100 بازدید
کد: 195202
23 اسفند 1397 - 12:31
در این دوره اطفال کم کم به این موضوع پی می برند که آدم ها می توانند افکار و احساسات خود را با یکدیگر در میان بگذارند.

در این دوره اطفال کم کم به این موضوع پی می برند که آدم ها می توانند افکار و احساسات خود را با یکدیگر در میان بگذارند. مثلاً نوزاد اسباب بازی شکستۀ خود را به پدرش نشان می دهد و پدر می گوید: اوه، اینکه خیلی شکسته. خیلی بد شد. تو ناراحتی، نه؟
کودک در نُه ماهگی می فهمد که پدرش از احساس درونی او آگاهی دارد. تا قبل از این، وقتی که والدین با کودک همدلی می کردند و احساساتش را با تغییر آهنگ کلام، حرکات چهره و رفتار غیرکلامی خود به او انعکاس می دادند، کودک در مورد ابراز هیجانات چیزهایی یاد می گرفت.
اما در آن زمان نمی دانست که والدین و کودک می توانند عملاً احساسات و افکار یکسان و مشترکی داشته باشند. اکنون او می داند که چنین چیزی امکان دارد و همین امر موجب تقویت پیوند عاطفی میان والدین و کودک می شود.
دستیابی کودک به این آگاهی، یکی از مراحل بسیار مهم پرورش هیجان به شمار می رود، زیرا تبادل دو جانبۀ احساسات را ممکن می سازد.
در عین حال، بچه به تدریج می فهمد که افراد و اشیایی که دور و بر او هستند از پایداری و ثبات برخوردارند. وقتی توپ قل می خورد و به زیر صندلی می رود و دیده نمی شود، دلیل بر این نیست که دیگر وجود ندارد و چون مادر اتاق را ترک کرده و دیده نمی شود، دلیل بر این نیست که دیگر وجود ندارد.
وقتی فرزند شما مفهوم پایداری شیء را درک می کند، به بازی هایی که در آنها می تواند اشیای کوچک را درون یک ظرف بگذارد و از آن بیرون بیاورد یا آنها را پنهان کند و دوباره آشکار سازد، علاقه مند می شود. همچنین، ممکن است بارها و بارها قاشق خود را از روی میز به پایین پرتاب کند و از شما بخواهد که آن را برای او بیاورید.
روانشناسانی که دلبستگی اطفال به والدین را مطالعه می کنند نحوۀ واکنش کودکان یک ساله را به تنها ماندن با افراد غریبه، رفتن والدین و بازگشت آنها مورد مشاهده قرار داده اند.
آنها دریافته اند اطفالی که به والدین خود دلبستگی ایمن دارند در موقع بازگشت آنها ممکن است ناراحت شوند، ولی آرامش خود را حفظ می کنند و وقتی مادر و پدرشان آنها را بغل می کند و با آنها حرف می زند به او می چسبند.
اما اطفالی که به والدینشان دلبستگی ناایمن دارند در موقع بازگشت آنها واکنش متفاوتی نشان می دهند، که معمولاً به یکی از دو شکل زیر است:
الف) بی اعتنایی یا اجتناب، که در آن کودک در هنگام بازگشت والدین به آنها بی اعتنایی می کند و طوری عمل می کند که انگار اصلاً ناراحت نیست و وقتی که والدین سعی می کنند به او دلداری بدهند به جای چسبیدن به آنها، کنارشان می زنند.
ب) اضطراب و پریشانی، که در آن طفل هنگام بازگشت والدین به سمت آنها می رود و به آنها می چسبد و آرام نمی گیرد.
اگر فرزند شما این علائم ناامنی را نشان می دهد لازم است در مواقعی که با هم هستید بیشتر به احساسات او توجه و رسیدگی کنید. به عبارت دیگر، او نیاز دارد که به ابراز احساسات او با همدلی، دلسوزی، محبت – یعنی همان چیزهایی که پیوند عاطفی میان شما را تقویت می کنند – واکنش نشان دهید.
برای اینکه به نوزاد خود در این سنین کمک کنید تا در زمانی که می خواهید او را ترک کنید بهتر بتواند با نگرانی ناشی از جدایی کنار بیاید، باید به او اطمینان دهید که برمی گردید. فراموش نکنید که اگرچه یک بچۀ یک ساله خودش نمی تواند صحبت کند، ولی حرف های شما را به خوبی درک می کند و بنابراین، اطمینان دادن به او بی فایده نیست.
همچنین فراموش نکنید که او به علائم عاطفی شما توجه دارد، بنابراین اگر در هنگام جدایی دچار ترس و نگرانی شوید او نیز ممکن است نگران و وحشت زده شود.
بنابراین بهترین راه این است که برای فرزندتان مراقبی پیدا کنید که با او راحت باشد، و قبل از آنکه فرزند خود را پیش او بگذارید، آن قدر صبر کنید که هم خود و هم فرزندتان با او آشنا شوید. این کار باعث می شود هم شما و هم فرزندتان بیشتر احساس آرامش کنید.
به یاد داشته باشید که وقتی فرزندتان می بیند که شما احساسات و افکارش را درک می کنید، بیشتر احساس امنیت می کند و ارتباط عاطفی اش با شما تقویت می شود. او این مسئله را وقتی که از او مراقبت یا با او بازی می کنید، درمی یابد. ابداع بازی هایی که تقلید و ابراز احساسات را ترغیب می کنند نیز در این زمینه به کودکان کمک می کنند.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: