267
کد: 199687
31 ارديبهشت 1398 - 20:57
اولین کلماتی که پزشک در پاسخ به پرسش نهفته یا آشکار مادر بر زبان می آورد این است که پسر است یا دختر.

اولین کلماتی که پزشک در پاسخ به پرسش نهفته یا آشکار مادر بر زبان می آورد این است که « پسر است » یا « دختر است ». نوزادان پسر یا دختر از مسئله ی جنسی که به آن تعلق دارند به کلی بی خبراند و مدت ها نیز بی خبر می مانند. اما کسی وجود دارد که در این فاصله ها آنان را تر و خشک می کند و اندیشه های روشنی در باره ی الگوی آرمانیِ پسر یا دختر دارد. پسر یا دختر باید هر چه بیشتر با این الگو همرنگ شوند. آن هم به هر قیمتی.
وقتی که انتظار پدر ومادر در مورد فرزندان خود بر اساس جنس شان تا این حد متفاوت است آنان به ناگزیر باید از همان اولین لحظه ای که نوزاد شان را در آغوش می گیرند، بر مبنای خواسته های متفاوت شان واکنش نشان دهند. همین عمل ساده، فرزندان دو جنس را به انجام و از سرگذراندنِ تجربه های متفاوت می کشاند.
در اصل پدرها ظاهراً سهمی فرعی دارند. اما وظیفه ی مهار و نظارت بر رفتار مادر با فرزند بر عهده ی آنان است و الگوی تقلید و هویت پذیری برای پسر و تصویر مردانه برای دختر هستند. با این همه مادر است که هم پسر را « می سازد » و هم دختر را. دختر را همانند خود و بر اساسِ الگویی به بار می آورد که به تأیید مرد رسیده است. پسر را بر اساس همان الگویی بار می آورد که به تأیید مرد رسیده است. پسر را بر اساس همان الگویی بار می آورد که در تمام مراحل کودکی، بلوغ و جوانی خود با آن همرنگ بوده است. این کار چندان دشوار نیست: دختر فقط باید همراه با مادر همان رفتار مداراجویانه، آشتی طلبانه، و خادمانه ی او را در برابر بزرگ ترها تکرار کند.
بین مادر و نوزاد پسر چه می گذارد؟ بین مادر و نوزاد دختر چه می گذرد؟ شکن نیست که مادر، بر اساس جنس کودک، نوع خاصی از پاسخ ها، واکنش ها و برخوردها را انتظار دارد، اما با چه اقداماتی می تواند کودک را به تغییر رفتارهایی وادارد که آن ها را به دلیل جای نگرفتن در الگوهای پیش بینی نشده، ناپسند می داند؟
نوزاد نمی داند که کیست و کجاست و از مادرش هم هیچ خبری ندارد. او تقریباً فعالیتی ندارد و ارضای تمام نیازهایش با کسی است که از وی مراقبت می کند؛ مادر هم از او فقط همان چیزهایی را می داند که مطابق میل خود تفسیر می کند. نیازهای نوزاد متعد داند و بعضی از آن ها شدت و ضرورت خاصی دارند و اگر بر آورده نشوند ناراحتی های تحمل ناپذیری را برای ایجاد می کنند. در همین عرصه است که او با مادرش برخورد می کند و درست همان شیوه ای که مادر در سازمان دهی و پیشبرد این برخوردها به کار می بندد، عادات و تجربه ها و وضعیت زندگی او را تعیین می کند. آلپور می گوید:
" کسانی که معتقدند شخصیت در نخستین سال های زندگی شکل می گیرد، چنین پرسش هایی را مطرح می سازند: با کودک چگونه رفتار می شود؟ آیا قنداقش می کنند یا نه؟ شیر می خورد ؟ سر ساعت غذا می خورد یا مطابق میل خودش؟ چه هنگامی به او غذا داده می شود؟ چگونه تنبیه می شود؟ ( البته اگر بشود ) وقتی بدعنق است یا خودش را خیس یا کثیف می کند چه روی می دهد؟ نظافت او چگونه صورت می گیرد؟ هنگامی که آلت تناسلی خود را لمس می کند چه اتفاقی می افتد؟ "
شیر خوردن بی تردید مهم ترین رویداد روزانه ی نوزاد است، زیرا او ضروری ترین نیاز خود، یعنی غذا خوردن را بر آورده می کند. این رویداد سرشار از پیامدهای عاطفی است و روزانه چندین بار ( 5 تا 7 بار ) تکرار می شود. ایرن لزین شرح می دهد که در نمونه گیری از کودکان پسر و دختر دریافته است که 34% مادران « از شیر دادن به نوزاد دختر خودداری می ورزیدند، زیرا این عمل را بیگاری می دانستند یا به دلیل کارهای مهم تر از انجامش سرباز می زدند. » به عکس، تمام مادرانی که نوزاد پسر داشتند، به استثنای یکی، مایل بودند که از سینه ی خود به آنان شیر بدهند. آیا نمی توانیم این فرضیه را پیش بکشیم که در 66 % از موارد باقی مانده که مادران به دخترشان شیر داده اند، بخشی از آنان به اکراه به این کار پرداخته اند؟ البته می توان همین فرضیه را در مورد 99% از مادرانی که به پسرهایشان شیر داده اند نیز پیش کشید؛ اما این اقبال عمومی ما را به این فکر می اندازد که در تصمیم گیری برای شیر دادن یا ندادن به پسر، مادر با خودش خیلی کلنجار نمی رود. ممکن است که بر تصمیم گیری او این اعتقاد بسیار رایج و واقعی سنگینی کند که پسرها ضعیف تر و آسیب پذیرتر ازدخترها هستند ( در برابر 100 دختر، در حدود 106 پسر به دنیا می آید، اما میزان میرندگی به هنگام تولد و در دوره ی نوزادی در پسرها بیشتر است )، و بنابراین به شیر مادر نیاز بیشتری دارند؛ اما شاید این تمایل نیز مطرح باشد که ببینیم آنان با بیشترین نیرو و قدرت بزرگ می شوند، یعنی از هر لحاظ پسر بار می آیند.
از جمله الزاماتی که گریبان گیر زنان است و شمار ناچیزی از آنان از شرش رهایی می یابند آن است که معمولاً سهم بهتر را در همه چیز باید به پسر داد و زن، اعم از همسر، دختر، و البته مادر، وظیفه دارد به خدمت پسر در آید و از انجام هیچ یک از وظایف خود شانه خالی نکند، آنهم از همان ابتدا. دختر بچه ها، بعکس، از نوباوگی به « ایثار کردن » خود می گیرند، و گرنه « نمی توانند هنگامی که بزرگ شدند ایثارگر باشند »، بنابراین « برای رفاه خود آنان » است که از همان نوزادی از « سهم بهتر » محروم می شوند.
مکش جویی پدیده ای است که میان مادر و پسر روی می دهد و نه میان مادر و دختر. شیر دادن با لذت جسمانی خاصی همراه است که در پی برانگیختنِ مکشی حاصل می شود. پذیرفتنی تر و « عادی » تر می نماید که این برانگیختگی کارِ نوزاد پسر باشد تا دختر، بگذاریم که بسیاری از زنان منکر وجود چنین لذتی هستند. می گویند که پسرها پرخورتر و حریص تر از دخترها هستند ( این گفته بدان معناست که آنان باید این گونه باشند ) و همگان می دانند که تولید شیر پیوندی نزدیک با نیاز کودک دارد: هر قدر بیشتر مک بزند، تولید شیر هم بیشتر می شود. این امر ممکن است یکی از علت هایی باشد که به طور کلی مدت شیر دادن به پسرها طولانی تر از دخترهاست، اما به هیچ وجه انگیزه ای برای وادار ساختن مادر به شروع شیر دادن نیست.
دخترها را غالباً زودتر از پسرها از شیر می گیرند. از آن جا که مادرگویی از شیر دادن به آنان چندان لذتی نمی برد و شیر دادن را برای رشد مناسب ضروری نمی داند با خیال راحت از این کار دست می کشد. ایرن لزین می گوید که در گروه مورد بررسی او:
" تمام دختر بچه ها در سه ماهگی از شیر گرفته شده اند و تغذیه ی مختلط از یک ماه و نیمگی آغاز گشته است، در حالی که 30% از پسرها بیش از چهار ماه شیر خورده اند و برای 20% از آنان تغذیه مختلط تا هشت ماهگی ادامه یافته است. شیشه شیر را معمولاً در دوازده ماهگی از دخترها می گیرند و از پسرها در پانزده ماهگی. مدت مکیدن شیر برای پسرها طولانی تر است: در دو ماهگی برای نوزادهای پسر این مدت چهل و پنج دقیقه است و برای دخترها بیست و پنج دقیقه. مدت شیر خوردن با شیشه ( در شش ماهگی ) برای دخترها هشت دقیقه است و برای پسرها شانزده دقیقه. "
شیر خوردن در آغوش مادر، آن هم برای مدت طولانی، فقط امتیازی صرفاً جسمانی نیست، بلکه بهره ی روانی نیز دارد و برای کودک نشان محسوس آمادگی پیکر مادر برای خدمت به او، و به طور متقابل، اهمیت پیکر کودک برای مادر است.
صمیمیت جسمانی میان مادر و فرزند که در لذتِ آغوش مادرانه شکل می گیرد کودک را به اهمیت آسایش خود، جایگاهی که در زندگی مادر و در نتیجه در دنیا دارد مطمئن می سازد. این تضمین بی نهایت عمیق است و در طول روزهای بسیار تداوم می یابد: فقط کافی است دفعات شیر خوردن را در نظر بگیریم... نوازش هایی که با شیر خوردن همراه است نوزاد را عمیقاً متقاعد می سازد که پیکرش زیبا و شایسته ی محبت است. پاسخ ماهرانه ی مادر که از راه ارتباطات جسمانی صورت می گیرد به کودک می آموزاند که خود وی وجودی خوب، گرم و زیبا دارد. « عزت نفس » و « احترام به خود » که غالباً در دخترها بسیار کمیاب و در پسرها بسیار گزافه آمیز است درست در همین پذیرش مادرانه و ژرفِ پیکر کودک شکل می گیرد.
در مطالب پیش گفته در باره ی تفاوت های از شیر گرفتن پسرها و دخترها و مدت شیر خوری نباید اهمیت خواسته های مبرِم مادران را نادیده گرفت. درمورد از شیر گیری های زودرس، مادرانی که از آنان پرسش می کردم گرایش به این داشتند که توجیهات عملی ارائه کنند، مانند از سرگیری کار، ضرورت رسیدگی به بچه های دیگر، کارهای خانگی، خستگی، وضعیت سلامتی نامناسب که غالباً به صورت « بی حالی و فرسودگی » عنوان می شد؛ اما نکته ی در خور توجه آن که چنین توجیهاتی بیشتر برای از شیر گرفتن دخترها عنوان می شود، حال آن که در واقع پسرها وقت بیشتری برای شیر خوردن لازم دارند و باید پیکر مادرشان را فرسوده تر کنند.
برای من از دو کودکِ پسر سخن گفته اند که مدتی طولانی از سینه ی مادرشان شیر می خورده اند، یکی تا یک سال و نیمگی و دیگری تا دو سال و نیمگی. البته مسلم است که شیر مادر برای بچه ها کافی نبوده است.
و آن ها همه چیز می خوردند؛ اما درهر حال دوبار از سینه ی مادرشان شیر می خوردند: اولی یک بار در عصر و یک بار در شب، دومی یک بار در شب و یک بار هم در صبح. مادران این دو تصمیم گرفته بودند که ببینند میل واقعی پسرهایشان در مورد زمان شیر دهی چقدر است و آنان را « به حال خود واگذاشته بودند. » اولی در پایان یک سال و نیمگی هر دو بار شیر خوردن را همزمان کنار گذاشته بود، اما دومی، به عکس، نخست شیرخوردن صبح را کنار گذاشته و فقط در دو سال و نیمگی از شیر خوردنِ عصر دست کشیده بود. شاید تصادفی است که آن ها هر دو پسر بودند. مادر کودکی که تا دو سال و نیمگی شیر می خورد دختری داشت که بنا به گفته های خود وی در حدود هشت ماهگی خود به خود از مکیدن شیر مادر دست کشیده بود. کودکِ دیگر، پسر یکی یکدانه بود و بنابراین مادرش نمی توانست هیچ مقایسه ای بکند، ولی به این پرسش که آیا فرزند دختر را نیز این قدر طولانی شیر می دهد پس از تأملی کوتاه پاسخ داده بود که حتماً این کار را می کرد اما به نظر او دختر « هرگز نمی خواست که برای مدتی تا این حد طولانی شیر مادرش را بخورد »، زیرا دختر بچه ها « پیش از پسرها مستقل می شوند » و « مکیدن برای آنان چندان لذت بخش نیست، اما نوزادهای پسر از آن کیف می کنند ».
آیا می توان گفت که این مادر از شیر خوردن دخترش احساس لذت کمتری می کرده است؟ در هر حال هر دو مادر می گفتند که پسرانشان که امروز به ترتیب پنج و شش سال دارند بسیار فعال، خلاق، مستقل، اجتماعی، همیشه شادمان و سرشار از عشق به زندگی و شیفته ی آدم ها هستند.
در باره ی زمانِ متوسط شیر خوری چند نکته را باید یادآوری کرد. در این امر که پسرها پر خورتر از دخترها به حساب می آیند و درنتیجه وقت بیشتری را صرف مکیدن شیر می کنند، تضاد آشکاری دیده می شود. در واقع، کودک بسیار گرسنه باید خیلی سریع شیر بخورد. تفاوت زمانی محسوس بین شیر مکیدن های پسرها و دخترها در حقیقت ناشی از مکث های کمابیش متعدد و طولانیِ کودک در طی شیر خوردن است که مادر تحملشان می کند. می دانیم که شیر خواران سه یا چهار بار مک می زنند و فقط یک بار قورت می دهند. مکیدن برای نوزاد کاری بسیار خسته کننده است که غالباً او را وا می دارد تا نفس و قوای خود را تازه کند، زیرا در این عمل، فقط عضلات صورت و دهان به کار نمی افتند بلکه تمام بدن درگیر می شود و همین امر با تنش عاطفی بسیار شدیدی همراه است که نیروی بسیاری را صرف می کند. مکث های متفاوت هر کودک - که مادران تحملشان می کنند - میزان آمادگی مادر و نیز مشارکت عاطفی و جسمانی در شیر دهی را نشان می دهند. مادر فعالیت های پر تحرکی مانند مک زدن و بلع شیر را به خوبی درک می کند و با ضرب آهنگ شان همگام می شود؛ نقش آن ها روشن است: مکیدن و بلعیدن. به عکس، در مکث های نوزاد، نوعی وقت تلف کردن بیهوده یا تنبلی ارادی او جلوه می کند ( مادران معمولاً می گویند: بچه ام خیلی تنبل است ) البته این در مواردی است که نوزاد شیر دهنده ی خود را قدرتی خشن و سرکوب گر به حساب نمی آورد. اگر نوزاد در مجموعه ای از کارها، که جنبه ی فعال در آن ها نقش اساسی دارد، از آزادی استراحت و « فعالیت نکردن » برخوردار گردد، این بدان معناست که موفق شده ایم « جانبِ او » را بگیریم، صمیمانه درکش کنیم، او را همانند یک فرد به حساب آوریم، در حرکات، خواسته های فردی و نیازهای ویژه اش شخصیتی را بیاییم و محترم بشماریم که فقط به خود او تعلق دارد. پذیرش و رعایت احترام دیگری که در مورد آدم بزرگ ها آن همه به دشواری صورت می پذیرد، در مورد موجود کوچکی که برای این کارها آمادگی خاصی ندارد و قادر به انجامشان نیست، موجودی که بی نهایت وابسته و در نتیجه غالباً عصبانی کننده است اهمیت بسیار دارد.
درست در همین اولین امتیازهای به ظاهر ناچیز به استقلال نوزاد است که خصوصیت یا لطف مادر نمایان می شود. و اگر خصوصیت غلبه کند ضرورتِ نفی آزادی نوزاد و تحمیل خواسته های مادر به او، تحمیل انضباط و به تسلیم کشاندنِ هر چه زودتر و قطعی او بی درنگ نمودار می شود؛ البته این ضرورتِ تحمیل بی درنگ خواسته های مادر و به اطاعات کشاندن فرزند در مورد دخترها بسیار قوی تر است. پسر بچه، هر قدر کوچک و ناتوان هم باشد، نشان قدرتی است که خود مادر تابع اوست - آن هم غالباً با خشنودی. هر دو در نوعی بازی محبت آمیز متقابلاً به یکدیگر ستم می کنند، اما به ندرت به کشمکش آشکار می رسند.
به عکس در مورد دختر بچه ها سرعت شیر خوردن را می توان به فشارهای مکرر مادر مربوط دانست. مادران هر وسیله ای را به کار می برند تا به دخترانشان حالی کنند که « زود باش! » نوزادان را می توان به آسانی واداشت که حرکات خود را با آهنگی سریع تر انجام دهند. کافی است به وضعیت نامناسب پرورش گاه ها و شیرخوارگاه ها توجه کرد، وضعیتی که معلول کمبود مزمن یا نبود کاملِ تخصص و مهارت کارکنان است: وقتی مکث کودک در شیر خوردن طولانی تر از حد تحمل مربی بشود، برای این که سینه یا شیشه را از نوزاد بگیرد، در حالتی که کاملاً ناراحت و گذرا قرارش می دهد تا به او بفهماند که حق ندارد به حال خود بماند و شیر خوردن را کش بدهد. در این مؤسسه ها برای تغذیه ی شیرخواران و کودکانی که از شیر گرفته شده اند بسیار کمتر از کودکانی که در خانواده هستند وقت صرف می کنند. در نخستین هفته ها با وسایل پیشفگته نظم و ترتیب غذایی به آن ها تحمیل می شود و البته این وسایل کارایی خود را به سرعت از دست می دهند زیرا کودک مکث هایش را کمتر و سرعتش را بیشتر می کند.
مادر حالت روحی و تمایلات خود را به خوبیِ تمام به کودک شیرخوار منتقل می سازد. نوزاد نسبت به نحوه ی برخورد دیگران حساسیت بسیار شدیدی دارد و از روی نشانه های متعدد خیلی زود می فهمد که آیا مجاز است. لذت های غذا را با آرامش خاطر بیازماید یا این که برایش ممنوع شده است. و این نشانه ها عبارت است از: فشارِ ماهیچه های بازو، شیوه ی گرفتنِ نوزاد، مقدمات غذا، نحوه ی دادن آن، سرعت یا کندی حرکت هایی که معنای ژرف و نهفته ی آن ها ناراحتی یا خشنودی است. کسی که به نوزاد غذا می دهد با حالات و حرکات بسیار کوچکی به او می فهماند که « زود باش » یا « معطل نکن ». البته نوزاد هنوز نمی تواند اشارات چهره ی مادر خود را درک کند ( اما این کار خیلی به درازا نمی کشد، چون در حدود دو ماهگی نوزاد لبخند را با لبخند پاسخ می دهد ) یا به معنای کلماتش پی ببرد، ( ولی از روی لحن صدا، ملایمت یا تندی را به خوبی می فهمد )؛ نوزاد معمولاً چنان تماس نزدیکی با بدن مادر دارد که آن چه را روی می دهد به خوبی درک می کند: اعم از کوچک ترین حرکت شتاب زده ی بازو، تغییرِ وضعیتِ ناگهانی، نحوه ای که مادر او را در آغوش می گیرد یا پس می زند، وضعیت آسوده یا ناخوشایندی که در آن قرار گرفته و نوازش هایی که به وی عرضه یا از وی دریغ می شود. نوزاد کوچک ترین ناراحتی را به روشنی مشاهده می کند: سپس چون ناراحتی برایش تحمل ناپذیر است بی درنگ می کوشد به خواسته ای که از او دارند پی ببرد و خود را با آن هماهنگ سازد. سازگاری بین مادر و کودک باید حاصل پیروی مادر از خواسته های کودک باشد، اما بیشتر وقت ها، به عکس، به صورت اطاعت کودک از دستورهای مادر در می آید.
همان طور که پیشتر گفته شد، بسیاری گمان می کنند که پر خوری از ویژگی های پسر بچه هاست، حال آن که در واقع درمیان نوزادان پسر هم بچه های پر خور وجود دارد و هم بچه هایی که پر خور نیستند. با این همه حرص و پر خوری دختر بچه ها بسیار کمتر تحمل می شود. وحشی گری، حرص و لذت آشکار کودکی که به سینه ی مادر یا شیشه ی شیر آزمندانه چنگ می زند، درمورد پسرها، « عادی » و نشانه ی خوی تهاجمی و لذت جویی « طبیعی » به حساب می آید، اما گمان می رود دخترها که وابستگی شان به لذت های زمینی کمتر است، امیال طبیعیِ بسیار معتدل تر و « پالوده » تری دارند. در طول شیر خوردن نوزاد پسر، برای کاستن از شور و حرارت او، کسی دخالتی نمی کند؛ اما اگر نوزاد دختری با حرص زیاد شیر بمکد، برای این کار او را از این کار باز دارند سینه را از دهانش می گیرند، معطلش می گذارند و تا هنگامی که با « ظرافتی کاملاً زنانه » برای گرفتن سینه نزدیک نشود، آن را به او نمی دهند. حرص و پر خوری با ظرافت جور در نمی آید. بارها از زبان زنانی که دختر بچه های بسیار پر خور را شیر می داده اند شنیده ام که این صفت عیب است و ای کاش آن ها عوض شوند. این نگرانی که گاهی به آینده منتقل می شود، زیبایی ظاهریِ دختر بچه ها را در بر می گیرد: « می ترسم زن خپله ای بشود. » اما احساسات حقیقی تر را باید از زبان مادری شنید که فریاد بر می آورد: « دخترم آن قدر حریص است که کلافه ام می کند. » از دختر بچه انتظار می رود که به سرعت اما با آهنگی منظم و فقط برای رفع نیاز غذا بخورد و لذت و شادمانی بیش از حدی از خود نشان ندهد.
من از نزدیک شاهد جلسه های « آموزش ظرافت » به دختر بچه های بسیار حریص، پر زور و بسیار نیرومند بودم. برای چنین آموزشی، سینه یا شیشه را به دختر بچه می دهند و او حریصانه به آن چنگ می زند. سپس گاه گاهی پره های دماغش را فشار می دهند تا برای نفس کشیدن مجبور شود دهانش را باز کند و سر شیشه یا نوک سینه را رها سازد؛ بعد لحظه ای در انتظارش می گذارند و سپس همین عملیات را از سر می گیرند. اگر « خشونت » دختر بچه تکرار شود، عملیات مادرش نیز تکرار می شود و در مدتی کوتاه به نتیجه ی مطلوب می رسد. در واقع دختر بچه یاد می گیرد که شور و حرارت خود را مهار کند و نوک سینه یا سر شیشه را محتاطانه بگیرد، گویی آن را می چشد؛ و فقط پس از این است که مکیدن های شدید و مهار شده را به تناوب انجام می دهد تا آن که توان و شدت آغازین از میان برود و شیر مکیدن ها یکنواخت و آرام تر شوند. البته نحوه ی سازگار شدن دختر بچه با رفتار مطلوب، واکنش های متعددی را در مادر بر می انگیزد و سخنان ملایم، نوازش ها، در آغوش کشیدن ها به او می فهماند که این بار رفتارش درست و مقبول بوده است. تکرار مداوم چنین رفتاری در مدتی ضروری کافی است تا این نوع رفتار یک بار برای همیشه تثبیت شود.
البته گاهی چنین برخوردی به پسر بچه ها نیز تحمیل می شود، اما می دانیم که به دختر بچه ها بیشتر و شدیدتر تحمیل می گردد، زیرا امیال جسمی آنان دشوارتر پذیرفته می شود. اگر بپذیریم که مکیدن برای مدتی طولانی مهم ترین لذتی است که کودک می تواند آن را به تنهایی و فعالانه جویا شود و همچنین اگر بدانیم با احساس آرامش بخش و اطمینان بخش پر شدن شکم و رفع گرسنگی پیوندی تنگاتنگ دارد، به راحتی در می یابیم که لذت دهانی - اعم از این که رد یا پذیرفته باشد - چنان معنایِ گسترده ای می یابد که با لذت به طور عام یکی می شود، به خصوص که سپس مجموعه ای از چیزها به تأیید آن می پردازند. همیشه باید به یاد داشت که بچه ی کوچک دخالت هایی را که بر ضد امیالش صورت می گیرد به اعمال خصم آمیز بر ضد تمامیت وجود خود و نه فقط بر ضد یک میل معین تعبیر می کند. در واقع هم حق با اوست: هنگامی که تا این حد سرکوب گرانه با وی رفتار می کنیم، به معنای آن است که به طور کلی با او مخالف هستیم.
نوزادان و شیر خواران برای تغذیه مک می زنند؛ اما با شکم پُر نیز مک می زنند، چون لذت بخش است. آنان چندان امکانی برای لذت بردن ندارند، اما همیشه انگشتی دارند که می توانند آن را بمکند: این کار در آغاز تصادفی است و بعد ارادی می شود. وقتی که می بینیم بچه ها با چه آسودگی، شور و تمرکزی انگشت شان را می مکند در می یابیم که این کار تا چه حد خرسند شان می سازد. آدم بزرگ های مستبد و سرکوب گر کلافه می شوند از این که می بینند کودکان می توانند مستقلاً و بدون اجازه ی آنان در بدن خودشان لذتی را بجویند و بیابند ( لذتی که در هر حال با منع بزرگ ترها رو به رو می شود )، به خصوص که اقدام کودک پیش از آن صورت می گیرد که پرداختن به لذت های کلافه کننده تر به ذهنش راه یافته است ( ممنوعیت خود ارضایی ). بزرگترها بیشتر مایل هستند که چیزی به او بدهند تا به جای انگشتش آن را بمکد، زیرا بدین ترتیب کودک مجبور می شود از بزرگ ترها اجازه بگیرد و بزرگ ترها نیز خود را مهم و صاحب اختیار کودک احساس می کنند، چون می توانند پستانک را به میل خود به او بدهند یا از او بگیرند؛ در هر حال نظارت و دخالت آنان در مکیدن پستانک کم تر از مکیدن انگشت است، زیرا انگشت بخشی از پیکر کودک است و درست به همین دلیل مکیدن آن را، خواه ارادی باشد یا غیر ارادی، نخستین شکل خود ارضایی به حساب می آورند که همیشه عیبی نابهنجار پنداشته می شود.
در مورد آن که برای آرام کردن فرزند گریان به او پستانک بدهیم یا بگذاریم انگشتش را بمکد، مادران قبول دارند که با دختر بچه ها سخت گیرتر هستند و با پسر بچه ها، آسان گیرتر. دلیل هایی که برای این امر می آورند غالباً بهانه هایی هستند که از انگیزه هایِ عمیق تر خبر می دهند: اولین دلیلی که در مورد دختر بچه ها ذکر می شود این است که پستانک یا انگشت دهان را بدریخت می کنند، امری که به دلیل زیبایی شناختی برای دخترها بسیار وخیم تر و زیان بار تر است تا برای پسرها. اما در واقع دندان های جلو آمده نه برای پسر زیبا هستند و نه برای دختر. برای دخترانی که از اولین سال های زندگی به چشم « شی ء » ای نگریسته می شود که بعدها باید به آن بدل گردد، زیبایی جسمانی بسیار مهم به حساب می آید و نبود آن مایه ی رنج و اندوه حقیقی خانواده است، اما برای پسر اهمیت بسیار کمتری دارد.
ناسازگاری میان دختر بچه ها و مادرهایشان در ناراحتی های مربوط به تغذیه و خواب نمودار می شود و بسیاری از مادران از همین ناراحتی ها شکوه می کنند. بر اساس مشاهدات ایرن لزین:
" در یک گروه مورد بررسی 94% از دختران و فقط 40% از پسران ناراحتی های تغذیه ای داشتند ( کُند غذا خوردن، استفراغ، بوالهوسی ). این ناراحتی ها در 50% از دختران در همان ماه اول دیده می شود و به صورت کم اشتهایی در می آید که تا شش سالگی ادامه می یابد؛ اما چنین ناراحتی هایی در پسرها دیرتر دیده می شود و تا شش سالگی به صورت بوالهوسی و تقاضاهای متنوع از مادر بیان می گردد. "
بدیهی است که مادران تلاش های کودکانشان را برای تنظیم دلخواه تغذیه ی خودشان نوعی توهین و نشانه ی بی اعتمادی می پندارند. در دختر بچه ها، کشمکش های ذاتی این امر، بیش از آن که در سرپیچی و طغیان آشکار پدیدار گردد، در ناراحتی جسمانی در قالب مسائل زیر نمودار می شود: استفراغ، ناراحتی های گوارشی، دشواری های خواب، وقفه هایی در جویدن و بلع غذا؛ در این جا در واقع با نوعی مقاومت منفعلِ حقیقی رو به رو هستیم. با این همه ایرن لزین می گوید که دختر بچه ها غذا خوردن به تنهایی را زودتر از پسر بچه ها شروع می کنند، یعنی:
" در حدود بیست و هشت تا سی ماهگی، اما بیشتر پسرهای این گروه تا چهار یا پنج سالگی به کمک بزرگترها غذا می خورند. سر میز غذا توجه پسر بچه ها به تشریفات غذا بسیار بیشتر از دخترهاست و بعضی از آن ها در مورد جای چیزها روی میز و جای صندلی شان ترتیبات بسیار پیچیده ای را رعایت می کنند. سر میز مادرها با دختر بچه ها رفتاری خشک تر دارند و دعواهای مادر و دختر که غذا را برای تمام خانواده زهر می کند، رواج بیشتری دارد.
با وجود مشکلات و ناسازگاری های پسر بچه ها، فقط یک مادر از این گروه آن ها را زیاده طلب می خواند. در تمام دیگر موارد، صرف نظر از بوالهوسی های پسر بچه ها، مادران غذا را فرصتی برای ارتباط شادی بخش می دانند. در این اوضاع و احوال، تحمل بی حد مادرانه در ایجاد دلبستگی بیشتر پسر بچه ها به وضعیت غذا و میل آشکارتر به تداوم حالت وابستگی آنان نقش مسلم داشته است. "
مادرها کم کم به دختر بچه ها می گویند: « همه چیز وقتی رو به راه می شود که برای تو فقط کمترین کارهای لازم را انجام دهم؛ بنابراین سعی کن خودت به تنهایی از پس کارهایت بر آیی؛ » چنین دستوری صرفاً در ظاهر تشویقی است به استقلال و خود مختاری. در واقع از دختر بچه ها خواسته می شود که فقط در یک زمینه روی پای خودشان بایستند و به دیگران وابسته نباشند: در زمینه ی امور جزئیِ روزانه که جنبه ی عملی دارند؛ اما در مورد مهم ترین گزینش ها مانند شکوفایی و پرورش استعدادها و شخصیت خود باید به تمامی وابسته ی دیگران باشند؛ همچنین باید خیلی زود توان روانی خود را در خدمت دیگری قرار دهند.
در مورد پسر بچه ها گفتار ضمنی مادران متفاوت است: « می توانی هر کاری را که دلت می خواهد بکنی؛ این حق توست؛ اما حالا که من آماده ام در خدمت تو باشم از من فاصله نگیر. » چنین برخوردی، به عکس، این حق را برای پسر ها قائل می شود که مهم ترین گزینش ها را خود انجام دهند و از امکاناتی که دیگران در اختیارشان می گذارند برای پرورش استعدادهای خود بهره بگیرند.
مادر جوان دختر بچه ی یازده ماهه ای به مرکز مشاوره آمده بود تا بفهمد که چرا نمی تواند دخترش را به انجام رفتارهای مطلوب خود وادارد؛ این مادر یکی از آن برخوردهای نمونه وار و دو پهلو را داشت: از یک سو دخترش را به استقلال در امور عملی و روزمره تشویق می کرد و از سوی دیگر آزادی شکوفایی همه جانبه ی او را سد می کرد. دختر بچه را در سه ماهگی از شیر گرفته بودند زیرا مادرش می گفته که شیرش کم است و لازم نیست که با شیر کمکی دردسر بیشتری ایجاد کنیم؛ به همین سبب یک مرتبه شیر خودش را قطع می کند و به دخترش شیشه می دهد؛ کودک نیز گویی شیشه را به آسانی می پذیرد. در چهار ماهگی فقط دوبار در طول روز شیر شیشه را می خورد و دو بار دیگر به جای شیر، با قاشق چای خوری به او انواع فرنی داده می شود که این را نیز بدون اعتراض آشکار می پذیرد؛ بدین ترتیب می تواند در شش ماهگی مستقیماً از نوعی فنجان شیر بخورد و در هشت ماهگی پشت یک میز پایه کوتاه غذا بخورد و نه در آغوش مادر. او بسیار تند و بی مکث غذا می خورد و مادرش مدعی بود که از اول همین طور بوده است. خیلی زود قاشق چای خوری را به دستش دادند تا به تنهایی غذا بخورد ( چنین کاری اگر در پاسخ به تمایلاتِ آشکار کودک انجام گیرد، بسیار مثبت و اگر از بیرون تحمیل شود بسیار منفی است ). او در این کار چنان پیش می رود که خیلی زودتر از بچه های همسن خود، در یازده ماهگی، می تواند با قاشق خود از توی بشقاب غذا بردارد و به دهان بگذارد؛ بگذریم که بخشی از محتوای قاشق را به زمین می ریزد. مادرش که این ناتوانی در استفاده ی درست از قاشق را به چشم مخالفت لجوجانه ی دختر بچه در برابر خواسته های خود می دید، برای رفع آن رهنمود می خواست.
به او توضیح دادیم که ممکن نیست دختر بچه ای به این سن بتواند حرکت هایش را چنان هماهنگ سازد که نه فقط قاشقش را از سوپ پر کند، آن را به دهان ببرد و در عین حال مچش را به نحوی برگرداند که قاشق در برابرش صاف قرار گیرد، بلکه همچنین آن را طوری نگه دارد که کج نشود و نریزید ( برای این کار پختگی و مهارت عصبی - عضلانی بسیار زیادی لازم است )؛ مادر از شنیدن این حرف ها بسیار ناراحت شد و در پاسخ گفت که
دخترش همیشه پیش رس بوده و راه رفتن و سر لگن نشستن او نظم زیادی داشته است. سپس افزود که می تواند کاملاً بفهمد که همه ی بچه ها تا این حد پیش رس نیستند، اما از آن جا که دخترش در بسیاری از دیگر زمینه ها نیز پیش رس است، خودداری او از یاد گرفتن کاری به این آسانی حتماً باید از سر لجاجت باشد.
این خشکی بی نهایت مادرانه، دختر بچه ای تودار، ترسو، بی سر و صدا، بسیار سر سنگین، بسیار لاغر و عصبی به بار آورده بود که خواب شبانه ی بسیار آشفته ای داشت. در میان بازوان مادر خود، بی آن که به هیچ وجه در آغوش او جا خوش کند، سفت و سخت، غرقه در تنهایی خود، با چشمان بزرگ و غم زده اش به اطراف خیره شده بود، چشمانی که فقط با نامهربانی آشنایی داشتند.
رفتارهای متفاوت مادران در برابر پسرها و دخترها در عرصه دیگری از ترتیب نیزنمایان است که اهمیت بسیار دارد: عرصه ای که به اصطلاح، « آموزش پاکیزگی » نام دارد. ایرن لزین می گوید:
" در این مورد نیز مادرها نسبت به دخترشان سخت گیرتر هستند تا نسبت به پسرشان. سن متوسط ( آغازِ آموزش پاکیزگی ) برای دختر بچه ها پنج ماه ( از یک تا هشت ماه ) و برای پسر بچه ها هشت ماه است ( از دو تا دوازده ماه ). مشکلات مربوط به دفع ادرار ( خود داری، بوالهوسی، لجاجت، مخالفت ) در دختر بچه ها ( از پانزده تا هجده ماهگی ) زودرس تر از پسر بچه ها ( از بیست و چهار ماهگی تا چهار سالگی ) و نیز زود گذرتر هستند، زیرا در پسر بچه ها با مخالفت شدید و طولانی، به همراه آداب طولانی جلوه گر می شوند. "
آموزش پاکیزگی بدین ترتیب آغاز می شود که پسر بچه را در فاصله ی میان دوبار شیر خوردن، یا حتی در طول شیر خوردن، برای مدتی متغیر روی لگن می گذارند تا عمل دفع را انجام دهد. طبعاً اگر این عمل صورت گیرد به راستی تصادفی است و نتیجه ای ارادی نیست، زیرا کودک فقط پس از دو سالگی می تواند مدفوع و ادرار خود را نگه دارد و در جای مناسب آن ها را دفع کند و این توانایی حاصل آن است که به درجه ای از رشد و مهارت عصبی - عضلانی رسیده است که می تواند اختیار ماهیچه های کنترل دفع ادرار و مدفوع را داشته باشد. هر چه پیش از دو سالگی روی دهد نشان دهنده ی بازتاب شرطیِ دفع لگن است، اما اگر کودک قبل از رسیدن به این سن عمل دفع را در دست شویی انجام دهد، این فقط بدان معناست که درست پیش از نشستن سر لگن تحریک شده است. از آن جا که غالباً مدت ها به همین حالت می ماند، بی تردید سرانجام چیزی از خود دفع می کند و در این حالت مادرش همراه با او بسیار شادمان می شود، اما شادی مادر بیشتر است زیرا که گویی نتیجه ی به دست آمده محصول پایداری روشن بینانه ی اوست و نه محصولِ مدتی طولانی که کودکی به ناگزیر باید سر لگن بنشیند. میل درک شدنی مادران به توقف حمل و نقل این چیزهای زاید چنان است که برای تلاش در راه قانع کردن فرزندانشان به انجام عمل دفع در دست شویی هیچ وقتی به نظرشان خیلی زود نیست. بعضی از مادرها این تلاش را از نخستین ماه ها شروع می کنند و گاهی در ضمن شیر دادن کودک را روی لگن می نشانند تا به هنگام شیر خوردن عمل دفع را نیز انجام دهد. کودک نامناسب بودن اوضاع را درک می کند اما قادر نیست خواسته ی مادرش را بر آورد که به طور همزمان دو لذت او را ضایع می کند: لذت شیر خوردن و دفع را. چیز دیگری هم نیست که بتواند از آن لذت برد. اگر مادر فرزندش را وادارد که در کوتاه ترین مدت ممکن شیر خوردن خود را به پایان رساند و در عین حال سر لگن به نتیجه ی محسوسی برسد ( نتیجه ای که بسیار به ندرت، آن هم تصادفی، به دست می آید ) در وجود کودک اضطراب شدیدی شکل می گیرد که حاصل میل به گوش دادن به حرف مادر و ناتوانی انجام آن است در این حال ناراحتی و تنش کودک ممکن است حاد شود؛ چنین کارهایی اگر از بزرگ ترها خواسته شود، بی تردید سادیسم نام می گیرد، ولی روا داشتن سادیسم در مورد کودکان بسیار رایج است و هیچ کس به آن اعتنایی ندارد.
مادرها در برابر پسرها با گذشت تر هستند، حتی وقتی که آنان شلوار خود را کثیف می کنند ( می دانیم که پسرها، حتی وقتی بزرگ هم می شوند کم تر از دخترها پاکیزگی را رعایت می کنند )؛ اما از دخترها انتظار می رود که نیازهای خود را هر چه کمتر بر آورده سازند، تمیزتر باشند، « حواسشان جمع باشد »، و به سر و وضع و ظاهر خودشان بیشتر برسند. طبعاً این نوع خویشتن داری بعدها از دختران خواسته می شود، اما از همان آغاز هدفش همیشه مطرح است و یکی از عوامل اساسی برای رسیدنِ به موقع به رفتار مطلوب است. اگر پسر بچه ای کثیف و نامرتب باشد امری عادی به حساب می آید؛ اما اگر دختر بچه ای چنین باشد، ناراحت کننده تر است و به او این نیت بدخواهانه نسبت داده می شود که نمی خواسته است تمیز بماند: « این کار را به عمد می کند .»
کودک از مجموعه ی برخوردهای مادر به بدنش ( برخوردهای ستایش آمیز با سرزنش بار، یا هر دو نوع، به تناوب ) یاد می گیرد که بدنش را چیزی بد یا خوب بداند، از آن بدش بیاید یا دوستش بدارد.
رسیدگی به بدن نوزاد در طول روز چند بار تکرار می شود. هنگامی که فرزندی لخت است و مادرش او را می شوید بین آن دو مبادلات محبت آمیز شدیدی روی می دهد و برخورد خوشایند مادر با بدن فرزندش از رهگذر مجموعه ی گسترده ای از پیام ها به او منتقل می شود. تمیز کردن، شستن، خشک کردن، عطر آگین کردن، پودر زدن و لباس پوشاندن کودک را می توان به شیوه های بسیار متفاوتی انجام داد: دست های مادر ممکن است نوازش گر یا پر شتاب باشند، تماسی گرم و دلنشین یا سرد و سطحی با بدن کودک برقرار سازند، ماهر یا ناشی، خشن یا ملایم، آشنا یا غریبه، گرم یا سرد باشند. محبت، نوازش و خوش برخوردی مادر با بدن فرزندش هنگامی بیشتر خواهد شد که از او خوشش بیاید، و لذت بردن از بدن نوازش دیده، لمس شده، مراقبت دیده و ماساژ داده شده ی فرزند هنگامی افزایش می یابد که مادر از خشکی، منع و نهی و پیش داوری عاری باشد و محبت خود را آزادانه نشان دهد.
پسر بچه را آسان تر از دختر بچه لُخت می گذارند، چون می کوشند از همان آغاز معنای « فطریِ » شرم و حیا را به او تلقین کنند. اغلب اتفاق می افتد که مادرها عریانی نوزاد دختر را در حضور غریبه ها پنهان می کنند، اما چنین کاری در مورد پسر بچه بسیار به ندرت انجام می شود. به عکس از عریانی او خوششان می آید و درباره صفات جنسی او بذله گویی و شوخ طبعی می کنند: « این آقا کوچولو را براندازکنید »، « همه چیزش درست و بجاست »، « فکر می کنی با این چیز بامزه چه کار می توانی بکنی؟ »، « چه کسی می داند وقتی بزرگ تر شدی با آن چه می کنی؟ » و مجموعه ای از اشاراتی از همین دست. این جمله ها که از زبان مادران، پدران و خویشاوندان در حضور نوزاد پسر گفته می شود در مورد نوزاد دختر کار بردی ندارد، نه فقط از آن رو که وضعیت اندام های جنسی اش متفاوت است، بلکه بیشتر به این سبب که مصرانه خواسته می شود او، اگر نه برای همیشه، برای مدتی هر چه طولانی تر از یاد ببرد که عضو جنسی دارد. هر چه با خودداری از نامیدن، لمس و معرفی کردن این عضو او را کمتر متوجه وجودش بسازند بهتر می شود. این تفاوت در توجه به عضوهای جنسی بچه ها در اسم های مصغری که برای اشاره به آن ها به کار می رود نیز نمایان است. نوراگالی دو پاراتزی در کتاب واژگان رکیک (8) فهرست بلند بالایی از کلمات مؤدبانه ای را ذکر کرده است که در زبان ایتالیایی برای نام بردن، یا به عبارت دقیق تر، برای نام نبردن از عضو جنسی پسر بچه به کار می رود: cece ( نخودچی )، pisello ( نخود فرنگی )، bischerino ( میخ چوب کوچک)، baccel lino ( نخود )، « لوبیا »، pistolino ( هفت تیر کوچولو ) و غیره؛ اما در بخش مربوط به اندام های جنسی زنانه هیچ اسم مصغر یامخففِ رایجی برای عضوهای دختر بچه ها نیامده است. در این جا بی تردید ما نه با فراموش کاری بلکه با نقصی واقعی رو به رو هستیم. ما به آسانی می توانیم واژگان زیرا را نیز به فهرستِ نوراگالی دو پارتزی بیفزاییم: دودول ( pipino )، فلوتک (pifferino )، آونگ کوچولو ( dondolino )، ماهی کوچولو (pesciolino ) پرنده ی کوچولو (uccelino )؛ اما برای دختر بچه ها واژگان زیر را با دشواری بسیار می توان ذکر کرد: چکاوک کوچولو ( passerino )، توتک (pagnottina ).
تردیدی نیست که عضو جنسی مردانه مشهودتر از عضو زنانه است و دیده شدن آن ممکن است باعث خنده، کنجکاوی و توجه دیگران شود، از جمله مانند وقتی که نوزاد پسری یک مرتبه و ناگهانی توی صورت کسی که رو به روی اوست جیش می کند، یا وقتی که عضو او نعوظ می کند، پدیده ای که در سن خیلی پایین روی می دهد و در مواردی باعث سرگرمی همگانی می شود و گاهی نیز شادمانی آشکار و حرکت هایی را برای لمس کردن، قلقلک دادن و چه بسا بوسیدن منطقه ی تناسلی در پی دارد. اگر چنین چیزی بین پدر و دختر بچه اش اتفاق بیفتد، موجب کراهت و بیزاری می شود و مادر نیز هرگز با دخترش چنین رفتاری نخواهد داشت. با وجودی که عضو زنانه کم تر مشهود است، در هر حال وجود دارد، ولی به عمد نادیده گرفته می شود. البته گاهی مادرها در برابر نمایش های تناسلی پسر بچه ها واکنشی سرکوب گرانه نشان می دهند و صفاتی از این دست را به کار می برند: « زشت »، « خوکچه »، « کثیف » و مانند آن ها؛ اما این شیوه ای است برای نشان دادن وجود اعضای جنسی، درست بر خلافِ مورد دختر بچه ها که این اعضا به کلی نادیده گرفته می شود. اما در باره جنسیت دختر بچه سخنی گفته نمی شود و ناموجود به حساب می آید. هر چه دیرتر آشکار شود بهتر خواهد دید. کمال مطلوب آن است که اصلا هرگز آشکار نشود.
پسر شیرخوار برای وارسی بدن خود نخست از دست ها آغاز می کند که تصادفی در حوزه ی مشاهدات او وارد می شوند، سپس به پاها می رسد که می تواند آن ها را به آسانی به چشم هایش نزدیک کند و پس از مدتی طولانی به اندام تناسلی خود می رسد که درست به علت شکل ظاهریش بر دیگر اعضا برتری دارد. او با دست هایش به جست و جو می پردازد و اسباب بازی قشنگی برای سرگرمی پیدا می کند. دختر بچه به چنین چیز گیرایی بر نمی خورد؛ اما پسر بچه ها و دختر بچه ها همزمان به سرگرم شدن با اندام تناسلی خود می رسند و در این کار لذتی مسلم می یابند. با این همه معمولاً به چنین فعالیتی در پسر بچه ها با چشم پوشی و گذشت برخورد می کنند، اما در مورد دختر بچه ها آن را به شدت سرکوب می سازند.
این نحوه ی خاصِ ارزیابی نخستین جلوه های امر جنسی در پسر بچه ها با این پیش داوری همراه است که غریزه های جنسی پسرها بسیار نیرومندتر از دخترهاست، و در نتیجه فعالیت های جنسی آن ها باید تشویق یا تحمیل شود، اما اگر دختر بچه ای به این کارها بپردازد خلاف قاعده عمل کرده است و باید مهارش کرد. بر اساس پیش داوری ها و حکمت عامیانه دختر کاملاً می تواند بدون شناخت و آزمودن جنسیت خود زن شود، اما پسر اگر جنسیت خود را به تمامی نیازموده باشد نمی تواند مرد شود.
روابط مادر - دختر از همان اولین ماه های زندگی مسئله سازتر از روابط مادر- پسر است و بر اساس کشمکش های رایج شکل می گیرد. مادران معترف هستند که وقتی دختری را بزرگ می کنند نگران تر و عصبی تر هستند و کم تر احساس امنیت می کنند، با وجودی که بزرگ کردن دختر را آسان تر می دانند. اما این دشواری ها را به خودشان نسبت نمی دهند بلکه به « شخصیت مشکل ساز » دختر بچه ها نسبت می دهند زیرا در پسر بچه ها ناراحتی های مربوط به تغذیه و خواب و نیز کشمش های مربوط به آن ها دامنه و رواج کمتری دارند. ولی در واقع این ناراحتی ها و کشمکش ها نیز به خشکی روش های به کار رفته مربوط می شوند تا به عصبی بودن مادر. خود مادرها هم قبول دارند که با دخترهایشان سخت گیرتر هستند.
می توان تصریح کرد که مادرها در برخورد به دخترها خشک تر، سخت گیرتر و پر توقع تر هستند، به ویژه هنگامی که دخترها پر تحرک یعنی فعال، کنج کاو، مستقل، پر سر و صدا، و دارای جنب و جوش بسیار زودرس هستند؛ به عبارت دیگر رفتارهایی دارند که مردانه به حساب می آیند. دختر بچه ی کم تحرک، یعنی آرام، منفعل و کم توقع بدون دشواری زیاد می پذیرد که خواسته های مادرش را بر آورده کند، زیرا این خواسته ها با نظم و ترتیب و ثبات سازگاراند و در نتیجه چندان دلیلی ندارد که مادر و دختر با هم درگیر شوند. اما با دختر بچه ی پر جنب و جوش و پر هیاهو ( ویژگی هایی رفتاری که از نخستین روزهای زندگی آشکار می شود ) نیز همانند دختر کم تحرک رفتار می کنند و او هم گاهی واکنش های تندی نشان می دهد. و از آنجاکه پر تحرکی دختر یگانه صفتی است که در کلیشه های عامیانه جای نمی گیرد، دخالت های خشونت آمیزی صورت می گیرد تا دختر بچه راهی جز این نداشته باشد که نوع خاصی از پر خاش گری به اصطلاح « زنانه »، یعنی پر خاش به خویش، گریه های طولانی و دلسوزی برای خود را بر گزیند.
در مورد پسر کم تحرک، هدف اقدامات تربیتی بر انگیختن هر چه بیشتر کودک است تا او پر جنب و جوش تر و فعال تر شود. چنین اقدامی البته در حکم نوعی فشار به شخصیت کودک است تا خود را با کلیشه ی ضروری مردانه همرنگ سازد ( و در این میان به ناگزیر برخی از خصوصیات به نفع بعضی دیگر کنار زده می شوند )؛ اما آسیبی که این پسر می بیند کمتر از آسیبی است که دختر بچه ی پر تحرک تحمل می کند، دختری که مجبور است خود را با الگویی سازگار کند که بسیار محدودتر از استعدادها و امکانات اوست.
پسر پر تحرک و دختر کم تحرک به کلیشه ها و عقاید سنتی بیش از همه نزدیک هستند. مادر گاهی با جنب و جوش بیش از حد چنین پسری مقابله می کند، اما مخالفت او به امور و تصادفی محدود می شود و کل نحوه ی زندگی او را در بر نمی گیرد ( درست بر خلاف دختر بچه ی پر تحرک ). معمولاً کسی با پسر « شیطان و برقرار » مخالفت نمی کند؛ در حقیقت دوست دارند که این طور باشد؛ اما وضعیت دختر « شیطان و بی قرار » کاملاً بر عکس است؛ پر خاش گری، کنج کاوی، و جنب و جوش او موجب هراس می گردد و تمام فوت و فن های ممکن به کار گرفته می شود تا او را به تغییر رفتارش وادار سازد.
ایرن لزین مورد بسیار شاخصِ یک دختر بچه ی پر تحرکِ بسیار بی قرار و شیطان را نقل می کند که پیش از دوازده ماهگی راه رفتن را شروع کرده و بر اساس آزمون هایی که روی او صورت گرفته، در تمام عرصه ها رشد زودرس داشته است. جنب و جوش او در هجده ماهگی درگیری های گسترده ای را با مادرش در پی داشته است؛ مادر تصمیم می گیرد که قدرت مندانه و قاطعانه عمل کند. او که جدی، وسواسی و کمال طلب است « دوست دارد اصل راهنمای زندگی اش برقرار نظم در همه زمینه ها باشد ». دو سه ماه بعد دخترش سر عقل می آید، بسیار منظم می شود، مدت های طولانی به کارهای متعدد می پردازد، به نحوی که در سه سالگی بافتنی می بافد، در چهار سالگی وصله می کند، در پنج سالگی رختخوابش را به تنهای مرتب می کند. اما شب ها دندان قروچه می کند و به همین دلیل دوباره او را در معرض آزمون های روانی قرار می دهند:
" او ( در سه سالگی ) عصبی می شود، مشت هایش را گره می کند و سرش را در گریبانش فرو می برد؛ ( در چهار سالگی ) سرخورده و هراسان می شود و لب هایش را می جود؛ ( در پنج سالگی ) حرکت های بسیار منظم و دقیقی دارد، اما کم رو و سرخورده می ماند، لب هایش را گاز می گیرد، با صدای بم حرف می زند و گرفتار جنون نظم شده است. با بچه های دیگر به ندرت بازی می کند و بازی های آرام و بی سر و صدا را ترجیح می دهد. در مدرسه، تودار و در خود فرو رفته به نظر می رسد: زودرس بودنِ گرایش های وسواسی و نیاز او به بررسی همه جانبه و انجامِ تا به آخر تمام چیزها مایه شگفتنی می شود. "
و این امر ادامه می یابد:
" این وضعیتِ بررسی و نظارت بسیار زودرس با پر تحرکی دختر و نیاز شدیدش به جنب و جوش وخیم تر می شود. وقتی در هفت سالگی او را دوباره دیدم مجموعه ای از تصویرهایی را نشانم داد که اضطراب را بیان می کردند و گویی از گرایش های ترس انگیز خبر می دادند."
روشن است که این کودک در اضطراب تسلط بر گرایش های پر تحرک خود به سر می برد تا خشم ترسناک مادرش را بر نیانگیزد، همان ترسی که پیشتر در هجده ماهگی تجربه اش کرده و یک بار برای همیشه به او آموخته است که مادرش انتظار دارد او چگونه باشد. تلاش های نومیدانه ی او برای بر آوردن خواسته های مادرش که با سرکوب هر چه بیشتر شخصیت بسیار پر شور او همراه است وی را وا می دارد که به فعالیت خانگی پناه ببرد و تمام توانش را صرف آن ها کند، اما با این همه نمی تواند خود را از حالت اضطراب شدیدی رها سازد که برای مقابله با آن می کوشد آداب اطمینان بخشی برای خود ایجاد کند ( آدابی که ماهیت ترس انگیز دارند ) و رفتارهای دفاعی اضطراب آوری در پیش گیرد. البته چنین موردی از سرکوب خشن و سرسختانه را نمی توان تعمیم داد؛ اما در هر حال اغلب دختر بچه ها هنگامی که بنا به طبع مادر زادی خود به درهم شکستن کلیشه ی سنت ها و عقاید زنانه ی تحمیلی کشیده می شوند، قربانی دخالت های سرکوب گرانه ی دیگران می گردند؛ اقداماتی که ممکن است خشنونت کمتری داشته باشد و زمان بیشتری را در بر گیرد اما به همان نسبت اقدامات خشن تر کارساز است. درست همین بچه های بسیار پر تحرک، سر شار از کنج کاوی و لبریز از شور زندگی که خواستار احاطه بر محیط پیرامون خویش و به دست آوردن استقلال هستند، به ناچار باید از اولین سال های زندگی با مادرشان به نبرد بر خیزند، نبردی که امکان پیروزی شان در آن بسیار ناچیز است.
همان گونه که فروید روشن کرده است، یگانه رابطه ی به راستی ارضا کننده رابطه ای است که مادر را به پسرش پیوند می دهد، حال آن که همه چیز مؤید این فرض است که حتی مهربان ترین و دلسوزترین مادران نیز برخوردی دو گانه با دختر خود دارند.

منبع: راسخون
مشاوره ویدیویی
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: