370785
کد: 41347
20 فروردين 1400 - 10:21
یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز ۳ تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند.

قصه گویی کودک

قصه گویی برای کودکان نقش مهمی در پرورش شخصیت و خلقیات آن‌ها دارد و به والدین برای برقراری رابطه عاطفی عمیق‌تر با فرزندان کمک می‌کند. 

قصه‌گویی و مزایایی که برای کودکان دارد

از مزیت‌های قصه گفتن و کتاب خواندن برای کودک تشویق و ترغیب او برای کتاب‌خوانی است. همچنین کودکان با الگوبرداری از والدین کتاب‌خوان خود این عادت را پرورش می‌دهند.
بیشتر بخوانید: کتاب گرگ نیکوکار برای بچه‌ها
قصه خوانی مانند خواندن یک کتاب کار بسیار ساده ای است. اگر شما آن قدرها وقت ندارید می توانید قصه ای را که حفظ هستید برای کودکتان تعریف کنید و یا خاطرات دورن کودکی خود را برای او بخوانید. مزایای بی شماری در قصه خوانی برای کودکان وجود دارد به خصوص کودکانی که در سنین قبل از مدرسه و مهد کودک هستند.
بیشتر بخوانید: معرفی کتاب «آب و هوا با المر» برای کودکان
فصه شنگول و منگول، یکی از قصه های آشنا است که بچه ها بارها و بارها شنیدن آن را دوست دارند.

این هم قصه شنگول و منگول برای بچه ها

یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز 3 تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. این‌ها با مادرشان در خانه‌ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردند. روزی بز خبردار شد که گرگ تیز دندان در آن دور و بر‌ها خانه گرفته و همسایه‌اش شده، خیلی نگران شد و به بچه‌ها سپرد که مراقب باشید.
اگر کسی آمد و در زد از درز در و سوراخ کلید خوب نگاه کنید، اگر من بودم در را باز کنید، اگر گرگ یا شغال بود در را باز نکنید.

داستان: شنگول و منگول و حبه انگور 
 بچه‌ها گفتند: چشم.
 بُز رفت یک ساعت دیگر گرگ آمد در زد.
 بچه‌ها گفتند: کیه؟
گرگ سرش را بیرون آورد و فریاد زد:«کیه کیه پشت بام توپ و تاپ می‌کنه؟! آش بچه‌های مرا پر از خاک و خل می‌کنه؟!» بز گفت: «منم منم، بز زنگوله پا کی برده شنگول من؟! کی خورده منگول من؟» گرگ گفت:«منم منم گرگ تیز دندان. من خوردم شنگول تو، من بردم منگول تو، من میام به جنگ تو.»

گفت: «منم، منم مادرتان!»
بچه‌ها گفتند: «دروغ می‌گی، صدای مادر ما نازکه، اما صدای تو کلفته.»
بیشتر بخوانید: چند تا از قشنگ‌ترین کتاب‌های شعر برای کودکان
دوباره برگشت و در زد.
باز بچه‌ها پرسیدند: «کیه؟»
گرگ صدایش را نازک کرد و گفت: «منم، منم مادرتون.»
بچه‌ها از پشت در نگاه کردند و گفتند: «دروغ می‌گی، مادر ما دستش سفیدِ تو دستت سیاهه.» گرگ رفت به آسیاب و دستش را زد توی کیسه آرد. دستش را سفید کرد و برگشت و‌‌ همان حرف‌ها را زد.  باز بچه‌ها از پشت در نگاه کردند و گفتند: «تو دروغ می‌گی مادر ما پاهاش قرمزه، تو پاهات قرمز نیست.»
 
داستان: شنگول و منگول و حبه انگور 


گرگ هم رفت به پاهاش حنا گذاشت وقتی که پاهاش رنگ حنا شد، آمد در خانه بز و‌‌ همان حرف‌ها را زد. بچه‌ها این دفعه در را باز کردند، گرگ یکهو پرید توی خانه. شنگول و منگول را خورد اما حبه انگور رفت توی سوراخ راه آب پنهان شد.
نزدیک غروب بز زنگوله پا از چرا برگشت. وقتی به در خانه رسید، دید در باز است، تعجب کرد. بچه‌ها را صدا زد اما جوابی نشنید.
حبه انگور از ته سوراخ راه آب صدای مادرش را شنید، بیرون آمد و همه چیز را برای مادرش تعریف کرد. مادرش پرسید: «گرگ آمد یا شغال؟»
حبه انگور گفت: «نمی‌دانم.»
بز رفت در خانه شغال و گفت: «شنگول و منگول مرا تو خوردی؟»
شغال گفت: «بیا خانه مرا ببین، چیزی توش نیست، شکمم را نگاه کن از گرسنگی به پشتم چسبیده. این کار گرگه.»
بز رفت خانه گرگ. گرگ هم یک دیگ را آتش کرده بود و داشت برای بچه‌اش، آش می‌پخت. بز روی پشت بام شروع کرد به جست و خیز کردن (بالا و پایین پریدن).
گرگ سرش را بیرون آورد و فریاد زد:«کیه کیه پشت بام توپ و تاپ می‌کنه؟! آش بچه‌های مرا پر از خاک و خل می‌کنه؟!»
بز گفت: «منم منم، بز زنگوله پا کی برده شنگول من؟! کی خورده منگول من؟»
گرگ گفت:«منم منم گرگ تیز دندان. من خوردم شنگول تو، من بردم منگول تو، من میام به جنگ تو.»
بز گفت:«چه روزی میای به جنگ من؟» گرگ گفت: «روز جمعه. فردا.»
بز آمد به خانه خودش و از آنجا رفت به صحرا علف سیری خورد. روز بعدش رفت پهلوی گاودوش تا شیرش را بدوشد و یک ظرف کره و سرشیر درست کند. وقتی که درست شد، کره و سرشیر را برداشت و برد برای سوهان‌کار و گفت: شاخ را تیز کن. سوهان‌کار شاخ بز را تیز کرد.
گرگ هم رفت پیش دلاک و گفت: «دندان‌های مرا تیز کن.» دلاک گفت: «کو مزدش.» گرگ گفت: «مگه مزد هم می‌خوای.»
دلاک گفت:« بله، بدون مزد که نمی‌شه.» گرگ هم رفت یک انبان (کیسه) برداشت و پر از باد کرد و برای دلاک برد. دلاک تا سر انبان (کیسه) را باز کرد دید همه‌اش بادِ، اما به روی خودش نیاورد و گفت:«بلایی به سرت در بیارم که تو داستان‌ها بنویس. به جای مزد فیس می‌دی.»
گاز انبر را برداشت و دندان‌های گرگ را کشید و پنبه جاش گذاشت. فردای آن روز، گرگ و بز وسط میدان آمدند. گفتند که پیش از جنگ باید آب بخوریم. بز پوزش را توی آب فرو برد، اما آب نخورد ولی گرگ آنقدر آب خورد تا شکمش باد کرد و سنگین شد. گرگ و بز به میدان آمدند. بز هم آمد با شاخ تیز و سر و گردن کشیده.
گرگ گفت: «برای من سروکله می‌کشی. الان نشانت می‌دم.»


قصه گویی برای کودکان

حالا اگه گفتی بقیه قصه چی می‌شه؟

از کودک بخواهید ادامه داستان را خودش بسازد. اما می‌توانید بعد از قصه‌گویی کودک، آخر داستان را برایش بخوانید. در افسانه ادامه داستان این‌گونه آمده است: گرگ پرید که خرخره بز را بگیرد. اما دندان‌های پنبه‌ای‌اش از دهانش افتاد بیرون. بز هم به گرگ فرصت نداد. رفت عقب و آمد جلو و با شاخ زد توی پهلوی گرگ تیز دندان. پهلوی گرگ شکافت و شنگول و منگول از شکم گرگ افتادن بیرون. بُز شنگول و منگول را به خانه برد و حبه انگور راهم صدا کرد و گفت: «بچه‌ها بعد از این دانا باشید و دشمن را از دوست بشناسید.»
مشاوره ویدیویی
نظر کاربران
انتشار یافته: 30 نظر
در انتظار بررسی:0
عبدالله
Iran (Islamic Republic of)
15:25 - 1395/04/20
44
عالیه
Iran (Islamic Republic of)
17:43 - 1396/04/26
16
خیلی عالیه . من دوسش دارم
پوریا
Iran (Islamic Republic of)
13:28 - 1396/07/08
113
عالی بود فقط اون نفهمید توی دهتش پنبه یا اونا توی شکمش نمردند
Iran (Islamic Republic of)
07:13 - 1396/08/06
14
نه پوریا جان، گرگ قصه ی ما بخاطر خوردن زیاد فست فود از مشکل معده رنج میبُرد و شب ها قبل از خواب مسواک نمیزد به همین علت دچار مشکل شد، پس بچه های گلم غذای بیرون کم بخورید و قبل از خواب مسواک بزنید
India
23:44 - 1396/10/03
7
عالیه ممنون واقعا زیبا بود
Iran (Islamic Republic of)
23:08 - 1396/10/12
20
مرحوم مادربزرگم در زمان کودکی نزدیک به 34سال قبل برایم قصه میگفت بسیار لذت بخش وآموزنده بود من هم خواستم واسه پسرم این قصه را برایش بگم یادم رفته بود.واسه بچه های امروزی این داستان بسیارآموزنده است.باتشکر
معصومه
Iran (Islamic Republic of)
23:24 - 1397/11/29
50
من اینو برا داستان نویسی می خواستم خیلی خوب بود فقط کشیدن عکساش یکم سخته
Iran (Islamic Republic of)
18:33 - 1397/12/16
13
عالي عالي
Iran (Islamic Republic of)
22:12 - 1398/01/03
33
عالی بود مرسی
Iran (Islamic Republic of)
17:35 - 1398/01/17
35
خیلی عالیه واقعا داستان خوبی بود
Iran (Islamic Republic of)
19:01 - 1398/02/12
3
خوب است
محمد جواد
Germany
02:23 - 1398/03/03
25
خيلي عالي بود
Iran (Islamic Republic of)
00:20 - 1398/03/10
69
مرسی عالی بود
Iran (Islamic Republic of)
17:53 - 1398/08/14
38
خیلی خیلی ممنونم از برنامه شما
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

مرتضی علیمردانی
Iran (Islamic Republic of)
۲۰:۲۲ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۵
خیلی خوبه بازم ازاین قصه ها بزازید ممنون
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

Iran (Islamic Republic of)
16:58 - 1399/01/03
105
این مدلشو دیگه نشنیده بودیم!
Iran (Islamic Republic of)
17:00 - 1399/01/03
63
"کاربر محترم تظر شما ثبت شد" غلط املایی دارد. لطفا رسیدگی کنید. از سایت شما بعیده!
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام و ممنون از توجهتون


پیام شما دریافت شد

Iran (Islamic Republic of)
17:59 - 1399/01/10
1
واقعا عالیه کتابش رو خودم داشتم... دادم هدیه برای تولد پسر خاله ام
تانیا
Iran (Islamic Republic of)
15:49 - 1399/02/26
1
خیلی خوب بود میشه راهنمایی كنین من نمیدونم آخر داستان چی نیشه؟ اما داستانش خوب بود
Iran (Islamic Republic of)
01:35 - 1399/02/27
5
عالی بود
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
19:53 - 1399/03/05
16
عالی عشق بود
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
08:31 - 1399/05/08
0
عالی بود
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
23:34 - 1399/08/10
1
خیلی عالی بود.
بچه ها م خیلی دوست داشتن.
ممنونم
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

ستاره
Iran (Islamic Republic of)
01:50 - 1399/10/08
1
عالی برای من مادر بزرگم اینو میخونه
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

محدثه منصوری
Iran (Islamic Republic of)
23:09 - 1399/10/11
0
خیلی خوبه خیلی ممنون
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

تایماز
Iran (Islamic Republic of)
17:52 - 1399/10/21
0
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

الناز
Iran (Islamic Republic of)
06:01 - 1399/11/01
0
سلام خیلی عالیه من خیلی دوسش دارم فقط اینکه صدا شو کجا دانلود کنیم بگید ممنون میشم.
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما


می توانید در لینک زیر، قصه شنگول و منگول و صدها قصه دیگر را دانلود کنید


https://niniban.com/fa/news/91239

بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
12:45 - 1399/11/22
0
خیلی خیلی خیلی خیلی عالی بود ممنون
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

امیرحسین
Iran (Islamic Republic of)
00:39 - 1399/12/26
0
واقعا عالی وجذاب
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

Iran (Islamic Republic of)
12:24 - 1400/01/23
0
سلام خیلی خوب بود
پاسخ ها
مدیر پایگاه

سلام، ممنون از توجه و لطف شما

ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: