611
کد: 188479
23 آذر 1397 - 05:01
ترس، اضطراب و وحشت به ویژه اضطراب و وحشت دگرگونی هایی را در بدن انسان موجب می شود.
ترس، اضطراب و وحشت به ویژه اضطراب و وحشت دگرگونی هایی را در بدن انسان موجب می شود. بچه ها می توانند در این سن و سال گرفتار سر درد شوند و مشکلات تنفسی پیدا کنند یا مشکلات جهاز هاضمه، دل درد، معده درد و برخی از اوقات در کار دفع و ادرارشان اشکالاتی پیدا شود یا گرفتار تکرر ادرار شوند.
مشکلی که بچه ها علاوه ر این، جنبه های فیزیکی دیگری پیدا می کنند عبارت است از:
- پلک زدن، مژه زدن و برخی از اوقات چشم ها را محکم باز و بسته کردن
- بازی با دست و انگشتانشان
- پا به زمین کوبیدن و غُرغُر کردن
- مِن مِن کردن، احساس گُمی، گیجی
و برخی از اوقات سرگیجه گرفتن است و به هر حال حالات فیزیکی نشان می دهد یا تنفس آنها یک مقدار آشکار و نفسشان تندتر و جریان خون به مقدار زیادی دگرگون می شود.
برخی از اوقات برافروختگی صورت دارند و بعضی از اوقات حالت کم، کمرنگی و یا حتی سفیدی پیدا می کنند. از نظر فیزیکی، اضطراب حالاتی را موجب می شود و می تواند بعداً ذره ذره تبدیل به بیماری های روان تنی و یا سَیکُسُماتیک شود که در انسان می تواند باقی بماند.
علل و عوامل اضطراب و وحشت و مواردی که باعث شروع یا شدت آن می شود:
- عامل ارث در این زمینه نقش مهمی دارد. برخی از افراد با حادثه ای که مقداری برخلاف میلشان باشد نگران می شوند و خطر را چندین برابر بیشتر و بزرگتر می بینند.
- آستانۀ تحریکی که افراد در این زمینه دارند با هم بسیار متفاوت است و به همین دلیل است که برخی از اوقات اگر در خانواده افراد مضطربی باشند می تواند به راحتی فهمید که چرا فرزندان آنها مضطرب می شوند.
کنار این زمینۀ ارثی و ژنتیکی اگر بچه ها در خانه ای بزرگ شوند که پدر و مادر افراد مضطرب و نگرانی باشند، این ترس و اضطراب را به فرزندان خود انتقال خواهند داد و در سیستم عصبی آنها آشکار و پنهان خواهد ماند.
بعد از مدتی، اضطرابی که پدر و مادر داشته با وجود همه گونۀ مواظبت و مراقبت ها در فرزند من و شما دیده می شود. بنابراین نقش یادگیری و محیطی که با اضطراب و نگرانی همراه است بدون تردید اهمیت فوق العاده ای دارد.
- تجربیات خود بچه ها اتفاقات و حواشی که در زندگی شان افتاده برخی از اوقات به صورت یک قاعده و قانون در می آید. به خصوص بین 7 تا 9 سالگی که بچه ها زمینه ای به جهت نوعی انتقال یا قیاسی دارند، مانند: اگر به آنها گفته شود که دو خانه آن طرف تر را دیشب دزد زده است، فرضشان این است که امشب یا فردا شب نوبت خانه ما خواهد بود.
به بیان دیگر بچه ها در دنیای محدود خودشان وقتی که اتفاقی می افتد آن را کاملاً به خودشان مرتبط می کنند. به نظر می رسد که تا حدود 12 یا 14 سالگی بهتر آن است که آنها را با حوادث و اتفاقات آشنا و آگاه نکنیم و تماشای تلویزیون و اخبار اطراف و برخی از اوقات جنبه شهر و محله ما را پیدا می کند برای بچه ها حتماً مفید نخواهد بود.
- مرگ در خانواده ای که بیمار دارند و به خصوص ناله کردن و اظهار نگرانی مربوط به بیماری، برای بسیاری از بچه ها موضوع بسیار مهمی خواهد بود و آنها را گرفتار خواهد کرد.
- عامل دیگری که فرزندان من و شما را سخت گرفتار می کند اختلاف پدر و مادر است. برخی از اوقات این اختلافات کاملاً بچه ها را از پا در می آورد و وقتی که از این جنگ و احتمالاً پدر و مادر از هم در پایان جدا می شوند آنها را تا مرزی می برد که هیچ چیز دیگری برای آنها اهمیتی ندارد.
-در خانواده ای که بچه ها به نوعی مورد تجاوز بدنی یا جنسی قرار گرفته اند این اضطراب به صورت عمیق و سنگین در وجودشان جا خواهد افتاد. 
پدر و مادری که بسیار کنترل کننده و به نوعی کمال پرست هستند و همۀ کارها را مایل هستند به بهترین صورت ممکن انجام دهند و سطح توقع و انتظارات بسیار زیادی از فرزندانشان دارند و دائماً آنها را با دیگران مقایسه می کنند، در واقع پیام هایی را به فرزندشان می دهند که باعث می شود آنها از زندگی سیر شوند و یا آرزوی مرگ کنند.
- در این سن و سال وحشت بچه ها در این زمینه ها بسیار فراوان است تا آنجا که گفته شده به خصوص بین 8 تا 11 سالگی بزرگترین نگرانی فرزندان من و شما مرگ پدر و مادر است و به همین علت است که ما باید مواظب باشیم در این باره سخن نگوییم و از بیماری یا مشکلاتمان حرفی نزنیم.
بلکه درست برعکس با صحبت سلامتی از بودنمان در کنار آنها، از ازدواج آنها، فرزندان آنها صحبت کنیم یا اینکه با آنها چگونه رابطه ای خواهیم داشت خاطر آنها را مستقیم و غیرمستقیم آسوده کنیم که با هم هستیم و همیشه خواهیم بود.
مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: