505
کد: 182578
17 شهريور 1397 - 13:48
زندگی کردن با یک کودک حساس، کار ساده‌ای نیست؛ زیرا معمولاً روابط خانوادگی تحت تأثیر اضطراب کودک قرار می‌گیرد.
زندگی کردن با یک کودک حساس، کار ساده‌ای نیست؛ زیرا معمولاً روابط خانوادگی تحت تأثیر اضطراب کودک قرار می‌گیرد. البته، این گفته لزوماً بدان معنی نیست که علت اضطراب کودک، رفتار افراد خانواده‌اش بوده است، اما می‌تواند به این معنی باشد که به علت و در پاسخ به اضطراب کودک، رفتار خانواده غیرعادی شده است.
زمانی که کودک را برای درمان به مطب پزشک می‌برند، دیگر مشکل به‌صورت مسئلۀ اول مرغ بود یا تخم‌مرغ؟ درآمده است.به‌عبارت‌دیگر، در این مرحله الگوهای ثابت و مخربی بر روابط خانوادگی حکم‌فرماست.
در این وضعیت، همه افراد خانواده ناراحت و خشمگین هستند. عصبانیت دیگران، اضطراب کودکِ مضطرب را شدیدتر می‌کند و معمولاً همین امر موجب تداوم دور باطل می‌شود. 
مثالی که در زیر می‌خوانید، نمونۀ نسبتاً حادی است که بسیاری از دشوارترین جنبه‌های زندگی با کودک مضطرب را نشان می‌دهد. در اینجا می‌بینید که افراد خانواده، به شیوه‌های گوناگون، به اضطراب واکنش نشان می‌دهند.
مونیکا ب هشت ساله، به اضطراب شدید جدایی از مادر دچار شده است. هر وقت خانم ب می‌خواهد از او جدا بشود، مونیکا جیغ می‌کشد و به او می‌چسبد. او بدون کمک مادر، تکالیف مدرسه را انجام نمی‌دهد و مدرسه رفتن روزانۀ او، به یک کشمکش خانوادگی تبدیل شده است. مونیکا یک خواهر بزرگ‌تر به نام کارا دارد که مضطرب نیست و شاگرد موفقی است.
آقای ب خودش را مردی بسیار منطقی می‌داند. او اضطراب مونیکا را بسیار دست‌کم می‌گیرد و دلیلی برای آن نمی‌بیند. به نظر او مونیکا این کارها را برای جلب‌توجه انجام می‌دهد و به این وسیله مادرش را کنترل می‌کند. واکنش پدر، مسخره کردن اضطراب مونیکا است.
این پدر اصلاً فکر نمی‌کند که به‌این‌ترتیب، موجب می‌شود مونیکا از خودش خجالت بکشد. او از همسرش عصبانی است که بازیچۀ دست دخترش شده است و درنتیجه، به شوهرش توجه کمتری نشان می‌دهد. آقای ب به کارا احساس نزدیکی بیشتری می‌کند و از موفقیت‌های او سربلند است.
از سوی دیگر، خانم ب احساس می‌کند مادری مسئول است و شوهرش حساسیت لازم را ندارد. او همۀ رفتارهای مضطربانه مونیکا را واقعی می‌پندارد و واکنش وی، راضی کردن و حمایت از دخترش است. خود او تا حدودی مضطرب است و از جنگ‌ودعوا خوشش نمی‌آید و به همین دلیل، بعضی‌اوقات به مونیکا اجازه می‌دهد به‌جای جروبحث، از وضعیت‌های اضطراب‌آور بگریزد.
نتیجه‌اش این می‌شود که او ناخواسته، رفتار کودکانۀ مونیکا را تقویت می‌کند و اجازه می‌دهد اعتمادبه‌نفس او در انجام کارها کاهش یابد. رفتار مونیکا روزبه‌روز با شرایط سنی او نامناسب‌تر به نظر می‌آید و خانم ب دیگر از کارهای مونیکا خسته شده، گاهی اجازه نمی‌دهد مونیکا به او بچسبد.
در این مقطع، مونیکا و کارا با هم دعوا دارند. دعوا را معمولاً کارا راه می‌اندازد؛ زیرا هم از زرنگی مونیکا در فرار از مسئولیت بدش می‌آید و هم از رابطۀ خاصی که با مادرش دارد.
اگر وضعیت به همین ترتیب ادامه یابد، اختلاف زناشویی و اختلاف بین دو خواهر شدیدتر می‌شود و همبستگی آقای ب و کارا ازیک‌طرف و مادر و مونیکا از طرف دیگر، مستحکم‌تر می‌شود و به علت فشار زیادی که خانم ب احساس می‌کند، ممکن است دچار افسردگی بشود.

مشکل این خانواده چیست؟
برای آنکه افراد خانواده بتوانند در کنار هم مسائل را حل کنند، رعایت چهار اصل لازم است.
1- باید برای تک‌تک افراد خانواده روشن باشد که چه نقشی دارند و هر فرد چه حقوق و چه مسئولیت‌هایی دارد. به‌طورکلی، پدر و مادرها مسئولیت و حقوق بیشتری دارند تا فرزندان.
2- افراد خانواده باید بتوانند گفتگوی مؤثری داشته باشند تا از نقش‌های متفاوتشان، برای حل مسائل استفاده کنند.
3- روابط خانوادگی باید چنان انعطاف‌پذیر باشد که تک‌تک  افراد احساس کنند به خانواده تعلق دارند و درعین‌حال، قربانی همدیگر نشده‌اند. همچنین انعطاف‌پذیری مانع ایجاد دسته‌بندی برخی افراد خانواده و درنتیجه احساس بیگانگی سایرین می‌شود.
4- باید رفتار افراد خانواده ثابت باشد تا آن‌ها احساس امنیت کنند و بتوانند به همدیگر متکی باشند و با هم همکاری کنند.
ببینیم این چهار ضرورت، چگونه در خانوادۀ ب نقض شده است:
- اول، نقش‌های خانوادگی تغییر کرده‌اند. نقش مونیکا در آغاز، در حد یک کودک خردسال تنزل کرده و سپس به مقام مَحرمِ مادر ارتقا یافته است، درحالی‌که هیچ‌کدام از این دو نقش، مناسب سن مونیکا نیست. به دلیل نیازهای ظاهری مونیکا، خانم ب از نقش خود به‌عنوان همسر آقای ب و مادر کارا کم کرده است و در صورت افسرده شدن، از نقش مادر کناره‌گیری می‌کند و آقای ب، نقش تنها مقام صاحب اقتدار در خانواده را به عهده می‌گیرد.
- گفتگوی مناسب در این خانواده وجود ندارد. گفتگوی مؤثر مستقیم، صریح و مؤدبانه است. مستقیم است؛ زیرا گوینده با کسی که طرف صحبت است، حرف می‌زند. صریح است؛ زیرا منظور را به‌روشنی بیان می‌کند و هیچ پیام نهانی ندارد. مؤدبانه است؛ زیرا هدف گوینده حل مسئله است، نه کوچک کردن طرف مقابل.
وقتی فردی در خانواده احساس می‌کند سایر افراد خانواده او را طرد کرده‌اند، آزرده می‌شود و ممکن است آزردگی خود را از طریق تحقیر سایرین نشان دهد؛ مانند آقای ب که مونیکا را مسخره می‌کند.
برعکس افرادی که رابطۀ بسیار نزدیکی با همدیگر دارند، گاهی چنان صحبت می‌کنند که گویی فکر همدیگر را می‌خوانند. برای نمونه، به‌تدریج که خانم ب به مونیکا نزدیک‌تر از سایر افراد خانواده می‌شود، ممکن است مطالبی شبیه به این دربارۀ خودش و مونیکا بگوید: ما از موسیقی بیشتر از ورزش خوشمان می‌آید. او احساس می‌کند لازم نیست عقیدۀ مونیکا را بپرسد؛ زیرا تصور می‌کند که او هم‌نظرش همین است.
 افرادی که به‌ این‌ ترتیب سخن می‌گویند، ممکن است با هر علامتی که نشانگر تفاوت بین آن‌ها و شخص موردنظر باشد، احساس خطر کنند. برای آن‌ها راحت‌تر است که فرض کنند شخص دیگر با آن‌ها هم‌عقیده است؛ چرا که می‌ترسند اختلاف عقیده، رابطۀ صمیمی‌شان را به خطر بیندازد. درحالی‌که ناتوانی در تحمل اختلاف عقیده، شخص دیگر را دچار این احساس می‌کند که تحت زورگویی یا فشار قرار دارد و درنتیجه خشمگین می‌شود.
- نرمش و انعطاف‌پذیری هم در این خانواده ازدست‌رفته است. همبستگی شدیدی بین خانم ب و مونیکا ازیک‌طرف و آقای ب و کارا از طرف دیگر ایجادشده است. هر زوج چنین احساس می‌کند که آن دو نفر دیگر آن‌ها را طرد می‌کنند و بنابراین، آزرده می‌شوند. ظاهراً خانوادۀ چهارنفری آن‌ها، به دو خانوادۀ دونفری تبدیل شده است.
- سرانجام، در خانواده ناهماهنگی پدید آمده است. تفاوت رفتار خانم و آقای ب، در نوع رابطه‌شان با مونیکا واضح است، اما در رابطۀ بین مونیکا و مادرش هم ناهماهنگی ایجادشده است. بخشی از این ناهماهنگی، به نوسانات سطح اضطراب مونیکا مربوط می‌شود، اما خواستۀ خانم ب برای حمایت از مونیکا و گریز از کشمکش هم در این ناهماهنگی مؤثر است.
بیشتر رفتارهای مضطرب، در مرحله‌ای چنان غیرمنطقی می‌شود که حتی مهربان‌ترین و حامی‌ترین پدر و مادرها تصمیم می‌گیرند که مقاومت کنند. از سویی مقاومتِ متناوب، رفتار اضطراب‌آمیز را شدت می‌بخشد. آنگاه پدر یا مادر بین دو حالت در نوسان است:
گاهی تسلیم می‌شود و درنتیجه، رفتار کودک را تداوم می‌بخشد و گاهی با عصبانیت، در برابر خواستۀ او مقاومت می‌کند و به‌این‌ترتیب، اضطراب کودک را افزایش می‌دهد.
هیچ‌کدام از این الگوها، فقط منحصر به خانواده‌های کودکان مضطرب نیست و همۀ خانواده‌های کودکان مضطرب نیز چنین مسائلی ندارند. این نمونه‌ها را فقط برای آن آوردیم که روابط مشکل‌زا را نشان دهیم تا ببینید، افراد ناخواسته در واکنش به اضطرابِ یک عضو خانواده، به چه رفتارهایی کشیده می‌شوند.
مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: