرا نصیحت کردن....ِِ
هدفم ازین حرفها یک چیز است: همه ما چیزی کمتر از یک چهارم عمرمون رو با پدر و مادرمون میگذرونیم. و بقیه اش دست خودمونه. پدر و مادرهای ما انسانهای کاملی نبودند, همانطور که ماها نیستیم.
پس بهتره بجای دست رو دست گذاشتن و فقط اونها رو مقصر دونستن کمی بخودمون بیایم و دنبال راه حل باشیم.
راه حلش هم فقط خودمونیم و تلاش
پرنیا
Iran, Islamic Republic of
19:52 - 1399/05/04
0
سلام دوستان می خوام ازتون مشورت بگیرم لطفا کمکم کنید من ۱۵ سالمه یک برادر کوچیک دارم که مادرم همش به اون توجه می کنه من اگه از صبح بشورمو و بپزم مادرم باز میگه تو هیچ کاری نکردی دیگه واقعا خسته شدم موقعی که از دستم عصبانی می شه فحش های رکیک می ده و کتکم می زنه طوری موها مو می کشه که تا چند روز ریشه موهام درد می کنه نمیدونم چی کار کنم پدرمم از مادرم طرفداری می کنه دیگه واقعا خسته شدم
لطفا راهنمایی کنید
پاسخ ها
مدیر پایگاه

همراه عزیز نی‌نی‌بان، اگر سوالی از متخصصان دارید در آدرس زیر مطرح کنید


http://bit.ly/31AMOqp

ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: