داستانهای کودکانه قدیمی، چگونه تعریف کنیم؟
گرگه با دندوناش بز رو گاز میگیره، دندوناش میریزه، بزه با شاخش میزنه تو شکم گرگه، شکم گرگه پاره میشه، شنگول و منگول میان بیرون.
داستان قبلی داستان بز زنگوله پا بود. این کوچولوهای هنرمند ادامه داستان را از زبان خودشان روایت کردند و برایمان فرستادند.
ستایش اسمعیلی ابهریان
گرگه با دندوناش بز رو گاز میگیره، دندوناش میریزه، بزه با شاخش میزنه تو شکم گرگه، شکم گرگه پاره میشه، شنگول و منگول میان بیرون.
عسل صفدری
بز با شاخ های تیزش شکم گرگ رو پاره کرد و شنگول و منگول از داخل شکم گرگ بیرون پریدن. بعد با کمک مادرشان چند تا سنگ بزرگ آوردند و سنگها را ریختن داخل شکم گرگ. بزبز قندی شکم گرگ رو دوخت، بعد آقا گرگه را انداختن توی دریا و گرگه خفه شد. شنگول و منگول هم به مادرشون قول دادن که دیگه درو روی غریبهها باز نکنن.
ملیکا میرزائی از گرمسار
گرگ به دندانهای پنبهایاش مینازید و نمی دانست که بز زنگوله پا دانا است و مثل گرگ مغز فندقی ندارد و شاخهای خود را تیز کرده تا به جنگ گرگ برود. جنگ میان بز و گرگ شروع شد گرگ نادان تا آمد که پای بز را گاز بگیرد و او را از پا درآورد، دندانهای پنبهایاش ریخت و بز دانا با خنده و زرنگی شاخهایش را به شکم گرگ بدجنس و نادان زد و شنگول و منگول را نجات داد. اما از آن به بعد شنگول و منگول یاد گرفتند که ساده نباشند و به راحتی به غریبه اعتماد نکنند و به حرف مادرشان گوش دهند.
رادین امینیان، ۳ ساله و نیمه:
بعد نتونست برهای دو دو ( اینطوری) گازش بگیره چون پنبه داشت، دندون نداشت! ولی بزه تونست اونو بگیرتش چون شاخاش تیز بود. بعد دلشو پاره کرد، شنگول و منگول اومدن بیرون.